ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
$$ javad48 ترجمه توسط $$ !!جواد!!
مامان؟
نه،نه،نه !مامان
نه
نزار اينکارو بکنن
!مامان،لطفا !خواهش ميکنم!مامان،خواهش ميکنم
اينکارو نکن،پدر
تو اينکاروکردي
بابا
!تو اينکارو کردي
!مامان
مامان اينکارو باهام نکن
مامان
خواهش ميکنم
نرو
لطفا نکن
انا- نکن-
ميتونيم اينجا رو ترک کنيم
انا،ما...ما ميتونيم هرجايي بريم
اينجا همه جاي منه
کري هوپ ول" واقعي نيست"
يه ابزاري هست براي مخفي شدن
بايد منو فراموش کني
هيچ چيزي توي دنيا نيست که منطقي به نظر بياد
اگه من و تويي نباشه
هيچي
ميدوني،همونطور که من ميدونم
هنوز اينجايي،ميدونم که هستي
تمام مدتي من که توي زندان بودم
ميدوني چي منو زنده نگه داشت؟
تو،نه کري هوپ ول
انا- اناي توي مرده-
چيزي که قبلا داشتيم،مرده
اون ديگه واقعي نيست- نه-
اين واقعيه- اشتباه ميکني-
اوضاع تغييرکرده
من تغيير کردم
ميدونم که چقدر منو دوست داشتي
منم دوستت داشتم،ولي ديگه نه
من ديگه انا نيستم- !آره،هستي-
!ديشب بودي و من ميدونم
ديشب؟
فرصتي پيش نيومد که با هم خداحافظي کنيم
ديشب اين بود،خداحافظي بود
و حالا تو بايد فراموش کني و به زندگيت ادامه بدي
چي،همينطوري؟
براي تو زندان رفتم
ميدونم- عادلانه نيست-
متاسفم،ولي من يه خانواده دارم که ازش محافظت کنم
!اين خانواده منه
!اولين لحظه اي که ديدمش ميدونستم بچه منه
بگو
بچه تو هست
هست
بچه تو هست- متاسفم-
به گوردون چي گفتي؟
خب،بايد ميفهميد که بچه اون نيست
بهش گفتم مردي
عاليه- باشه؟-
ورشکسته بودم ، حامله و تنهاي تنها
نميتونسم الماسها رو بفروشم
دقيقه اي که به خيابون ها ميرسيدن ربيت" جاي منو پيدا ميکرد"
جوب" برام اسم "کري"رو درست کرد،ولي بايد"
محل امني پيدا ميکردم که توقف کنم
...وگوردون
اون تازه از نيروي دريايي بيرون اومده بود
منم پيشخدمت بودم و هميشه به رستوران من ميومد
نميخوام اينا رو بشنوم
!بايد يه خونه امن براي دخترت پيدا ميکردم
عاشقش نشدم
منتظر تو بودم
ديوا بدنيا اومد،دختر زيباي کوچولو
دختر کوچولوي من
مثل دختر خودش بزرگش کرد
دختر اون نيست
دختر منه
اين ديگه در مورد تو و من نيست
حاضري چندتا زندگي خراب کني
تا چيزيکه فکر ميکني براي تو هست رو پس بگيري؟
...ببين
جدا فکر ميکني ديوا با تو حال و روزش بهتر ميشه؟
فکر ميکنم حق داره که حقيقتو بدونه
خودتو ببين
منو ببين
آخرين چيزي که هرکدوم ما نياز داره حقيقت
ميگي که عاشقمي
اگه راسته
پس بهترين کاري که ميتوني انجام بدي اينه که اينجا رو ترک کني
و من و ديوا رو فراموش کني
اگه نکنم؟
اون موقع چي؟
تا همين حالا منو براي ربيت بردي
اگه نري،خودم ميکشمت
بسه ديگه دنبالم نکن،لعنتي ...نميتوني اينکارو ادامه ب
سلام،انا
اولک
پدرت ميخوات باهات ملاقات کنه
ولي اون گفت
اگه تبديل به مشکل شدي بکشمت
ميخواي که تبديل به مشکل بشي؟
نه
خوب به نظر مياي،انا
خيلي دلش برات تنگ شده- اون ديوانه هست-
عاشق دخترشه
اولک،نميتوني منو پيش اون ببري
خواهش ميکنم- با ماشين من ميريم-
برو داخل- نميرم توي اين-
...اولک- آره،ميري-
"سلام "اولک
