The Commander

The Commander (Comandante)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Comandante 2023 BluRay Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-22
ഡൗൺലോഡുകൾ: 8
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی ‏«فیلامینگو» ‏تقدیم می‌کند

‏پرواز کن، لورنتسو.

‏درد داره؟

‏فاشیسم یعنی درد، تودارو!

‏باید خوشحال باشی.

‏وقتی درد دیگه قابل‌تحمل نبود، ‏یه شیشه از این بزن.

‏ممنون.

‏در خدمتم.

‏«باید خوشحال باشی.»

‏حرومزادهٔ سیفلیسیِ منحرف.

‏تنها دردی که اون می‌شناسه...

‏...دردیه که زنش بهش می‌ده...

‏...وقتی شب‌ها می‌زنتش.

‏سالواتوره...

‏این ازکارافتادگیِ تو ‏یه نعمته.

‏تو هم این کلمهٔ زشت رو ‏آوردی توی دهنت؟

‏من تو رو همین‌طور ازکارافتاده دوست دارم.

‏خب که چی؟

‏بازنشسته...

‏...بیشتر مرده تا زنده...

‏...ولی زنده و حسابی خوش‌قیافه!

‏اسیر من و محبت‌هام.

‏می‌برمت مونته‌نرو...

‏...نیمه‌های تپه، ‏جایی که دریا دیده می‌شه.

‏زمین رو می‌کاریم، ‏حیوون نگه می‌داریم...

‏زنبور هم؛ ‏که عسل خوب بهمون بدن.

‏پسره ضعیفه.

‏اونجا می‌تونه با هوای پاک، ‏دور از جنگ بزرگ بشه

‏و هیچ‌کس هم بهش آسیب نمی‌زنه.

‏همیشه هم غذا داریم، چون ‏با دست‌های خودمون می‌کاریمش.

‏زمستون برات سوپ داغ درست می‌کنم.

‏شب‌ها هم همیشه زود می‌خوابیم، ‏چون از خستگی له می‌شیم.

‏می‌تونیم خوب زندگی کنیم، سالواتوره...

‏...در آرامش...

‏...خوشحال.

‏رینا می‌خواد ‏به حداقلش رضایت بدم.

‏مستمری جنگی.

‏چی می‌بینی؟

‏خوشبختی رو، رینوچای من، ‏طلب نمی‌کنم...

‏مال آدم‌های سیر و بی‌نیازه...

‏حسِ به مقصد رسیدنه، ‏یه وضعیت بی‌تغییر.

‏این باد... می‌دونم ‏همهٔ این پسرها رو کجا می‌بره...

‏می‌بره‌شون سمت مرگ.

‏وقتی نگاهم می‌کنی، ‏توی قلبم

‏حسرتی هست که ولم نمی‌کنه

‏زندگیم کنار تو می‌لرزه

‏دنیا رو فراموش می‌کنم ‏و تو می‌دونی چرا

‏فقط یک ساعت با تو می‌خواستم

‏من که هیچ‌وقت نمی‌تونم فراموشت کنم

‏تا دوباره با بوسه‌هام بهت بگم

‏که برای من چه معنایی داری

‏فقط یک ساعت با تو می‌خواستم

‏تا چیزی رو بگم که نمی‌دونی

‏و در همون یک ساعت می‌دادم

‏تمام زندگیم رو برای تو!

‏همه به صف!

‏زود، زود، لعنتی!

‏هیچ‌وقت نمی‌شه فهمید.

‏هیچ‌وقت نمی‌شه فهمید.

‏هیچ‌وقت نمی‌شه فهمید.

‏یه مشت پرمدعای بی‌فکر هستن...

‏...که خیال می‌کنن ‏زیردریایی‌چی‌ها واقعاً نمی‌جنگن.

‏زر مفت!

‏زر مفتِ درجه‌یک!

‏نهایتِ زر مفت!

‏فرمانده؟

‏اسمت چیه؟

‏برق‌کار افیزیو کارِدو، ‏فرمانده.

‏در خدمتم.

