We Were the Lucky Ones

We Were the Lucky Ones

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

We Were The Lucky Ones S01E08 XviD-AFG
കമന്ററി എഴുതിയത് mmli_sm

ടാഗുകൾ

XviD
web
720p
720
x265
1080
HEVC
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-05-02
ഡൗൺലോഡുകൾ: 87
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫«آنچه گذشت»

‫ژنرال آندرس داره ‫ یه ارتش لهستانی جمع می‌کنه

‫برای جنگیدن در کنار ایشون احضار شدید

‫همه‌جا خبرش اومده که اردوگاه‌های مرگ هست

‫مامان بابای هالینا هنوز ‫تو اون کارخونه توی پیونکی‌ان

‫بیارشون بیرون

‫داریم لهستانی‌هایی که ‫مایل به همکاری‌ان رو پیدا ‌می‌کنیم

‫یه چندتا اسم می‌تونم بهت بدم

‫پان گورسکی؟

‫باورم نمی‌شه آدی امروز ۳۱ ساله شده

‫- آدی ‫- کارولین

‫برای زندگی میرم کراکوف

‫دیر یا زود جنگ بالا می‌گیره

‫اگه بتونی به این سفر بیای، توی کراکوف ‫ یه شغل حاضر و آماده برات هست

‫پینکوس، با این چقدر گیرمون میاد؟

‫آره میلا، ‫ ما فیلیسیا رو پیدا می‌کنیم

‫- دیگه هیچ پولی نداریم ‫- جناب دن. من با قطا میرم

‫- امنه؟ ‫- قرارمون فردا دقیقاً همینجا

‫سر همین ساعت اینجا باشید، ‫ خب؟

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

‫متوجهم که ممکنه اشتباه شده باشه. ‫خیلی راحت می‌تونیم حل‌ـش کنیم

‫اسم من هالینا برزوزاس

‫بنا به درخواست کارفرمام، ‫ جناب لئوپولد دن از ورشو اومدم

‫ایشون توی یه بانک که ‫ توی رینک کلپارسکی...

‫تو یهودی‌ای

‫من یهودی نیستم

‫من...

‫من... ‫یهودی نیستم

‫من یهودی نیستم، ‫من یهودی نیستم

‫من...

‫تو رو خدا، ‫تو رو خدا!

‫تو رو خدا

‫« زندان مونتلوبیخ »

‫« کراکوف، لهستان » ‫« اکتبر ۱۹۴۴ »

‫اینقدر دروغ نگو!

‫مطمئنم که رفیقت پینکوس ‫اصلاً با پالتوی جدیدش حال نکرده

‫خیلی زود اسم‌ـت رو لو داد

‫من... ‫من کسی به اسم پینکوس نمی‌شناسم

‫بهش می‌خوره اسم یه یهودی باشه

‫من با یهودی‌ها دوست نیستم

‫واسه چی یه یهودی، ‫یه یهودی دیگه رو لو بده؟

‫ازم می‌خوای طرز فکر یهودی‌ها رو بشناسم؟

‫ازتون می‌خوام منطقی فکر کنین

‫به‌‌خاطر چندتا سیب‌زمینی با اون پسره معامله کردم. ‫خونواده‌ـم داشتن از گشنگی می‌مردن

‫چی‌کار باید می‌کردم؟

‫بگو کی هستی ‫تا تموم این‌ها تموم شه

‫اسم من هالینا برزوزاس

‫اسمت این نیست!

‫از شوهرم بپرسین

‫نظرش خلاف نظر شماس

‫از شعر خوشت میاد؟

‫آره

‫یه زمانی تو خونه‌مون...

‫پر از شعر بود

‫اگه راست‌ـش رو بهمون بگی ‫همه‌ی این کارها تموم میشه

‫تو یهودی‌ای

‫هالینا

‫به افتخارِ ماجراجویی‌های آینده

‫تا هروقت تصمیم بگیری به سفر بیای، ‫منتظرت می‌مونم

‫اسم من...

‫هالینا...

