ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هی! بس کن.
من او را خواهم برد.
هی، تو. بیا اینجا. بیا دیگه.
به حرفم گوش کن. بیا اینجا.
خب، من که نمیتونم رد کنم.
دیشب کجا بودی؟
چرا نیامدی؟ منتظرت بودم.
هی، سرفراز!
یه کم خجالت بکش رفیق.
به من گوش کن. گوش کن!
بسه دیگه، حرومزادهی نفرتانگیز.
اسماعیل! اسماعیل!
اسماعیل! اسماعیل!
- بله، آقا. - حال زن چطور است؟
او در خواب عمیقی بود و خروپف میکرد.
بهت میگم، همه زنهای هندی خروپف میکنن.
با اینکه دخترش وزیر است؟
برای همین بود که بیخیال خروپف میکرد.
یوزپلنگ یکی به رومئو، وارد شو.
یوزپلنگ یکی.
تیم حمله کننده وضعیت شما را به روز رسانی می کند.
ما صدای چیتا رو شنیدیم. کاملاً درسته.
مطمئنم که هدف اینجاست.
موافقم. دست نگه دار.
تیم حمله رسیده است. زمان تخمینی ۱۸ دقیقه.
هوشیار باش، برو بیرون.
بیا، آجیلها را بخور.
قربان، هدف رو پیدا کردید؟
تیم حمله تا ۱۸ دقیقه دیگر میرسد.
باختم آقا.
میدونی که قمار غیرقانونیه، درسته؟
یه مورد دیگه هم به هدف اضافه شده...
- اسماعیل! اسماعیل! - اینطور نه، آقا.
- پاک! - بله، پاک.
ارتش قابل مشاهده است و به سمت شما حرکت میکند.
آنها حدود ۱۵ دقیقه دیگر میرسند.
بیدارش میکنم، آقا!
بگذار بخوابد!
قربان، این به شما بستگی دارد که سرنوشت او را تعیین کنید، اینکه زنده بماند یا نه.
- مراقب باشید. ما به آنجا خواهیم رسید. - باشه، قربان.
سرفراز، سربازها دارند میآیند.
یه چیتا به رومئو، بیا تو. فوری.
تکرار میکنم، این موضوع فوری است.
پیامت رو برسون، یوزپلنگِ اول.
قربان، تیم حمله ما در دیدرس هستند.
برای ورود به اجازه نیاز دارم.
احساس میکنم هدفمون تو خطره.
آیا آنها اشاره کردند که میخواهند هدف را بکشند؟ تغییر.
نه، آقا.
تیم تا ۱۵ دقیقه دیگه میرسه. فقط صبر کن.
تمام کنید و خارج شوید.
یوزپلنگ یکی برای رومئو.
آقا، خیلی دیر شده.
من میام تو، کارم رو تموم میکنم و میام بیرون.
یوزپلنگ یک، منفی. گفتم، صبر کن! تمام شد.
کانال نهم.
بیبک، اینجا بمون، من دارم میام تو.
رومئو به یوزپلنگ اول، اونجایی؟
به تلاشت ادامه بده.
آقا ادامه بدیم؟
تو هیچوقت گوش نمیدهی.
من دارم رد پای شما رو دنبال میکنم، آقا.
اسماعیل!
اسماعیل!
نونا نور...
من یه سرباز هندی هستم. بیا بریم.
خداوند شما را حفظ کند.
اسماعیل!
سرفراز!
کجایید شماها؟
اون ابوحمزه است.
و این هم بلال نایکو با اوست.
بیا، بررسیش کن.
گروگان را به تیم تک تیراندازان بیاورید.
او را بیاورید.
یوزپلنگ دو تا به شرا یک،
آیا یک عکس واضح گرفتی؟
من شانس خوبی داشتم. تمام.
صبر کن.
ما باید او را زنده دستگیر کنیم.
سپس.
سپس.
سپس.
- آقا، زنه فرار کرد! - چی؟!
بعدش!
بدو!
بعدش!
بیا! فرار کن!
از این طرف، آقا!
- بیا از این طرف... - بلال، بیا از این طرف!
از این طرف، آقا.
امن!
هدف از چپ به راست حرکت میکند.
مسافت ۵۰۰ متر است.
- پیدا شد. - کمک.
از سیرا به رومئو، تیم حمله در محل.
یک هدف تصرف شد.
حالا، به یوزپلنگ یکی کمک کنید.
حمزه!
شلیک نکن. بذار برم.
به من شلیک نکن.
به من شلیک نکن... (به من شلیک نکن)
حالا، ماموریت انجام شد.
قربان، ممکنه یه روزی باعث مرگم بشید.
آقا، بیایید از اینجا برویم.
بریم!
حالا بیایید در مورد گجرات صحبت کنیم.
شورشهای گجرات تمام کشور را به لرزه درآورد.
این شورشها خسارات جانی و مالی زیادی به بار آورد.
با این حال، جای بسی خوشحالی است که در چند ماه گذشته هیچ حادثه خشونتآمیزی گزارش نشده است.
مردم به زندگی روزمره خود بازگشتهاند .