‏تو ساحل می‌مونی.

‏همون‌طور که می‌بینی، ‏ما آخرین نفراتی هستیم که می‌ریم.

‏آلمانی‌ها دسته‌جمعی حمله می‌کنن، ‏ما نه...

‏ما ایتالیایی‌ایم.

‏و تنهاییم.

‏شاه، با همهٔ عظمتش، ‏اینجا نیست.

‏دوچه هم نیست که رهبری‌تون کنه... ‏من هستم.

‏حتی مامانتون هم اینجا نیست...

‏...مارکون هست.

‏و اگه کسی بزنه زیر گریه، ‏می‌اندازمش توی دریا.

‏جیجینوی من آشپزه...

‏...و قراره مثل یه مادر بمیره.

‏قراره در حالی بمیره ‏که به رفقاش غذا می‌ده.

‏هنوز منی‌ش روم مونده، ‏ولی کثیف نیست.

‏راستش اصلاً به ذهنم نرسیده ‏بشورمش.

‏این شناور معرکه‌ست.

‏نگاهش کن.

‏لمسش کن.

‏بهش گوش بده.

‏وقت ناامیدی ‏خودش بهت می‌گه چه کار کنی.

‏سنگر ما دیده نمی‌شه...

‏...و دشمن دور از ماست...

‏...پشت لایه‌های ‏آب و فولاد،

‏پشت هزاران میلی‌متر ‏آتش توپخانه...

‏...پشت فناوری مرگباری ‏که شاعرهای ما فقط می‌تونن تصورش کنن

‏پشت میزهای منبت‌کاری‌شده‌شون.

‏ولی اونجاست...

‏...یه جایی، با قلبی که می‌زنه...

‏...سرمست از شجاعتِ ‏فلسفهٔ بریتانیایی‌ش...

‏...و پر از ترس.

‏دقیقاً مثل ما.

‏ادای نترس‌ها رو درنیارید.

‏از ترس فرار نکنید.

‏دوستش داشته باشید.

‏بکنیدش.

‏در خدمتم!

‏آمادهٔ حرکت.

‏از دور دنبالش دویدم.

‏نونتسیا و آنجلینا هم بودن، ‏ولی به هم سلام نکردیم.

‏غرق فکرهامون بودیم، ‏که حتماً یکی بود،

‏ولی هرکدوم مال خودمون بود،

‏و در سکوت بهش فکر می‌کردیم، ‏در حالی که باد موهامون رو می‌برد.

‏هیچ‌وقت نمی‌شه فهمید.

‏فکرهامون برای آخرین بار ‏این پسرها رو نوازش می‌کرد.

‏پسرهایی که می‌رفتن جنگ، ‏پر از اضطراب و خونِ جوشان.

‏می‌دونم این پسرها

‏با پوست صاف ‏و لبخندهای معصوم‌شون،

‏باید می‌زدن به دریا ‏تا مروارید صید کنن.

‏ولی به‌جاش سوار می‌شن که بجنگن. ‏می‌دونم برنمی‌گردن.

‏مادر دارن، ‏خواهر، دوست‌دختر،

‏باید اینجا بودن تا ببینن ‏یکی‌یکی ناپدید می‌شن

‏توی شکم این ماهی آهنی.

‏باید آخرین خنده‌ها ‏و شوخی‌هاشون رو می‌دیدن...

‏ولی اینجا نیستن.

‏اینجا فقط ماییم.

‏یه عده دختر پاکدامن هم هستن،

‏اون‌هایی که حتی ‏نمی‌ذارن دست بهشون بزنن،

‏ولی این موقع شب ‏دیگه خوابیدن،

‏پس ما باید بدرقه‌شون کنیم ‏و گریه کنیم. چرا؟

‏لازم نیست غیب‌گو باشی

‏تا بفهمی ‏برنمی‌گردن،

‏و اگه از این مأموریت ‏برگردن،

‏از مأموریت بعدی برنمی‌گردن،

‏و اگه از اون هم برگردن، ‏از بعدیش برنمی‌گردن.

