Heartland

Heartland

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 16

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Heartland CA S16E15 1080p WEBRip x264-BAE en
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 16 قسمت 15 Heartland CA S16 1080p WEBRip x264-BAE زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-02-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 15
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫- آنچه در هارتلند گذشت. - چرا یه کار بزرگ انجام ندیم؟

‫مثلاً پیمان ازدواجمون رو تجدید کنیم؟ فقط می‌خوام کل دنیا

‫بدونن که من بهت متعهدم. - اومدی منو بندازی بیرون؟

‫از این ملک؟

‫مگه نگفتی اگه یه بار دیگه پامو

‫بذارم اینجا این کارو می‌کنی؟ - (مرد): ما داریم بچه‌دار می‌شیم

‫- چی؟

‫- امشب باید با پرواز بریم دنبالش

‫دختر کوچولوی جدیدمون. - (با نفس‌نفس): یه دختر؟

‫- چند تا اسب بیرون انداخته شدن؟

‫- خب، تیم فکر می‌کنه پنج تا، شایدم بیشتر

‫- ای وای، اون رهبر جدید، «کاز»، خیلی بی‌رحمه

‫- مراسم خوبی بود بابا

‫- قضیه مربوط به کوئینه؟ - فکر کنم اونم دارم از دست می‌دم

‫- منظورت چیه؟ - نمی‌خوام بپرم

‫کوئین هم سعی کرده بهم کمک کنه، اما من

‫نمی‌تونم

‫- عالی بود. فکر کنم اوضاع داره خیلی بهتر می‌شه

‫- می‌شه بریم اسب‌سواری تا اسب‌ها هم بیشتر خوش بگذرونن؟

‫- هی، فکر کنم این تویی که می‌خوای بیشتر خوش بگذرونی

‫(امی می‌خنده) ولی باشه، بیا بریم

‫(خرخر اسب)

‫- بیا بریم «هارلی». (هارلی خرخر می‌کنه)

‫یالا هارلی، بیا بریم

‫راه نمیفته مامانی. (صدای شیهه اسب از دور)

‫هارلی، آروم

‫(صدای شیهه اسب از دور)

‫- حالت خوبه؟

‫(امی آه می‌کشه)

‫اوناهاش، کازه

‫(شیهه و خرخر کاز)

‫یه خبری هست. - نگاه کن

‫مامانی، اون یه اسب وحشیه؟

‫- نه، افسار داره

‫- کاز داره چیکار می‌کنه؟ (خرخر کاز)

‫(شیهه کاز)

‫(شیهه کاز) (موسیقی مهیج)

‫- لیندی، کاز داره فراریش می‌ده. - طفلکی اسبه

‫نذاشت باهاش دوست بشه

‫(شیهه کاز)

‫می‌تونیم بریم دنبالش؟

‫- خب، بهتره برگردیم عزیزم، داره سرد می‌شه

‫- من سردم نیست

‫می‌خوام برم اسبه رو پیدا کنم. - نه. حال اسبه خوب می‌مونه

‫بیا بریم

‫(شیهه اسب)

‫(موسیقی تیتراژ)

‫(موسیقی گیتار) - (زن): ریک، سلام. حال اون

‫نی‌نی خوشگل چطوره؟

‫ای جان... آره. یادمه اون چند هفته‌ی اول رو

‫راستش اصلاً یادم نیست، بس که همه‌چی درهم‌برهم و دیوانه‌وار بود

‫هاها! (در باز می‌شود)

