Witches of East End

Witches of East End

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Witches of East End S02E05 HDTV x264-KILLERS
Witches of East End S02E05 REPACK HDTV x264-KILLERS
Witches of East End S02E05 HDTV XviD-AFG
Witches of East End S02E05 HDTV XviD-FUM
Witches of East End S02E05 480p HDTV x264-mSD
Witches of East End S02E05 480p HDTV x264-Micromkv
Witches of East End S02E05 720p HDTV x264-KILLERS
കമന്ററി എഴുതിയത് rezabayat10
Translated By RezaAlex

ടാഗുകൾ

HDTV
hdtv
XviD
HD
x264
720p
720
480p
480
mkv
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2014-08-14
ഡൗൺലോഡുകൾ: 47
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

... آنچه در "جادوگران ايست اِند" گذشت

.اين کتاب جادوي خانوادگيمونه

.يه کتاب طلسم - .بايد يکيش رو امتحان کنيم -

قراره منو معرّفي کني؟ - .آره -

.اين "فريا" ـست. "فريا"، اين "ايوا" ـست، همسرم

.اوه، خداي من

چي شد؟

.دارم فرصت رو از دست ميدم

.به کمکت نياز دارم

.فقط برو

.روح خاکسترها و تولد مجدد

.به چيزي که داره مياد اميد بدين

.براي راهي که گذروند افتخار بدين

و هر چيزي که در اين دنيا .و اون دنيا هس به اون عطا کنين

.به اميد تجديد حيات

."خداحافظ، "ويکتور

.ماندريگورا

تـــــــرجـــــمــــــه از RezaAlex & amirhossein17

.دستشويي. پنج دقيقه ديگه

."فريا"

."فريا"

.فريا". هي"

چرا بيدام کردي آخه؟

چه خبره؟

.چند روزه به گوشيت جواب ندادي

مريض شدي يا چنين چيزي؟

.نه، خوبم

.من عاليم

.حداقل بودم، تا وقتيکه منو بيدار کردي

درمورد چي حرف ميزني؟

اون دستور پخت شيريني بروني رو

يادته که ازش استفاده کردي تا زندگي گذشته ـت رو به ياد بياري؟

.آره

.خب، ازش نسخه ي اختصاصي خودمو ساختم

.خيلي غليظ

.حتي قوي تره

،سه قطره در دهن، آواز ساده

.به يه سال فکر ميکني، و بوم

ميتوني هر زندگيي که قبلاً سپري کردي .دوباره ملاقات کني

تا به الان، به دهه ي 1920 ميلادي ،رفتم، دهه ي 1950

.دهه ي 1970

خب، حداقل، تو دهه ي 1970 بودم .که منو بيدار کردي

.آره، فکر نميکنم اون فکر خوبي باشه

!شوخيت گرفته؟ بهترينه

.بايد امتحانش کني - .من قبلاً امتحان کردم -

.و آشغال بود

.ديدم در حال انجام آيين مذهبي هستم

،مرگ خودم رو تجربه کردم .که خيلي درد داشت

."اين خطرناکه، "فريا .اين نميتونه سودي داشته باشه

.اينگريد"، داره"

،تا به حال تو تمام زندگي هايي که داشته ام .کيلين" رو شناختم"

،اون هميشه يه نام متفاوت داره ،گاهي اوقات "دَش" اونجاست

.گاهي اوقات نيست، و اونا هميشه هم برادر نيستن

.اما هنوزم، خودشه

.و هر دفعه، عاشق همديگه ميشيم

.ميدونستم اون عشقمه

که به همين دليل منطقي نيست

.که ما الان باهمديگه نيستيم

،شايد بتونم از گذشته استفاده کنم

.تا بفهمم اون مانع، در زمان حال چيه

،اونه، يا داري از گذشته استفاده ميکني

تا مشکلات زمان حال رو بپوشوني؟

.هر دوشون

.زمان حال دردآوره

.و گذشته حس خوبي داره

.بهم اعتماد کن، اون قدرام خوب نيست

حالا، بهم قول ميدي که

اين چيز رو پرت کني بره قبل از اينکه مسائلي رو بفهمي

که اي کاش نفهميده بودي؟

.بله

.خوبه

.و حالا از تخت خارج شو و به کار بچسب

.عاشقتم

.منم عاشقتم، کله شق

.بيمار مورد علاقه ـم هست

."هي، دکتر "گاردينر - .هي -

واسه اين آماده اي؟ - .حدس ميزنم -

منظورم اينه که، تنها کاري که بايد بکنم اينه که بخوابم، درسته؟

.آره. فکر کن کلاس رياضيه

.دقيقاً

اما جدي، يکم ترسيدي؟

.خيلي خب، خب، نترس

دکتر "بنسن" بهترين دکتر جراحي .غده شناسي هست که داريم

،اما بهش نگو که من اينو گفتم

.کله ـش ميترکه

،و نگران نباش

،دکتر "بنسن" و من هردومون اينجا خواهيم بود

.منتظرت ميمونيم تا بيدار بشي

باشه؟

."ممنونم، دکتر "گاردينر - .آره -

،خب، حالا ما مطمئنيم که

.چه چيزي تو شهرستان داشته مردم رو ميکشته

.يه "مندرگورا" ـست

اما اصلاً چرا بايد از آزگارد" به اينجا بياد؟"

