ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
در غرب
رویالز با برد مقابل انجلز
موندنش در این دسته رو تضمین کرد.
بازی یک هیچ دیشب رویالز.
و وقتی اون کمرو خوب بمالی
دیگه بعدش وقت ترکوندنه.
معمولاً چقدر دودش میکنی؟
خب انقد میکشم که دیگه نتونم.
یک، هیچ چیز لید نیست.
صبح بخیر لس آنجلس
به برنامهی صبحگاهی میستیک خوش آمدید.
طبق روال صبحهای شنبه
در استودیوها فابیولار شگفتانگیز رو داریم
که تماسهاتون رو جواب میده و با قدرت ذهنخوانیش
همتونو متعجب میکنه.
اولین تماس چاز از مارویستاست.
صبح بخیر چاز.
صبح بخیر.
چه کاری از دست فابیولار برات برمیاد؟
راستش میخوام بدونم سگم پتی کجاست.
حدوداً سه هفته پیش گم شده و میخوام بدونم کجاست.
یه سگ میبینم.
یه سگ متوسط.
اوه، اون خیلی بزرگ بود.
بله، یک سگ متوسط بزرگ.
«ب» کیه؟
یه حس قوی از «ب» میگیرم.
این «ب» کیه؟
همسرم!
اسم همسرم بارباراست.
بله.
اون از گم شدن سگت ناراحته.
اوه نه، اون اصن از سگه خوشش نمیومد.
منظورم این بود که بخاطر تو
که برای گمشدن سگ ناراحتی، ناراحته.
آره، ازم میخواد بیخیالش بشم.
اما نباید بیخیالش شی.
نه نه، درستی میگی.
خبرای خوبی برات دارم چارلز.
چاز.
چارلز، پتی تو راه خونتونه.
واقعاً؟
این عالیه.
مرسی، مرسی فابیولار!
چیزی که میبینم رو من خلق نمیکنم.
من فقط یک پیامرسانم.
دارم میام پتی!
ممنون از تماست چاز و با سگت خوش بگذره بهت.
نفر بعدی تیم تای چویی از مونتری پارکه.
فابیولار چه کمکی میتونه بهت بکنه؟
سلام.
میخوام از آقای فابیولار بپرسم
از کجا فهمیدی باید به زنم بگی که من بهش خیانت میکنم!
حقیقت هم دردناکه و هم آزادیبخش.
آزادیبخش؟
چه آزادیبخشیای؟
تو زنمو نابود کردی،
- تو زندگیمو نابود کردی... - بریز بیرون.
- دردتو بریز بیرون. - و ازدواجمو نابود کردی!
خب، نفر بعدی روی خط سه
جوزفین از رنچو کوکامونگاست!
صبح بخیر فابیولار.
فابیولار؟
فابیولار؟
الو؟
به نظر الان وقت خوبیه که
در حین اینکه فابیولار مدیتیشن میکنه
چندتا پیام بازرگانی ببینیم.
خوبی رفیق؟
خوبی؟
میسون.
در اختیار توئه جیمی.
حتماً آقای پیرسون.
و باتشکر از نکتهی هفتهی پیشتون.
هفتهی پیش بهت انعام دادم؟
اوه، نکته.
چطور شد؟
باهام به هم زد.
صحیح.
بقیهشو نگه دار.
ممنون.
هی، من اونیام که از بچههای متنفره.
خدای من.
اوه، آره آره، منم.
چقد خوب!
کل روز اینجا منتظر بودم.
میشه اینو برام امضا کنید؟
بله حتماً.
تو یه نابغهای!
اوه!
انگار توی سر من زندگی میکنی.
وقتی فهمیدم قراره داشته باشمش
توی پارکینگ نشستم و فکر کردم چطوری تمومش کنم.
این کتاب برای کسایی که تصمیم دارن بچهدار نشن
خیلی پر استعاره و طعنهآمیزه.
دقیقاً!
تو منو کاملاً شگفتزده کردی!
به خودم میگفتم اگر روزی این آدمو ببینم
دوستای بسیار خوبی با هم میشیم
چون بچهدار شدن زندگی آدمو نابود میکنه
و تو اینو میفهمی رفیق.
تو میفهمی!
