Outlander

Outlander

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 6

릴리스 정보

Outlander S06E01E08 1080p WEBRip x265-RARBG
다음의 해설 Mvc500
فقط هماهنگ کردم | Alex500 | MVC500 تمام قسمت ها

태그

webrip
web
BRip
1080
x265
게시일: 2023-02-16
다운로드: 75
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫ زمان به طُرق مختلفی ‫نشان‌گذاری و اندازه‌گیری می‌شه

‫تغییری که نمی‌بینی «انگلیسی»، نه؟

‫نه

‫هنوز خودتی

‫ رنگ و روی زندگی‌مون داشت عوض می‌شد

‫تو واقعاً...

‫منم دوسِت دارم

‫اسمش رو می‌ذاریم «فلیسیتی»

‫آخی

‫«جوسایا»، شکارچیـه

‫این «کزایا»‌ـه، برادرمـه

‫- حتماً دارم حوصله‌تونـو سر می‌برم، خانم... ‫- لیزی هستم

‫ آیا زمان، تارِ ابدی خداست...

‫- هه ‫- شکسته

‫اونم می‌تونه در زمان سفر کنه

‫ کوچک‌ترین لمسی ‫ارتعاشاتی رو به حرکت در میاره

‫ که پژواک‌شون به هزاران سال بعد هم می‌رسه...

‫- تو چه موجودی هستی؟ ‫- از یه عصر دیگه اومدم

‫ اراده برای رخ‌دادن بعضی اتفاقات ‫و به جلو انداختنِ آینده؟

‫من هر دفعه که اینجا جون یکی رو ‫نجات میدم، آینده رو عوض می‌کنم

‫پس زمان و فضا

‫و تاریخ... ‫گور بابای همه‌شون

‫یه مسائلی هست که شاید ‫یه نفر بتونه تغییرشون بده،

‫مسائلی بین یه زن و شوهر

‫ آدم هر جا باشه، ‫یه تصمیماتی می‌گیره...

‫کاملاً مشخصه که روحیۀ افراد ‫در مستعمرات آمریکایی

‫روز به روز تیره‌تر می‌شه

‫حسم بهم میگه طوفانی در پیش داریم

‫تو هم‌خون منی، هم‌استخوان من

‫ تصمیمات احمقانه...

‫شاید تو یه زندگیِ دیگه ‫من و تو مهلت بیشتری داشتیم

‫ یا تصمیماتی که جون خودت ‫یا دیگری رو نجات میده

‫نترس پسر...

‫مرگ اصلاً درد نداره

‫من دِینم رو ادا کردم و وظیفه‌م

‫در قبال شما و پادشاهی ‫رو انجام دادم

‫کت‌تون دیگه مال خودتون، آقا

‫فقط می‌تونی امیدوار باشی که...

‫حالا ما خودمون باید

‫یه کمیتۀ ایمنی راه‌اندازی کنیم

‫ نهایتاً فایده‌ش بیشتر از

‫ ضررش باشه

‫این‌کارا یعنی چی؟

‫جیمی!

‫مامان بیدار نمی‌شه

‫- داره نفس می‌کشه ‫- کلیر!

‫تو بودی، توی تقطیرخانه

‫چه باهوشی شما، دکتر راولینگز

‫الان نوبت کیه ‫با «جندۀ تپه» عشق‌وحال کنه؟

‫تو زنده‌ای. صحیح‌وسالمی

‫همه‌شونـو قتل‌عام کنید

‫ اگر به‌قدر کافی صبر کنی،

‫ همه‌چیز درست می‌شه...

‫کاری می‌کنم تو جهنم بسوزی

‫تا این‌که بذارم به یه نفر دیگه ‫تو این خونه آسیب بزنی

‫ تمام دردها خوب می‌کنه،

‫ تمام سختی‌ها رو آسان، ‫و جای خالی تمام فقدان‌ها رو پر می‌کنه

‫برادرت رو برات آوردم

‫لیونل، ‫خودش این بلا رو سر خودش آورد

‫و شما کارِ لازم رو انجام دادی، ‫منم وقتش برسه همین کارو می‌کنم

‫ و اگر زمان نسبتی با خدا داشته باشه،

‫ فکر می‌کنم خاطره... ‫باید شیطان باشه

‫رسیدیم!

