Dune: Prophecy

Dune: Prophecy

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Dune Prophecy S01E04 1080p WEB H264-SuccessfulCrab
Dune Prophecy S01E04 DV HDR 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
Dune Prophecy S01E04 720p/1080p AMZN WEB-DL DDPA5 1 H 264-NTb+FLUX
Dune Prophecy S01E04 2160p MAX WEB-DL DDPA5 1 HDR DV HEVC-NTb+FLUX
Dune Prophecy S01E04 720p/1080p HEVC x265-MeGusta+ELiTE
Dune Prophecy S01E04 720p WEBRip x265-MiNX+TiPEX
Dune Prophecy S01E04 480p x264-mSD+RUBiK
Dune Prophecy S01E04 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Dune Prophecy S01E04 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Dune Prophecy S01E04 2160p 10bit HDR DV WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
കമന്ററി എഴുതിയത് JustMJ
🔷 ترجمۀ اِم‌جی | SandsMovie.Ir 🟥

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-12-09
ഡൗൺലോഡുകൾ: 155
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No
FPS: 23.976

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫امِلین.

‫سلام؟

‫این دیگه خنده‌دار نیست.

‫خواهر.

‫خواهر.

‫امِلین؟

‫- چی شد الان؟ ‫- همه‌چیز خوبه.

‫- من کجام؟ ‫- همه‌چیز خوبه.

‫فقط یه رویا بود.

تلماسه: پیشگویی

ترجمۀ اِم‌جی JustMJ

‫عمه والیا،

‫باورم نمی‌شه این اولین ‫باره که سر میز ما نشستی.

‫شانسش داره کم می‌شه، پسرخواهر.

‫از قصر بیرون انداختنش.

‫جایی برای رفتن نداره جز ‫خانواده‌ای که خودش کنار گذاشته بود.

‫تنها چیزی که داره از بین ‫می‌ره، عمو جان، سلامتی خودته.

‫ناراحتم که رنجت ‫این‌قدر طولانی شده.

‫مطمئنم همین‌طوره.

‫اگه اجازه بدی،

‫چی تو مراسم نامزدی ‫سلطنتی اتفاق افتاد؟

‫- یه تصادف؟ ‫- اون پسر ریچس رو کشتن.

‫خیلی مطمئن به نظر می‌آیی.

‫همه دربارش حرف می‌زنن.

‫فکر کردم این شایعه ‫رو قومتون پخش کرده.

‫ما به حقیقت خدمت می‌کنیم.

‫شایعات فقط باعث وحشت می‌شه.

‫نیت بدی نداره.

‫دودمان ما اصلاً نمی‌دونه ‫یک حقیقت‌گو چیکار می‌کنه.

‫خب، شاید وقتشه که این تغییر کنه.

‫انجمن خواهران می‌خواد ‫دودمان هارکونن رو بالا ببره

‫و خدمات یک حقیقت‌گو ‫رو بهتون پیشنهاد بده.

‫بعد از دهه‌ها که بیکار ‫نشستید و نگاه کردید

‫چطور دودمان خودتون از گل و لای ‫بالا می‌آد، حالا تصمیم گرفتید ظاهر بشید؟

‫شاید بهتر باشه مشورت کنیم.

‫انجمن خواهران اشتباه ‫خودش رو قبول می‌کنه.

‫ما رو رها کردید.

‫عجیبه، به نظرم ‫برعکسش اتفاق افتاد.

‫هارو، می‌تونی این دودمان ‫رو توی لندسراد نمایندگی کنی.

‫تصمیم با توئه.

‫احمق نباش. اون یه ‫چیزی ازت می‌خواد.

‫خب، موضوع مهم‌تر اینه که،

‫تو چی می‌خوای، هارو؟

‫مشوق‌های بهتر ‫برای تجارت خز نهنگ.

‫خواهر تئودوزیا، به این ‫جوان بگو واقعاً چی می‌خواد.

‫اون می‌ترسه که ‫دودمان‌های دیگه بهش بخندن.

‫نه، بدتر. دلش براش بسوزه.

‫این‌قدر پایین‌تر از بقیه باشه که ‫حتی ارزش توجه هم نداشته باشه.

‫اون احترام می‌خواد

‫برای خودش و دودمان‌ش.

‫چه راهی بهتر از این ‫برای به‌دست‌آوردن احترام

‫که مادر برتر حقیقت‌گوی شما باشه؟

‫کنارم می‌مونی؟

‫تا وقتی چاقو رو ‫توی پشتم فرو کنه.

‫اجازه بده ارزشمون رو ثابت کنیم و ‫صندلی‌ای تو شورای عالی براتون تضمین کنیم.

