ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
پیام دریافت شد، گشت تخریبچی. دارین از منطقه سبز خارج میشین.
کاروان لشکر دهم کوهستان گیر افتاده، هیچ گزارش وضعیتی هم نداریم.
حواستون باشه، کاروان اسپارتانها تو نقطه کوره.
ارتباطات قطع و وصل میشه. حواستون جمع باشه، چهارچشمی مراقب اطرافتون باشین.
کدوم کصخل تمامعیاری مسئول این بگائیه؟
کدوم گوسالهای داره به من میگه احمق؟
گوساله؟ زدی مرخصی صبحمو به گا دادی.
- خب مثلاً میخوای چه غلطی بکنی؟ - میخوام چه غلطی بکنم؟
کچلت میکنم پسر! بازم گیرت انداختم.
- وایسا، تو این یارو رو میشناسی؟ - اینو؟ نه، تا حالا ندیدمش.
فقط کاملاً اتفاقی جفتمون یه تتوی عین هم داریم.
جدی؟
داداش بزرگمه، اسکل.
- از دیدنت خوشحالم داداش. - منم همینطور.
- این احمق چیکار کرده؟ - نمیدونم.
هی، تامی، یه کم مهموننوازی کن. اون آشغالو بیار.
بذار یه درس علوم درباره قوانین فیزیک بهت بدم.
برات چیزایی رو مرور کنم که باید تو کلاس هشتم یاد میگرفتی.
قانون اول ترمودینامیک.
انرژی نه به وجود میاد و نه از بین میره، پس باید بره یه جایی.
وقتی شما احمقا این کامیونا رو پر از نشتگیر میکنین، دریچهها رو میبندین.
گرما نمیتونه خارج بشه. فشار انقدر بالا میره تا رادیاتور میترکه.
داری اینا رو میشنوی، تامی؟
اون آشغالو از اینجا ببر بیرون.
میدونم کار تو بود.
مکانیکا هی آمارِت رو میدن.
چرا این کارو میکنی؟
- یعنی اصلاً برات مهم نیست؟ - چرا، مهمه.
آره، این ماشین گلف تخمی برام مهمه.
که باهاش تو صحرا میچرخم و هر پنج دقیقه یه بار خراب میشه.
- تقصیر خودته. - پسر، ما باید تو خط مقدم باشیم.
با لگد درها رو بیاریم پایین، همونطور که موقع ثبتنام میگفتیم.
میدونی، همهمون میگفتیم «حق نداری جا بزنی لعنتی.»
ما چیکار کردیم؟ ما جا زدیم لعنتی.
پسر، داری راجع به چی حرف میزنی؟
دارم درباره برنامه انتخاب و ارزیابی رنجرها حرف میزنم.
خدای من.
- رَسپ؟ - آره.
پسر، تامی رو با خودت ببر.
تامی؟ اون حتی نمیتونه کلمه «رنجر» رو هجی کنه.
پذیرش از ژوئن شروع میشه.
دیگه کار از کار گذشته.
رنجرها خیلی کلهخرن.
من دیگه پیر شدم لعنتی.
- تو هم قیافهت تخمیه. - نه، من محدودیت سنی رو چک کردم. مشکلی نداریم.
داداش، میخوای رنجر بشی، برو رنجر شو.
نیازی به اجازه من نداری.
میخواستم با هم این کارو بکنیم، میفهمی؟
همونطور که به هم قول داده بودیم.
داداش، اون موقع ما هجده سالمون بود.
اون موقع میگفتیم میخوایم یه گروه ترَش متال هم بزنیم.
بیخیال پسر، فقط تصور کن.
من و تو، داریم نشان رنجرمون رو میگیریم.
رو باند فرودگاه میدویم. بلک هاوکها...
اولین نفراتی هستیم که پامون به منطقه میرسه.
- خداییش خیلی خفن به نظر میرسه. - آره.