بفرمایید.
اوه آره!
اییییول.
بسه دیگه.
مرسی رفیق بسه دیگه.
اوکی، مجبورم برم.
از آشناییت خوشحال شدم.
مراقبت کنین بچهها.
هی!
میدونی اون کیه؟
میدونی اون کیه؟
یکم دیر کردیم، مگه نه نیک؟
آره، یکم دیر کردم والتر.
یکم دیر کردم.
احتیاج به یه پیک مایع شجاعکننده (مشروب) دارم.
چی پیشنهاد میدی؟
اگر ۱۵ دقیقه تأخیر داشتی شراب رو پیشنهاد میکردم،
اما چون از نصفالنهار دیرکردن عبور کردی
به نظرم بوربون رو امتحان کن.
عاشق همین حرفهای بودنتم والتر.
بوربون تصویب شد.
خیلی هم عالی.
بالاخره کتابتو تموم کردم
و دیروز با کلی و رایان دیدمت.
با این قضیهی تنفر از بچههات
داری حسابی شلوغبازی میکنی.
اوهوم.
کلی هیچی رو به خودش نگرفت.
نه مطمئناً نگرفت.
نه نه.
خوشبختانه زنی کنارمه که
کاملاً با من هم عقیدهس
بهتره منتظرش نذارم.
واسم آرزوی موفقیت کن.
موفق باشی.
ببخشید دیر کردم بچهها.
دیگه میدونید که این تورای خبری کتاب چطوره.
سلام مامان. سلام بابا.
سلام داداش.
سلام کلی.
اوه.
خیلی خوششانسی که دوست دارم.
میدونی اگر واسه عروسی اصلی
دیر میکردی چی میشد؟
معلومه.
واسه همینه که به وکیلم گفتم تو رو اجراکنندهی وصیتنامه کنه.
میدونم که از همهی شما متشکریم
که در این مناسبت ویژه کنار ما هستید.
میخوام نوشیدنیم رو ببرم بالا به سلامتی شجاعترین زنی که میشناسم.
هرکسی که بتونه با این
کیسهی بینظیر هوای داغ ازدواج کنه، شیش هیچ برده.
پس به سلامتی مامان سیدنی!
ببخشید فیل، نتونستم مقاومت کنم.
ابلفضل!
کشیش!
و نیک اون بعدازظهر رو موفقیتآمیز ندونست
تا وقتی بوربون از دماغ کشیش مکگولی زد بیرون!
ببخشید کشیش، جنسش خیلی خوبه.
ما یه شروع عالی خواهیم داشت.
شروع کنیم
- همینجا بمون - حالت خوبه؟
خیله خب.
حالش خوبه.
خب نوبت منه.
وقتی نیک رو پارسال دیدم، در سطح متوسط تحت تأثیر قرار گرفتم.
باهوشه، به طرز شیطانیای خوشتیپه
و بهطور خوشتیپانهای شیطانیه.
همیشه منو میخندونه و اونقد باهوش هست
که بفهمه کِی تو مکالمه مغلوب شده.
اما وقتی اون سه کلمهی جادویی رو گفت
فهمیدم که مرد رؤیاهامه.
از بچهها متنفرم.
چی؟
خب ما منتظر یه بچهایم.
و چون خواهر زیبا و بسیار شجاعم کلی
مسئول خلق نوهس
نیک و من رو آزاد گذاشته تا
بتونیم زندگی بدون پیچیدگیای با هم داشته باشیم.
همچنین در طول این سالها تونستم یک همستر،
یه موش صحرایی، دوتا لاکپشت و یه اسب رو کشتم.
یه اسب؟
اسبش الکی بود.
واقعاً اسب نکشتم.
اما رکوردم به عنوان یک آدم مسئول به شدت افتضاحه
پس به سلامتی یک زندگی ماجراجویانه.
فقط ما دو نفر.
سلامتی!
سلامتی!
میتونم کمکتون کنم قربان؟
فکر کنم یه نوشیدنی میخوام.
چی باشه؟
یچیز شیرین گازدار و یذره رب انار.
به نظر جدی میاد.
خیلی جدیه.
میخواید در موردش صحبت کنید؟
خانوادگیه.
بفرمایید.
ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.