ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
[فکر میکردم میتونم از پس همۀ کارها بر بیام.]
روسیو اووو دورن. میتونی بری.
« نخبه » " فصل هفتم - قسمت چهارم "
روسیو مشکلی نداره. آزادش کردن.
چرا پس لباس نپوشیدی؟
داداش، اگه نیای بیرون بابام عصبانی میشهها.
بره درش رو بذاره.
این چه بوییه میاد؟ چیکار کردی؟
- اریک، چیکار کردی؟ - ولم کن!
مترجم: «محمدعلی sm» در تلگرام: mmli_Subs@
پسرخالهات کوش؟
خب دیگه تحملم تموم شد.
بابا، حالش خوب نیست.
بذار همین یه بار رو بمونه خونه. آروم باش. چیزی که نشده.
وقتی اینطوریه میذاریم تو حال خودش باشه.
ماریا، نمیتونه هرکاری که دلش میخواد بکنه.
اینطوری که نمیشه.
صبحبخیر.
صبحبخیر عزیزم. حالت چطوره؟ خوبی؟
آره عمه. عالیام. چطور مگه؟
صبحبخیر.
به اولین گردهمایی دانشآموزان ممتاز پانآفریقا خوش اومدین.
سلام کلوئی!
مدرسه لاس انسیناس بهعنوان بخشی از انجمن جهانی تحصیلات عالی
مفتخر است که برنامۀ بورسیۀ انتقالی خود را
با دو تا از بهترین مدارس غیرانتفاعی قارۀ آفریقا اعلام کند.
مدرسۀ لوا ژان در ماپوتوی موزامبیک،
و دانشگاه پارکوست در کیپتاونِ آفریقای جنوبی.
با تشکر از ابتکار بنیاد کاتالینا دورن
برای دانشآموزان اسپانیایی پانآفریقا.
نمیتونم همش با نفوذی که دارم
گندکاریهای تو رو جمع کنم، روسیو.
ببخشید مامان.
فشاری که روی زنهایی مثل ما هست سه برابره.
با ولگردی به جایی نمیرسی .ولی من بهعنوان قاضی یه کارایی از دستم برمیاد
از این شرایطی که برای تحصیلت فراهم کردیم استفاده کن
تا یاد بگیری اوضاع رو با راه درستش عوض کنی.
با راهی که متمدنانه باشه.
لباس فوتبال و لباس مهمونیت تو صندوق عقبن.
بیارشون و برو داخل.
بیخیال. بذار نرم مدرسه.
خستهام. باید دوش بگیرم.
تو مدرسه هم میتونی دوش بگیری و لباس عوض کنی.
خیلیوقته که دارم با ویرخینیا برنامهاش رو میچینم.
چهخبر؟
صبحبخیر.
همش پیام میدم اما جواب نمیدی.
فشار روت گذاشتم؟
ببین ایوان، گفتی مشکلی نداری که فقط دوست باشیم.
پس هم میتونیم دوست باشیم و هم همکلاسی.
اما آخرش باید بریم سراغ زندگی خودمون.
با عمر حرف زدی؟
تو کلاس میبینمت.
بچهها، ایشون فیکیله هستن.
دانش آموز پارکوست توی کیپتاون.
- سلام، چطورین؟ - سلام.
میتونین درمورد بورسیۀ انتقالی با هم حرف بزنین.
خب؟ بشین. خوش بگذره.
- از دیدنتون خوشحال شدم. - خوشوقتم.
راستی، میتونین فیکس صدام کنین.
خیلیخب.
شماها برنامهای برای شرکت تو این برنامۀ انتقالی ندارین؟
- گمون نکنم. - همم. فعلاً که نه.
باشه.
پشمام! چه مرگته؟
بیا پایین.
- چرا؟ - میخوام یه چیزی نشونت بدم.
نه مرسی.
چقدر رو مخی.
بیا دیگه. خواهش میکنم.
خب بعدش؟
گذاشتمش تو پلیلیستمون.
خسته نشدی اینقدر خودت رو خوار و خفیف میکنی تا توجه من رو جلب کنی؟
تویی که فیلم سکس ضبط میکنی باید بگی.
وای.
ببخشید، من همش میخوام از یه دری وارد شم اما تو هی درها رو روم میبندی.
آره خب، مگه من ازت چیزی خواستم؟
جداً؟ چه بد.
دستگیرم کردن اون هم هیچکاری نکرد.
کاراش گیجم میکنه.
بعد اتفاقی که افتاد و اومد خونه، سرش خونی بود.
صبح هم اصلاً نمیشد باهاش حرف زد.
پنج دقیقه بعد یه جور زده بود زیر آواز که انگار نه انگار.
میدونستی خالکوبی نقطه ویرگول داره دیگه؟
نمیدونم. کبودیهای زیادی داره، سخته تشخیصشون بدی.
- چطور مگه؟ - یالا روسیو! راه بیفت!
صدای اون بود؟
روسیو! روسیو!
گوش کن رفیق.
مجبورم خیلی بهش رو ندم.
- امیدوارم درک کنی. - آره بابا. میفهمم. حله.
روسیو! روسیو!
- کمکی چیزی میخوان؟ - نه، هیجان زده شده.
بریم بچهها!
اینجا! پاس بده!
هی. هی. میخوای از اینجا بریم؟ هان؟
- خوبی؟ - آره. آره.
مطمئنی؟
خوبم، مرسی.
بیا.