باشه. تو پایهای، منم پایهم.
قول میدی؟
همیشه.
باورنکردنیه.
- فقط باید توش ضد یخ بریزم. - اون کوفتی رو من دارم.
- مطمئنی؟ - آره، بزن به چاک!
اصلاً فکر نمیکنم بتونی گند بزنی به این یکی.
هی، تام، پرش کن.
- جفتمون قراره رنجرهای خفن ارتش بشیم! - از همین الان دارم پشیمون میشم که قبول کردم.
سطح یک، پسر!
هی، نمیخوای خداحافظی کنی؟
فردا میبینمت وقتی دوباره اینو با نشتگیر پر کردی.
ما قراره رنجر بشیم پسر!
داره میاد!
درگیری!
خمپاره تو راهه!
بخواب رو زمین!
برو! پاشو!
پنج دقیقه تا پایگاه.
کولههاتون رو آماده کنین!
به برنامه انتخاب و ارزیابی رنجرها خوش اومدین!
همه داوطلبها باید فوراً با سرعت برن سمت سالن معارفه!
حرکت کنین!
بهتون یه کیسه زیپدار میدن.
اسم، مدارک و درجهتون رو میذارین تو اون کیسه.
- هر وسیله شخصی که دارین رو تحویل بدین. - پیرهنتو بزن تو شلوارت!
جواهرات، گوشی، کیف پول، دارو.
شما دیگه اسم ندارین.
شما فقط یه شماره هستین!
تو از الان شماره چهل و چهاری.
بعدی!
تو الان شماره صد و نود و هشتی.
- ۱۹۰. - بله، قربان.
به عنوان یه گروهبان، سرگروه میشی.
- رضایتت رو اعلام کن. - بله، گروهبان.
تو الان شماره هفتی.
ببینین کی برگشته.
- یه اشتباه بکنی دوباره اخراجی. - با اجازه شما گروهبان...
- صیکتو بزن. - بله.
تو الان شماره پونزدهی. بعدی!
تو الان شماره صد و یازدهی.
شماره صد و بیست و دو.
کیر توم. چهار بار درخواست دادم، هر بار به خاطر پزشکی رد شدم.
اما این دفعه تونست از نظر محدودیت سنی قبول شه.
پلن بی هم داری؟
نه، گروهبان.
به عنوان یه گروهبان، سرگروه میشی.
رضایتت رو اعلام کن.
ترجیح میدم نه.
ده دقیقه تا صف بستن!
تو الان شماره ۸۱ای.
- بله، گروهبان. - ده دقیقه تا صف بستن!
رنجرها نوک پیکان ارتش ایالات متحده هستن.
ما همیشه اولین نفراتی هستیم که وارد منطقه میشیم.
سرنوشت کشورمون و متحدامون به تخصص ما بستگی داره.
متوجه حرفم میشین؟
بله، گروهبان یکم!
شما دارین وارد یه دوره هشت هفتهای میشین
از سختترین برنامه انتخابی تو کل دنیا.
چه تو مناطق جنگی خدمت کرده باشین، چه تازه از دوره آموزشی اومده باشین،
باید انتظار اینو داشته باشین که توان احساسی، جسمی و روانیتون
تا آخرین حد ممکن و حتی بیشتر از اون به چالش کشیده بشه.
اگه به لطف خدا بتونین به مرحله آخر برسین،
وارد یه ماموریت شبیهسازیشده بیست و چهار ساعته میشین
که به راهپیمایی مرگ معروفه،
و با رد شدن از اون خط پایان، تموم میشه.
اونجاست که شایستگی گرفتن نشان رنجر، کلاه بره خاکی،
و ورود به پرافتخارترین هنگ ارتش ایالات متحده رو پیدا میکنین.
خبردار!
رنجرها راه رو باز میکنن!
تا تهش!
به رَسپ خوش اومدین!
یالا داوطلب! بجنب! بجنب! بجنب!
