ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
....آنچه در "انتقام" گذشت
بگو ببينم کي تو رو استخدام کرد تا خواهرم رو بدزدي؟
.اون احتمالاً مرده
....مارکو" ادعا ميکنه که يه حساب باز کرده"
...که بطور کاملاً مرموزي خالي شده...
اونم درست يک هفته قبل از ارائه... .شدن سهام و محصولات"نول کورپ" توي بازار
.من برات يه چک مينويسم
...کنترل 51 درصد از سهام شرکت دست من مياد
و تو هم بخاطر خوش خدمتي ... .توي سِمَتِ مديرعامل ميموني
بچه هاي "رايان" فکر ميکنن که .پدر شما پدرشون رو کشته
راسته که ميگن اين بلا بخاطر يه سري مشکلات قديمي سرش اومده؟
."دنيل"
."ـ "اشلي .ـ سلام
.ـ "دنيل" اين اون چيزي نيست که تو فکر ميکني ـ پس بگو دقيقاً چيه؟
!!!ـ نه .ـ ازم فاصله بگير، حالم رو بهم ميزني
.ما بايد در مورد آينده پسرتون صحبت کنيم
.....اگر روي پسرم دست درازي کني
.انوقته که من خودم ميام و شخصاً ميکشمت...
الان ديگه رسمي شده .اون الان مديرعامل جديده
.ابنجا توي هيئت مديره واسه تو جايي نداريم
...مگر اينکه يه نفر از شرکت جدا بشه
.که فکر نکنم به اين زودي ها اين اتفاق بيافته...
ميخواستم باهات در مورد يه سري مشکلات .و بحث هاي فراموش شده صحبت کنم
."در مورد "دنيل
..."قدرت"
...متولد شده از طبيعت...
.که هر انساني آرزوش رو داره....
...همه جنگ ها بخاطر اونه...
...و چون تاجي بر سر پيروزمندانه...
.
ولي هيچکس نميتونه قدرت واقعي رو .برنده بشه يا ببازه
.قدرت واقعي رو بايد از درون خودمون کسب کنيم
.تو حسابي رو فرمي
.بايد باشم
.کم کم آفتاب طلوع ميکنه
يه دور ديگه بريم؟
نظرت در مورد تغيير توي سِير کارا چيه؟
.صبح بخير جناب سحرخيز
....اين کارت واقعاً مايه دلگرميه
.اونم واسه سِمَتي که به سختي بدستش آوردي...
....مديرعامل يه شرکت سرمايه گذاري بين المللي بودن
باعث نميشه آدم متعهد باشه که... .از ساعت 9صبح تا 5 عصر کار کنه
.من قول ميدم که زياد وقتت رو نگيرم
فکر کنم اين حس رو دارم که جلسه .الان ما چندان هم بدون برنامه نيست
...شخصي که من نماينده اش هستم
...خيلي در مورد جايي که سرمايه گذاري ميکنه دقت داره...
.هم به نوع کار و هم صاحب کار...
.من باهاشون موافقم
.خيلي مهمه که بدوني با کي داري ميري تو رختخواب
قبل از اينکه بخواي غرق در رابطه هاي ....پيچيده مابينمون خودمون بشي
بزار بهت پيشنهاد بدم که يکم... .در مورد آدم هاي توي خونه تحقيق کني
منظورت چيه؟
تو به تازگي پرده از راز پدرت در مورد ....يک دارايي مخفيش يعني "نول کورپ" برداشتي
که بهت کمک کرد بتوني کاراي اونجا رو بدست بگيري... ....و حالا که وارد شدي خواهي ديد که
که رازهاي بيشتري توي شرکت... .بين المللي "گريسون" مدفون شده
....رازهايي که تو رو قدرتمندتر و ثروتمندتر ميکنه
.به حدي که پدرت توي خوابم نميديد...
.صبح بخير
.فکر کنم صداي زنگ ساعت رو نشنيدم
.من خاموشش کردم
.کل شب رو داشتي توي تخت غلت ميخوردي
.ميخواستم بخوابي
چه خبر شده "جک"؟
چيزي هست که منم بايد بدونم؟
....راستش من
.يه رازي رو ازت مخفي کردم....
شيشه هاي دريايي مون؟
.گفتم شايد بخواي واسه روز عروسي گردنت کني
اين يه چيز جديد .ساخته شده از يه چيز قديميه
.يه چيزيه که از دريا قرض گرفتيم
.و همچينين آبي هم هست
.خيلي دوستش دارم، و عاشقت هستم
.