بریم.
هیچوقت فکر نمیکردم یه بازی معمولی همچین تاثیری داشته باشه.
حتماً یه ترسی داشتی وگرنه بازی میکردی.
- مگه نه؟ - اوهوم.
چرا واسه انتقالی ثبتنام نمیکنی؟
بری آفریقای جنوبی. اینطوری یه هوایی هم به کلهات میخوره، نه؟
زمان و فاصله گرفتن .بهترین درمانهای دنیان
چطوری میتونم واسه انتقالی ثبتنام کنم؟
بهت میگم.
[فکر میکردم میتونم از پس همۀ کارها بر بیام. اما نمیتونم.]
۹۰ درصد کسانی که خودکشی میکنن قبلش علائمش رو از خودشون نشون میدن.
مردم فکر میکنن واسه جلبتوجه گریه میکنن، اما دارن درخواست کمک میکنن.
گزارشاتت رو به واحد روانشناسی و علوم پرورشی میرسونم.
همین؟
اونها تخصصش رو دارن عمر. تو فقط کاغذکاریهاش رو میکنی.
چیز دیگهای هم هست؟
آره.
یه لیست از دانشآموزهایی که بورسیه میگیرن میخوام.
محرنامهاس، خودت هم میدونی.
حرومزاده.
.ورود به حساب اپلیکیشن رو براتون فرستادم
تا اگه چیز غیرعادیای دیدین بتونین بخونین و جواب بدین.
تنهایی از پسش بر نمیام، اون یارو لوئیس هم که احمق و بهدردنخوره.
برای همینه جواب نمیدادی؟
فکر میکنی از پسش بر نمیای؟
هم این و هم چون یه زمانی خودم اون حرفها رو زده بودم.
طاقت ندارم.
پس چطوری پشت سر گذاشتیش؟
عمر؟
عمر!
جوئلم که تو انجمن بودم. من رو یادت میاد؟
ولم کن.
عمر، خواهش میکنم، این کار رو نکن.
برو لطفاً.
عمر، من رو نگاه کن.
نه. دیگه نمیتونم.
نه. نمیتونم.
عمر، تو رو خدا، فقط به من نگاه کن.
تو رو خدا.
این کار رو نکن.
تو رو خدا عمر.
آفرین. همینه.
بهتر شد.
[اگه تنهایی از پسش بر نمیای، هرمشکلی که داشتم، من کمکت میکنم.]
[همش با کسایی که باهام مهربونن بد رفتاری میکنم.]
[احساس تنهایی میکنم و خودم رو مقصر میدونم.]
سبک نوشتنش آشناس.
میخواین خودتون به عهده بگیرین؟
بهنظرت بعضیها خیلی نامردن؟
یعنی از اول زندگیشون همینطوری بودن؟
بهنظرم همچین آدمهایی خیلی زجر میکشن.
[تتوی نقطه ویرگول، اضطراب، افسردگی، اقدام به خودکشی]
هی، ببخشید که تنهات گذاشتم.
بیمحلیهات قابل درکه. خیلی ترسو بودم.
خوب شد معذرتخواهی کردی. مرسی. فعلاً.
لطفاً از دستم عصبانی نباش.
- دوستای جونجونی هم که نیستیم. - آره، البته میتونستیم باشیم.
اون روز که تو اون خونۀ مشترک بودیم خیلی حال داد.
- تا وقتی که همهچیز به گا رفت. - من باید برم. شرمنده.
خودم میدونم یه آشغالم که همه رو ناامید میکنم.
برای همینه که آخرش همیشه تنهام!
اریک، الان وقتش نیست.
فقط ناامید کردن نبوده؟
ترس؟ من میترسونمت. بگو دیگه.
بهم بگی میترسونمت بهتر از اینه که همش بهم بیمحلی کنی.
چون ارزشش رو ندارم.
از کارهام سر در نمیاری و این تو رو میترسونه.
مثل مامان بابام.
یا اصلاً میخوای چیزی نگو.
تا اینقدر فکر نکنم که ارزشش رو داشتی یا نه.
هی! اریک! هی!
اریک، به من نگاه کن. نفس بکش.
نفس بکش.
یالا، نفس بکش.
خودشه. تو میتونی.
آفرین. آروم باش. من کنارتم.
لوئیس!
[مالک حساب: ایوان کروز کاروالیو]
[آیا مطمئند میخواهید گروه دفاع شخصی لاس انسیناس را ترک کنید؟]
[پیج سارائول.گولز یک استوری را هایلایت کرد.]
امشب جواهرات پر زرق و برق زیادی دیدی،
اما یه جواهر دیگه هست که باید ببینی.
سارا...
باهام ازدواج میکنی؟
حالت خوبه عزیزم؟
آره.
آخه راستش رو بخوای، بهنظرم دوستپسرت یکم تو خواستگاری زیادهروی کرده بود.
ما خیلی جوونیم، نباید همۀ تخممرغهامون رو تو یه سبد بچینیم.
اوضاع با دیداک چطوره؟
خوبه.
آره، بدک نیست
هنوز دارم تلاش میکنم فراموشش کنم اما چیزی نیست.
خلاصه که هیچی جز یه پارتی خوب اوضاع رو خوب نمیکنه عزیزم.
خب، بچهها!
بیاین به دوستای آفریقاییمون نشون بدیم که چقدر پارتیهای خفنی میگیریم.
No comments yet. Be the first to leave one.