ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
... آنچه گذشت
پس بهم دروغ گفتی که چارلی واقعی نیست
فکر میکردم دارم کار درستو انجام میدم
لزلی استون توی ردلی بوده
اونقدری بوده که مونا و چارلز رو بشناسه
لزلی تظاهر نمیکنه که چارلزه
فقط یکبار اسم چارلز رو شنیده
شبی که بتانی از ردلی فرار کرد و هیچوقت برنگشت
چارلز هم اون شب فرار کرد
اگه اینجوری ادامه بدی ، تا جایی که میشه
از اینجا دورت میکنم ، جدی میگم
میخوای من رو هم توی مزرعه خاله کارل خاک کنی
درست کنار چارلز ؟
سارا خوشگل و بااعتمادبهنفس و بی نقص بود
و به ازای هرچی بهت میداد
دو تا چیز ازت میگرفت
قبل از ناپدید شدن سارا دعا میکردم بمیره
شاید بتونی چیزی بهم بفروشی
که کمکم کنه اعصابم اروم بشه
حتما ، چی میخوای ؟ - ماریجوانا ، شاید یکم کیک ماریجوانا -
فقط قضیه زبالهدونی نیست ، بطری رنگ مویی
که توی تاریکخونه بود هم هست پیام توی دفتر سالیوان هم هست
ای" از کجا میدونست هممون" همزمان قراره اونجا باشیم ؟
دختره هرزه تومون ردیاب گذاشته
سلام ، با آلیسون تماس گرفتید
فعلا قادر به پاسخگویی نیستم
لطفا پیغام بگذارید
چیزی پیدا کردی ؟ - اره -
بیشتر میکروچیپ ها اندازه دونه برنج هستن
... و تمام محتواشون شماره شناساییه ، ولی
مال ما انگار بزرگتره
انگار "ای" جوری تغییرش داده که بتونه تک تک حرکاتمونو ردیابی کنه
اوه خدای من ، اون چیه ؟
یکی داره میکروچیپ سگش رو درمیاره
ما هم باید یجوری درش بیاریم
اره ، راستش نظرم عوض شد شاید بهتر باشه بذاریم همونجا بمونه
اره ، شاید
اسپنسر ، داشتم شوخی میکردم - من شوخی نمیکنم -
ای" نمیدونه که ما میدونیم داره ما رو ردیابی میکنه"
این تنها برتریایه که نسبت به چارلز داریم
و باید یه راهی واسه استفاده ازش پیدا کنیم
تلفن توئه
آلی ـه ؟ - موناست -
برنامه واسه فردا صبح ردیفه
لزلی بالاخره موافقت کرده باهامون حرف بزنه
خیلی خب ، آلی باید اونجا باشه چارلز برادرشه
باید بدونه زندهست - اره -
و بقیه چیزایی که لزلی میتونه بهمون بگه رو هم بشنوه
شاید بدونه "ای" کیه
و نه فقط اسمشو ، بلکه قیافشو
سلام ، با آلیسون تماس گرفتید ... فعلا قادر به پاسخگویی نیستم
کدوم گوریه ؟
بابا ، خواهش میکنم باید بهم بگی چه خبره
کجا بودی ؟
داری منو کجا میبری ؟
یه جای امن
اون زندهست
و داره میاد سراغمون ، مگه نه ؟
تـرجـمـه و تـنـظـيـم : حـسـيـن اسـمـاعـيـلـي BlackDeath
خوبه ، بیدار شدی - اره -
میخواستم برم کافه و چند تا کلوچه
واسه تو و کیلب بگیرم و سورپرایزتون کنم
به جاش من برات یه سورپرایز دارم
بجنب ، بازش کن
سی هزار دلار ؟
پول شهریهاته ، هانا
بهت قول دادم یه جوری پول کالجتو جور میکنم
ندادم ؟ - ... مامان ، چجوری تونستی -
وقتی نبودی ، برای تمام بورسیه هایی
... که تونستم درخواست دادم ، و
میدونی ، کمکم میکرد برای اینده ات برنامه بریزم
و باور داشته باشم هنوزم اینده ای داری
باورم نمیشه ، یکی از درخواست ها
واقعا نتیجه بخش بود
صبر کن ببینم ، گروه کارسیمی ، چرا اسمش اشناست ؟
احتمالا پول یه بخشی از بیمارستانی یا جایی رو دادن
جیسون پیشنهادش داد ، میگفت مامانش همیشه بهشون پول اهدا میکرده
خب ، حداقل یه بغل بهم بدهکاری
واقعا دارم نگرانت میشم ، آلی
و باید حرف بزنیم میشه زنگ بزنی ؟
امیلی ؟
منم کلیز ، دوست سارا ، قبلا همو دیده بودیم
اره ، اره یادم میاد
اون دختره ، سابرینا ، بهم گفت
که دیگه اینجا کار نمیکنی
الان میخواستم برم
دنبال من میگشتی ؟
و دنبال سارا
چند باری رفتم خونه مادرش
اما بهم نمیگفت سارا کجاست
حداقل همون اول کار نمیگفت
... نکنه سارا - نه -
نه ، همین الان رسوندمش سر کارش
کار ؟ سارا کار پیدا کرده ؟
عالیه
ای خدا ، اگه بلایی که سرش اومد سر من میومد فکر نمیکنم
... حتی خوندن نوشتن هم یادم میموند ، چه برسه
ما هممون خوندن نوشتن یادمونه
