FROM

FROM

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

From 2022 S04E04 Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-07-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 18
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 192 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه گذشت... ‏

‏باید تصمیم بگیریم‏

‏از این به بعد کجا زندگی کنی‏

‏فکر نمی‌کنم آدم بدی باشه‏

‏اگه اشکالی نداره، دوست داره این‌جا زندگی کنه‏

‏- با تو‏ ‏- باشه، حتماً‏

‏اَبی! بس کن! نه، نه!‏

‏اَبس... واقعاً به کمکت نیاز دارم‏

‏نه! هی! هی!‏

‏الگین، نمی‌خوام ازت متنفر باشم‏

‏این‌جا از هردومون سوءاستفاده کرد‏

‏برای یه کاری به کمکت نیاز دارم‏

‏فکر کنم یه‌کم بیشتر لازم داریم‏

‏یعنی همین‌جوری... واردش می‌شی؟‏

‏بعد بابام رو پیدا می‌کنم‏ ‏ایتن بهش می‌گه «داستان‌گردی»‏

‏توی یکی از کتاب‌هاش درباره‌ش خونده‏

‏و حالا همهٔ کتاب‌ها زیر خونه‌ان‏

‏لعنتی!‏

‏کیسه رو می‌بینم‏

‏اسم کتاب‌ها چیه؟‏

‏«گرند گولی‌گاگ» و «کرومنکل»‏

‏جید، بگو یه چیزی پیدا کردی‏

‏بهترین کاری که از دستم برمیاد اینه که راهی پیدا کنم‏

‏تا قفل هرچی این‌جاست باز بشه‏

‏هنری گفت میراندا شروع کرد این‌جا رو دیدن‏

‏بعد از یه سفر با اسید‏

‏اگه برای اون جواب داده، منطقیه برای من هم جواب بده‏

‏شبی که رسیدیم این‌جا، یه خواب دیدی‏

‏- دریاچهٔ اشک‌ها؟‏ ‏- این‌جاست‏

‏و باید پیداش کنی‏

‏- شاید جید بتونه کمک کنه‏ ‏- جید؟‏

‏دریاچهٔ چی؟‏

‏چرا مراقبه می‌کردی؟‏

‏می‌خواستم چیزی رو به یاد بیارم که قبلاً می‌دونستم‏

‏هی، ویکتور، باید یه دریاچه پیدا کنیم‏

‏ویکتور!‏

‏با من حرف بزن، پسرم‏

‏به خودم می‌گفتم واقعی نیست... واقعی نیست‏

‏زنم، میراندا‏

‏چیزهایی رو که این‌جا می‌دید نقاشی می‌کرد‏

‏یکی از اون نقاشی‌ها مردی با کت‌وشلوار زرد بود‏

‏می‌گی ممکنه این همون کت‌وشلوار باشه؟‏

‏آدم‌های زیادی رو نمی‌بینی که این دوروبر‏

‏با کت‌وشلوار زرد قناری راه برن‏

‏ویکتور که مشخصاً شناختش‏

‏فقط هم نشناختش‏

‏دیدم یه مرد بالغ خودش رو خیس کرد‏

‏سؤال من اینه؛ اگه کت‌وشلوار این‌جاست‏

‏پس صاحبش کجاست؟‏

‏شاید خیلی وقته مرده‏

‏تا جایی که می‌دونیم، ممکنه سال‌ها‏

‏همین‌جا توی جنگل افتاده بوده‏

‏این‌قدر نزدیک شهر؟‏

‏چیزی نیست که راحت از چشم بیفته‏

‏شاید هم اون موجودهایی که شب‌ها میان بیرون‏

‏گذاشتنش اون‌جا تا باهامون بازی کنن‏

‏- بی‌خیال‏ ‏- نکته اینه که نمی‌دونیم‏

‏فعلاً بهترین کار اینه که با ویکتور حرف بزنیم‏

‏من... من حرف می‌زنم‏

‏نه، شاید بهتره همه‌مون...‏

‏من با پسرم حرف می‌زنم‏

‏تنها‏

‏باشه‏

‏اگه چیز دیگه‌ای نیست، من...‏

‏- نه، چیزی نیست‏ ‏- باشه‏

‏اون پسر کوچیکِ سفیدپوش‏

‏گفت داریم وقت کم میاریم‏

‏چهل سال تمام‏

‏اون پسر فقط یه نقاشی توی زیرزمینم بود‏

‏اون کت‌وشلوار، این‌جا‏

‏همه‌شون فقط نقاشی‌هایی توی زیرزمین بودن، اما حالا...‏

‏فکر کنم یه بخشی از وجودم‏

‏هنوز سعی می‌کرد وانمود کنه همه‌چیز عادیه‏

‏اون می‌دونه؟ دربارهٔ زنش؟‏

‏دربارهٔ تو؟‏

‏حتی نمی‌دونیم واقعیه یا نه‏

‏واقعیه‏

‏نه، تابیتا درست می‌گه‏

‏باید لعنتی مطمئن بشیم‏

‏چیزی به فاطیما گفتی؟‏

‏نه، خودش به‌اندازهٔ کافی درگیره‏

‏خیلی خب، پس هرکی می‌دونه همین توی این اتاقه‏

‏فعلاً همین‌جا نگهش می‌داریم، فهمیدید؟‏

‏آره‏

‏اون مرد زردپوش‏

