ആദ്യത്തെ 152 വരികൾ.
!ای خدا، مست مستم
.خب دیگه، من برم
.هی صبر کن
کجا با این عجله؟
.هی کاتو سان، تو خیلی خوشتیپ و قابل اعتمادی
.مچم رو گرفتی
.تو تایپ خود خودمی
هی، از این رسم خبر داری؟
.اوه ببخشید
نمیخواستم سه تا بکنم ـــ
.امکان نداره
...مچم رو گرفتی
.مو کشید لو رفتم
.کمکم کن
.از گوشت الکلدار بدم نمیاد
:ترجمه و زیرنویس
AnimWorld Presents
انگل
قاعده کلی
hossein 2 & devilhunter
.تو جونم رو نجات دادی
پرندهی آبی
...باورم نمیشه چنین کاری کرد
کجای من و ایزومی شبیه همه؟
منظورم اینـه که، هرچیزی که حس میکنی
ممکنه طولموجهای عجیب غریبی باشه که .از افراد خطرناکی مثل اون ساطع میشه
...ولی ایزومی هم؟ نکنه
.ناغافلی نباید این کارُ بکنی
.ببخشید
.اگه میخوای بکَنی، راحت باش بکن
واقعاً؟
.باشه پس
راضی شدی؟
...اه
!صبر کن
یادت میاد بهم درمورد شیمادا هشدار دادی؟
از اول میدونستی چه جونوریه؟
.نه، نمیدونستم
.آره منطقیه
.تو قاتل بالفطرهای مثل اون رو نمیشناسی
چرا قیافه جدی به خودت گرفتی؟
.این دختر خاصه
.شاید بهتره همه چیز رو بهش بگم
...ولی میگی بیداره
، شینیچی، میدونم به چی فکر میکنی
.ولی اون دختر همنوع من نیست
اسمت کاناست، درسته؟
هان؟
.امم، آره
،گفتی یه توانایی مرموز تلپاتی داری که منُ حس میکنی
.ولی هر وقت حس کردی من نزدیکتم، باید فاصله بگیری
چرا؟
.ممکنه یه هیولا سر راهت سبز بشه
هیولا؟
.آره
برای چی؟
مگه تو انسان عادی نیستی؟
.معلومه هستم
،خب اگه از هرکسی چنین حسی دریافت کنم
.یه تار موی اون رو میکنم
بعد میفهمم هیولاس یا ــــ
!نه ! نباید این کارُ بکنی
چی شده؟
.ببخشید
.ولی جدی میگم. کار خطرناکیه
تو نگران منی؟
.باعث خوشحالیه
.شینیچی
.باهات حرف دارم
.اوه، یادم افتاد یه کاری دارم
.ببخشید، تا بعد
هان؟
...اوه، تو
.سلام
.شینیچی، دیگه با اون دختر حرف نزن
.آخه نمیشه که
، اگه به حال خودش بذارمش
.قطعاً تو خطر میوفته
.ولی این طرز حرف زدنت بهش همه جور سرنخی میده
.بیشتر دقت میکنم
.انتظار منم همینه
...امم، میدونم این سوال عجیبی به نظر میرسه ولی
چیه؟
به نظرت ایزومی کون با قبل خیلی فرق نکرده؟
.مقایسهش برای من کار مشکلیه
.زیاد باهاش رفت و آمد ندارم
.منظورم مقایسه موقعیـه که بار اول دیدیش و الان
با هم دعوا کردین؟
دوستش داری، آره؟
.ا-اون یجورایی خاص و متفاوته
...وقتی حرف میزنیم قابل تشخیص نیست نیست ولی
.ا-اون جونم رو نجات داد
جونت رو نجات داد؟
تو هم از این خوابها میبینی؟
هان؟ خواب؟
...اه، منظورم اینـه که
.من تفاوتی نمیبینم
.یجورایی، حس میکنم همیشه اینطوری بوده
.انگار یه حس درندهخویی نسبت به خودش داره
،اگه این قیافه افسرده رو به خودت بگیری
.از دستش میدی
...شاید هنوز یه فرصت داشته باشم
.ده دقیقه دیگه برمیگردم
.باشه
نمیشد یه چیزی تنت کنی؟
.اونوقت لباسها کثیف میشد
فرمایش؟
چند نفر داخلن؟
خر گازت گرفته؟
! گمشو، وگرنه تیکه بزرگـه گوشته
.آهان
یاکوزایی ها خیلی وحشی و جنگطلباند، نه؟
بعضی وقتها با آدمهایی برخورد میکنی که فکر میکنند
! یاکوزایی ها به شهروندها به خاطر قوانین ضد گنگی آسیب نمیزنند
تو کی هستی!؟
چـ-چی!؟
این دیگه کیه؟
چی شده؟
.یالا بیاین
...اه
.این یکی
!هـ-هیولا
.دو تا
.کارش تمومه
.سه تا، هان
...امکان نداره
.نتونستم سه ضربه رو جاخالی بدم
.فکر کنم حدش همینه
...هـ-هیولا
بـ-برای چی اومدی اینجا؟
این یه آزمایشه
تا ببینیم در مقابل یه گروه مسلح
.چقدر دوام میاریم
اتفاقی افتاده؟
.یه جسد اونجاست. سرش خرد و خاکشیر شده
.صدای تیراندازی هم شنیدم
خدایی؟
!هی، داره فرار میکنه
!بریم دنبالش
.هان؟ غیبش زد
.عجیبه
.از این طرف اومد
.بیخیالش
.لازم نکرده درگیر جنگهای باندی بشیم
حداقل به پلیس خبر بدیم؟
.مطمئنم یکی خبر داده
چی شده؟
.هیچی، فقط قیافهت با قبل فرق کرده
... کشتار در دفتر یاکوزا
، میگن 22 کشته به جا گذاشته
.یعنی همهی کسایی که تو دفتر بودند
.اتفاقات وحشتناکی یکی پس از دیگری رخ میده
No comments yet. Be the first to leave one.