در گجرات و کل کشور آرامش برقرار است .
برای ما شرمآور است که در آن کشور صلح برقرار است.
- عکس قشنگی بود، خان! - ممنونم!
- عالیه! عالیه! - ممنونم!
قربان، ممکنه یه روزی باعث مرگم بشید.
شما از دسترس خارج شدید، سرگرد سینگ.
چی میگی کاپیتان روهیت؟
بعدش!
آقا، من...
هرچی که در مورد سرگرد سینگ شنیدم...
هر چیزی که میشنوی درست نیست، روهیت.
بله، سرگرد هانوت یک دوست را از دست داد...
کاپیتان بیبک مثل برادرش است.
سرهنگ ناگار، سرگرد سینگ را مسئول شکست ماموریتش دانست.
پیروی از نقشه، سرپیچی نکردن از دستورات اولین چیزیه که یاد میگیریم، قربان.
اما او برنامههایش را تغییر داد.
نقشهها اولین قربانیهای هر ماموریتی هستن، روهیت.
این یک بازی با ریسک بالا است.
گاهی برنده، گاهی بازنده.
آن روز، هانوت به ندای قلبش گوش داد و معلوم شد که اشتباه کرده است.
از آن زمان تاکنون او در حال پرداخت آن است.
بله، پاک.
فاروق!
برای هر هدف، یک گلوله.
نگذارید حتی یک گلوله هم هدر برود!
ما باید
همه کافران را از سرزمین ما بیرون کنید.
خدا شما چهار نفر را برگزیده است.
شما سپاهیان هستید.
تو چیزی بیش از یک تانک، یک هواپیما نیستی
یا حتی یک جت جنگنده، چون او تو را برای این کار انتخاب کرده است.
حالا نوبت شماست که با تمام قوا به هند حمله کنید.
بنابراین آنها هرگز آن را فراموش نخواهند کرد.
- اگر خدا بخواهد! - اگر خدا بخواهد!
- اگر خدا بخواهد! - اگر خدا بخواهد!
الله اکبر.
ماه مارس از ساعت ۳:۳۰ بامداد شروع میشود.
- همه باید یه سوراخ بزرگتر درست کنن. - بله قربان!
آقای شهردار، کی وقتش میشه؟
چی؟
لاتا دو هفته دیر کرده است.
- امیدوارم بچه دختر باشه. - بله.
راستی، دیروز کجا رفتی؟
فقط... من ازش خوشم نمیاد.
من نمیخواهم با آدمها آشنا شوم.
من میفهمم.
جای هند، پاکستان.
آقای جی سی داره باهاتون تماس میگیره بچهها.
جای هند، پاکستان.
جای هند.
وارد شوید.
ما از اطلاعات اطلاعاتی دریافت کردیم مبنی بر اینکه جان سروزیر چوکسی در خطر است.
قرار است اتفاق بزرگی در گجرات رخ دهد.
وزیر اعلی چوکسی و بسیاری از رهبران تجاری بخشی از آن خواهند بود
از یک رویداد تجاری که قرار است دو روز دیگر در احمدآباد برگزار شود.
هدفی آسان برای تروریستها.
من به یک دستیار ارشد از تیم CTTF-2 نیاز دارم که مرا تا گجرات همراهی کند.
بنابراین، من در این کار به شما بچهها نیاز دارم.
جناب، سرگرد سمر منتظر اولین فرزندش است.
- برای این ماموریت نگهداری از بچه... - این ماموریت نگهداری از بچه نیست، سینگ!
این شغل ماست.
شاید شما فراموش کنید، اما ما به یاد داریم.
باشه. سمر، تو بمون.
هانات، من به یه تیم آماده برای ساعت ۶ صبح نیاز دارم.
فقط همین.
بله قربان!
باشه.
بیا، زود باش!
بالاخره!
بلیط! بلیطت رو نشونم بده.
این. برای چهار نفر.
این.
بفرمایید، لطفاً آن را بردارید.
قربان، پلیس در تمام نقاط دسترسی هتل حضور دارد .
هر وسیله نقلیه قبل از ورود بررسی میشود.
فقط یک ورودی وجود دارد و افراد غیرمجاز اجازه ورود ندارند.
قربان، این کتابخانهی ماست. ما آن را به یک محیط خط فرمان تبدیل کردهایم.
تصاویر زنده از تمام دوربینهای مداربسته وجود دارد.
شما از حمایت کامل ما برخوردار خواهید شد.
- متشکرم. - متشکرم، آقا.
اینجا ستاد مرکزی ماست، آقایان.
خان، هماهنگی با پلیس محلی ، و رعایت تمام قوانین...
دوباره با من چک کنید. - بله، آقا.
تک تیراندازهای DET، روی تراس مستقر شوید.
- روهیت... - یا پاک.
کانالهای ارتباطی گروهی راهاندازی کنید.
پارازیتاندازهای رادیویی، شنود موبایل، همه چی! باشه؟
- بله، آقا. - باشه، آقا.
قربان، این اولین ماموریت شماست.
No comments yet. Be the first to leave one.