ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...قبلاً در "فرينج" اتفاق افتاد
اونا همشون بد نبودن
يکيشون سعي کرد به ما کمک کنه
اسمش "سپتامبر" بود
پنج هفته بعد از حمله
مردي به اينجا اومد
اسمش "دونالد" بود
برخلاف ميلش توسط دو مهاجم دستگير شد
بايد پيداشون کنيم
دونالد" اومد پيش ما"
گفت که مهاجمين دنبالش هستن
اما ازمون مي خواد که مواظب اين پسر باشيم
گفت که اون بخشي از يه نقشه مهم براي شکست مهاجمينه
يادت مياد که من رو با مردي به نام دونالد" ديدي؟"
اون پسر مهمه
بايد زنده بمونه
فهميدم "دونالد" کيه
دونالد" همون "سپتامبر"ه"
MiLaD با افتخار تقديم مي کند
متاسفم، نمي خواستم بترسونمت
اين وقت شب بيدار چيکار مي کني؟
منم مي تونم همين سوال رو از تو بپرسم
بايد استراحت کني، پسرم
کارايي هست که بايد انجام بشه دارم نوار بعدي رو در ميارم
بهانه تو چيه؟
فکر کنم يه ايده اي دارم
،که بفهميم چجوري مي تونيم دوستمون سپتامبر" رو پيدا کنيم"
خاطراتي که اون پسر بهم نشون داد ،تو ضمير ناخودآگاه منه
براي همين به اون مخزن احتياج داريم
خيلي خب، "والتر"، چجوري...؟
والتر"، چرا شلوارکت رو درآوردي؟"
اونا زيادي من رو محدود کرده بودن
بدن من بايد به اندازه ذهنم رها باشه
تا بتونم "سپتامبر" رو پيدا کنم
الان به اندازه کافي احساس رهايي مي کني ديگه؟
!بله
بياين شروع کنيم
خيلي خب، علائم حياتيش ثابتن ضربان قلبش يه کم پايينه
فکر کنم بخاطر تاثير آرام بخش ها باشه
دستگاه نوسان سنج درست عمل مي کنه
به نظر ميرسه همه چيز داره خوب کار مي کنه
والتر"، آماده اي"
الان ديگه بايد حسابي احساس آرامش کني
فشار خونش داره ميره بالا
چقدر؟
الان 14 روي 9
نه، شد 15 روي 10
هنوز داره بالا مي ره
امواج مغزيش دارن بالا و پايين مي شن
والتر" علائم حياتيت"
داره خراب ميشه. حالت خوبه؟
فوق العاده است
اينجام
والتر" کجايي؟"
...تو يه آپارتمان
هموني که اون پسر نشونم داد
يه نگاهي به اطراف بنداز
هيچ چيزي از اونجا رو به ياد مياري؟
هرچيزي که بتونه کمکمون کنه بفهميم اونجا کجاست؟
من با "سپتامبر"م
و زياد شبيه خودش نيست
اون مو داره
اونجا پنجره اي مي بيني؟
آره
خب، برو يه نگاهي به بيرون بنداز
...آب مي بينم ...ساختمون ها دورن
آسمان خراش مي بينم
اه، مثل "نيويورک"؟
ممکنه
آره
دارم بالاي ساختمون "امپاير استيت" رو مي بينم
ساختمون "امپاير استيت" شرق "منهتن"ه
...سمت راستمه
...نمي تونم زياد
يه پل
من زير يه پل هستم
فکر کنم پل "ويليامزبرگ" باشه
"با توجه به زاويه ديدي که "والتر توصيف کرده
من که مي گم اون ساختمون تو "بروکلين" واقع شده
يه جايي نزديک پايه هاي جنوب شرقي پلي که سابقاً بوده
پس اگه "سپتامبر" هنوز زنده باشه
و هنوزم همونجا زندگي کنه
اينجا مي تونيم پيداش کنيم
اون هنوز زنده است
از کجا مي دوني؟
من خوش بينم
واقعاً؟
چرا که نه؟ اما اينکه "سپتامبر" هنوز همونجا زندگي ميکنه رو بايد ببينيم
بايد عجله کنيم
همه چيز مرتبه؟
چي؟ يه بچه "تماشاگر"؟ ما تا حالا همچين چيزي نديديم
چي؟ يه بچه "تماشاگر"؟ ما تا حالا همچين چيزي نديديم
خبري رسيده
ايشون مي خوان شما رو ببينن
به جستجوتون براي فراري ها ادامه بدين
اگه خبري شد من رو در جريان بگذارين
"منهتن" سال 2609
تقديم به دوست و همکار عزيزمان اشکان شکيب وند ...روحش شاد و يادش گرامي
اونجا
از اونجا بايد بريم
هي، هي، تو چت شده؟
منظورت چيه؟ حالم خوبه
تا اونجايي که من مي بينم اصلاً خوب به نظر نمياي
فوق العاده به نظر مياي که يه کم ترسناکه
جاتون بودم نگران خودم نمي شدم
چطور مي تونم نگران نباشم؟
ازم خواستي که کمکت کنم
اونقدر مي ترسيدي تبديل به آدمي که ،قديم بودي بشي
که ازم خواستي تکه هاي مغزت رو دوباره جدا کنم
.مشکلي نيست، پسرم اون عمل ديگه لازم نيست
