Agatha Christie's Poirot

Agatha Christie's Poirot

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 13

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Poirot S13E05 - Curtain Poirot's Last Case
കമന്ററി എഴുതിയത് Red2008
red2008 مترجم مجتبی imdb-dl.com گروه ترجمه

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2014-01-14
ഡൗൺലോഡുകൾ: 54
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

red2008 کاري از مجتبي

(پرده (آخرين پرونده پوارو

تصور ميکنم شما سروان هستينگز هستيد

ديزي لوترل" ام ، خوشبختم" حال شما چطوره ؟ -

آقاي پواروي بيچاره

اون خيلي منتظر اومدن شما بوده

کاملا از خود بيخود شده

حالش چطوره ؟ - وقتي شما رو ببينه بهتر ميشه -

! اوه توبي سروان هستنيگز اينجاست

حال شما چطوره ؟

با قطار 3:40 اومديد نه ؟

انگار ما ديوونه شده بوديم که اين مکان رو خريديم

اداره يک مهمون خونه براي افرادي همسن ما

اين روزها نياز اونا هم بايد رفع بشه

حداقل يکي از ما مغز اقتصادي داشته مگه نه توبي ؟

ديگه برو

سروان رو ببر به اتاقش

البته مگه اينکه ترجيح بديد اول آقاي پوارو رو ببينيد

ببرشون سالن پذيرايي توبي بعد به اتاق خودش

اوه ، نورتون

يه جفت پرنده سر سياه روي درخت چنار لونه درست کردند

... اين که

کارگرهاي لعنتي - بيل ايشون سروان هستينگز هستند -

هستينگز ، بله

سر ويليام بويد کرينگتون - اوقات تلخي منو ببخشيد -

خونه قديمي من رو خراب کردن ناتون هال" رو ميشناسيد ؟"

آدماي تنبل همش بايد يکي با چماق بالاي سرشون باشه

پس ، شما هستينگز مشهور هستيد ؟ -

اون مرد بلژيکي مرتب در مورد شما حرف ميزنه

و مثل اينکه دخترتون هم اينجاست - بله -

دختر خوبيه

حيف که فرانکلين وادارش ميکنه کل روز دنبال موش و خرگوش بيوفته

عذر ميخوام بايد يه گوشمالي ديگه بهشون بدم

تادمينستر 7211

پوارو ؟ يه نفر براي ديدنت اومده

هستينگز

هستينگز دوست عزيزم

پوارو دوست قديمي - ! دوست من ، دوست من -

داشت يادم ميرفت ايشون خانم کولِ با استعداده

سروان هستينگز

خوش تيپ شدي دوست من فقط پشتت يه کم خميده و موهات خاکستري شده

ولي جاي زخم هنوزم تازه ست نه ؟

هيچ مردي آرزويي بهتر از اون نداره

هر چند اون طوري مرد که خودش ميخواست

بدون هيچ رنج و عذابي

بله

تو حال و احوالت چطوره ؟ - من ؟ خب من زمين گير ... نه داغون شدم -

نميتونم راه برم ، کاملا فلج شدم مثل بچه ها نياز به مراقبت دارم

ولي هسته اصلي هنوز کار ميکنه هستينگز

تو بهترين قلب دنيا رو داري پوارو

قلب که نه ولي مغزم مثل هميشه عالي کار ميکنه

!.... هستينگز وايسا وايسـ

اين که چرخ دستي نيست - شرمنده پيرمرد -

خب بعد از اين همه سال برگشتي اينجا حس خوبي داري ؟

غذاي اينجا حالمو بهم ميزنه - گمونم منطقي باشه -

نه ، به خاطر غذاهاي انگليسي ـه

و آب هم که هميشه ولرم ـه

و حوله ها انقدر نازک هستن که بدرد نميخورن

پس چرا اومدي اينجا ؟

چون وقتي آگهي اينجا ور توي روزنامه ديدم

و فهميدم که دختر تو هم اينجاست ... يه ايده به ذهنم رسيد

پيش خودم گفتم دوست قديميم هستينگز رو قانع ميکنم بياد اينجا و يه بار ديگه خانواده دور هم جمع ميشن

