Revenge

Revenge

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Revenge S02E16 Illumination WEB-DL H 264 KiNGS
കമന്ററി എഴുതിയത് erosman
من فقط هماهنگ کردم

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2014-12-23
ഡൗൺലോഡുകൾ: 42
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

... آنچه در "انتقام" گذشت

ما بايد برسونيمش به بيمارستان

من بايد از اينجا برم بيرون و ...کاري که "آماندا" شروع کرده رو تموم کنم

قبل از اينکه خيلي دير بشه... گريسون"ها واسه پدرش پاپوش درست کرده بودن"

...حالا که "کنراد" واسه فرماندار شدن اقدام کرده

...مجبوره که از صندلي خودش دست بکشه...

...و ديگه جزو هيئت مديره شرکت "گريسون" نباشه...

که ميتونه اين موقعيت رو به تو بده تا... به "دنيل" نزديک بشي

ببين، ما با همديگه يه تيم خوب هستيم

تو منو به بازي برگردون ...من بهت قول ميدم که

فقط بلندي آسمون سَدِ راهت بشه...

حتي با وجود گذشته ...تيره و تاري که بينمون بوده

...آماندا" جزئي از خانواده ما بود"...

درست مثل خودِ تو و پسرت...

...درست وسط اين همه بدبختي

بايد متوجه بشم که تو هم بهم دروغ ميگفتي؟...

تو چيزي در مورد نقشه اون واسه گريسون"ها ميدونستي؟"

جک" من بابت همه چي معذرت ميخوام"

من وقت واسه اين حرفا ندارم

بايد تا يک ساعت ديگه زنم رو دفن کنم

اميدوارم که هفته ديگه بتونم بيام و ...يه سري بهتون بزنم

تا در مورد يه راهي براي... اداي احترام به روحِ "آماندا" بکنيم

درب منزل من هميشه بروي تو بازه

اون "آماندا کلارک"ـي که من ميشناختم هميشه قِسِر در ميرفت

تو کي هستي؟

من برادرش هستم

واااي، يه کبريت

شايد اين بتونه يکم راحتي رو ...به دنياي اون بياره

البته اگر اون جرات کنه و يکي از اونا رو روشن کنه

...شعله اش بسيار ديدني و حيرت انگيز بود

...درست مثل يک شمع بود...

و اون با دقتِ تمام دستهاش رو... در کنار اون شعله گرم کرد

...ـ اون يه ـ ... نورِ شگفت انگيز بود

حمل کردنِ يک راز درست مثل بازي با آتيشه

...با گفتنِ راز به ديگران

ممکنه که باعثِ صدمه ديدنِ کَسي بشي...

...و اگر هم راز رو پيش خودت نگهداري

دست آخر باعث سوختن خودت ميشه...

تو مطمئني که هيچکس در مورد اينجا نميدونه؟

کاملاً

اينجا بهشت اَمن ماست

و کاملاً پيداست که تو به يه همچين جايي نياز داري

کجا رفته بودي؟

...رفته بودم قبرستون

تا يکم با پدرم و "آماندا" خلوت کنم...

ميتونم تصور کنم که تو چقدر به اون تنها بودن نياز داشتي

"من اونجا تنها نبودم "اِيدن

سر و کله برادرخونده پرورشگاهيم اونجا پيدا شد

يه چهارده سالي ميشد که اونو نديده بودم

فکر کنم اون تو رو نشناخته

نه

...نه، ولي اينجا بودن اون در حال حاضر

آخرين چيزيه که بهش نياز دارم...

دليل خواصي هست که فکر مي کني شايد اون بخواد به ضرر تو کاري بکنه؟

من خونه اي که توش بوديم رو آتيش زدم

چرا تو هميشه اين تصوير رو ميکشي؟

تا هرگز يادم نره که پدرم چيکار کرده

ـ منظورت کشتن اون همه آدمه؟ ـ اون بهم دروغ گفت

ـ کي کبريت روشن کرد؟ ـ برو قايم شو

!!"آماندا"، "ايلاي"

درباره بازي کردن با آتيش چي بهتون گفتم؟

آماندا" کجاست؟"

من اين دور و بر نديدمش

دروغگو، بايد بري تو انباري راه بيافت

ايلاي" هميشه حامي من بود"

... و در مقابل

من بهش قول داد که هرگز اجازه ندم... چيزي ما رو از همديگه جدا کنه

... و هيچ چيز هم نتونست اينکارو بکنه تا اينکه

من اون آتيش رو براه انداختم...

