ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
این گروه اطلاعات از حالا به بعد منحل میشه.
من خودم نشانت رو میگیرم.
فقط هنوز خودت قبولش نکردی.
نشان های تیمت، دیگه مال منن.
- تفنگ! - تفنگ! پناه بگیرین!
اونا دارن به تحقیقاتشون درباره گروه ما ادامه میدن.
پس... دیگه تمومه؟
باید صبر کنیم ببینیم چی میشه.
صبح بخیر.
شنیدم امروز فرمانده بازرسی داخلی، دوین، تو اداره نیست.
چون داره تو مراسم خیریه ستاره طلایی شرکت میکنه.
اوهوم.
تا ظهر اونجاست، بعدش هم میره دست میده
و با ادمای خَیر تا غروب گپ میزنه.
من میگم قبلش بری سراغش.
اوهوم.
شاید تا اون موقع چندتا کلمه دیگه هم پیدا کنی،
یه چندتا جمله کامل.
باشه.
- میخوای باهات بیام؟ - نه.
این یارو از ریسک بدش میاد، فکر و ذکرش سیاسته.
به فشار جواب نمیده.
میدونم کیه. یه ماهه منتظریم.
- اوه، ببین، بالاخره صداش دراومد. - آره، دراومد.
و همه چیز درست میشه،
پس باید دست از چک کردنش برداری، دیگه قهوه نیاری براش.
اگه نیام اینجا، نمی بینمت که.
تیم پخش و پلا شده.
میدونم چپمن باهات حرف نمیزنه، یکی باید باشه که باهات حرف بزنه.
ترودی، من حالم خوبه.
- ببین، امروز روزشه، درسته؟ - اوهوم.
مراسم خیریه کنار دیوار؟
- بریم. - بگیر.
- هنک. - قربان.
- یه مراسم عالی رو از دست دادی. - هوم.
حالا رسماً چهار هفته هست.
صبحونه کامل، سخنرانیای قشنگ.
حتی درباره پدرت هم حرف زدن.
باید میومدی.
حالا یه ماه کامل شده
از وقتی گروه اطلاعات منحل شده.
تیم من همشون بهترین رفتارو داشتن.
هر اتهام تخلفی رد شده.
میدونم.
تنها چیزی که مونده اینه که تو امضا کنی،
- ما رو برگردونی. - میدونم.
افسر من، کیانا کوک...
اون تازه یه پست دائمی تو حوزه هفدهم گرفته.
نمیخوام دیگه عضوی از دست بدم.
می فهمم چی میگی.
اونا باید بدونن ما برگشتیم.
خب، باید یه کم دیگه صبر کنن.
قربان...
مطمئنم لازم نیست بهتون بگم
جرایم داره مدام زیاد میشه...
نه درصد افزایش قتل، بیست و دو درصد خشونت با اسلحه.
میتونم اینو مستقیم به نیمکت نشین شدن تیمم ربط بدم.
درست میگی. لازم نیست بهم بگی.
به من قول یه ارزیابی چهار هفتهای دادن.
نه، بهت گفتن حداقل یه ارزیابی چهار هفتهای.
من به وقت بیشتری نیاز دارم.
چقدر؟
از این موضوع لذت نمیبرم، هنک.
و اگه بخوای از عواقب حرف بزنی،
فکر کنم اینا مال تو باشن.
به من این مسئولیت رو دادن،
- و من اینو شوخی نمیگیرم. - فقط یه امضا هست.
نه، این امضای منه، اسم من رو گروه توئه.
به این فکر کن.
تو فقط به کار تو واکنش سریع ادامه بده.
من به وقت بیشتری نیاز دارم.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
لعنتی.
- باید برم. - باشه.
حوزه پونزده امروز منو گذاشته رو پارکینگ و جابهجایی.
خب، میدونی، نمیشه دیر کرد.
آره، خب، حداقل یه چیزی هست.
ببخشید، عزیزم.
وویت امروز با فرمانده دوین ملاقات داره.
تو و دانته قراره نشان هاتونو پس بگیرین.
- مطمئنم. - آره.
برمیگردین.
مرد، فکر میکردم بالاخره از شر تو خلاص شدیم،
از این که دائم تو محله مردم رو اذیت میکنی.
روز و شب، بدون این که سرت به کار خودت باشه.
- بکن. - اینجا چیزی نیست.
- بکن. - هیچ وقت چیزی نبوده.
- چرا اونجا نمیکنی؟ - بکن.
میگم بهت، داری وقتتو تلف میکنی...
میدونستم. چی بهت گفتم؟
- چی گفتم؟ - درشون بیار! درشون بیار!
مواظب اون فلفلا باش.
من به گیاهای لعنتیت دست نمیزنم.
- همهشونو. - اوه، میخوای بهم فحش بدی؟
یه فکر، لودو.
موادت رو تو باغچه خاله ات قایم نکن.
اگه بفهمم اینجا قایم کردی...