‫خوشحالم که غذا به ‫مذاقتون خوش اومده.

‫تا حالا چنین تجملاتی نداشتم.

‫خب، اینجا از طرف ما چیزی ‫جز بهترین برخورد نمی‌بینی.

‫مگه نه، بچه‌ها؟

‫حالا داریم با قاتل‌ها ‫صبحونه می‌خوریم؟

‫دزموند، شنیدم خیلی از ‫فِرمن‌ها رو توی آراکیس کشتی.

‫کاری که کردم، برای ‫خیر امپراتوری بوده.

‫خب، اینو شنیدنش خوشحالم می‌کنه.

‫پدر، یه شایعه‌ای درباره ‫مرگ پروئت می‌چرخه.

‫شنیدیش؟

‫شنیدم.

‫و اذیتت نمی‌کنه؟

‫چیزی که اذیتم ‫می‌کنه بی‌احترامی‌ئه.

‫حرف‌زدن پشت سرم.

‫این دقیقاً تعریف یه شایعه‌ست.

‫هیچ مدرکی نیست که اون ‫پسر کشته شده. کاملاً مزخرفه.

‫با این حال، باعث شده توی ‫خونۀ خودم احساس ترس کنم.

‫مادر برتر، حالا که ردش کردی،

‫می‌خوام مثل برنامه‌مون ‫باهاش به والاک نُه برم.

‫ینز، متأسفم، اما دیگه ممکن نیست.

‫مادرت راست می‌گه.

‫ما اینجا بهت نیاز داریم.

‫یه جبهه متحد نشون بده

‫خصوصاً برای شورای عالی.

‫اون که شورای عالی نمی‌ره.

‫چرا نذاری بره؟ حداقل برای مدتی.

‫پس کسی که ما رو ‫تو این دردسر انداخت،

‫حالا نظر داره چطور باید حل بشه؟

‫این شایعه تقصیر منه؟

‫چون احتمالاً از ‫طرف ریچس‌ها اومده.

‫اگه کمربند شلوارت و ‫دهنت رو بسته نگه می‌داشتی،

‫اونا هیچ اتهام دروغی ‫برای پخش‌کردن نداشتن.

‫این یه نمایش مضحکه.

‫شایعه حقیقت داره، نه؟

‫سگ جدیدت پروئت رو کشته.

‫نه؟

‫اون پسر قانون اول و مهم رو شکست.

‫هیچ ماشین متفکری مجاز نیست.

‫و با پیامدهای لازم روبه‌رو شد.

‫تا وقتی اون کنار تو ‫باشه، ما متحد نمی‌شیم.

‫بشین.

‫خودم رو دیدم که ‫به سمت چاه می‌رفتم.

‫اگه جن اونجا نبود...

‫مادر تولا؟

‫بله، معذرت می‌خوام.

‫دیگه چی دیدی؟

‫- شن. ‫- شن؟

‫شاید این شاگردها باید ‫برگردن سر درس و مشقشون.

‫مادر مقدس تولا، داستان‌هایی ‫درباره مادر دوروتئا هست.

‫مادر دوروتئا از غم مرگ

‫بنیان‌گذارمون خودش رو کشت.

‫نباید یادش رو لکه‌دار کرد.

‫- داری از حس حقیقت‌سنجی روی من استفاده می‌کنی؟ ‫- خواهر امِلین.

‫- معذرت می‌خوام. ‫- خوبه. همه‌مون برگردیم سر درس‌هامون،

‫همون‌طور که خواهر ‫آویلا پیشنهاد داد.

‫اون فقط دنبال جواب می‌گرده.

‫همه همین‌طورن.

‫امِلین تنها کسی نبود ‫که کابوس می‌دید.

‫همه شاگردها کابوس می‌دیدن.

‫کابوس‌های اون فقط با ‫راه‌رفتن تو رویا همراه بود.

‫همه‌تون داشتید؟

‫یه رویا؟

‫باید از بقیه بپرسی.

‫من نداشتم.

‫مرگ خواهر لیلا و مادر کاشا ‫ذهن‌های جوونشون رو مشغول کرده.

‫می‌گذره.

‫بهتره ولش کنی،

‫وگرنه باعث ایجاد وحشت می‌شه.

‫دودمان یاسو.

‫حاضر.

‫دودمان هاگال.

‫حاضر.

‫دودمان گبانگبالا.

‫حاضر.

‫دودمان ورنیوس.

‫حاضر.

‫دودمان یاوفیرکس.

‫حاضر.

‫همون‌طور که جاذبه به جهان ‫در حال گسترش نظم می‌ده،

‫بدنه حاکم لندسراد ثبات رو به ‫امپراتوری رو به رشد ما میاره،

‫و سدی در برابر ظلم، ‫بی‌عدالتی و جنگ می‌سازه.