قابل قبوله مگه نه ؟

تو يه نقشه توي سرت داري مگه نه ؟

بله

! ميدونستم

در غير اينصورت چرا بايد برميگشتي به اولين صحنه جنايت

... چون دوست عزيزم من ميترسم

که بزودي يک جنايت ديگه اينجا رخ بده

درموردش مطمئني ؟ - فکر ميکني مخم عيب پيدا کرده ؟ -

نه نه ... ولي خيلي بعيد به نظر مياد

يه قتل ديگه سال ها بعد زير همون سقف ؟

بله دقيقا همينطوره

نميتوني جلوشو بگيري ؟ - پينشهاد ميکني چجوري اينکارو بکنم ؟ -

ميتوني به قرباني هشدار بدي - من که نميدونم قرباني کيه -

ولي حتما ميدوني قاتل کيه

نه

پس از کجا ميدوني که قراره جنايت رخ بده ؟

نميتونم بهت بگم - چرا ؟ -

... چون

تو هنوز همون هستيگز قديمي هستي

تو عادت داري از همه چي صحبت کني و من نميخوام وقتي که جلوي مهمون ها ايستادي

و در حالي که داري باهاشون حرف ميزني به قول خودت بازي رو لو بدي

بيخيال پوارو من که اينجوري نيستم من خودم پوکر بازم

آره ولي هميشه ميبازي

ولي در اين بازي نبايد هيچ اشتباهي مرتکب بشيم دوست من

... اينجا کلي کار بايد انجام بديم و به همين دليل از تو خواستم بياي

حالا فکر کردن رو بذار به عهده ي من

ولي من بهت نياز دارم به دوست ارزشمندم هستينگز

ازت ميخوام چشم و گوش من باشي ... به جاهايي بري که من نميتونم

به تک تک مکالمات و حرفاي محرمانه گوش بدي بعد بياي اونا رو به من بگي

اينجا در بين مهمان ها يک قاتل وجود داره

و بايد جلوي اين آدم رو گرفت

اون کورتيس ـه خدمتکارم

خدمتکارت ؟ پس جورج کجاست ؟

اون بايد ميرفت ايستبورن تا از پدر بيمارش مراقبت کنه

خب ... پيدات کردم

واقعا که زرنگي

پدرم رو يادته ؟ سلام -

شنيدم خيلي از دخترم کار ميکشي دکتر فرانکلين

نه بابا - متاسفانه بدجوري غرق کار شديم -

عمو هرکول چطور بود ؟ - حالش خوب نيست ، اصلا خوب نيست -

به باربارا قول دادم باش کتاب بخونم ... پس بهتره ديگه

انگار خودش نميتونه بخونه

حال خانم فرانکلين چطوره ؟ - مثل سابق و شايد بدتر

بيخودي شلوغش ميکنه

اين حرف ديگه زياده روي ـه - ولي حقيقت داره -

اون هيچ علاقه اي به کار جان نداره و فقط فکر سلامتي خودشه

اوه ، اينجايي

فکر کردم فرانکلين دوباره تو رو برده آزمايشگاه

ايشون پدرم ـه

آلرتون - هستينگز -

خيلي در مورد شنيدم

يار وفادار پوارو نه ؟

خيلي خوشحالم که اينجايي

عمو هرکول تنها کسيه که هميشه ميتونه تو رو از لاک خودت بيرون بکشه

بابا خيلي غمگين ـه - اوه بله خب بايد بهش اجازه بدي همينطور بمونه عزيزم -

چه فايده داره آدم حسرت گذشته رو بخوره ؟

ما بايد به آينده نگاه کنيم

ميدوني تمام شب رفتارت عجيب بوده

نميدونم منظورت چيه - به همه خيره ميشي -

به صورت آشکار

شايد ارواح خاطرات گذشته واسم زنده ميشن

راستي اينجا يه نفر رو کشتن مگه نه ؟

بانوي خونه رو مسموم کردن

اون در اين کمان همه چي رو کنترل ميکرد

و فرزند خونده هاش هيچ زندگي شخصي براي خودشون نداشتن

خيلي خودخواهانه ست

آدماي پير و مريض نبايد به خودشون اجازه بدن زندگي بقيه رو خراب کنن

! جوديت - ... اوه منظورم اين نبود -

خودخواهي مُختص آدم هاي پير نيست اينو بهت اطمينان ميدم عزيزم

داشتم در مورد پرونده مردي فکر ميکردم که با دختراش رفتار بدي داشت

ولي بعد يه روز خواهر بزرگتر تصميم گرفت کار پدرش رو تموم کنه و همين کارو کرد

براي اينکه خواهرهاي کوچکترش آزاد باشن بعد خودش رو تسليم کرد و اعدام شد

"مارگارت ليچفيلد"