... نه ، منظورم اینه که
شرمنده ، نمیدونم تو این وضعیت چی باید بگم
البته که نمیدونی ، هیچکس نمیدونه
ببین ، سارا و من یه سری مشکلاتو پشت سر گذاشتیم
اما اون دوست من بوده
بلایی که سر شما اومد سر گرگ بیابون هم نباید بیاد
فقط میخوام ببینمش
هنوزم شماره تلفنت همون قبلیه ؟ میتونم بهش بگم بهت زنگ بزنه
اره ، ممنون - خواهش -
صبر کن
سارا الان سر کار نیست
پیش روانشناسه و دو ساعت دیگه میرم دنبالش
سلام ، برگشتی
سلام
تازه داشتم میرفتم
برنامتو عوض کن - نمیتونم -
صبر کن ببینم ، چی شده ؟ مامانت خونهست ؟
نه ، نه ، هنوز توی فیلادلفیاست ولی من ... واقعا باید برم
... متاسـ
متاسفم ، واقعا باید برم
چند روزه ندیدمت - میدونم -
و واقعا میخوام حرف بزنیم
و میخوام همه چیزو راجب سمینار پلیسی ات بشنوم
امشب خوبه ؟ - امشب سر کارم -
اسپنس ؟ چه خبره ؟ - هیچی -
وقتی اینجا نبودم چیزی شده ؟
... نه ، چیزی نشده ، نه
تصمیم گرفتم که متن سخنرانی فارغالتحصیلی رو بنویسم
و آریا پیشنهاد داد بهم کمک کنه
الانم منتظرمه
ما رازی از هم نگه نمیداریم ، من و تو
اینو قبل از اینکه تنر راجب "ای" بدونه امتحان کردیم
و ... به معنای واقعی کلمه از هم دور شدیم
نمیخوام دوباره اون وضع تکرار بشه
منم نمیخوام ، خیلی خب ؟
بعدا بهت زنگ میزنم - خدافظ -
قول دادی که میاد - خودش گفت میاد -
بازم بهش زنگ بزن . شرمنده این عروسکه داره زهره ترکم میکنه
به محض اینکه تونستم خودمو رسوندم ، لزلی کجاست ؟
احتمالا یکی از موش هاش (جاسوسهاش) خوردتش
آریا
چیه ؟ - بیخیال عروسکه شو -
لزلی همین الان بهم پیام داد
گفته پیشرفت زیادی توی ثبات روانیاش کرده
و همچین مکالماتی ممکنه
هرچی رشته رو پنبه کنه
! عجب گیری کردیما
بهش بگو پاشه گمشه بیاد اینجا
وگرنه یه مکالمه ای نشونش میدم اون سرش نامعلوم
بجنبین ، باید خودمون بریم
لزلی میدونه چارلز کیه ، و تو میدونی
که دختره عوضی کجا زندگی میکنه ، بزن بریم
هیچکس جایی نمیره ، لزلی دروغ نمیگه
اون دختر فقط یک قدم تا فرو ریختن کل ثبات روانیش فاصله داره
ببینید ، قول میدم ، لزلی دیگه هیچی نمیدونه
اگه میدونست به من میگفت ، منم به شما میگفتم
شبی که بتانی و چارلز از ردلی فرار کردن
تو با آلیسون بودی
الی بهمون گفت ، که تو کنار جاده سوارش کردی
بردیش به مسافرخونه لاستوود
پس شاید تو چیزی دیده باشی
کسی که شاید چارلز بوده باشه
ایکاش دیده بودم ، ولی نه ، چیزی ندیدم
توی ردلی چی ؟
یکی از کسایی که باهاش حرف زدی وقتی اون داخل بودی
شخصیت "ای" رو ازت دزدیده ، این چیزیه که خودت گفتی
میدونم چی گفتم ، ولی بدنم پر از داروهای مختلف بود
حتی نمیدونستم دارم با کی حرف میزنم
منظورم اینه که ، نصف اوقات فکر میکردم
که آلی دنبالمه ، باقی اوقات
فکر میکردم دارم توی مصاحبه امریکن آیدل شرکت میکنم
اگه آماده نیستی مجبور نیستی ببینیش
عجله ای نیست - نه ، خودم میخوام -
فقط ... اصلا نمیدونم چی باید به هم بگیم
خیلی وقت گذشته
اگه بخوای میتونم باهات بیام
بینتون باشم تا اوضاع عجیب غریب نشه
راستش یه دسر فروشی خیلی ناز هست
که وسط راه اینجا تا کورتلنده
میتونیم اونجا ببینیمش جای قشنگ و باحالیه
باشه
... جلسه ات با دکتر چطور - ... ما -
شرمنده ، تو بگو
نه ، تو بگو
اگه میخوای
دیشب ، مطمئن نیستم
... خواب دیدم یا
واقعا اتفاق افتاد
اتفاق افتاد
مگر اینکه خودت بخوای رویا بوده باشه
اونوقت میتونیم تظاهر کنیم - نه -
لطفا
بقدر کافی بوسههای تظاهری داشتم قبلا
... این اولین بوسه واقعیم توی سه سال اخیر بود
و باورم نمیشه موقع اتفاق افتادنش نیمهخواب بودم
بوسههای بیشتری در راهن
... منظورم با ادمای دیگست ، منظورم
... خیلی خب
چیزی که میخوام بگم اینه که
جفتمون خیلی سختی کشیدیم
و ... احتمالا بهتره از این فرصت استفاده کنیم
و فکر کنیم ببینیم چی میخوایم
No comments yet. Be the first to leave one.