‫ای جان... باشه. خب، حتماً باید بیای به مهمونی کوچیکمون

‫البته، کارل و بچه رو هم بیار

‫درسته. سلام. - سلام

‫- باشه، خب تمام تلاشت رو بکن

‫باشه، آره. بعداً حرف می‌زنیم

‫سلام. - سلام

‫- ام، همین الان ریک و کارل و بچه رو دعوت کردی؟

‫- آره، البته

‫- باشه. آخه تا جایی که شنیده بودم

‫قرار بود فقط من و تو و جرجی و کیتی باشیم

‫توی مزرعه‌ی تفریحی، روی اسکله. نه؟

‫- پیتر، ما باید این کار رو جلوی دوستان و خانواده انجام بدیم

‫می‌خوام مردم بدونن که حتی اگه ما یه

‫رابطه‌ی مرسوم نداریم و با هم زندگی نمی‌کنیم

‫در تمام این مدت، به اندازه‌ی هر زوج دیگه‌ای به هم متعهد هستیم

‫- بله عزیزم، فکر کنم هر کسی که ما رو می‌شناسه

‫این رو درباره‌مون می‌دونه، پس

‫- شاید، ولی هدف اصلی اینه که علنی اعلامش کنیم

‫مگه نه؟ - البته

‫- (مرد): جسیکا! می‌تونم بیام تو؟

‫- آره. بیا تو جک

‫- دنبال یه دسته

‫ریسه چراغ سفید کوچیک می‌گردم. لو گفت

‫اینجا انبارشون کرده. داره حسابی آماده می‌شه

‫واسه این مهمونی و

‫پسر

‫واقعاً چیز عجیبی رو ثبت کردی

‫تنهاییِ یه اسب و سوارکار در مقابلِ

‫عناصر طبیعت. زیباست

‫- ممنونم

‫- تیم می‌گه کلی سفارش گرفتی

‫تعجبی هم نداره. - آره، واقعاً

‫از نمایشگاه زمستونی به این طرف سرم خیلی شلوغ بوده

‫نمی‌دونم مردم برای هدیه‌ی عید می‌خوان یا چی

‫ولی من... از پس همه‌شون برنمی‌آم

‫حالا که حرفش شد، تو دقیقاً همون کسی هستی که می‌خواستم باهاش حرف بزنم

‫- اوه، باز چیکار کردم؟

‫- نه، نه، فقط... داشتم فکر می‌کردم که راهی هست

‫بدم می‌آد بپرسم، ولی راهی هست که بتونم فقط

‫یه سری از این جعبه‌ها رو از سر راه بردارم؟

‫فقط می‌خوام فضا رو یه کم بازتر کنم

‫- الان که نمی‌شه

‫لو ازم می‌خواد نصب اینا رو شروع کنم

‫ولی خیلی زود می‌رم سراغش. - باشه

‫- ممنون جک. - خواهش می‌کنم

‫- (لو): هی

‫- من فقط، اوم

‫داشتم اینو برمی‌داشتم

‫جک ناراحت نمی‌شه. - راستش ما... من اینو واسه بچه‌ها گرفتم

‫- اوه! می‌خواستم ازت بپرسم، اوم

‫من هنوز ایده‌ی پشتِ

‫مراسم تجدید پیمان رو کاملاً درک نمی‌کنم

‫- این حرف رو کسی می‌زنه که

‫پیش یه جادوگر با دستبند ازدواج کرد؟

‫- خب، آخرش یه مراسم خانوادگی گرفتیم

‫- آره، و تا جایی که یادمه اون مراسم از یه چیز

‫کوچیک و خودمونی، تبدیل شد به یه مراسم مفصل با

‫یه آهنگ مخصوص و ساقدوش، پس دیگه حرف نزن

‫- باشه، تسلیم. حق با توئه

‫فقط می‌خوام بدونم لازمه کت‌وشلوار رسمی کرایه کنم؟

‫(لو آه می‌کشد) اوه، خب، لباس من

‫آبی ملایمه، پس سعی کن طبق تم پیش بری، باشه؟

‫- خیلی بامزه‌ای

‫عالی می‌شه

‫- (دختر): و کاز خیلی

‫بدجنس بود. اسبه رو فراری داد. امیدوارم بهش صدمه نزده باشه

‫- حال اون اسب خوب می‌مونه عزیزم

‫- ببین؟ اگه پدربزرگ می‌گه

‫پس جای نگرانی نیست

‫- می‌دونی چیه عزیزم؟ اسب‌های وحشی

‫خیلی خوب از خودشون مراقبت می‌کنن، پس لازم نیست نگران باشی

‫- اون اسب وحشی نبود، افسار داشت. عجیبه. - اوه

‫- شاید از دست کسی که دوستش نداشته فرار کرده

‫- فکر کنم فقط داشت از دست کاز فرار می‌کرد

‫ولی دیگه وقتشه که

‫بری بخوابی چون روز طولانی‌ای داشتی

‫- اما من خسته نیستم

‫- می‌دونم عزیزم. (جک می‌خنده)