- اوه! - هی، پایین بمون.
پایین بمون.
1140، واحد.
تیراندازی داشتم.
4200 کیلر تو کوچه.
چندتا واحد بفرستین. من پیاده دارم میرم.
تیراندازی تو 4200 کیلر.
میخوام از بیسیم استفاده نکنیم.
1140، واحد، یه آمبولانس لازم دارم. یه نفر افتاده.
دریافت شد، 1140.
هی!
پلیس شیکاگو!
اسلحهتو بنداز! بندازش!
متهم داره به سمت شرق تو کرنشاو فرار میکنه.
کمک! کمکم کنین!
تو یه فورد قهوهایه، بدون پلاک.
لاستیک جلوی سمت شاگردش ترکیده.
گروهبان! گروهبان! متهم دیگهای تو صحنه هست؟
نه! اون جسد اونجا رو بپا!
- نذار کسی بهش نزدیک بشه! - دریافت شد.
مرد، سیاهپوست، قد پنج فوت و نه اینچ، صد و هشتاد پوند.
- به شدت مسلحه. - کمک! کمکم کنین!
یکی کمک کنه!
1140، حالا آمبولانس لازم دارم.
10-4، 1140، آمبولانس تو راهه.
برو چندتا پارچه بیار. برو پارچه بیار.
یالا اگی، باید بجنگی.
یالا، یالا، بجنگ اگی.
بگیر، هرچی پیدا کردم آوردم.
خوبه. اینجا، محکم فشار بده رو اون دوتا زخم اونجا.
محکم تر از این. محکم تر از چیزی که فکر میکنی.
بهش صدمه نمیزنی، میفهمی؟
محکم فشار بده. خوبه. آفرین.
خونریزی زیاد داره، نه؟
باهام بمون، اگی. باید قوی باشی.
یالا.
یالا.
وای! داری چی کار میکنی؟
این فعلاً خونریزی رو بند میاره.
- یالا اگی، باهام بمون. - نفس میکشه؟
انگار نفس نمیکشه.
اگی؟ خاله اگی، صدامو می شنوی؟
- محکم فشار بده. - چی داریم؟
خب، سه تا تیر.
دو تا رد شده، سومی خروجی نداره.
- نفس نمیکشه، نه؟ - نبضش خیلی ضعیفه.
خب، گرفتیمش. انگشتتو بردار.
گروهبان وویت، انگشتتو بردار.
- میتونی باهاش بمونی، باشه؟ - آره.
واقعاً خوب عمل کردی، لودو.
هی، میتونه باهاتون بیاد، درسته؟
- آره، میتونه. - منو تو جریان بذار، برندا.
حتماً.
قربان! هی، قربان، عقب برین!
بهش دست نزنین!
نکن!
هی، بهت گفتم صحنه رو نگه دار.
داری چی کار میکنی؟
گروهبان حوزه گفت باید نوار بکشم.
قربان، لطفاً عقب برین. همین حالا عقب برین.
- فقط داشتم کمک میکردم. - می فهمم.
لطفاً همین حالا عقب برین، باشه؟
اینجا صحنه جرمه. تا ته عقب برین.
ممنون.
باید پشت نوار بمونی.
هی، اون فورد رو پیدا کردیم؟
نه، قربان. گروهبان حوزه تعقیب رو متوقف کرد.
خدای من.
لاستیکش ترکیده بود. میتونستیم گیرش بندازیم.
هنک.
خب، هویت قربانی مشخص شده، کنتون ویلیامز.
احتمالاً این آکورای اون باشه.
- تو اولین نفر تو صحنه بودی؟ - آره.
طرف با یه گلاک و پول تقلبی تو دستش مُرده،
پس فکر کنم معامله مواد خراب شده.
این کوچه هم معروف به این کاراست.
بدون دوربین، دسترسی راحت به 290.
باشه، مرسی.
بعید میدونم این متهم غریبه تو محله باشه.
خوب دیدمش. میتونم شناسایی اش کنم.
فکر کنم باید در بزنیم و حرف بزنیم.
هرچی زودتر، بهتر.
خب، من با فرمانده دوین حرف زدم.
ببین، خیلی دوست داشتم گروه اطلاعات
رو این قضیه کار کنه.
خب، من همین جام.
ولی نمیتونی، باشه؟
و من نمیخوام بین تو و دوین وایستم.
من هیچی از اینا نمیخوام.
فقط بهت گفتن رو تماسای در حال انجام کار کنی.
بگیر.
اینو از رو جسد برداشتم.
اون یکی تفنگ کاملاً خودکار بود،
پس یه تفنگ دیگه تو خیابونامون داریم.
متأسفم، هنک.
نه، نه، نه، اول نوار.
خب، به پزشکی قانونی زنگ بزن. صحنه رو نگه دار، باشه؟
آروم و پیوسته.
هی! جوز!
No comments yet. Be the first to leave one.