‫دوستان پروتستانِ من، ‫امشب به ضیافت و عیش‌ونوش می‌پردازیم!

‫وقتی پروردگارمون یه گنجشک ناچیز ‫رو تأمین می‌کنه...

‫اون‌وقت چه کارها که برای ما نمی‌کنه؟

‫دیدین؟ درمورد این مرتیکۀ موعظه‌گر ‫هشدار داده بودم

‫آره

‫میگم حالا که اینجایی،

‫شاید بتونی بری متقاعدش کنی

‫چرا باید به حرف من گوش بده؟

‫چون تو «مک‌دوب»ای

‫اگر یه نفر بتونه اونو سر جاش بنشونه، اون آدم تویی

به کارتون ادامه بدین

‫ولی مک‌دوب، ‫نباید بذاری هر کاری می‌خواد بکنه

‫مردمان وفادارم،

‫چطور می‌تونیم همچین ناعدالتی‌ای رو تحمل کنیم؟

‫اگر می‌خوایم سفر کنیم به کولادن

‫که جلوی ارتش انگلستان بایستیم، ‫به آذوقه نیاز داریم

‫باید انرژی‌مون رو حفظ کنیم!

‫می‌شه یکی این دیوونه رو خفه کنه؟

‫ولش کنید. آزاری نداره

‫غم‌تون نباشه، عالی‌جناب

‫من براتون میارم

‫خدا خیرت بده، جیمزِ جوان

‫خواهش می‌کنم قربان

‫فوراً بلند شو!

‫یه سرباز وفادار واقعی

‫مقابل پادشاه آینده‌ش تعظیم می‌کنه،

‫شاهزادۀ زیباش

‫- ای احمق! بلند شو، جیمز ‫- احسنت!

‫تو سربازِ لشکر خداوندی،

‫حتی اگه یه کاتولیک عوضی هم باشی

‫ما همه اینجا زندانی‌ایم، ‫اما شما کاتولیک‌ها...

‫بفرما

‫قبول کنید که سرنوشت اسکاتلند

‫در دست یک پادشاه پروتستان‌ـه!

‫همه‌تون کافرید!

‫وایستین!

‫بس کنید!

‫برگرد!

‫برگرد عقب! نه!

‫برگرد!

‫چرا غذا نمی‌خوری، جناب کریستی؟

‫مطمئناً به‌خاطر بی‌اشتهایی نیست

‫شاید به‌نظرتون گستاخی کردم که

‫این رفیق‌مون رو ‫به شام دعوت نکردم

‫معلومه که نه، قربان

‫این مَرد که تافتۀ جدا بافته نیست

‫من هیچ‌کاری نکردم

‫دوست هم ندارم اینجا باشم، قربان

‫خوبه. جسارتاً، منم نمی‌خوام

‫جز در مواقعِ نیاز ‫شما رو ببینم یا صدات رو بشنوم

‫منم همین حس رو دارم، جناب فرماندار

‫هوم

‫ولی وقتی می‌شنوم که یک جیمز نامی ‫تعظیم کرده به...

‫این جیمز نبوده، قربان

‫اون پسر بچه‌ـه بوده، جیمز مک‌کریدی

‫آره، مشخص بود که ‫«جیمی سرخِ» معروف

‫نمیاد همچین کاری بکنه

‫ولی حتماً برات سؤال شده که

‫برای چی احضارت کردم، آقای فریزر

‫لطفاً بشینید

‫همون‌طور که گفتم، ‫من هیچ کاری نکردم

‫می‌خواستم خودم رو معرفی کنم

‫و به جفت‌تون یادآوری کنم که...

