ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ای خدا!
بس کن...
راحتم بذار.
مزاحمم نشو!
زود باش!
عجله کن، خیلی کُندی!
سریع!
نگاه کن، نگاه کن.
خفهشو پیرمردِ احمق!
یه روزی اشتباه میکنی و غذای گربه رو میخوری.
شاید خوشمزهتر از غذای خودت باشه.
- شارژ برای موبایل میخوای؟ - نه، ممنون.
آخه مگه میخواد به کی زنگ بزنه؟
این چیه؟ برش دار.
جوراب واسه چی میخوای؟
مالِ من سوراخ شده.
نه، اینو نمیخرم.
آه، خیلی خب.
کارت پارکینگ داری؟
- نه. - میشه ۱۹۰، لطفا.
بفرما.
- ممنون. - متشکرم، روز خوبی داشته باشید.
روز شما هم بخیر.
دیگه قرار نیست بیرون بری.
- چرا؟ - چون نمیخوام بری بیرون.
و چون داری دیوونه میشی.
یهو حس میکنم خورشید داره طلوع میکنه
با یه شفافیت بینظیر
هرچی خاکستری بود رو پشت سر بذار
تا حقیقت رو کشف کنی
میتونی زندگی کنی
مدرکی داری که نشون بده زمین گرد نیست؟ داری؟
ببین چی میخوان بگن.
- چون فرق میکنه. - ای بابا، بیخیال! آیاواسکا...
خانم؟ کمک نمیخواید کیسهها رو ببرید؟
تکون بخور دیگه، تنبل! یه کاری کن!
من دارم میرم سر کار و تو
کل روز رو لعنتی، همینجا کنار پیادهرو نشستهای!
- لباست رو بردار، داره بارون میاد. - الان میام!
شماها هم باید یه کارِ مفید انجام بدید!
هیچکدومتون اهمیت نمیدید، تنبلا!
- بعدازظهر بخیر همسایه. - بعدازظهر بخیر.
اجازه بدید کمکتون کنم.
ممنون.
نگران نباشید، خیلی ممنونم.
- از دیدنت خوشحال شدم. - ممنون، منم همینطور.
به امید دیدار.
فکر نکن نمیفهمم که اون
دامپزشکِ همجنسگرا چطور برات میمُره.
و تو هم هیچی نمیگی.
به دنیا با مهربونی نگاه کن
بتونی گریه کنی و آه بکشی
همه اون چیزهایی که سرمون میاد
بدونِ اینکه حس کنیم
بیداره توی زندگی
میخوای برقصی، میخوای بخونی
تشنهی زندگی باش و لبخند بزن
یه آسمونِ خیالی داشته باش
و عشقت رو روی محراب بزار
ببخشید، لطفاً.
بتونی با واقعیت زندگی کنی
بدون اینکه به گذشته و حرف مردم فکر کنی
همه اون چیزهایی که بدونِ فکر بهش فکر میکنیم
این برای عشقه، برای بیداری
- زندگیِ من - فیدل، بیا بریم بیرون.
این برای عشقه
بیداری
چیزهای غیرممکن
چقدر مضحکی!
چرا اینقدر خوشحالی؟
چون زندهام.
و چه فرقی میکنه؟
چرا تو نمردی، ماتیلده؟
چون هنوز نمیخوام بمیرم.
و چون میخوام پایان سریالم رو ببینم.
غذات رو بخور، فیدل.
ولی امروز جمعهست.
بزن شبکه بیسبال، ماتیلده.
نشنیدی چی گفتم؟ گفتم عوضش کن!
گفتم عوضش کن! گفتم عوضش کن!
گفتم عوضش کن! گفتم عوضش کن!
مردنت هیچ فرقی به حال من نمیکنه، اگه هنوز بخوای اذیتم کنی.
عوضش کن! استرایک دو!
استرایک دو! خیلی خب، همش مال تو، همش مال تو.
اون نمیفهمه که من میخوام بخوابم.
خیلی خستهام.
اوت شد!
لعنت به این جیمینی کریکت، همهچی رو اشتباه انجام میده.
لعنتی!
صبر داشته باش، رفیق!
ترمِ بعد اگه نتیجه نگیرم،
از اینجا میرم.
درست مثل اون آهنگِ تری.
تو تری رو دوست داری؟
خب که چی؟ فقط آهنگهای عاشقانهش رو.
بیخیال!
اون خانمه رو دیدی؟
کدوم خانم؟
"کدوم خانم؟" همون خانمه دیگه.