....ميخواستم بهتون پيشنهاد کرايه يه اتاق بدم
...ولي وقتي با دقت نگاه کردم...
.ديدم شما صاحب اين بار کوچولوئيد...
هي "نِيت"، چي اوردي؟
.لوازم آوردم
هي، چطوره از دستات يه استفاده بهتر بکني "جک پورتر"، ها؟
مثلاً اينکه قبل از باز کردن .بار رو تميز کني
.هرچي تو بگي
از کي تاحالا تو از برادران "رايان" دستور ميگيري؟
.فقط دارم سعي ميکنم که آرامش برقرار باشه عزيزم
الان اونا شريکمون هستن .دست کم واسه يه مدتي
."يه چيزي در مورد اونا درست نيست "جک
.ميتونم حسش کنم
ميخواي جوابش رو بدي؟
بايد بهت يادآروي کنم که الان ...دنيل" داره قهوه ميخوره"
اونم توي دفتر سابق جنابعالي؟...
.بله، و اون اصلاً آمادگي حضور در اون دفتر رو نداره
پس فکر ميکني چرا تلفن داره مدام زنگ ميخوره؟
.احتمالاً سرمايه گذارا حسابي وحشت کردن
.فقط اونا رو ترس برنداشته
...هرچه بيشتر "دنيل" در راس قدرت بمونه
...اون بالادستي ها بيشتر ميتونن ازش استفاده کنن...
درست از همون راهي که تمام سالهاي... . قبل از ما استفاده کردن
بزودي "دنيل" حسابي کم مياره ...و براي اونا تبديل ميشه يه يه هدف واسه نابودي
.بعدش ديگه از روش رد ميشن و ميرن...
چطور ميتوني اينقدر بيخيال باشي؟
چونکه "دنيل" قبول نکرد که به حرف .هيچکدوم از ما گوش بده
خواستيم خلاصه حقيقت رو بهش بگيم ....و جلوي نابودي اونو بگيريم
و هرکاري ازمون برميومد انجام داديم... .تا بهش هشدار بديم
.همه توانمون رو بکار نبرديم
من همين الان داشتم با .پاتريشيا بارنز" تلفني صحبت ميکردم"
اون و شوهرش قراره که آخر هفته رو .پيش ما سپري کنن
پاتريشيا"و قاضي بارنز؟"
.اون مرد مدتهاست که از کاراي مربوط به ديوان عالي دور بوده
تو که معتقد بودي آخرين جايي که اون .بايد واردش بشه خونه ماست
.اون آره، ولي "پاتريشيا" نه
من همين تازگي ها واسه خودمون يه ميز توي مراسم .ساليانه اون براي جمع آوري کمک براي آزادي خريدم
اونوقت اميدواري که اين کار چه سودي واسه ما داشته باشه؟
....چون سازمان اون به اين اختصاص داره که
به کساني کمک کنه که اشتباهاً محکوم شدن... .و براي اونا درخواست تجديد نظر ميکنه
....و به عنوان مردي که اشتباهاً توي يه جرم درگير شدي
...اين مکان جاي خوبه که...
بتوني توش تصورات ذهني ديگران نسبت... . به خودت خودت رو از نو بازسازي کني
.....خب، اگر اونا فروش سهام رو به تمسخر نميگرفتن
.من حتماً از سلطان برونئي هم ثروتمندتر بودم....
وقتي که "دنيل" توي کاراي شرکت ...گريسون" دچار مشکل و تزلزل شد"
هيئت مديره با آغوشي باز برگشتن... .تو به شرکت رو ميپذيره
....خب، هنوز اين سوال پابرجاست که
چطوري "دنيل" رو متقاعد کنيم تا کناره گيري کنه؟....
.ما اينکارو نميکنيم
.اميلي تورن" اينکارو ميکنه"
....آقاي "کلارکِ" عزيز
...همونطور که يکبار دکتر "کينگ" فرمودند...
بي عدالتي در هر جايي تهديدي براي ... . عدالت در جاهاي ديگه بشمار مياد
.متاسفانه شما داريد از يک بي عدالتي رنج ميبريد
....موقعيت بنده در طول محاکمه شما
براي من اين امکان رو ايجاد کرد... ...که سيستم کار رو بخوبي بشناسم
...سيستمي که من حقيقتاً معتقدم ...
تا زماني که شاهد اين هستم که درونش مردي داره خلاف قانون باهاش برخورد ميشه
.بهتره که از اون سيستم دوري کنم....