اما "والتر"، چرا؟ چي عوض شده؟
...نمي تونم توضيحش بدم، اما
،وقتي که اون پسر من رو لمس کرد
فقط يه سري تصوير بهم نشون نداد
"مثل رهايي بود، "پيتر
يکدفعه، همه چيزهايي که تو کل عمرم ...مي دونستم رو درک کردم
،يا فکرهايي که مي کردم ...مثل يه مرد بزرگي
که تو يه انگشت دونه جا بشه
اين تمام چيزي که اون بهم داد نبود
چيزهايي رو به يادم اورد که تجربه اشون نکرده بودم
به نظرم، از يه خط زماني ديگه بود
،قبل از اينکه تو پاک بشي قبل از اينکه خط زماني از نو نوشته بشه
يادم اومد که تو اومدي به "سنت کلر" دنبالم
اولين چيزي که بهت گفت اين بود که ".فکر مي کردم چاق تر باشي"
،و اونشبي رو که تا ديروقت بيدار بودم يادم اومد
،داشتم ساندويچ کره بادوم زميني درست مي کردم
"و تو اومدي و صدام کردي، "پدر
...احساس لذتي که بهم دست داد
و يادم به ترسي افتاد که قبل از سوار شدنت به اون دستگاه داشتم
:بهت گفتم "هيچوقت خداحافظي کردن باهات رو ياد نگرفتم"
...و تو گفتي "ايندفعه... بايد اينکارو بکني"
اين بچه چيه؟
...چطور تونسته همچين کاري باهات بکنه
و زندگي اي رو يادت بياره که هرگز تجربه نکردي؟
مطمئن نيستم اما احساسش مي کنم
نقشه يادت اومد؟
نه. هيچي نمي دونم
اما اين با عقل جور در نمياد
،چرا بايد همه اين خاطرات رو بهت برگردونه
اما نقشه رو بهت نده؟
نمي دونم
،پيتر"، قبل از اينکه ببينمش"
فکر نمي کردم ممکن باشه بيشتر از اين دوستت داشته باشم
اما حالا که مي دونم باهم چه چيزايي رو از سر گذرونديم
...و چه خاطراتي داشتيم
بيشتر دوستت دارم
هيچوقت دوست نداشتي احساساتت رو در ملع عام نشون بدي
يا تو دستشويي هاي عمومي پيپي کني
اونم يادمه
فرمانده منتظر شماست
:خلاف قاعدگي XB-6783746 پيدا شده
در سال 2036 مخفي شده
براي چه هدفي؟
هنوز مشخص نيست
اما هرکسي که اين خلاف قاعدگي رو مخفي کرده، به يه دليلي اينکارو کرده
نبايد وجود مي داشت
اما يک نفر مي خواسته که وجود داشته باشه
يه نفر کمک کرده که نجات پيدا کنه
چرا که فکر مي کرده مهمه
خودشه
همين پنجره اي بود که تو رويام تو مخزن ازش بيرون رو مي ديدم
همينه
تو زنده اي
ما تو "کهربا" گير کرده بوديم
بيست و يک سال، زمان برامون متوقف شده بود
هيچوقت فکر نمي کردم دوباره ببينمت
چطور من رو پيدا کردين؟
"دنبال نوارهايي بوديم که "والتر .تو سال 2015 درست کرده بود
سعي مي کرديم قطعاتش رو کنار هم بذاريم
يه راديو پيدا کرديم که تو در دنياي جيبي گذاشته بودي
و اون مارو به اين پسر رسوند
و اون بهم نشون داد که از کجا ميشه تورو پيدا کرد
زوجي که پسر رو پيششون گذاشته بودي مايکل" صداش مي کردن"
سفر طول و درازي بود
خيلي چيزها رو از دست داديم
خيلي آدم هاي خوب جونشون رو فدا کردن تا مارو به تو برسونن
خب حالا نوبت توئه چه بلايي سر تو اومد؟
قبل از حمله، من دستگير شدم
چون به صورت مداوم توي خط زماني تغيير ايجاد کرده بودم
و همينطور بخاطر ارتباطاتي که با شماها داشتم
،به عنوان مجازات اونا فن آوريم رو ازم جدا کردن
حالا ديگه، نمي تونم تو زمان حرکت کنم
يا کارهايي رو بکنم که قديما مي کردم
اونا روي من آزمايشاتي کردن
اسمش رو گذاشتن "معکوس سازي زيستي"
حالا، من با شما فرقي ندارم
راستش رو بخواين، زيادم مجازات نبود
من هميشه به اين دوره با احترام زيادي نگاه مي کردم
و چرا اسمت رو گذاشتي "دونالد"؟
تو واقعاً يادت نمياد، نه؟
اولين فيلمي که باهم ديديم
آواز در باران" بود"
و اسم "دونالد اوکانر" رو انتخاب کردم
آره، فيلم فوق العاده اي بود
من قديما همه اش آواز بخندونشون..." رو مي خوندم"
...عالي مي خوندم تو "اِي" مينور هم ميخوندم
يادمه
اون چيه؟
اون صدها سال آينده متولد شده
مثل باقي همنوع هاي من ،تو يه آزمايشگاه به وجود اومده
No comments yet. Be the first to leave one.