Good Omens

Good Omens

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Good Omens S02E03 DV HDR 2160p WEB h265-ETHEL
Good Omens S02E03 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Good Omens S02E03 720p AMZN WEBRip x264-GalaxyTV
Good Omens S02E03 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Good Omens S02E03 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Good Omens S02E03 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Good Omens S02E03 2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 265-NTb
Good Omens S02E03 720p AMZN WEBRip DDP5 1 Atmos x264-ETHEL
Good Omens S02E03 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 Atmos x264-ETHEL
Good Omens S02E03 2160p ATVP WEB-DL DDP5 1 DV/HDR H 265-NTb
കമന്ററി എഴുതിയത് mmli_sm
█⫸ sm محمدعلی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

ടാഗുകൾ

web
HD
webrip
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
x264
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2023-07-28
ഡൗൺലോഡുകൾ: 54
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫گوش کن به حرفم، ‫به گوشیت نگاه نکن.

‫گفتم که.

‫وقتایی که خوشحال تری، ‫قهوه‌‌هات بهترن. دخترا فهمیدن.

‫خیلی هم خوشحالم.

‫باز هم که لیندزیت داره بهت پیام میده.

‫فکر نمی‌کنم روابط من ‫به تو هیچ ربطی داشته باشن.

‫معلومه که ندارن.

‫بجز مواقعی که روی رفاه و کیفیت زندگی ‫و قهوه دخترام اثر بذاره.

‫چه جالب.

‫یکی حس شوخ‌طبعیش گل کرده، ‫شاید هم یه فتیشی داره.

‫تو هر دو حالت، ‫باعث میشه خنده رو لب آدم بیاد.

‫آخری، امریکانوی دوبل ‫با شیر جو دوسر و شیره فندق.

‫البته رو لب تو نه، ‫نینای عزیزم.

‫اینجور که پیداس.

‫باز کن! ‫پلیس!

‫سلام علیکم.

‫اینجا چه‌خبره؟

‫صبحت بخیر، جناب پلیس.

‫آره! ‫دقیقاً!

‫من یه افسر پلیس انسانم.

‫همم. من هم فکر می‌کردم ‫ که احتمالاً همینطور باشه.

‫جدا فکر کردین؟

‫عالیه.

‫خب حق با شماست. ‫چون هستم.

‫بسیار هم عالی. ‫خب، چه کمکی از دستم ساخته‌اس؟

‫خب، قربان.

‫همونطور که می‌دونین، ‫بنده به‌عنوان یه افسر پلیس انسان،

‫می‌تونم بدون این که به شما اتهامی بزنم ‫بهتون نظارت داشته باشم.

‫- صد البته که می‌تونین. ‫- عالیه.

‫پس یعنی می‌تونم بیام داخل ‫و این کار رو بکنم لطفاً؟

‫آخه چون اینجا خیلی سر و صدا هست ‫و هیچی نمی‌شنوم.

‫با کمال میل.

‫چایی می‌خورین قربان؟

‫امم... ‫آره؟

‫افسر پلیس انسان ‫به طور کلی یه فنجون چایی رو قبول می‌کنه.

‫اگه اینطوره که حتماً.

‫که بخوره.

‫من یکم به چایی خودم نگاه می‌کنم.

‫- هرطور مایلین. ‫- عالیه!

بهترین بخش یه فنجون چایی .نگاه کردن بهشه

‫خیلی مسخره‌اس!

‫چرا با قطار نمیری؟ ‫تو که عاشق قطاری.

‫ایشون کی باشن؟

‫ایشون یه افسر پلیس انسانن

‫که یهو بهمون سر زدن ‫تا به یه فنجون چایی نگاه کنن.

‫سلام علیک.

‫- بگین ببینم، جناب پاسبان... ‫- بازرس.

‫خب راستش... ‫لباس پاسبانی پوشیدین.

‫بازرس پاسبان!

‫- اسممه. ‫- صد البته.

‫احیاناً این اولین بار نیست که ‫به زمین سر می‌زنین؟

‫چراً! ‫واقعاً محشره. اینطور نیست؟

‫شاید هم نه.

‫حدود ۲۰۰ سالی میشه... ‫که اینجام.

‫اوه! ‫اما اون موقع که گفتم آره،

‫اشتباه کردم، ‫که این ثابت می‌کنه انسانم.

‫البته.

‫شاید منظورتون این بوده ‫که بار اوله به لندن میاین؟

‫بله! ‫درسته.

‫به تازگی منتقل شدم به لندن ‫و قبلش تو...

‫یه قرارگاه انسانی بودم.

‫جدی؟ ‫کدوم؟

‫باهات کار دارم، فرشته، ‫تنها.