قاضي "بارنز" شما رو رد کرد .منم همين کارو ميکنم
.اين امضا نشده
....آره، ولي من کاملاً مطمئنم که
.جيمز پالمر" اينو نوشته"...
جيمز پالمر" ديگه کيه؟"
.منشي دادگاه در طول محاکمه پدرم
....پدرم معتقد بوده که "پالمر" به قاضي "بارنز" اخطار داده
...که يک نفر از اعضاي هيئت منصفه...
.هنوز معتقد بر بيگناهي پدر منه...
....ـ و "بارنز" اسم اون عضو هيئت منصفه رو داده به .ـ به "گريسون"ها
.دقيقاً
.....بايد اعلام کنم که دادگاه تسليت صميمانه خودش رو
به عضو شماره هفت هيئت منصفه و خانواده اش تقديم ميداره... .و ايشون رو از خدمت مرخص ميکنم
يه داور به عنوان جايگزين ايشون .به هيئت منصفه افزوده شده
.محاکمه هم بدون تاخير برگذار ميشه
.متشکرم
.پالمر" همونيه که کنار "بارنز" وايساده"
...اون سه روز بعد از بازنشستگي
.توي يه حادثه تو مترو کشته شد....
.اونا قبل از تو بهش رسيدن
اگر ميتونستم يه طوري ....خودم رو مقابل "بارنز" قرار بدم
و روح "جيمز" رو نشونش بدم... .شايد متونستم يکاري پيش ببرم
تو فکر ميکني ممکنه مدارکي دال بر ....ناشايستگي قضايي اون وجود داشت باشه
و کميسيون بازرسيِ سنا... تا الان پيداش نکرده باشه؟
.نميدونم، شايد، شايدم نه
.هي
.همه چي مرتب ميشه
اگر ميخواي بري .بايد از درب پشتي استفاده کني
"نميتونم اجازه بدم که "ويکتوريا .دوباره تو رو اينجا ببينه
.باشه
."خيلي خوشحالم که تونستي بياي "اميلي
.چه منظره ديدني اي از خونه ساحلي من داري
.من به سختي متوجه اين موضوع شدم
.ولي اونشب که گويا خوب متوجه بودي
خب، بايد بابت وقفه اي که اونشب .....توي کارت با معشوقه جديدت افتاد
.ازت معذرت بخوام....
ـ گفتي که "دنيل" تو دردسر افتاده .ـ آره
....متاسفانه اون خودش رو درگير کار جديدش کرده
.درحالي که نميتونه از پسش بر بياد...
چطور مگه؟
..."اداره کردن شرکتي مثل شرکت "گريسون
...نيازمند يه خلق و خوي بيرحمانه است، و من...
و "دنيل" به طور طبيعي و ذاتي .اين خوي و خصلت رو نداره
ولي وقتي که اون پدرش رو کنار زد .خيلي طبيعي و ذاتي جلوه ميکرد
پس بايد فرض رو بر اين بزاريم که .کنراد" به ميل خودش کنار نرفت"
.نه
.من متوجه نميشم که نگراني شما واقعاً در چه مورديه
...از وقتي که نامزدي شما بهم خورد
من شاهد يه سري تغييرات ... .نگران کننده در رفتار "دنيل" بودم
.اون خيلي خشن و بداخلاق شده
.خيلي از شنيدن اينا متاسفم
.ميدونستم که متاسف ميشي
...متاسفانه پسرم داره کاملاً از من دوري ميکنه
ولي من اعتقاد دارم که تو هنوز... . قدرت اينو داري که اونو کنترل کني
چي باعث شده که اين فکرو بکني؟
چونکه به رغمِ دخالت من توي کارا ....و همچنين اون اشتباه تو توي زمستون گذشته
من بر اين عقيده هستم که... .اون هنوزم شديداً به تو علاقمنده
...برفرض اينکه تو هم تمام مدت اونو دوست داشتي
ميخوام ازت خواهش کنم که بياي و... .قبل از اينکه دير بشه اونو از کاراش منصرف کني
مگر اينکه تمام احساسات تو نسبت به اون .کمتر از اون چيزي بوده باشه که هميشه نشون ميدادي
.البته که نبوده
.من اونو خيلي دوست داشتم
پس اون مردي رو به يادش بيار که .آرزوش بود با داشتن تو بهش تبديل بشه
متقاعدش کن که دست از علاقه داشتن .به شرکت "گريسون" برداره
...منم تو هر قدمي که در اين راه برداري پشتت هستم
.مهم نيست که چي پيش بياد...
تو واقعاً معتقدي که اون هنوز منو دوست داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.