يه عالمه عکس از روز عروسي دارم اگر ميخواي اونا رو هم چاپ ميکنم

نميخواد، فکر کنم همين چندتا کفايت ميکنه

"مامان، فکر اينکه به نام "آماندا ...يه موسسه راه بندازيم

يه راه خيلي عالي براي اداي احترام به روحِ اونه...

بابت اينکه اين همه از وقتتون رو ...به اينکار اختصاص دادين

خيلي به هردوي شما افتخار ميکنم...

بعداً ميبينمت عزيزم

"صبح بخير "دنيل

چطور خوابيدي؟

اصلاً نخوابيدم

...هنوز دارم سعي ميکنم بفهمم که

اون بالايي ها قصد انجام چه کاري دارن.. و چطور ميشه جلوشون رو گرفت

...راز موفق بودنِ نقشه اونا

...دور نگهداشتن قطعات نقشه از همديگه است...

واسه اينکه کسي نتونه هدف... نهايي اونا از نقشه رو متوجه بشه

تو بهتره روي اون نظريه منحرف کردن ذهنشون کار کني

ميتونم از "اِيدن مَتيس" استفاده کنم

بهتره اون جاي تو تو دردسر بيافته

حتي با وجود اينکه وفاداريش رو ثابت کرد؟

در اين مورد تو بايد حسابي حواست به خودت باشه

يادت رفته چطور "اميلي" رو تعقيب ميکرد؟

در ضمن اون توي بيرون کردن من ... از شرکت هم دست داشت

مگه نداشت؟...

اون نصفِ من هم کاري نکرد

...اون يه خيانت محض بود

...و من تازه شروع کردم که تو رو ببخشم...

ولي تو از گوشت و خون خودم هستي...

ولي "مَتيس" يه انگل به تمام معناست

....تو همين چيزا رو در مورد "ديويد کلارک" و

دخترش نميگفتي؟...

ميدونم که خراب کردن زندگي مردم ...جزئي از ذات توئه

...ولي من اجازه نميدم که يه انسان بيگناه ديگه...

تقاص گناهان ما رو بده...

...کاش من ميتونسم براتون در مورد

...مفاد قرارداد بيمه همسرتون توضيح بدم...

...ولي متاسفانه نميتونم کاملاً همه چيز رو براتون بگم...

تا وقتي که تحقيقات جنايي به پايان برسه...

متوجه ام

.... اگر اين به آروم شدن ذهنتون کمک ميکنه

...ميتونم براتون يه بيمه عمر رو تنظيم کنم...

...تا مطمئن بشيم از پسرتون در صورت...

بروز يه حادثه ناخواسته ديگه به خوبي مراقبت ميشه....

خوبه

فکر کنم اين ايده خوبي باشه

من کاراي اداريش رو انجام ميدم بعدش باهاتون تماس ميگيرم

ممنون

هي

تو حالت خوبه؟

...ديگه دارم ديوونه ميشم

تا حوادث اونشب رو توي ذهنم بازسازي کنم...

اونجا چه اتفاقي افتاد؟

...يه نفر منو از آب کشيد بيرون

واسم يه آمبولانس خبر کرد، اسمش رو هم نگفت؟...

هنوز دارم سعي ميکنم سر در بيارم ...چرا "نولان" بهم گفت که

شما دوتا توي هتلتون توي... نانتُکت" هستين"

اون اين حرفو زد؟

آره، من بايد برم

سلام

جک" ، "ويکتوريا گريسون" هستم"

من ميدونم که در حال حاضر ...چقدر داره بهت سخت ميگذره

پس بزار همه چي رو خلاصه برات بگم...

خيلي ممنون ميشم

...خب، من و "کنراد" همچنان بابت

از دست دادن همسرت ناراحتيم...

و از خودمون پرسيديم که چطور ميتونيم ...ياد و خاطره "آماندا" رو زنده نگهداريم

بيش از اونچه توي قلبمونه...

...و به ذهنمون رسيد که

به نام اون يه موسسه راه بندازيم...