‫ولی... نه! نه... ‫من باید بهتون نظارت داشته باشم.

‫نگران نباشین.

‫می‌تونیم بعداً حرفایی که زدیم رو ‫بهتون بگیم.

‫وای، ‫عالیه!

‫مرسی!

‫نمی‌دونم تمام این مدت ‫افرادت چطوری تونستن مسئول باقی بمونن.

‫مطمئن نیستم که اینطور باشه.

‫جبرئیل کجاس؟ ‫این فرشته‌هه اینجا چی‌کار داره؟

‫جیم توی تختش دراز کشیده، ‫طبقه بالا.

‫بهش گفتم کتاب‌فروشی‌‌ها ‫چهارشنبه‌ها می‌بندن.

‫گمون می‌کنم که بازرس پاسبان

‫به این دلیل فرستادن شدن، ‫که معجزه عازری ۲۵

‫که ظاهراً اون شب ‫به‌طور تصادفی با هم اجراش کردیم رو بررسی کنن.

‫اینطوری معجزه‌ها رو اندازه می‌گیری؟

‫مگه چندبار یکی رو از اون دنیا برمی‌گردونن؟

‫با عرض تاسف من فکر می‌کنم...

‫اون فرشته‌ای که اونجاس ‫خیلی زود متوجهِ دروغی

‫که به بهشت ‫درمورد این معجزه گفتم، میشن.

‫آره خب، فقط کافیه تا نینا رو مجبور کنیم .عاشق مگی بشه

‫یه بوسه‌ی زیبا کافیه. ‫نقشه دارم.

‫بسیار هم عالی. ‫میشه کلید ماشین رو بدی؟

‫نمی‌خوای درمورد نقشه‌ام بدونی؟ ‫یا این که... با قطار بری؟

‫کلید ماشین لطفاً.

‫تموم شد؟

‫بله! ‫لازم نیست نگران چیزی باشین.

‫گوش کنین، این که انسان‌ها عاشق هم بشن ‫برای شما جذابه؟

‫شنیدم که برای بعضی از پلیس‌ها ‫یه‌جور سرگرمی به حساب میاد.

‫بله! بله جذابه! ‫مخصوصاً...

‫عشق مگی و نینا. ‫بله.

‫خب، ما آدم‌های روی زمین ‫یه رسمی داریم،

‫باید چند روز صبر کرد ‫تا دید دونفر عاشق همدیگه‌ان یا نه

‫چون آدم‌ها موجودات عجیب‌غریبی‌ان ‫و خلاصه اینطوریه دیگه.

‫اوه... بله! ‫می‌دونستم.

‫اگه هرسوالی درمورد عشق داشتین

‫اصلاً باهام تعارف نکنین، بازرس... ‫پاسبان.

‫من همینجام تا وقتی که دوستم ‫داره با ماشینم میره ادینبرو

‫حواسم به کتاب‌فروشی باشه.

‫- ببخشید... ‫- چیه؟ سرم شلوغه.

‫بله، ‫مشخصه.

‫اما یه سوالاتی ‫درمورد زندگی عاشقانه‌تون داشتم.

‫برو بیرون. ‫همین حالا.

‫حالا... ‫داریم میریم ادینبرو.

‫مترجم: «محمدعلی sm»

‫« فــال نیـک » ‫ " فصل دوم - قسمت سوم "

‫یادداشت‌های محرمانه آ.ز. فل،\i}

‫جلد ۶۰۳.

‫دفترچه خاطرات عزیزم،

‫ماه گذشته، من و کرولی ‫اتفاقی توی ادینبرو بودیم.

‫و اون اصرار داشت که من نصف‌شب ‫به یه قبرستان محلی سر بزنم.

‫بهم گفت یه چیزی پیدا کرده ‫که ممکنه برام جالب باشه.

‫مجسمه‌ای از فرشته مقرب بلندمرتبه، ‫یعنی خودش!

‫متاسفانه خیلی دقیقه.

‫مسلماً خود جبرئیله.

‫به‌نظرت خودش می‌دونه؟

‫احتمالاً میاد اینجا ‫و بهش زل می‌زنه.

‫زیبایی خودش رو تحسین می‌کنه.

‫فکر کنم کسی اینجاس.

‫این مال منه حرومزاده‌ها!

‫زمان عجیبی برای دفن کردنه.

‫بیل دارم‌ها.

‫اگه تا ده ثانیه دیگه اینجا باشین، ‫هرچی دیدین از چشم خودتون دیدین.

‫خوشم اومد!

‫نیازی نیست جلومون رو بگیری.

‫اوضاع خوب نیست.

‫خب بستگی داره ‫ از چه نظری بهش نگاه کنی.

از نظر تو که بد باشه .از نظر من عالیه

‫طرفدارای من عاشق دیدن جسدقاپی‌ان.

