War Machine

War Machine

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

War Machine 2026 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-BYNDR
കമന്ററി എഴുതിയത് amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-03-06
ഡൗൺലോഡുകൾ: 538
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No
FPS: 23.976

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫پیام دریافت شد، گشت تخریب‌چی. ‫دارین از منطقه سبز خارج می‌شین.

‫کاروان لشکر دهم کوهستان گیر ‫افتاده، هیچ گزارش وضعیتی هم نداریم.

‫حواستون باشه، کاروان ‫اسپارتان‌ها تو نقطه کوره.

‫ارتباطات قطع و وصل می‌شه. حواستون ‫جمع باشه، چهارچشمی مراقب اطرافتون باشین.

‫کدوم کصخل تمام‌عیاری مسئول این بگائیه؟

‫کدوم گوساله‌ای داره به من می‌گه احمق؟

‫گوساله؟ زدی مرخصی صبحمو به گا دادی.

‫- خب مثلاً می‌خوای چه غلطی بکنی؟ ‫- می‌خوام چه غلطی بکنم؟

‫کچلت می‌کنم پسر! بازم گیرت انداختم.

‫- وایسا، تو این یارو رو می‌شناسی؟ ‫- اینو؟ نه، تا حالا ندیدمش.

‫فقط کاملاً اتفاقی جفتمون ‫یه تتوی عین هم داریم.

‫جدی؟

‫داداش بزرگمه، اسکل.

‫- از دیدنت خوشحالم داداش. ‫- منم همین‌طور.

‫- این احمق چی‌کار کرده؟ ‫- نمی‌دونم.

‫هی، تامی، یه کم مهمون‌نوازی ‫کن. اون آشغالو بیار.

‫بذار یه درس علوم درباره ‫قوانین فیزیک بهت بدم.

‫برات چیزایی رو مرور کنم که ‫باید تو کلاس هشتم یاد می‌گرفتی.

‫قانون اول ترمودینامیک.

‫انرژی نه به وجود میاد و نه از ‫بین می‌ره، پس باید بره یه جایی.

‫وقتی شما احمقا این کامیونا رو پر از ‫نشت‌گیر می‌کنین، دریچه‌ها رو می‌بندین.

‫گرما نمی‌تونه خارج بشه. فشار ‫انقدر بالا می‌ره تا رادیاتور می‌ترکه.

‫داری اینا رو می‌شنوی، تامی؟

‫اون آشغالو از اینجا ببر بیرون.

‫می‌دونم کار تو بود.

‫مکانیکا هی آمارِت رو می‌دن.

‫چرا این کارو می‌کنی؟

‫- یعنی اصلاً برات مهم نیست؟ ‫- چرا، مهمه.

‫آره، این ماشین گلف تخمی برام مهمه.

‫که باهاش تو صحرا می‌چرخم و ‫هر پنج دقیقه یه بار خراب می‌شه.

‫- تقصیر خودته. ‫- پسر، ما باید تو خط مقدم باشیم.

‫با لگد درها رو بیاریم پایین، ‫همون‌طور که موقع ثبت‌نام می‌گفتیم.

‫می‌دونی، همه‌مون می‌گفتیم ‫«حق نداری جا بزنی لعنتی.»

‫ما چی‌کار کردیم؟ ما جا زدیم لعنتی.

‫پسر، داری راجع به چی حرف می‌زنی؟

‫دارم درباره برنامه انتخاب و ‫ارزیابی رنجرها حرف می‌زنم.

‫خدای من.

‫- رَسپ؟ ‫- آره.

‫پسر، تامی رو با خودت ببر.

‫تامی؟ اون حتی نمی‌تونه ‫کلمه «رنجر» رو هجی کنه.

‫پذیرش از ژوئن شروع می‌شه.

‫دیگه کار از کار گذشته.

‫رنجرها خیلی کله‌خرن.

‫من دیگه پیر شدم لعنتی.

‫- تو هم قیافه‌ت تخمیه. ‫- نه، من محدودیت سنی رو چک کردم. مشکلی نداریم.

‫داداش، می‌خوای رنجر بشی، برو رنجر شو.

‫نیازی به اجازه من نداری.

‫می‌خواستم با هم این کارو بکنیم، می‌فهمی؟

‫همون‌طور که به هم قول داده بودیم.

‫داداش، اون موقع ما هجده سالمون بود.

‫اون موقع می‌گفتیم می‌خوایم ‫یه گروه ترَش متال هم بزنیم.

‫بی‌خیال پسر، فقط تصور کن.

‫من و تو، داریم نشان رنجرمون رو می‌گیریم.

‫رو باند فرودگاه می‌دویم. بلک هاوک‌ها...