.اونا موجودات وحشيي هستند

.ديگه نه

پدربزرگ يه راهي براي گير انداختنشون .و کنترل کردنشون پيدا کرد

اون يه ارتش کامل درست .کرد تا به دستوراتش عمل کنن

احتمالاً اينو بعد از من .از طريق دروازه فرستاده باشه

،"پس ميگي که اين "مندرگورا

که بعد از تو اومده تو شهر پرسه ميزنه

مردم رو ميکُشه، و روي سينه ـشون نماد پادشاه رو ميکِشه؟

چرا؟

،اونا شکار ميکنن و ميکُشن .کارشون همينه

اين به اين معني نيست .که اون به خاطر من اينجا نيست

.اين رو هم ثابت نميکنه

.مهم نيست چرا اينجاست

،فقط بايد پيداش کنيم و از شرّش خلاص بشيم

.يه بار براي هميشه - .نميتونيم -

چرا؟ - .ما نميتونيم همين طوري يه "مندرگورا" بکشيم -

.اونا خيلي قدرتمندن

.واسه همين پدربزرگ از اونا استفاده ميکنه

تا به حال کسي با يه "مندرگورا" مبارزه نکرده .که زنده بمونه و درموردش توضيح بده

.راستش، من يکي رو ميشناسم که زنده مونده

.عذر ميخوام، آقا

.فقط کارکنان ميتونن پشت پيشخوان برن

راستش، "ايوا" و من تصميم داريم .که تو "ايست اند" بمونيم، پس من به يه شغل نياز دارم

بازم با کار کردن مجددم در اينجا راضي هستي، درسته؟

اين قضيه ... عجيب که نيست؟

.البته که نيست

چرا بايد عجيب باشه؟

چون ما همديگه رو بوسيديم و نزديک بود تو برادر شوهرم بشي؟

.داستان قديمي

فکر کنم ميدوني که .اين چيزي نيست که دارم درموردش حرف ميزنم

."دش" بهم گفت، "فريا"

.همه چي رو

منظورت چيه؟

.ميدونم جادوگري

جدي؟

وقتي براي بار اول فهميدم خيلي .عصباني بودم

حس کردم درمورد .هويتت بهم دروغ گفتي

... پس ميدوني که تو

.جادوگرم؟ آره، ميدونم

.و من فقط يه سوال دارم

.البته. هرچي ميخواي ازم بپرس

کِي فهميديش؟

منظورت چيه؟

،وقتي در "سانتو دومينگو" به ديدنم اومدي

درمورد قدرت هام اطلاع داشتي؟

.بله

اما مطمئن نبودم که اون .موقع ميدونستي يا نه

پس چرا بهم نگفتي؟ .اون برخلاف قانون نيست

.ميدونم

.همه چي سريع اتفاق افتاد

.منظورم اينه که، من اومدم اونجا، و تو ازدواج کرده بودي

پس اگه ازدواج نکرده بودم بهم ميگفتي؟

.نه، نه. منظورم اون نبود

من فقط ... من فقط مطمئن نبودم .که چطور بگم، اين طور حدس ميزنم

.واسه من خيلي ساده بنظر مياد

،تو فقط تو چشام نگاه ميکني

.و حقيقت رو بهم ميگي

.ميدوني چيه؟ حق با توئه

.از اول بايد همون کارو ميکردم

از حالا به بعد، فقط .قراره بهت حقيقت رو بگم

... حقيقت اينه که، من هنوزم

.هي، بچه ها

هي. چه خبرا؟

.ما يه مبل تاشو نياز داريم

.يکي رو انتخاب کن. نميتونم تصميم بگيرم

.خانواده ـم بزرگ و پرجمعيته

.امکان داره بيان اينجا

،اما من خيلي اونا رو دوست دارم

.چون بهم چندتا موز هديه دادن

اسپانيايي حرف ميزني؟

.داره ياد ميگيره. به خاطر من

اما، الان گفتي اونا رو دوست داري

چون بهت

چندتا موز دادن؟

.ميخواستم همونو بگم

.تو خيلي بانمکي

.واي

.به طور خطرناکي زيتونمون کمه

.ميرم به انباري و يکم ميارم

."خوشحال شدم ديدمت، "ايوا

.منم از ديدنت خوشحالم

.منظورم اينه که، اشکالي نداره

.يالا، يالا

!ايول

.نه

.خيلي خب

!دوباره بريم. بريد کنار

.الان صدام کردن

شنيدم که عمل جراحي با موفقيت پيش رفت. چه خبره؟

.اون بيهوش شد

.خيلي خب، دوباره بريم

!بريد کنار

چه مدته که بيهوشه؟

.16دقيقه - .16دقيقه -

.اعلام ميکنم

.ديگه شوک ندين

... زمان مرگ

.يازده و بيست و هشت دقيقه

.بايد با مادرش صحبت کنيم

.آره، فقط ... يه ثانيه

... ريموتيو

.آ مورتي

.ريموتيو آ مورتي

.ريموتيو آ مورتي

.دکتر "بنسن"، بيا اينجا

چطوري احياش کردي؟

More Farsi Persian subtitles for Witches of East End

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left