ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خوبه، اومدی. بذار در جریان قرارت بدم
جین گلوریانا ویانوئوا تصادفی تلقیح مصنوعی شد
اونم با اسپرم رافائل. خب آره، این کلاً زندگیش رو عوض کرد
اما هنوزم میخواست رویای نویسنده شدنش رو دنبال کنه
واسه همین برای فوقلیسانس اقدام کرد. و جین ما هم گیر افتاده بود
وسط یه مثلث عشقی حسابی بین رافائل و مایکل
و نباید فراموش کنیم که پدر و مادر جین رو کجا رها کردیم
اونا تصادفی سر از کوبا درآوردن
و توی راه، «زو» فهمید چی مانعِ راهشونه
تو مشخصاً به خاطر زن سابقت یه سری مسائل حلنشده داری
اوه، حالا که حرف از اکسهای دیوونه شد
پترا، زن سابق رافائل، دستش رسید به
آخرین نمونه اسپرم رافائل
یه قطرهچکان جور کرد و حدس بزنید چی شد؟
که رافائل همین الان ازش باخبر شد
میدونم! وای پسر! یا شایدم دختر
راستی، اون رئیس تبهکارا «سین روسترو» یا همون «رز» رو یادتونه؟
خب، جین و مایکل یه تاکستان توی سوئیس پیدا کردن
جایی که رز قبل از عوض کردن هویتش به اونجا سر زده بود
پس طناب دار داره اونجا تنگتر میشه
یه جایی رو داریم که جستجو رو از اونجا شروع کنیم
و این زن رو یادتونه؟
اون نوچهاش رو فرستاد هتل ماربلا
و اونم لوئیزا، خواهر رافائل رو دزدید
میدونم، خیلی دیوانهواره
پس بریم ببینیم بعدش چی میشه
حتی وقتی یه زن جوان بود
آلبا گلوریانا ویانوئوا برای سنتها ارزش زیادی قائل بود
خوبی عزیزم؟
همهچیز خیلی تازهست
مادرم داشت یه سری چیزها رو واسم جمع میکرد
ولی همهشون توی ونزوئلا موندن
پیشِ خودش
آخ، ای جانم
پس بیا سنتهای خودمون رو راه بندازیم
مثلاً چی؟
بنویسیم که چرا اومدیم اینجا
تمام چیزهایی که برای شیومارا میخواستیم
ما داریم این کار رو به خاطر اون میکنیم
من نمیخوام این کار رو بکنم
من اصلاً فکر نکنم به خدا اعتقاد داشته باشم
خدایا بهم صبر بده... شیومارا
غسل تعمید بخشی از خانواده و ایمان ماست
هر چی. این چیه؟
این رو نوشتم که توی مراسم غسل تعمیدت بخونم
و حالا میتونی توی مراسم جین بخونیش
اینا مال مراسم منه؟ و مال منم هست
احساساتی نشو بابا. کلی کار داریم
یه سنت دیگه که آلبا خیلی بهش پایبنده؟
وقتی پای مراسمهای کلیسا وسط باشه، فقط باید چسبید به کار
خب، پدرخوانده و مادرخوانده
لینا تایید کرد و گفت چیزی میپوشه که
مناسب کلیسا باشه. ولی منظورش همون لباس مشکیه است که
توی موزیک ویدیو «مثل یک نیایش» مدونا پوشیده بود
عالیه. و با رافائل حرف زدی؟
لینا تایید کرد، شنیدی مادربزرگ؟
جین، باهاش حرف زدی؟
چرا؟ اون خودش بود که از مایکل خواست
ممنونم که پسرم رو برگردوندی
میخوام پدرخواندهش باشی
آره، ولی اون مال قبل از این بود که به هردوشون بگی دوستشون داری
میدونم، حق با توئه. زنگ میزنم
و اونم میگه معذبه و منم میگم درک میکنم
و یکی دیگه رو انتخاب میکنیم. خب؟
نمیتونم کسی رو به جز مایکل
به عنوان پدرخوانده ماتئو تصور کنم
آخ، ای جانم
آره، واقعاً سخته
بهش زنگ بزن، کار داریم
باشه، باشه
که ما رو میرسونه به یه سنتِ دیرینه
توی تلهنوولاها
این وقت تلف کردنه رافائل
من سه بار تست بارداری خونگی دادم
تماس تلفنی بدموقع
ولی تو اسپرم من رو دزدیدی و با قطرهچکان خودت رو باردار کردی
پس میفهمی چرا سخته بهت اعتماد کنم
میخوام رو در رو با دکترم حرف بزنم
سلام جین. سلام
میتونم بهت زنگ بزنم...؟
میخواستم جزئیات رو چک کنم
ولی خب، همینطوری هم
وقت بدیه؟ ...ساکتم کن
تو منو کشوندی اینجا. نه نه، با تو نیستم. فقط
من... فقط میخواستم درباره پدرخوانده و مادرخوانده ماتئو حرف بزنم
میدونم از مایکل خواستی... دکتر پیترز اینجاست
میخواستم چک کنم... لطفاً قطع کن
اگه هنوز با این موضوع اوکی هستی
آره. آره آره، همهچی ردیفه
باشه، توی کلیسا میبینمت. فعلاً
پترا قطعاً حاملهست
خب، مایکل پدرخواندهست
رافائل هم کاملاً باهاش مشکلی نداره
پیش خودت چی فکر میکردی؟
ببین، وقتی درباره نمونهت بهم زنگ زدن
رفتم که پسش بدم ولی بعدش به لوئیزا برخوردم
و اون بهم گفت که تو... خب، که دوستم داشتی