‫شورای عالی لندسراد ‫حالا به نظم درمی‌آید.

‫روند روز اول همین ‫حالا شروع می‌شه.

‫«آنچه تو به دنبالش هستی، ‫در جستجوی توست.»

‫ببخشید.

‫- اعلی‌حضرت. ‫- بشین.

‫بشین.

‫این تو بودی که شایعه قتل ‫اون پسر رو پخش کردی؟

‫من هرگز از حقیقت ‫علیه شما استفاده نمی‌کنم.

‫اما فکر می‌کنم کسانی ‫هستن که این کار رو بکنن.

‫والیا هارکونن.

‫برای همین داری کتاب انجمن ‫خواهران کاشا رو نابود می‌کنی؟

‫انجمن خواهران خیلی ‫کمپین‌های زمزمه‌ای راه انداخته.

‫شاید دودمان‌های بزرگ ‫باید از شما الگو بگیرن.

‫چی، و همه حقیقت‌گوها ‫رو از لندسراد برداریم؟

‫این‌طوری انگار اعلام کردم ‫چیزی برای پنهان‌کردن دارم.

‫شورای عالی ازش به‌عنوان بهانه‌ای برای ‫به‌چالش‌کشیدن حکومت من استفاده می‌کنه.

‫هیچ‌کس نمی‌تونه قدرتت رو ازت ‫بگیره، مگر اینکه خودت اجازه بدی.

‫الان وقت جسارت‌داشتنه.

‫پدرم، وقتی وارد اتاقی می‌شد،

‫همه نگاه‌ها به سمتش می‌رفت.

‫اجدادم با تایتان‌ها جنگیدند،

‫امپراتوری جدیدی ‫ساختند، ولی من، فقط من رو

‫به‌عنوان وارث خونم ‫می‌بینند، نه بیشتر.

‫حالا.

‫وقتی تاریخ نوشته بشه، چی؟

‫دوست داری چطور ازت یاد کنن؟

‫به‌عنوان امپراتوری که به ‫اشراف اجازه داد رویش پا بذارن

‫یا کسی که دودمان‌های ‫بزرگ رو به زیر کشید؟

‫کسانی که بهت بی‌احترامی می‌کنن،

‫قوانینت رو نقض می‌کنن،

‫حکومتت رو تهدید می‌کنن.

‫بهشون نشون بده که کی هستی.

‫از من استفاده کن.

‫الان وقتش نیست.

‫امپراتوری به ثبات نیاز داره.

‫وقت خاموش‌کردن آتیشه وقتی ‫یه احمق کبریت رو روشن می‌کنه.

‫نه وقتی که خونت داره ‫دور و برت می‌سوزه.

‫گفتم نه.

‫دوری.

‫ایکسی موردعلاقه من.

‫این کیه؟ من قانون دارم.

‫می‌تونی بهش اعتماد کنی.

‫من به تو اعتماد ندارم.

‫ولی می‌تونیم به این اعتماد کنیم.

‫ده میلیون سولاری.

‫می‌دونی درخواست کوچیکت ‫چقدر برام خرج داشت؟

‫- مجبور شدم هفته‌ها مخفی بشم. ‫- ولی گرفتیش؟

‫بی‌دلیل به من نمی‌گن ‫«دوری نگران نباش»!

‫گاردهای امپراتوری ‫کار رو سخت کردن.

‫مجبور شدم بداهه عمل کنم.

‫این همه چیزایی که می‌خوای ‫رو انجام می‌ده، اونم بهتر.

‫بهتر، چطوری؟

‫انفجار خیلی بزرگ.

‫می‌بینم که لندسراد ‫به نفع کسب‌وکار شده.

‫نمی‌تونم صبر کنم تا ‫جشنشون رو خراب کنم.

‫- پس با ایکسی مشکلی نداشتید؟ ‫- نه.

‫دوری یه پهپاد خودکار با یه بمب ‫حرارتی دستکاری‌شده برامون آورد.

‫وقتی وارد هواکش‌ها بشه،

‫دوری قسم می‌خوره که ‫خودش رو به اتاق تخت برسونه.

‫همین که امپراتور توی ‫شورای عالی ظاهر بشه،

‫کیران دریچه‌ها رو باز می‌کنه.

‫بعدش قبل از اینکه پهپاد به ‫سکو برسه، شما در می‌رید،

‫- و بعدش... ‫- مقاومت کوچیکمون

‫تبدیل به یه شورش کامل می‌شه.

More Farsi Persian subtitles for Dune: Prophecy

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left