‏اگه میراندا تونسته نقاشیش کنه‏

‏یعنی شاید یه گوشهٔ ذهنت‏

‏جوابِ این‌که اون کیه وجود داشته باشه‏

‏اگه باز پای اون قارچ‌های کوفتی‌ت وسطه...‏

‏بوید، واقعاً مشکلی نداری قارچ جادویی بخوره‏

‏که توی یه جنگل جن‌زده پیدا کرده؟‏

‏نه، دانا، اصلاً باهاش راحت نیستم‏

‏همون‌طور که با این راحت نیستم هر روز صبح بیدار شم‏

‏و بشمرم چند جسد تازه داریم‏

‏تو با اون راحتی؟ داریم می‌بازیم، فهمیدی؟‏

‏بیرون از این اتاق به زبونش نمیارم‏

‏اما این‌جا، هر بازی‌ای که راه افتاده‏

‏ما داریم می‌بازیم‏

‏بعد اون پسر عجیبِ سفیدپوش پیداش می‌شه‏

‏و به تابیتا می‌گه وقتمون داره تموم می‌شه‏

‏درحالی‌که هنوز قوانین لعنتی بازی رو نمی‌دونیم‏

‏اگه توی سرش جوابی هست، هر جوابی‏

‏باید بیرونش بکشیم، باشه؟‏

‏خودم کنارش می‌مونم‏

‏اگه مشکلی پیش بیاد، همون‌جام‏

‏خب، موفق باشید‏

‏الیس، چند نفر منتظرن‏

‏برن آبادی و غذا جمع کنن‏

‏مردم هنوز باید غذا بخورن‏

‏و تو، اگه این کار رو بکنی‏

‏و بری این سفر کوچیکت‏

‏می‌دونی شاید برنگردی، درسته؟‏

‏آره‏

‏بیا بریم‏

‏آره‏

‏بوید، می‌شه یه لحظه تنهامون بذاری؟‏

‏چی؟ آره، حتماً‏

‏البته، آره‏

‏بیا تو‏

‏امیدوارم بیدارت نکرده باشم‏

‏زیاد نخوابیدم‏

‏اوایل من هم همین‌طور بودم‏

‏من، ام...‏

‏امیدوار بودم بتونیم حرف بزنیم‏

‏باشه‏

‏حدس می‌زنم کنی دربارهٔ من بهت گفته‏

‏دربارهٔ کاری که کردم؟‏

‏آره‏

‏پس چرا می‌خوای این‌جا زندگی کنی؟‏

‏چون وقتی دیدمت، فهمیدم آدم مهربونی هستی‏

‏می‌دونم کاری که کردی وحشتناک بود‏

‏اما پدرم همیشه می‌گفت‏

‏فقط آدم‌های خوبن که‏

‏کارهای بدی که کردن عذاب‌شون می‌ده‏

‏تازه فکر کردم این‌جا اتاق خودم رو هم دارم‏

‏می‌رم برامون صبحونه درست کنم‏

‏الان میام پایین‏

‏نه، نه، نه! نه! خواهش می‌کنم!‏

‏نه!‏

‏- سارا؟‏ ‏- نه!‏

‏نه، نه، خواهش می‌کنم!‏

‏چی شده؟‏

‏چرا با ایتن توی جنگل بودی؟‏

‏بهتره این رو از خود ایتن بپرسی‏

‏دارم از تو می‌پرسم‏

‏بهت گفت جیم رو توی جنگل دیده؟‏

‏آره‏

‏ظاهراً جیم بهش گفته‏

‏باید دریاچهٔ اشک‌ها رو پیدا کنه‏

‏برات آشنا نیست؟‏

‏اون... واقعی نیست‏

‏نه، نیست؛ اما برای اون واقعیه‏

‏من دقیقاً بهترین آدم نیستم‏

‏که بخوام دربارهٔ...‏

‏خب، اصلاً دربارهٔ چیزی نصیحت کنم‏

‏اما می‌دونم...‏

‏بعضی بچه‌ها فقط توی دنیای خیالشون‏

‏احساس راحتی بیشتری می‌کنن، درسته؟‏

‏وقتی دنیا ترسناک می‌شه، به اون‌جا پناه می‌برن‏

‏چون گاهی باورکردن چیزهای غیرممکن‏

‏کمک می‌کنه با...‏

‏فقط کمک می‌کنه‏

‏بابت حرفی که توی طویله زدم متأسفم‏

‏نباش‏

‏حرفت اشتباه نبود‏

‏مواظب اون‌ها باش‏

‏همه‌چیز روبه‌راهه؟‏

‏اگه بگی آخرین بار کی همه‌چیز روبه‌راه بود‏

‏یه شیرینی جایزه می‌گیری‏

‏برای این کار آماده‌ای؟‏

‏به‌هیچ‌وجه‏

‏ایتن؟‏

‏بابا؟‏

‏صدام رو می‌شنوی؟‏

‏خواهش می‌کنم جوابم رو بده‏

‏بابا‏

‏بله؟‏

‏چرا دربارهٔ دریاچهٔ اشک‌ها چیزی بهم نگفتی؟‏

‏چرا رفتی سراغ جید و ویکتور، نه من؟‏

‏ایتن‏

‏خواهش می‌کنم باهام حرف بزن‏

‏نگفتم چون می‌دونستم باورم نمی‌کنی‏

‏گفت باید پیداش کنم‏

‏خودش بهم گفت‏

‏و وقتی پیداش کنم، ثابت می‌شه واقعی بوده‏

‏اون نرفته؛ هنوز این‌جاست‏

‏خیلی خب‏

‏پس باید وسایلت رو جمع کنی‏

‏چرا؟‏

‏می‌ریم سفر‏

‏چیزی پیدا کردی؟‏

More Farsi/persian subtitles for FROM

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left