‫برزوزاس

‫« سه ماه بعد »

‫دارن از شرمون خلاص میشن. ‫مدارک رو پاک می‌کنن

‫خانم برزوزا؟

‫مدرک ترخیص‌تون

‫به‌نظر می‌رسه اشتباه دستگیر شدین

‫می‌تونین موقع خروج ‫وسایل‌تون رو پس بگیرین

‫متوجهین؟

‫آزادین که برین

‫ببخشید که زودتر نیومدم

‫خبر نداشتین

‫شوهرت چندماهه که داره دنبال‌ـم می‌گرده

‫وقتی نشونه‌ها رو دیدم ‫دیگه نرفتم بانک

‫یکی از همکارهام یه نوشته بهم داد

‫وقتی بالاخره فهمیدم اینجایی ‫بهشون گفتم که اشتباه کردن

‫چه نشونه‌هایی رو دیدین؟

‫شوروی نزدیکه. ‫آلمانی‌ها دارن شرشون رو کم می‌کنن

‫کسی نمی‌تونه اعلام کنه ولی...

‫موقع عقب‌نشینی ‫ خسارت‌های خیلی زیادی وارد می‌کنن

اعدام‌ها سریع‌تر شدن

‫نزدیک بود... ‫نزدیک بود بهشون بگم

‫باید بهشون می‌گفتم

‫اسم من هالینا کورک‌ـه

‫هالینا...

‫بعداً که وقتش رسید ‫ازم دفاع می‌کنی؟

‫«ما خوش‌شانس بودیم»

‫مترجم: «محمدعلی sm» ‫در تلگرام mmli_Subs@

‫« گتوی ووچ سابق، لهستان » ‫« فوریه ۱۹۴۵ »

‫نمی‌خوام برم

‫اولین روزته

‫پول لازم‌مون میشه

‫من چیزیم نیست

‫- قیافه‌ـت که اینطور نمیگه ‫- ممنون

‫می‌دونم که نمی‌تونم درک کنم

‫اما میلا می‌گفت وقتی شکم‌ـش خالی بود ‫ خیلی بدتر بود

‫آنا هم همین رو گفت

‫آنا...

‫بار اول نشد

‫اما بار دوم... ‫خیلی نزدیک بود به دنیل بگه

‫دیگه تقریباً داشت مطمئن میشد

‫فقط من بودم که می‌دونستم

‫حالا هم تو می‌دونی

‫دایی یاکوب این رو ‫تو یکی از خونه‌ها پیدا کرده

‫دوست داری واست بخونم‌ـش؟

‫چرا اینقدر خونه‌ها خالی‌ان؟

‫همه رو فرستادن رفتن

‫چاره‌ای نداشتن

‫می‌خوای یکم بخوری عزیزم؟

‫درد می‌گیره

‫حالا اگه آروم آروم بخوری...

‫گرسنه‌ـم نیست

‫آخر همین جاده‌‌اس

‫جاش خیلی پرته

‫راحل کارش رو بلد بود

‫- ببخشید که زودتر نیومدم اینجا ‫- آدام، نمی‌تونستی...

‫فیلیسیا خیلی مریض بود، ‫باید از ورشو می‌بردیم‌ـش

‫حق با تو بود

‫نه، ‫کم‌کاری کردم

‫هرکاری که تونستی کردی

‫من بودم که گیر افتادم

‫هالینا

‫خدایا

‫گزارش‌های ورشو با اطمینان می‌گفتن که...

‫خبرهای خیلی بدی توی راهه

‫هالینا

‫عزیزم

‫بابا

‫چیزی نیست

‫« ریو دو ژانیرو، برزیل » ‫« مه ۱۹۴۵ »

‫لازن نیست نگران باشی

‫معلومه نگرانم؟

‫- فقط یه سه‌شنبه معمولی‌ـه ‫- بعدش هم میشه چهارشنبه

‫...ای کاش فرانکلین دلانو روزولت

‫زنده بود و این روز رو می‌دید

‫ژنرال آیزنهاور به من اطلاع دادند ‫ که نیروهای آلمان

‫خودشان را تسلیم سازمان ملل متحد کردند

‫پرچم‌های آزادی ‫در سرتاسر اروپا برافراشته شده

‫به منزله‌ی این پیروزی، ‫دست به دست هم می‌دهیم...

‫مردم دارن می‌ریزن تو خیابون!

‫...که ما را از این روزهای سخت و تاریک

‫به روشنایی هدایت کرده.