ببینم تو چنته چی دارین!
کم نیارین! زود باشین!
ما دنبال جنگجوهای زبده هستیم!
بهترینِ بهترینها.
هفده، گمشو برو بیرون!
هر هفته، اونایی که کم بیارن حذف میشن.
ما تازه شروع کردیم لعنتی!
۱۶، ۲۷، ۲۹، ۵۳، بیاین جلو.
- وسایلتون رو جمع کنین. شما رد شدین. - برین بیرون.
- یالا، ۸۱! - ۳۸.
پایین!
بالا!
- سی و نه! - پایین!
چهل!
اگه به فکر جا زدنین، همین الان بکشین کنار.
به هفته سوم خوش اومدین.
غربال کردن گله.
این یکی از پا در اومده، ببرینش بیرون!
پاهاتون رو تند کنین!
جا زدن هیچ خجالتی نداره.
بیشترتون جا میزنین.
واقعاً جنمش رو دارین؟
رنجرها راه رو باز میکنن!
۷۷، ۸۴، ۱۴۲، بیاین جلو.
شما رد شدین. وسایلتون رو جمع کنین.
چهار هفته گذشت! چهار هفته دیگه مونده!
نصف راهو اومدین.
ولی اگه فکر میکنین قراره آسونتر بشه، کور خوندین!
فقط دارم میگم، وقتی وارد هنگ بشیم، سطح دسترسیمون فوقسری میشه، مگه نه؟
یعنی مجبورن حقیقتو درباره یه سری چیزا بهمون بگن.
همهتون میدونین دارم درباره چی حرف میزنم. منظورم منطقه ۵۱ و فرود رو ماهه.
منظورم توپاکه. بیخیال.
داری کصشر میگی.
فکر میکنی همینجوری با نشان رنجریت، یه پاکت پر از راز هم میذارن کف دستت؟
- معلومه که آره. - روال کار اینطوری نیست داداش.
اوه، و تو از کجا اینو میدونی، ۴۴؟
من تو وزارت دفاع بودم. دسترسی داشتم.
سوال اصلی اینه که چرا بهمون تفنگ با تیر مشقی دادن
وقتی که شرط میبندم این بالا شکارای خوبی پیدا میشه.
آره.
چون در غیر این صورت همهمون به ۱۵ شلیک میکردیم.
خیلی بامزه بود، ۷.
مراقب باشین.
گروهبان یکم داره میاد.
بقیه کجان، داوطلب؟
پشت سر من، گروهبان.
هی، یواشتر، سوپرمن.
داری بقیه ما رو بد جلوه میدی.
این دقیقاً همون چیزیه که داشتم در موردش حرف میزدم.
حالا، ما اینجا کلی پیادهنظامِ جوگیر داریم
که میدونن چطوری با تفنگ شلیک کنن،
ولی میخوام اونایی که واقعاً اعزام شدن دستشون رو ببرن بالا.
کجا خدمت کردی، ۱۰۹؟
فورت بنینگ، گروهبان. دوره آموزشی، آموزش پیشرفته انفرادی، و هوابرد.
فارغالتحصیل ممتاز. شاگرد اول کلاس.
منظورم اعزام به جنگه، داوطلب، نه آموزشِ شاشیدن تو لگن.
تو چی، ۶۰؟
۱۹-کیلو، خدمه تانک ام۱ آبرامز، گروهبان.
ایول بابا، یه تانکسوار.
شاید بتونی لامبورگینیم رو برام پارک کنی.
تو چی، ۸۱؟
۱۲-براوو، مهندس رزمی، گردان پشتیبانی رزمی ۲۱۳.
از کی پشتیبانی میکردی، تخریبچی؟
تیپ سوم.
لشکر دهم کوهستان.
اسپارتانها.
بسیار خب.
ببینم تو چنته چی دارین.
No comments yet. Be the first to leave one.