ـ منظورت يه موسسه خيريه است؟ ـ دقيقاً

..."با توجه به دوران سخت کودکيِ "آماندا

فکر کرديم که بهتره هدفمون رو... ...متمرکز کنيم براي ايجاد فردايي بهتر

و حفاظت و ايجاد رفاه براي ... کودکانِ امروزي

..."ميتونيم اسمش رو بزاريم موسسه "آماندا کلارک

"و اگر هم تو مايل باشي بزاريم موسسه "آماندا پورتر...

آماندا کلارک" خيلي مناسبتره"

پس ميتونم بگم دعاي خير تو پشت ماست؟

آره، دعاي خيرم پشتوانه شماست

ممنون، بزودي باهاتون تماس ميگيرم

چه فکرِ فوق العاده اي

اميدوارم مزاحم نباشم

شارلوت" باهام تماس گرفت و برام گفت" ...شما قصد داريد چيکار کنيد

و ميخواستم بهت بگم که ميتوني به عنوان ... "يکي از اعضاي موسسه رو من حساب کني "ويکتوريا

نظر تو چيه؟

واي، يک چهارم ميليون دلار

خيلي سخاوتمندانه است

من حتماً پيشنهاد شما رو مَدِنظر قرار ميدم

ببخشيد مزاحم شدم، يه آقاي جوون اومدن دم درب منزل

ميگن که ايشون برادرِ "آماندا کلارک" هستن

واضح بگم، من برادر هم پرورشگاهي اون بودم

ايلاي جيمز" هستم"

"ملاقات با شما باعث افتخارِ خانم "گريسون

"معذرت ميخوام آقاي "جيمز ولي اين ملاقات کاملاً غير منتظره بود

خب، درست مثل خبر مرگ خواهرم

دختر شما "شارلوت" منو دعوت کرد

متاسفانه فرصت نکردم که به مراسم خاکسپاري برسم

خب، مراسم خيلي خوب برگذار شد

...مطمئنم که "آماندا" قدردانِ اين حقيقت هست که

شما هرکاري ازتون برميومده انجام داديد... تا به اون مراسم برسيد

"آقاي "جيمز"، معرفي ميکنم خانمِ "اميلي تورن

چهره شما برام آشناست من شما رو ميشناسم؟

ما توي قبرستان همديگه رو ديديم

آره، درسته

شما گفتيد که به خوبي "آماندا" رو ميشناختيد

بله، من مادرخونده بچه اون هستم

خوشحال بنظر مياد

شما واسه چه مدت اينجا ميمونيد آقاي "جيمز"؟

واسه اين مورد زمان خواصي مَدِنظر ندارم

...من داشتم از يه سفر کاري توي لندن برميگشتم که

خبر رو شنيدم...

شما توي چه نوع تجارتي هستيد؟

ـ کتابهاي کمياب ـ چه جالب

...خب، اگر زمانبندي شما بهتون اجازه ميده

...خوشحال ميشيم که شما ميهمانِ افتخاري ما باشيد براي...

مراسم افتتاحيه موسسه خيريه اي ... که بنام خواهر خودتونه

خوشحال ميشم که حضور داشته باشم

معذرت ميخوام

سلام

هي، من دَم درب خونه توام، تو کجايي؟

من پيش "ويکتوريا" هستم

اون داره يه موسسه خيريه براي اداي احترام و يادبودِ "آماندا" راه ميندازه

من اومدم ببينم چه کمکي از دستم برمياد

مطمئنم که ميتوني خوب کمکشون کني پس من ديگه مزاحم نميشم

خداي من کاملاً فراموش کردم

همونجا بمون، من الان ميام اونجا

واقعاً معذرت ميخوام، يه قرار ملاقات واسه صبحونه داشتم که ديرم شده

..."امکانش هست که بعداً باهات تماس بگيرم "ويکتوريا

ـ ... تا به بحثمون ادامه بديم؟ ـ قطعاً

ـ از ملاقات با شما بسيار خرسند شدم ـ ممنون

...و در مدتي اينجا اقامت دارم

...سعي ميکنم که هم شما رو بهتر بشناسم...

و هم تمام کساني که خواهرم رو ميشناختن...

More Farsi Persian subtitles for Revenge

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left