‫اولین نفراتی هستیم که ‫پامون به منطقه می‌رسه.

‫- خداییش خیلی خفن به نظر می‌رسه. ‫- آره.

‫باشه. تو پایه‌ای، منم پایه‌م.

‫قول می‌دی؟

‫همیشه.

‫باورنکردنیه.

‫- فقط باید توش ضد یخ بریزم. ‫- اون کوفتی رو من دارم.

‫- مطمئنی؟ ‫- آره، بزن به چاک!

‫اصلاً فکر نمی‌کنم بتونی گند بزنی به این یکی.

‫هی، تام، پرش کن.

‫- جفتمون قراره رنجرهای خفن ارتش بشیم! ‫- از همین الان دارم پشیمون می‌شم که قبول کردم.

‫سطح یک، پسر!

‫هی، نمی‌خوای خداحافظی کنی؟

‫فردا می‌بینمت وقتی دوباره ‫اینو با نشت‌گیر پر کردی.

‫ما قراره رنجر بشیم پسر!

‫داره میاد!

‫درگیری!

‫خمپاره تو راهه!

‫بخواب رو زمین!

‫برو! پاشو!

‫پنج دقیقه تا پایگاه.

‫کوله‌هاتون رو آماده کنین!

‫به برنامه انتخاب و ارزیابی ‫رنجرها خوش اومدین!

‫همه داوطلب‌ها باید فوراً با ‫سرعت برن سمت سالن معارفه!

‫حرکت کنین!

‫بهتون یه کیسه زیپ‌دار می‌دن.

‫اسم، مدارک و درجه‌تون ‫رو می‌ذارین تو اون کیسه.

‫- هر وسیله شخصی که دارین رو تحویل بدین. ‫- پیرهنتو بزن تو شلوارت!

‫جواهرات، گوشی، کیف پول، دارو.

‫شما دیگه اسم ندارین.

‫شما فقط یه شماره هستین!

‫تو از الان شماره چهل و چهاری.

‫بعدی!

‫تو الان شماره صد و نود و هشتی.

‫- ۱۹۰. ‫- بله، قربان.

‫به عنوان یه گروهبان، سرگروه می‌شی.

‫- رضایتت رو اعلام کن. ‫- بله، گروهبان.

‫تو الان شماره هفتی.

‫ببینین کی برگشته.

‫- یه اشتباه بکنی دوباره اخراجی. ‫- با اجازه شما گروهبان...

‫- صیکتو بزن. ‫- بله.

‫تو الان شماره پونزدهی. بعدی!

‫تو الان شماره صد و یازدهی.

‫شماره صد و بیست و دو.

‫کیر توم. چهار بار درخواست ‫دادم، هر بار به خاطر پزشکی رد شدم.

‫اما این دفعه تونست از ‫نظر محدودیت سنی قبول شه.

‫پلن بی هم داری؟

‫نه، گروهبان.

‫به عنوان یه گروهبان، سرگروه می‌شی.

‫رضایتت رو اعلام کن.

‫ترجیح می‌دم نه.

‫ده دقیقه تا صف بستن!

‫تو الان شماره ۸۱‌ای.

‫- بله، گروهبان. ‫- ده دقیقه تا صف بستن!

‫رنجرها نوک پیکان ارتش ایالات متحده هستن.

‫ما همیشه اولین نفراتی ‫هستیم که وارد منطقه می‌شیم.

‫سرنوشت کشورمون و متحدامون ‫به تخصص ما بستگی داره.

‫متوجه حرفم می‌شین؟

‫بله، گروهبان یکم!

‫شما دارین وارد یه دوره هشت هفته‌ای می‌شین

‫از سخت‌ترین برنامه انتخابی تو کل دنیا.

‫چه تو مناطق جنگی خدمت کرده باشین، ‫چه تازه از دوره آموزشی اومده باشین،

‫باید انتظار اینو داشته باشین که ‫توان احساسی، جسمی و روانی‌تون

‫تا آخرین حد ممکن و حتی ‫بیشتر از اون به چالش کشیده بشه.

‫اگه به لطف خدا بتونین به مرحله آخر برسین،

‫وارد یه ماموریت شبیه‌سازی‌شده ‫بیست و چهار ساعته می‌شین

‫که به راهپیمایی مرگ معروفه،

‫و با رد شدن از اون خط پایان، تموم می‌شه.

‫اونجاست که شایستگی گرفتن ‫نشان رنجر، کلاه بره خاکی،

‫و ورود به پرافتخارترین هنگ ‫ارتش ایالات متحده رو پیدا می‌کنین.

‫خبردار!

‫رنجرها راه رو باز می‌کنن!