‫کارهای زیادی باقی مانده

‫پیروزی‌ای که در غرب به آن رسیدیم، ‫باید در شرق هم به آن برسیم

‫- آدی، بیا اینجا ‫- تمام جهان

‫باید از اهریمنی که نیمی از دنیا ‫از آن رها شدند، پاک شود

‫ملت‌های صلح‌دوست و متحد...

‫ثابت‌ کردند که در غرب

‫قدرت اسلحه‌ها تا کنون

‫از قدرت دیکتاتورها ‫ یا استبداد دسته‌های نظامی

‫که زمانی ما را ضعیف و نرم می‌دانستند، ‫قوی‌تر بوده.

‫قدرت ملت ما برای دفاع از خود

‫در برابر تمام دشمنان ‫ در جنگ اقیانوس آرام...

‫باید دنبال همه بگردیم

‫فردا میرم صلیب سرخ

‫تا مطمئن شم همه اسم‌هامون ثبت شده باشن

‫کورک، تاتار، ‫آیکن‌والد، همه...

‫من اردوگاه‌های بی‌سرپناه‌ها رو ‫ بررسی می‌کنم...

‫ببینم کی یه لیست بهمون میدن

‫تقریباً مطمئنم که گنگ و هرتا رو ‫ فرستادن سیبری

‫شاید سلیم رو هم فرستاده باشن

‫شاید یه مدارکی باشه که ‫قبلاً نمی‌خواستن نشون‌مون بدن

‫- خیلی از مردها سرباز وظیفه شدن ‫- آدی شاید هنوز فرانسه باشه

‫من می‌خوام برگردم رادوم

‫اگه بچه‌ها می‌تونستن، ‫نامه می‌زدن

‫شاید چندتا از نامه‌هاشون رد شده

‫سلام

‫ببخشید مزاحم میشم

‫- اما این آپارتمان... ‫- چی می‌خوای؟

‫ببخشید، ‫اسم من نخوما کورک هست،

‫و قبل از جنگ ‫اینجا خونه‌‌ی من بودش

‫- بنده اطلاعی ندارم ‫- البته که ندارین

‫بعید می‌دونم بهتون گفته باشن که

‫- چه خونواده‌ای رو غیرقانونی بیرون کردن ‫- ما اینجا رو قانونی اجاره کردیم

خیلی‌خب، شما نامه‌ای با گیرنده‌ای ‫ به اسم «کورک» به دست‌تون نرسیده؟

‫- می‌خواستم بدونم... ‫- نه، نه، نه

‫- نذاری بیان تو ها. نه ‫- پسرهای ما...

‫- اینجا خونه‌ی خودمونه! ‫- گوش کنین، گوش کنین!

‫پسرهای ما، گنک و آدی کورک ‫گم شدن

‫- امکان داره به اینجا نامه فرستاده باشن... ‫- داره دروغ میگه که بیاد تو

‫فکر می‌کنی دروغ میگم پسر دارم؟

‫- دزدای یهودی ‫- ما دزدیم؟

‫ما میریم. ‫لازم نیست...

‫مگه چی میشه بذاری نامه‌ها رو نگاه کنم؟

‫- مادر ‫- اگه ممکنه لطفاً

‫در رو باز کنین و...

‫با پلیس تماس می‌گیریم

‫اینجا خونه‌ی منه، ‫خونه منه!

‫دیوارهای اینجا رو شما رنگ کردین؟! ‫اسباب اثاثیه‌ی شماس؟!

‫- مامان... ‫- بچه‌های شما اونجا به دنیا اومده؟!

‫- نخوما... ‫- پسر شما بود که دستش رو با اجاق گاز سوزوند؟!

‫- دختر شما بود اون پیانو رو می‌زد؟ ‫- مادر، مادر!

‫- اینجا خونه‌ی ماس! ‫- مادر گوش کن...

‫- خونه‌ی ماس! ‫- بس کن، بس کن!

‫- ارزشش رو نداره ‫- نداره

‫ارزشش رو نداره

‫«‌به‌عنوان نماینده‌ی جامعه‌ی لهستانی‌ها،

‫به تمام یهودی‌ها توصیه می‌کنم ‫تا از مرزهای شهرستان رادوم خارج شوند»

‫تاریخ هم برامون تعیین کردن، ‫پونزدهم اوت

‫حالا هم دارن ما رو ‫ به همکاری با شوری متهم می‌کنن

More Farsi Persian subtitles for We Were the Lucky Ones

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left