ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«آنچه گذشت»
ژنرال آندرس داره یه ارتش لهستانی جمع میکنه
برای جنگیدن در کنار ایشون احضار شدید
همهجا خبرش اومده که اردوگاههای مرگ هست
مامان بابای هالینا هنوز تو اون کارخونه توی پیونکیان
بیارشون بیرون
داریم لهستانیهایی که مایل به همکاریان رو پیدا میکنیم
یه چندتا اسم میتونم بهت بدم
پان گورسکی؟
باورم نمیشه آدی امروز ۳۱ ساله شده
- آدی - کارولین
برای زندگی میرم کراکوف
دیر یا زود جنگ بالا میگیره
اگه بتونی به این سفر بیای، توی کراکوف یه شغل حاضر و آماده برات هست
پینکوس، با این چقدر گیرمون میاد؟
آره میلا، ما فیلیسیا رو پیدا میکنیم
- دیگه هیچ پولی نداریم - جناب دن. من با قطا میرم
- امنه؟ - قرارمون فردا دقیقاً همینجا
سر همین ساعت اینجا باشید، خب؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
متوجهم که ممکنه اشتباه شده باشه. خیلی راحت میتونیم حلـش کنیم
اسم من هالینا برزوزاس
بنا به درخواست کارفرمام، جناب لئوپولد دن از ورشو اومدم
ایشون توی یه بانک که توی رینک کلپارسکی...
تو یهودیای
من یهودی نیستم
من...
من... یهودی نیستم
من یهودی نیستم، من یهودی نیستم
من...
تو رو خدا، تو رو خدا!
تو رو خدا
« زندان مونتلوبیخ »
« کراکوف، لهستان » « اکتبر ۱۹۴۴ »
اینقدر دروغ نگو!
مطمئنم که رفیقت پینکوس اصلاً با پالتوی جدیدش حال نکرده
خیلی زود اسمـت رو لو داد
من... من کسی به اسم پینکوس نمیشناسم
بهش میخوره اسم یه یهودی باشه
من با یهودیها دوست نیستم
واسه چی یه یهودی، یه یهودی دیگه رو لو بده؟
ازم میخوای طرز فکر یهودیها رو بشناسم؟
ازتون میخوام منطقی فکر کنین
بهخاطر چندتا سیبزمینی با اون پسره معامله کردم. خونوادهـم داشتن از گشنگی میمردن
چیکار باید میکردم؟
بگو کی هستی تا تموم اینها تموم شه
اسم من هالینا برزوزاس
اسمت این نیست!
از شوهرم بپرسین
نظرش خلاف نظر شماس
از شعر خوشت میاد؟
آره
یه زمانی تو خونهمون...
پر از شعر بود
اگه راستـش رو بهمون بگی همهی این کارها تموم میشه
تو یهودیای
هالینا
به افتخارِ ماجراجوییهای آینده
تا هروقت تصمیم بگیری به سفر بیای، منتظرت میمونم
اسم من...
هالینا...
برزوزاس
« سه ماه بعد »
دارن از شرمون خلاص میشن. مدارک رو پاک میکنن
خانم برزوزا؟
مدرک ترخیصتون
بهنظر میرسه اشتباه دستگیر شدین
میتونین موقع خروج وسایلتون رو پس بگیرین
متوجهین؟
آزادین که برین
ببخشید که زودتر نیومدم
خبر نداشتین
شوهرت چندماهه که داره دنبالـم میگرده
وقتی نشونهها رو دیدم دیگه نرفتم بانک
یکی از همکارهام یه نوشته بهم داد
وقتی بالاخره فهمیدم اینجایی بهشون گفتم که اشتباه کردن
چه نشونههایی رو دیدین؟
شوروی نزدیکه. آلمانیها دارن شرشون رو کم میکنن
کسی نمیتونه اعلام کنه ولی...
موقع عقبنشینی خسارتهای خیلی زیادی وارد میکنن
اعدامها سریعتر شدن
نزدیک بود... نزدیک بود بهشون بگم
باید بهشون میگفتم
اسم من هالینا کورکـه
هالینا...
بعداً که وقتش رسید ازم دفاع میکنی؟
«ما خوششانس بودیم»
مترجم: «محمدعلی sm» در تلگرام mmli_Subs@
« گتوی ووچ سابق، لهستان » « فوریه ۱۹۴۵ »
نمیخوام برم
اولین روزته
پول لازممون میشه
من چیزیم نیست
- قیافهـت که اینطور نمیگه - ممنون
میدونم که نمیتونم درک کنم
اما میلا میگفت وقتی شکمـش خالی بود خیلی بدتر بود
آنا هم همین رو گفت
آنا...
بار اول نشد
اما بار دوم... خیلی نزدیک بود به دنیل بگه
دیگه تقریباً داشت مطمئن میشد
فقط من بودم که میدونستم
حالا هم تو میدونی
دایی یاکوب این رو تو یکی از خونهها پیدا کرده
دوست داری واست بخونمـش؟
چرا اینقدر خونهها خالیان؟
همه رو فرستادن رفتن
چارهای نداشتن
میخوای یکم بخوری عزیزم؟
درد میگیره
حالا اگه آروم آروم بخوری...