‫تا تهش!

‫به رَسپ خوش اومدین!

‫یالا داوطلب! بجنب! بجنب! بجنب!

‫ببینم تو چنته چی دارین!

‫کم نیارین! زود باشین!

‫ما دنبال جنگجوهای زبده هستیم!

‫بهترینِ بهترین‌ها.

‫هفده، گمشو برو بیرون!

‫هر هفته، اونایی که کم بیارن حذف می‌شن.

‫ما تازه شروع کردیم لعنتی!

‫۱۶، ۲۷، ۲۹، ۵۳، بیاین جلو.

‫- وسایلتون رو جمع کنین. شما رد شدین. ‫- برین بیرون.

‫- یالا، ۸۱! ‫- ۳۸.

‫پایین!

‫بالا!

‫- سی و نه! ‫- پایین!

‫چهل!

‫اگه به فکر جا زدنین، همین الان بکشین کنار.

‫به هفته سوم خوش اومدین.

‫غربال کردن گله.

‫این یکی از پا در اومده، ببرینش بیرون!

‫پاهاتون رو تند کنین!

‫جا زدن هیچ خجالتی نداره.

‫بیشترتون جا می‌زنین.

‫واقعاً جنمش رو دارین؟

‫رنجرها راه رو باز می‌کنن!

‫۷۷، ۸۴، ۱۴۲، بیاین جلو.

‫شما رد شدین. وسایلتون رو جمع کنین.

‫چهار هفته گذشت! چهار هفته دیگه مونده!

‫نصف راهو اومدین.

‫ولی اگه فکر می‌کنین قراره ‫آسون‌تر بشه، کور خوندین!

‫فقط دارم می‌گم، وقتی وارد هنگ بشیم، ‫سطح دسترسیمون فوق‌سری می‌شه، مگه نه؟

‫یعنی مجبورن حقیقتو درباره ‫یه سری چیزا بهمون بگن.

‫همه‌تون می‌دونین دارم درباره چی حرف ‫می‌زنم. منظورم منطقه ۵۱ و فرود رو ماهه.

‫منظورم توپاکه. بی‌خیال.

‫داری کصشر می‌گی.

‫فکر می‌کنی همین‌جوری با نشان رنجریت، ‫یه پاکت پر از راز هم می‌ذارن کف دستت؟

‫- معلومه که آره. ‫- روال کار این‌طوری نیست داداش.

‫اوه، و تو از کجا اینو می‌دونی، ۴۴؟

‫من تو وزارت دفاع بودم. دسترسی داشتم.

‫سوال اصلی اینه که چرا ‫بهمون تفنگ با تیر مشقی دادن

‫وقتی که شرط می‌بندم این ‫بالا شکارای خوبی پیدا می‌شه.

‫آره.

‫چون در غیر این صورت ‫همه‌مون به ۱۵ شلیک می‌کردیم.

‫خیلی بامزه بود، ۷.

‫مراقب باشین.

‫گروهبان یکم داره میاد.

‫بقیه کجان، داوطلب؟

‫پشت سر من، گروهبان.

‫هی، یواش‌تر، سوپرمن.

‫داری بقیه ما رو بد جلوه می‌دی.

‫این دقیقاً همون چیزیه که ‫داشتم در موردش حرف می‌زدم.

‫حالا، ما اینجا کلی پیاده‌نظامِ جوگیر داریم

‫که می‌دونن چطوری با تفنگ شلیک کنن،

‫ولی می‌خوام اونایی که واقعاً ‫اعزام شدن دستشون رو ببرن بالا.

‫کجا خدمت کردی، ۱۰۹؟

‫فورت بنینگ، گروهبان. دوره آموزشی، ‫آموزش پیشرفته انفرادی، و هوابرد.

‫فارغ‌التحصیل ممتاز. شاگرد اول کلاس.

‫منظورم اعزام به جنگه، داوطلب، ‫نه آموزشِ شاشیدن تو لگن.

‫تو چی، ۶۰؟

‫۱۹-کیلو، خدمه تانک ام۱ آبرامز، گروهبان.

‫ایول بابا، یه تانک‌سوار.

‫شاید بتونی لامبورگینیم رو برام پارک کنی.

‫تو چی، ۸۱؟

‫۱۲-براوو، مهندس رزمی، ‫گردان پشتیبانی رزمی ۲۱۳.

‫از کی پشتیبانی می‌کردی، تخریب‌چی؟

‫تیپ سوم.

‫لشکر دهم کوهستان.

‫اسپارتان‌ها.

‫بسیار خب.

‫ببینم تو چنته چی دارین.

More Farsi Persian subtitles for War Machine

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left