‫اجازه بدید خودم رو معرفی کنم...

‫- به زبون آدمی‌زاد حرف بزن. ‫- آقای... مک‌فل.

‫خواستم بهتون هشدار بدم ‫که درآوردن جسدها...

‫کار اشتباهیه.

‫دیگه به چه دردیش می‌خوره؟

‫گذاشتنش تا خونوادش روش گریه کنن.

‫واسه درآوردن جسد کمک نمی‌خوای؟

‫سعی کردم تا خطاهای راه این مرد جوان رو

‫بهش نشون بدم.

‫کار راحتی نیست.

‫اگه دست نگهبان بهت برسه، ‫دخلت اومده.

‫این که کارت چه خطراتی داره مهم نیست.

‫نمی‌دونی که کار اشتباهیه؟

‫فقط می‌دونم که یه جراح توی نیواینگتن

‫واسه یه همچین جسد تازه‌ای ‫پول گنده‌ای بهم میده.

‫اما لازم نیست این کار رو بکنی!

‫- می‌تونی کتاب‌فروشی کنی. ‫- سواد درست حسابی ندارم.

‫مغازه هم ندارم.

‫خب... ‫بافنده شو.

‫- بافندگی! چه فکر بکری. ‫- آره.

‫فقط خیلی یادم نمیاد ‫ ماشین بافندگیم رو کجا گذاشتم.

‫کشاورزی.

‫دستگاه بافندگیت رو ‫تو زمین کشاورزیت جا نذاشتی؟

‫من و رفیقم ‫تو این کوچه حال‌بهم‌زن می‌خوابیم.

‫حالت خوبه موراگ کوچولو؟

‫بهتر از این نمیشم.

‫تموم زورم رو می‌زنم ‫تا خودم و موراگ کوچولو رو زنده نگه دارم.

‫کارم به کسایی که نمردن هم ‫ضرری نمی‌رسونه.

‫تو هم می‌تونی پندهای اخلاقیت رو ‫بکنی تو ماتحتت.

‫یه چیزی برات آوردم.

‫بیخیال. ‫من تازه غذا خوردم.

‫مرغ سوخاری، ‫سیب‌زمینی با کره،

‫دوتا تیکه پودینگ مارمالادی هم بعدش خوردم.

‫اصلاً بلد نیستی دروغ بگی، ‫السپث مکنینز.

‫فرشته کوچولو.

‫آره.

‫چی تو بشکه‌اس؟

‫نگو. ‫لطفاً نگو که اون کار رو کردی.

‫خیلی هم خوب کرده.

‫یه جسد خوشگل و تازه.

‫فقط همین یه بار!

‫قول میدم واسه یه جسد خوب، ‫هفت یا حتی هشت پوند بهمون بدن!

‫با پولش می‌تونیم تو یه مهمون‌خونه خوب ‫اتاق بگیریم

‫نه مثل دفعه پیش.

‫دیگه هم هیچوقت ‫ با شکم گشنه نمی‌خوابی.

‫میری جهنم.

‫کاملاً درست میگی.

‫از ملاقات باهات خوشحال شدم، ‫موراگ کوچولو.

‫تو این بشکه یه جسد دزدی هست!

‫- این کار گناهه! ‫- من هم پایه‌ی همه کارهای گناهم!

‫ولی خب گناه حساب میشه؟ ‫پول لازمه.

‫ربطی نداره.

‫ببین، من خِیرم. ‫تو هم متاسفانه شری.

‫اما مردم حق انتخاب دارن.

‫تا وقتی ‫ فرصتی برای گناه کردن نداشته باشن

‫نمی‌تونن پاک و منزه باشن.

‫اون گناهکاره.

‫آره ولی خب این فقط وقتی درسته ‫که همه از یه جا شروع کنن.

‫نمی‌تونی انتظار داشته باشی ‫ یکی مثل اون

‫کارهایی رو بکنه ‫که یکی که تو قصر به دنیا اومده، بکنه.

‫مسئله همینجاس.

‫هرچی از درجه پایین‌تر شروع کنی، ‫فرصت‌های بیشتری داری.

‫یعنی السپث تموم فرصت‌ها رو داره ‫چون خیلی فقیره.

‫- خیلی مسخرس. ‫- نه، غیرقابل‌وصفه.

‫حالا متوجه شدی.

‫وای، ‫خیلی بهتر شد.

‫حالا چی‌کار می‌کنیم؟

‫آهنگ کلاسیک گوش میدیم ‫که آهنگ کلاسیک هم باقی می‌مونه.

‫فرشته؟ ‫چی‌کار داری می‌کنی؟

More Farsi Persian subtitles for Good Omens

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left