بله از کجا ميدونستيد ؟

اون پرونده بسيار معروفه

به نظر من که دختر شجاعي بود

دکتر فرانکلين چه نظري داره ؟

فکر ميکنه اون پيرمرد حقش بود

بعضي از آدما بايد کشته بشن

براي قتل هيچ توجيهي وجود نداره جوديت - ولي وقتي که شرايط بسيار بحراني ـه -

چه کسي اين ايده رو توي ذهن تو گذاشته ؟

هيچکس - همش مزخرفه -

راستش الومده بودم از طرف خانم فرانکلين يه پيغام بهت بدم

اون تو رو دعوت کرده به اتاقش

منو ببخشيد

هيچوقت نتونستم اون دختر رو درک کنم

اون يک زن بالغ ـه و دختر خوبيه هستينگز

ولي خيلي سنگدل شده

به نظرم من که به خاطر همنشين بده اون دکتر فرانکلين فاسد رو ميگم

و الرتون اصلا ازش خوشم نمياد

چيزي که تو بهش ميگي فاسد

ولي از نظر خانم ها خيلي جذاب ـه - مگه هميشه اينطور نيست ؟ -

خيلي خوشحالم شما اينجا هستيد سروان هستينگز

آقاي پواروي عزيز هم حتما خيلي خوشنوده

پوارو مثل يه چاقوي تيز ميمونه حتي اگه يه پيرمرد بيمار شده باشه

و براي جوديت هم خيلي خوبه اون بچه خيلي سخت کار کرده

ولي خيلي راضي به نظر ميرسه - من بهش غبطه ميخورم -

اين ضعف جسماني بلاي جونم شده

متکا ، کريون

شوهر من مثل يه برده دار ميمونه مگه نه جان ؟

هوم ؟ چي گفتي باربارا ؟

اون داشت ميگفت که چطور از جوديت بيچاره کار ميکشي

جوديت ، بله

... يه چيزي بود که ما بايد عذر ميخوام

احساس ضعف زيادي دارم

ميدونم بايد بيشتر به کارش علاقه نشون بدم - نيازي نيست خودت رو ناراحت کني عزيزم -

ولي بنظرم کارش خيلي آزار دهنده ست خوک هاي آزمايشگاهي ، موش ها و بقيه چيزا

باعث ميشه حالم بهم بخوره

من فقط ميخوام در مورد چيزاي قشنگ و دوست داشتني فکر کنم

من و باربارا همبازي هاي قديمي هستيم با اينکه اون 15 سال ازم جوان تره

بيل عزيزم

وقتي که از برمه برگشتم يک خانم زيبا شده بود

خانواده ي من قبلا در اين منطقه زندگي ميکردند

و بيل ميومد تا پيش عموش در "کاتون هال" بمونه

جاي بسيار بزرگيه

نياز به حضور يک زن داره

بايد بهتون بگم که قلبم بدجوري شکست

ولي اون رفت و با فرانکلين ازدواج کرد

اون مرد خوب درکش نميکنه

تنها چيزي که بهش علاقه داره لوله هاي آزمايش ـه

يه دست ورق بزنيم ؟

دل ، اي آدم احمق

ديگه فايده نداره بايد از اول شروع کنيم

نميدونم چه مرگم شده همش شش و هفت ميوفته دستم

ما که هنوز ورق ها رو تقسيم نکرديم

اوه متاسفم عزيزم معذرت ميخوام

خيلي ناجور بود

هيش

وقتي ميبينم واسش قلدر بازي در مياره - اعصابم خرد ميشه ساکت -

ولي اين خيلي بده و بدتر از اون اينه که رفتارش رو تحمل ميکنه

حتي سعي نميکنه از خودش دفاع کنه

اينو بايد ببنديم ؟

اوه من ... من فکر نميکنم همه اومده باشن داخل

کي هنوز بيرونه ؟ - دختر شما و فکر کنم الرتون -

هنوز بيداري پيرمرد ؟ - خوابم نبرد -

ميخواستم برم يه قرص خواب از پوارو بگيرم

اوه بيا من رديفش ميکنم

نميخواد اونو بيدار کني

More Farsi Persian subtitles for Agatha Christie's Poirot

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left