FROM

FROM

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 4

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

FROM S04E08 Heavy Is the Head 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-14
ഡൗൺലോഡുകൾ: 218
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫آنچه گذشت...

‫ابی، بس کن! نه!

‫هنوز چیزهایی رو می‌بینی که وجود ندارن؟

‫نه. نه، فقط همون یه بار بود.

‫هی، هی، هی، هی!

‫من قبلاً اینجا بودم.

‫بارها و بارها.

‫من مادرِ ویکتور بودم.

‫دفعه‌ی قبل، یه پسر و یه دختر آوردی،

‫و همه مُردن، به جز اون پسره.

‫دوباره با یه پسر و یه دختر اینجایی،

‫و «مرد زردپوش» برگشته.

‫- مامان، این یعنی چی؟ - نه، چیزی نیست.

‫- باید آماده باشی، ایتن. - هی، ویکتور.

‫- باید بدونی چی در پیشه. - نه، ویکتور. باید تمومش کنی!

‫چت شده؟

‫اون چیزی که درون خودم حملش می‌کردم،

‫هنوز حسش می‌کنم، انگار به هم وصلیم.

‫بخشی از وجودم چیزی رو حس می‌کنه که اون حس می‌کنه.

‫اوه، نه.

‫نه!

‫می‌خوای بری توی اون تونل‌ها،

‫جایی که اون موجودات زندگی می‌کنن، چون فکر می‌کنی

‫استخون‌های اون بچه‌ها اونجا دفن شده؟

‫آره! اگه اون استخون‌ها

‫همون چیزی باشن که روح اون بچه‌ها رو اینجا زنجیر کرده؟

‫بهم بگو شکل درست این نقشه چیه.

‫هنوز کاملاً مطمئن نیستم.

‫به سلامتیِ تاب‌آوریِ روح انسان.

‫بیا با هم تاب بیاریم.

‫تا حالا با خودت فکر کردی که شاید همه‌ی این‌ها فقط یه رویا باشه؟

‫اون برگشته. اگه صدام رو می‌شنوی، دو بار پلک بزن.

‫بابا.

‫– وی... – بابا، پیشم بمون.

‫هنری!

‫هی.

‫وقت بازیه.

‫می‌دونم هنوز اون تویی!

‫چه اتفاق کوفتی‌ای افتاد؟!

‫مطمئنیم این‌بار واقعاً مرده، مگه نه؟

‫اون قبلاً هم مرده بود.

‫کسی آسیب دیده؟

‫استیو حسابی داغون شده.

‫اگه به خاطر الجین نبود، اوضاع خیلی بدتر می‌شد.

‫الجین؟

‫اون همونیه که بهش چاقو زد...

‫منظورم اینه، به اون.

‫هی بهم نگو آروم باش! ما هیچ امنیت کوفتی‌ای نداریم!

‫هی، میشه برید بیرون؟

‫هی دانا، تو باید الان استراحت کنی.

‫نه، نه، نه، نه.

‫حالم خوبه. این موضوع مهم‌تره.

‫مردم تازه دارن می‌فهمن که طلسم‌ها...

‫قرار نیست جلوی همه چیز ازشون محافظت کنن.

‫ما یه کاریش می‌کنیم. فقط... تو یه راهی پیدا کن...

‫که چطور استخون‌ها رو برداری بدون اینکه نصف شهر به کشتن برن.

‫توتم جواب داد؟

‫ببخشید؟

‫توتم‌های اون سکونتگاه.

‫گفتی که می‌خوای ببینی...

‫اگه می‌تونستن به هیولاهایی که شب‌ها بیرون میان صدمه بزنن.

‫جواب داد؟

‫نه.

‫حیف شد.

‫آره.

‫بابا؟

‫اوم، می‌تونی یه لحظه بیای بالا؟

‫- ببخشید. - و، اوم،

‫دانا، تو هم اگه آمادگیش رو داری بهتره بیای.

‫اوم، با جنازه چیکار کنیم؟

‫بسوزونش.

‫خب، پس داری می‌گی که...

‫...که دیدی «کنی» توی دردسر افتاده.

‫ببین، من فقط ندیدمش، «بوید».

‫انگار خودم اونجا بودم.

‫داشتم از دریچه‌ی چشمان اون می‌دیدم.

‫از دریچه‌ی... و فکر می‌کنی

‫که تو دلیلی هستی که اون موجود «کنی» رو نکشت.

‫فکر نمی‌کنم بوید؛ یقین دارم که بودم.

‫- اوه... - و یه چیز دیگه هم هست.

‫نشونشون بده.

‫چی رو بهمون نشون بده؟

‫بعد از اینکه با اون موجود ارتباط برقرار کردم، حس کردم...

‫...نمی‌دونم چطور توصیفش کنم.

‫حس کردم یه چیزی...

‫توی وجودم یخ زد.

‫بسیار خب.

‫چی...؟

‫امروز صبح این رو دیدم.

‫ایتن؟

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫نقاشی می‌کشم.

‫ویکتور همیشه می‌گفت که تصویرها همه‌چیز رو به یاد دارن.

‫واسه همین، وقتی همه بمیرن

‫و من اینجا تنها بمونم، نمی‌خوام کسی رو فراموش کنم.

‫می‌دونم.

‫حرفایی که ویکتور دیروز زد، از سر ناراحتی بود.

‫می‌دونم.

‫اتفاقی که براش افتاد وحشتناک بود،

‫اما معنیش این نیست که قراره همون اتفاق برای تو هم بیفته.

‫اون گفت که باید آماده باشم،

‫پس دارم خودم رو آماده می‌کنم.

‫باشه. بیا دیگه.