‏لازم نیست غیب‌گو باشی تا بفهمی ‏آخر این جنگ،

‏وقتی تلفات رو بشمرن،

‏می‌بینیم تقریباً ‏همهٔ زیردریایی‌چی‌ها مردن...

‏...اون‌وقت دست‌هامون رو ‏می‌ذاریم جلوی دهن‌مون.

‏چه حیف از این همه زندگی ‏توی اون تابوت... آه...

‏«کمین»؟

‏فکر کردی یه زیردریایی آتلانتیکی ‏بهمون می‌دن

‏که دور ونیز گردش کنیم؟

‏وارد منطقه می‌شیم.

‏هر چیزی که روی آب حرکت کنه،

‏اگه روی عرشه‌ش توپ یا حتی یه ‏فوت‌لوله داشته باشه، غرقش می‌کنیم.

‏آتلانتیک...

‏...آماده باش، قراره به خودت برینی!

‏واقعاً لازم بود برای این مأموریت ‏من رو صدا کنی؟

‏آره، تو. ‏من و تو، در جنگ با همه!

‏فهمیدم، من و تو در جنگ. ولی...

‏برای رسیدن به آتلانتیک ‏باید از جبل‌الطارق رد بشی...

‏...و جبل‌الطارق هیولای بدقلقیه.

‏این شناور قبلاً ‏تا جبل‌الطارق رفته...

‏...ماه ژوئن، ‏درست بعد از ورودمون به جنگ.

‏با فرمانده کریستیانو مازی.

‏پس چرا به بتازوم نرسید؟

‏چرا برگشت؟

‏چون عقبش زدن.

‏همینه!

‏آره، ولی این به نفع ما شد.

‏ناوگان بریتانیا مازی رو عقب زد ‏و اون به سئوتا پناه برد.

‏اونجا وانمود کرد ‏سکانش خراب شده،

‏اسپانیایی‌ها نه روز ‏توی بندر نگهش داشتن،

‏و اون حرکات بریتانیایی‌ها رو مطالعه کرد.

‏شاید...

‏...ولی من که ازش رد شدم،

‏می‌تونم بگم تنگهٔ جبل‌الطارق ‏خودش به‌خاطر جریان‌های آب دردسره،

‏چه برسه به اینکه بریتانیایی‌ها هم ‏بهت شلیک کنن.

‏اینجا، نگاه کن...

‏باریکه...

‏...ولی جا هست.

‏مثل کون مرغ می‌مونه.

‏پس این مرغ رو می‌گاییم ‏یا یه مشت کسخلیم؟

‏بگو ببینم، کسخلیم؟

‏با این دردسرترین شناورِ ‏کل ناوگان...

‏...و ناامیدترین و مرگبارترین ملوان ‏نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا،

‏ما کسخلیم؟

‏هان؟

‏نه.

‏من و تو یه بار مردیم، مارکون.

‏کسخلیم که دوبار بمیریم؟

‏- نه. ‏- کسخلیم؟

‏ما کسخل نیستیم!

‏لعنتی صداتون رو نمی‌شنوم! ‏کسخلیم؟

‏- ما کسخل نیستیم! ‏- نمی‌شنوم!

‏- کسخلیم؟ ‏- ما کسخل نیستیم!

‏- ملوان‌ها... ‏- ما کسخل نیستیم!

‏ملوان‌ها، اینجا یه سؤال ‏باید روشن بشه.

‏من و مارکون داشتیم فکر می‌کردیم، ‏کسخلیم یا نیستیم؟

‏نه، ما کسخل نیستیم!

‏ما کسخل نیستیم!

‏ما کسخل نیستیم!

‏خب، پس...

‏هنرِ دریانورد، مردن در دریاست

‏هنرِ دریانورد، مردن در دریاست!

‏امروز سیر و روغن و آب‌کس داریم؟

‏احمق!

‏چی می‌شنوی؟

‏هان؟

‏چی می‌شنوی؟

‏بیا، گوش کن!

The Commander subtitles in other languages

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left