ميتوني تا زماني که دوست داشتي اينجا بموني
ممنون
واقعا هيچ جايي نداشتم که برم
اگه جاي ديگه ميرفتي دلخور ميشدم
وقتي من ترک کردم فقط 19 سالم بود
چند تا آدم اراذل اوباش ،راستشو بگم
داشتن به واگن هاي محصولات مزرعه ما دست درازي ميکردن
ميخواستن که پول حفاظت بديم
ولي به هرحال،خسته شدم از بس ناديده گرفتم
پس يه روز،اينکارو نکردم
با يه چکش سه تاشون رو زدم
بايد قيافه هاشون رو ميديدي
وقتي که اين پسر آميش بلاي سرشون شد
انتظارشو نداشتن
اما بزرگتر ها کارهاي منو محکوم کردن
ميخواستن که براي دفاع کردن ازشون توبه کنم
حدس ميزنم براي توبه ساخته نشدم
هر اتفاقي بيفته،هميشه اينجا خونه داري
ممنون
چرا خودتو مستقر نميکني؟
پايين برات ناهار ميزارم
بايد يه چند ساعتي برم بيرون
وقتي که برگردم،ميتونيم در مورد همه چي صحبت کنيم
خيلي خب؟- باشه-
اون شکنجت ميکنه
اونوقت التماس ميکني تا بکشنت
چرا همه ي تهديد هاي شوم
وکس و شر ها رو رد نميکنيم و به وقايع نميچسبيم؟
خوبه
ربيت اينجاست؟- نه،ولي مياد-
خب،امروز که زنگ نزده
نه پيغامي،هيچي
ميدونه که من کجام
...اون همه چي بهت داد
وتو هم روش شاشيدي
اون يه آدم مريض و يه قاتل
اون عاشقت بود،هممون بوديم
من زندانيش بودم و تو هم نگهبان لعنتيش بودي
باشه،لطفا انگليسي
!گاييدمت- اين بهتره،ممنون-
عاليه
حالا ببين چيکار کردي
چي رو پنهان ميکني؟
!مزخرفه
ازت خواستم بري التماست کردم
هممون رو ميکشه
نه اگه من اول بکشمش- اه،خواهش ميکنم-
درموردش فکر کن
اولک...تو روي توي صندوق گذاشت
نکشتت،اينجا اومده بود تا برگردونت
حتما ربيت تو رو بيشتر از من ميخواد
اولک هنوز اطلاع نداده
اين يه مقدار زمان برامون ميخره- باشه،زمان براي چي؟-
ميريم نيويورک،ميکشيمش
يا عيسي مسيح- به قلعه حمله ميکنيم-
اين آخرين چيزيه که انتظار داره- آره،چونکه خود کشيه-
همينطور موندن اينجا،انا- اون منتظر ماست-
...خداي من،بچه هام،گوردون
همشونو توي خطر قرار دادم
آره،همينطوره- !خب،قبل از اينکه تو بياي جامون امن بود-
چند تا مادر ديگه توي کيفشون اسلحه حمل ميکنن؟
يا شناسه هاي تقلبي توي ماشينشون؟
ميدونستي اين روز مياد
هر روز از زماني که اومدي اينجا ميدونستي
و هرکدوم از اون روزها،تو به خانوادت دروغ گفتي
من نگفتم
کري هوپ ول ساخته نشده بود که هميشه باقي بمونه
توي زمان خريده شده بودي
از وقتي که اومدي اينجا و خودتم ميدوني
عاشق خانوادم هستم
ميميرم تا اونها رو امن نگهدارم
هي،من نميزارم چيزي اتفاق بيفته
قول ميدم
اين اتاق بوي سکس ميده
متعجبم
اگه ازدواجت دروغي باشه هنوزم خيانت حساب ميشه؟
مرسي- قابلتو نداشت-
هميشه مخفيانه با هم بوديد
(حتي اون موقع(قبلا هميشه اين عشق ممنوعه
مثل شکسپير
خيلي رومانتيکه- ديگه داريم از موضوع اصلي منحرف ميشيم-
ميخوام بدونم،فکر ميکني از کجا ميدونه؟
چي؟
چجوري فهميد؟ ربيت
تمام مدت خيلي مراقب بودي
جوري که اومدي توي آپارتمانش
ساعت هايي که نبودي،گوشي مخصوصي که داشتي
آره،در مورد گوشي ها ميدونم
تو کسي هستي که بهشون گفت
آره
مثل برادرم بودي
No comments yet. Be the first to leave one.