نه! چرا؟
خیلی وقته بیرون نیومده، نه؟
پنجره بازه.
شاید مرده باشه.
تصورش رو میکنی؟
اگه میمُرد، هیچکس نمیفهمید، رفیق.
- یه گربه داره، مگه نه؟ - آره.
چه وضعی!
چی؟
دفعه قبل یه برنامه دیدم در مورد گربههایی
که جسدِ صاحبشون رو میخوردن.
وحشتناکه!
فکر میکنی گربهش داره اونو میخوره؟
نمیدونم، رفیق.
گربههای ناقلا، انگار شیطونن.
چرا اینقدر چرت و پرت میگی؟
نمیدونم، همینطوری میگم.
از وقتی بچه بودم.
مادرم میگفت با یه بچهی مرده حرف میزنم.
نه، نگاه کن!
اونجاست.
عجب!
خدا رو شکر!
دیگه قرار نیست تو برنامه گربههای آدمخوار دیده بشه.
مبلغ را انتخاب کنید موجودی کافی نیست
تایید تراکنش موجودی قابل استفاده
آره، نگران نباش! پیش خودم نگهشون میدارم.
آره، این کار رو میکنیم.
ماتی، چطوری؟
نستور...
صبر کن، الان میام پایین.
نستور، چی شده؟
- نوتیفیکیشن رو نگرفتی؟ - نه!
تعطیلش کردن! اخبار رو نمیبینی؟
خب حقوق بازنشستگیِ پورفیریو چی؟
آه ماتی، همهشون رو اخراج کردن.
من فقط دو هفته دیگه میمونم، قبل از اینکه مصادره کنن.
و بعد، "خداحافظی".
- خیلی ممنونم. - مراقب خودت باش، ماتی.
- چیکار میخوایم بکنیم؟ - کی؟
استرس، توهم...
ممنون.
- بیخوابی... - نه، ممنون.
توهم؟
ما راهحل مشکلات شما هستیم،
دکتر مانوئل چانگ. طبِ جایگزین.
ممنون.
بیخوابی، استرس...
- پورفیریو... - هان؟
قراره با حقوق سیزدهم چیکار کنیم؟
قراره؟
ببخشید. عذر میخوام.
کیفیت بالا.
چه تلویزیونِ باحالی!
آره، برای دیدن بیسباله.
خدا منو بکشه!
مجبور شدم ۵۰ متر پله بالا بیام.
۱۸ متر و ۴۶ سانتیمتر.
بیخیال!
اشکالی نداره، کشیش اونجا نیست.
۵ هزار تا بابت این.
اولین باره که ساختمون رو از اینجا بالا میبینم.
اون غوغا رو نگاه کن.
نه، اینجا سیگار نکش، رفیق!
خدا عصبانی میشه.
آخ.
خوبه، من میرم.
- خوبه. - تو میمونی؟
آره.
از تلف کردنِ وقت خوشم میاد.
مواظب باش، پرواز نکنی برگردی.
خانم نباید اون حیوون رو میآوردید.
کسی نبود نگهش داره، خیلی حساسه.
آه، خانم.
وارد شید.
بعدازظهر بخیر!
بیشتر از یه ساله که اینطوریم، از وقتی شوهرم مُرد.
فهمیدم. تازه یه درمانِ چینیِ جدید گرفتم.
معجزهست.
شما اولین نفری هستید که امتحانش میکنید.
اون اینجاست؟
نگران نباشید. همهچیز قراره ناپدید بشه.
چقدر میشه، دکتر؟
۱۵۰۰ پزو.
فیدل!
این دومین باره که این هفته از توی مخزن میزنه بیرون.
آخ.
خب؟ درمان رو میخوای، تا بتونی استراحت کنی؟
به هیچوجه، ماتیلده.
قرار نیست پولهام رو به این دکتر کوچولو بدی.
تا وقتی بمیرم، همش منو میبینی.
و قَسَم میخورم که گربهت رو میکشم!
در حال حاضر اینقدر پول همراه ندارم.
چقدر همراهتون دارید؟
نه، نه، نه! به هیچوجه!
وقتی کل پول رو جمع کردی برگرد، منتظرت میمونم.
جرئت نکن. جرئت نکن، ماتیلده.
جرئت نکن.
گوش کن، فقط همین یه بار،
این شیشه رو در ازایِ این مبلغ بهت میدم.
و فقط به خاطر اینکه واقعاً میخوام به آدمهایی مثل شما کمک کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.