‫منم پایین بهتون ملحق می‌شم.

‫و ببین، یه راهی براش پیدا می‌کنیم.

‫می‌دونم.

‫باشه.

‫این... این چیه که دارم بهش نگاه می‌کنم؟

‫این... این ماکتِ تونل‌هاست.

‫اینو می‌فهمم، ولی چرا داشتنِ...

‫یه ماکت بهتر از کشیدنِ نقشه‌ست؟

‫خیلی براش زحمت کشیدم.

‫اینجا یه نمایشگاه علمیِ لعنتی نیست، جید!

‫ای بابا، لعنت بهش! اصلاً می‌دونی چیه؟

‫این ماکت شاملِ همه‌چیز می‌شه،

‫هرچیزی که درباره‌ی تونل‌ها می‌دونیم،

‫هرچیزی که خودم از اون پایین بودن دستگیرم شد،

‫هرچیزی که ویکتور و تابیتا تونستن بهم بگن.

‫همون مسیری که رفتی، درسته؟ از انبارِ زیرزمینی...

‫باشه.

‫خب، با توجه به همه‌ی این‌ها،

‫چندتا سناریوی مختلف برای انجام این کار در نظر دارم،

‫که از لحاظ امنیت و پیچیدگی با هم فرق دارن.

‫خب، اول می‌خواید اون‌هایی که ساده اما به‌شدت خطرناکن رو بشنوید،

‫یا با اون‌هایی شروع کنم که امن‌ترن،

‫اما پیچیده‌تر و...

‫احتمالاً غیرممکن؟

‫اینجا همون سردابیه که استخون‌ها توش دفن شدن، درسته؟

‫درسته.

‫و این تونل،

‫تنها راه ورود و خروج به اون سردابه؟

‫بله.

‫ما هیچ نقشه‌ای نداریم.

‫خب، صبر کن، صبر کن. اون هنوز حتی فرصت نکرده...

‫هی، وقتی توی ارتش بودم، به یه همچین چیزی می‌گفتیم...

‫یه میدون تیر،

‫چون وقتی دشمن بیاد داخل،

‫مثل موش تو تله‌ی لعنتی گیر می‌افتیم.

‫حتی اگه بتونیم بدون بیدار کردن اون موجودات از کنارشون رد بشیم،

‫وارد تالار می‌شیم، استخون‌ها رو از زیر خاک درمیاریم،

‫اگه وقتی اون تو هستیم بیدار بشن چی؟

‫اگه تنها راه خروجمون از اون تالار رو ببندن چی؟

‫باید یه فکر بهتری بکنی.

‫چطوری؟

‫نمی‌دونم. من که نابغه نیستم.

‫یه راهی پیدا کن.

‫حتماً. حالا که اینطوره، چطوره...

‫یه بالن کوفتی بسازم و همه‌مون رو از اینجا پرواز بدم ببرم؟

‫عالی می‌شه.

‫هی!

‫تو حتی به حرفاش گوش هم ندادی.

‫نیازی نبود.

‫کنی، هیچ‌وقت نباید وارد یه محیط خصمانه بشی،

‫بدون اینکه راه خروج دومی داشته باشی، ختم کلام. باشه؟

‫فهمیدم. خب، حالا چیکار کنیم؟

‫ما قبلاً به بقیه گفتیم که پیدا کردن اون استخون‌ها

‫ممکنه کلید برگردوندن همه به خونه باشه.

‫شاید بهتره بریم برای شناسایی.

‫یکی دو نفر رو ببریم توی تونل‌ها،

‫ببینیم شکاف یا درزی

‫توی اون تالار هست که از چشممون دور مونده باشه یا نه.

‫باشه. اگه نبود چی؟

‫نمی‌دونم.

‫گوش کن، اگه قراره این کار رو بکنیم، باید درست انجامش بدیم.

‫من قرار نیست مردم رو بفرستم اون پایین، و نمی‌تونم...

‫بوید؟

‫چی شده؟

‫چی؟ هیچی. من...

‫اِم، باید برم درمانگاه.

‫به الیس گفتم که اونجا می‌بینمشون.

‫حالِ فاطیما خوبه؟

‫نمی‌دونم.

‫هنری. چیزی لازم داری؟

‫من، اِم...

‫اونجا چه خبره؟

‫بوید می‌خواد تمامِ خرت‌وپرت‌های انبار رو زیر و رو کنه.

‫خب، دنبالِ چی می‌گردن؟

‫هر چیزی که به اون لباسِ زردی که ویکتور پیدا کرد ربط داشته باشه؟

‫اوه.

‫خوبی؟

‫باید یه کاری واسه خودم دست و پا کنم.

‫راستش، من...

‫خب، این اواخر یه کم توی نوشیدن زیاده‌روی کردم.

‫فکر کنم داره کم‌کم اثرش رو نشون میده...

‫هوم.

‫به هر حال، با خودم گفتم اگه بتونم خودمو مشغول نگه دارم...

‫اوم.

‫راستش، توی آشپزخونه دست و پا چلفتی نیستم، اگه...

‫چطوره توی ناهار درست کردن بهم کمک کنی؟

‫عالیه. ممنونم.

‫باشه.

‫خیلی خب.

‫نگران نباش، بهش عادت می‌کنی.

‫بیا بریم.

‫بعضی وقتا این‌طوری می‌شه.

‫اون نوار سال‌هاست که اونجا گیر کرده.

‫«آبی» آهنگ موردعلاقه‌ی میراندا بود.

‫می‌دونی، قبلاً هیچ‌وقت این‌طوری نبود.

‫همیشه ترسناک بود،

More Farsi Persian subtitles for FROM

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left