اون چی گفت؟
اگه منصف باشیم
لوئیزا نمیدونست اسپرم دست پتراست
واسه همین، انجامش دادم
و نقشه داشتم که از راه به درت کنم
و بعدش بگم که معجزهآسا اتفاق افتاده
قرار نبود کلینیک باروری زنگ بزنه
واسه مشکل صورتحساب. اونا مثلاً بدترین کلینیک دنیان
پترا... چی؟
ببخشید. این خجالتآوره، خب؟
داشتم بازیِت میدادم
لوئیزا داشت برام ماستمالی میکرد
داشتم سعی میکردم خودمو تو دلت جا کنم
تا بتونم سهمت رو بخرم
میخواستم از زندگیم بری بیرون
تا بتونم رابطهم رو با جین جلو ببرم
میدونم شاید فقط مثل یه پلک زدن ساده به نظر بیاد
ولی این اولین قدمِ رابطهتونه
نوزادی هست که جواب پلک زدن رو بده؟ «تنر» میده
هنوز نه. و این ما رو میرسونه به
یه سنت مهم که جین امیدوار بود واسه ماتئو جا بندازه
تلاش مضاعف برای موفقیت
یا حداقل، موفق شدن
حتماً واسه ماتئو توضیح بده داری چیکار میکنی
مامانی داره سعی میکنه یادت بده پلک بزنی
چون همه دوستات دارن این کار رو میکنن
ولی به فشار همسن و سالها هم بگو نه
میدونم ممکنه یه کم احمقانه به نظر بیاد
ولی زبان اینطوری شکل میگیره. همهچی رو روایت کن
ولی پا تو کفش من نکن. من خودم اینجا وظیفه دارم
ما حواسمون هست، مگه نه؟
خداحافظ دینا. به زودی میبینمت
متاسفم. مجبورم این نمایشِ
اسلایدهای کوبا رو زودتر تموم کنم
ولی فقط دو ساعته که شروع کردیم
میدونم ولی یه بحرانِ انتخاب بازیگر پیش اومده
توی سریال «عشقهای سانتوس»
و موضوع مهمیه
چون «هفته عشقورزی» نزدیکه
وظیفه منه که به این چیزا رسیدگی کنم
حالا که من تهیهکننده اجرایی یا همون «ایپی» هستم
این از اون عنوانهای تشریفاتی و الکی نیست
من حاضرم آستینهام رو بالا بزنم
تا مردم بتونن از ساعدهای ورزیدهم لذت ببرن
و واقعاً تهیهکنندگی کنم
پس لطفاً راحت باشید و بقیه رو ببینید
بدون تحلیلهای دقیق من درباره فرهنگ محلی
من پردهها رو میکشم
من قهوه میارم
سلام رفیق. سلام
صبر کن، اومدی منو ببینی یا جین رو؟
جفتتون رو. تو رو که دیدم
حالا باید... خب، باید از اون معذرتخواهی کنم
دفعه آخری که حرف زدیم خیلی تند رفتم
حس میکنم میتونستم با ملاحظهتر باشم
وایسا. بیا اینجا
باید به همین خونسرد بودنت ادامه بدی
اون خوشش میاد
چی؟
شنیدم داشت با مامانش حرف میزد
و بعدش مایکل با اعتماد به نفس روی حرفش ایستاد
واقعاً جذاب بود
فکر کرد جذابه؟ بله
بذار یه کم از دانشِ «روخلیویی» بهت یاد بدم
دقت کن. دفعه بعدی که فکرهای شُل و ول به سرت زد
به جین نگو، جاش بنویسشون
صبر کن. بذار از یادداشتهای تهیهکنندگیم جدا کنم
من الان تهیهکننده اجراییام. شاید شنیده باشی؟
مثل رئیس پلیس بودنه ولی با ریسک خیلی بالاتر
به من اعتماد کن. تو باید از تصویرِ مردانهت
محافظت کنی و تقویتش کنی
اصلاً به فکرِ برنزه کردن با اسپری افتادی؟
و حالا داریم به سمت در ورودی میریم
و داریم میبینیم
مایکل؟
سلام، اینجا چیکار میکنی؟
بله، اینجا چیکار میکنی مایکل؟
من... من
مقتدرانه
فقط اومدم خبرهای جدید رو بدم
درباره پرونده سین روسترو
با صاحب اون تاکستان حرف زدم
همونی که رز توی سوئیس بهش سر زده بود. چیزی ازش شنیده؟
نه، اون قراره یه کپی از لیستِ مهمونها رو بفرسته
اگه اونا رو با دستخطهای رز مقایسه کنیم
میفهمیم اون موقع از چه اسمی استفاده میکرده
و تو باید بری دنبال اون کار، کارآگاه
من راهنماییت میکنم بیرون. اوه، باشه
بعداً توی تمرینِ غسل تعمید میبینمت؟
آره
اگه جدول زمانیِ مبارزه با جرم و جنایتش اجازه بده
میام... میام... اونجا میبینمت. یالا بریم، بریم
و حالا دارم در رو میبندم
و دارم فکر میکنم که چقدر عجیب بود
و دارم کمربندت رو باز میکنم
واو، توی روایتگری خیلی کارش درسته
و حالا میخوایم صندوق پستی رو چک کنیم
اوه، چرت و پرت. اوه، نگاه کن ماتئو
ببین، یه نامه از دانشگاه واسه مامانی اومده
و حالا دارم بازش میکنم
میبینم که از طرف پروفسور بلِیکه
و حالا دارم میخونم
«خوشحالیم به اطلاعتان برسانیم که شما پذیرفته شدهاید...»
No comments yet. Be the first to leave one.