گرسنهـم نیست
آخر همین جادهاس
جاش خیلی پرته
راحل کارش رو بلد بود
- ببخشید که زودتر نیومدم اینجا - آدام، نمیتونستی...
فیلیسیا خیلی مریض بود، باید از ورشو میبردیمـش
حق با تو بود
نه، کمکاری کردم
هرکاری که تونستی کردی
من بودم که گیر افتادم
هالینا
خدایا
گزارشهای ورشو با اطمینان میگفتن که...
خبرهای خیلی بدی توی راهه
هالینا
عزیزم
بابا
چیزی نیست
« ریو دو ژانیرو، برزیل » « مه ۱۹۴۵ »
لازن نیست نگران باشی
معلومه نگرانم؟
- فقط یه سهشنبه معمولیـه - بعدش هم میشه چهارشنبه
...ای کاش فرانکلین دلانو روزولت
زنده بود و این روز رو میدید
ژنرال آیزنهاور به من اطلاع دادند که نیروهای آلمان
خودشان را تسلیم سازمان ملل متحد کردند
پرچمهای آزادی در سرتاسر اروپا برافراشته شده
به منزلهی این پیروزی، دست به دست هم میدهیم...
مردم دارن میریزن تو خیابون!
...که ما را از این روزهای سخت و تاریک
به روشنایی هدایت کرده.
کارهای زیادی باقی مانده
پیروزیای که در غرب به آن رسیدیم، باید در شرق هم به آن برسیم
- آدی، بیا اینجا - تمام جهان
باید از اهریمنی که نیمی از دنیا از آن رها شدند، پاک شود
ملتهای صلحدوست و متحد...
ثابت کردند که در غرب
قدرت اسلحهها تا کنون
از قدرت دیکتاتورها یا استبداد دستههای نظامی
که زمانی ما را ضعیف و نرم میدانستند، قویتر بوده.
قدرت ملت ما برای دفاع از خود
در برابر تمام دشمنان در جنگ اقیانوس آرام...
باید دنبال همه بگردیم
فردا میرم صلیب سرخ
تا مطمئن شم همه اسمهامون ثبت شده باشن
کورک، تاتار، آیکنوالد، همه...
من اردوگاههای بیسرپناهها رو بررسی میکنم...
ببینم کی یه لیست بهمون میدن
تقریباً مطمئنم که گنگ و هرتا رو فرستادن سیبری
شاید سلیم رو هم فرستاده باشن
شاید یه مدارکی باشه که قبلاً نمیخواستن نشونمون بدن
- خیلی از مردها سرباز وظیفه شدن - آدی شاید هنوز فرانسه باشه
من میخوام برگردم رادوم
اگه بچهها میتونستن، نامه میزدن
شاید چندتا از نامههاشون رد شده
سلام
ببخشید مزاحم میشم
- اما این آپارتمان... - چی میخوای؟
ببخشید، اسم من نخوما کورک هست،
و قبل از جنگ اینجا خونهی من بودش
- بنده اطلاعی ندارم - البته که ندارین
بعید میدونم بهتون گفته باشن که
- چه خونوادهای رو غیرقانونی بیرون کردن - ما اینجا رو قانونی اجاره کردیم
خیلیخب، شما نامهای با گیرندهای به اسم «کورک» به دستتون نرسیده؟
- میخواستم بدونم... - نه، نه، نه
- نذاری بیان تو ها. نه - پسرهای ما...
- اینجا خونهی خودمونه! - گوش کنین، گوش کنین!
پسرهای ما، گنک و آدی کورک گم شدن
- امکان داره به اینجا نامه فرستاده باشن... - داره دروغ میگه که بیاد تو
فکر میکنی دروغ میگم پسر دارم؟
- دزدای یهودی - ما دزدیم؟
ما میریم. لازم نیست...
مگه چی میشه بذاری نامهها رو نگاه کنم؟
- مادر - اگه ممکنه لطفاً
در رو باز کنین و...
با پلیس تماس میگیریم
اینجا خونهی منه، خونه منه!
دیوارهای اینجا رو شما رنگ کردین؟! اسباب اثاثیهی شماس؟!
- مامان... - بچههای شما اونجا به دنیا اومده؟!
- نخوما... - پسر شما بود که دستش رو با اجاق گاز سوزوند؟!
- دختر شما بود اون پیانو رو میزد؟ - مادر، مادر!
- اینجا خونهی ماس! - مادر گوش کن...
- خونهی ماس! - بس کن، بس کن!
- ارزشش رو نداره - نداره
ارزشش رو نداره
«بهعنوان نمایندهی جامعهی لهستانیها،
به تمام یهودیها توصیه میکنم تا از مرزهای شهرستان رادوم خارج شوند»
تاریخ هم برامون تعیین کردن، پونزدهم اوت
حالا هم دارن ما رو به همکاری با شوری متهم میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.