‫فردا می‌شه خواهش کنم بریم اسبه رو پیدا کنیم؟

‫- اوه، خب، درباره‌اش حرف می‌زنیم. چطوره؟

‫وقتی پیژامه‌ات رو پوشیدی. - شب بخیر

‫- شب بخیر. - شب بخیر کوچولو

‫- پدربزرگ، چراغ‌ها رو پیدا کردی؟

‫- آره لو، چراغ‌ها رو پیدا کردم

‫چون می‌دونم چقدر برات مهم هستن

‫- خب، واسه من مهمن چون پیتر تمام

‫مزرعه‌ی تفریحی رو با چراغ‌های سفید کوچیک روشن کرد

‫توی اولین سالگردمون، و پارسال هم دوباره این کار رو کرد

‫وقتی دوباره به هم برگشتیم

‫- بابا واقعاً این کار رو کردی؟ - واقعاً کردم

‫- پس این دیگه شده یه رسم

‫- جک، ببخشید اگه رسمی رو شروع کردم که

‫حالا تو و بقیه مجبورید ادامه‌اش بدید

‫اوم، ولی توی نصب چراغ‌ها کمکت می‌کنم

‫- باشه. - (لو): ضمناً مراسم الان

‫توی خونه برگزار می‌شه و می‌دونم سرت شلوغه

‫ولی علاوه بر تدارکات مهمونی

‫سرم توی کار هم خیلی شلوغه. ریک رفته مرخصی زایمان

‫و می‌دونم هنوز چند ماه مونده، ولی باز هم باید

‫به فکر برنامه‌ی انتخاباتیِ مجددم

‫باشم. - (کیتی): چرا نگرانشی؟

‫کس دیگه‌ای کاندید نشده، پس دوباره

‫انتخاب می‌شی. - ممنونم

‫- متأسفانه. - اوه، این یعنی چی

‫مثلاً؟ من کارهای خیلی بیشتری دارم که می‌خوام

‫قبل از کنار رفتن از این سمت، به سرانجام برسونم

‫- چهار سال دیگه! می‌تونیم طاقت بیاریم؟

‫- فقط چهار سال گذشته؟ انگار یه عمره

‫- شماها خیلی بامزه‌اید. (خنده)

‫- بیرون سرده

‫اون حتماً داره یخ می‌زنه

‫- نه عزیزم، به نظر نمی‌رسه اسب‌ها سرما رو حس کنن

‫اسب‌های وحشی رو نگاه کن، اونا بیرونن

‫توی هر جور آب و هوایی

‫- اونا همدیگه رو دارن. وقتی همدیگه رو داشته باشن

‫بیشتر احساس گرما می‌کنن. وقتی تنهایی

‫همه‌چی سردتر به نظر می‌رسه. واقعیت داره مامانی

‫- آره

‫واقعیت داره

‫- چطوره رختخوابت رو مرتب کنم و بخوابی، باشه؟

‫(امی می‌خنده)

‫دوستت دارم

‫خیلی زیاد

‫(در بسته می‌شود)

‫(صدای هوهوی جغد)

‫(تیک تیک کردن)

‫واقعاً که؟

‫(تیک تیک کردن)

‫عالی شد

‫(صدای وزش باد کوتاه)

‫بری شهر؟ لو یه سری چیز میز داره

‫که می‌خواد واسه مهمونی بگیرم، اما من

‫باید برم بانک، و... - اوه، این همون جلسه‌ته

‫درباره‌ی «پلاتینیوم بو»؟ - آره، خودشه

‫بالاخره همه‌ی مدارک رو امضا می‌کنم تا کاملاً بخریمش

‫دیگه خبری از سرمایه‌گذارهای ناراضی نیست

‫- خب، این... این خبر هیجان‌انگیزیه لیس

‫آره، مشکلی نیست، من می‌تونم برم شهر

‫- باشه، خوبه. یه کم خسته به نظر می‌رسی

‫تمام شب داشتی این پهلو اون پهلو می‌شدی

‫- آره، می‌دونم. یه

‫خوابِ

‫عجیبی دیدم انگار. امیدوارم نذاشته باشم بیدار بمونی

‫- چه خوابی؟

‫- اوه، همین‌طوری

‫فقط یه خوابی که از ذهنم بیرون نمی‌ره

‫- خب، اون حس رو درک می‌کنم

‫من هم... تمام شب داشتم به جلسه‌ی امروز فکر می‌کردم

Heartland subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Heartland

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left