‫انتظار چه ادب و نزاکتی ازتون دارم،

‫همون ادبی که به‌خاطرش ‫این آقای کریستی

‫غذاش رو زودتر از من نمی‌خوره...

‫علم بر اینکه من مافوق شما هستم

‫من نمی‌تونم اجازه بدم ‫زندانی‌ها شورش کنن

‫یا مثل لُردها به همدیگه تعظیم کنن

‫این کار توهین زشتی ‫به نظم و مقامات‌ـه،

‫اهانت به ارتش اعلی‌حضرت ‫و خود بنده‌ست

‫جناب فرماندار، اگر اجازه بدین

‫این چارلی پیرِ ما ‫عقل درست‌وحسابی نداره

‫و من خودم رو در حدی نمی‌دونم ‫که با افراد دیوانه یا

‫زندانی‌های مفسد معاشرت کنم!

‫هیچ‌چیز نمی‌تونه مانع من بشه ‫که کاری که می‌خوام رو بکنم،

‫حتی این پردۀ نازک ادب ‫که بین‌مون وجود داره

‫آقای کریستی، شما تحصیل‌کرده‌این، ‫می‌تونم با منطق باهاتون صحبت کنم

‫می‌دونم افراد به‌عنوان یک سرباز ‫برای شما احترام قائلن

‫اون روز جفت‌مون ‫تو دشت کولادن بودیم

‫و حالا هم اینجاییم ‫و سعی داریم بهترین‌ها رو رقم بزنیم

‫اما کاپیتان‌ام بهم گفته ‫که حضور شما در اینجا

‫افراد رو هیجان‌زده کرده

‫کاری نکنید که ‫بیشتر از این تحریک بشن

‫خب پس...

‫این افراد به‌خاطر رفتارشون ‫چطور مجازات بشن؟

‫به‌نظر من باید یه درسی بهشون داد، فرماندار

‫فردا دوباره سخت کار کنن...

‫همه، به‌جز شما دو نفر

‫این رو هدیۀ خوش‌آمدگویی‌ام بهت ‫فرض کن، آقای فریزر

‫نگهبان‌ها برتون می‌گردونن

‫برو

‫راه بیُفت

‫ببخشید، ببخشید ‫از قصد نبود

‫من کم‌کم دارم بینایی‌مـو از دست میدم

‫داری چی‌کار می‌کنی؟

‫دنبال یه تکه موئم

‫وقتی نگهبان‌ها اینو پیدا کردن ‫افتاد زمین

‫«ربکا»ی عزیزم بهم داده بودش

‫احتمالاً دیگه گم شده، پسر جون

‫دارم...

‫دارم چهره‌شـو فراموش می‌کنم

‫برای شما هم همین اتفاق افتاد؟

‫شنیدم بچه‌ها می‌گفتن که ‫همسرتون فوت کرد و...

‫آقای کریستی میگه ‫به‌جاش به خدا پناه ببرم

‫به‌نظرتون همه‌ش واسه هیچ‌وپوچ بوده؟

‫هر چی سختی کشیدیم؟

‫اگر احتمال میدی که ‫اون دختر هنوز منتظرتـه...

‫پس نه

‫چیزی که ما کشیدیم رو...

‫بعضی‌ها هرگز تجربه نمی‌کنن

‫نه عادلانه‌ست، نه منصفانه،

‫ولی ابدی‌ـه

‫و مال خودمونـه

‫اگه همون‌طوری که دوستش داری ‫اونم تو رو دوست داره...

‫همیشه پیشته، پسر

‫به اون فکر کن

‫به یاد میاریش

‫این دیوار ازمون در برابر ‫خائنین حفاظت می‌کنه

‫وقتی تو میدون جنگ ‫باهاشون روبه‌رو می‌شیم

‫بستگی داره به‌نظر تو ‫کی خائن باشه، چارلی

‫چه مرگته؟ ‫واسه چی داری کمک می‌کنی؟

‫شنیدی که فرماندار چی گفت

‫دارم تلاشم رو می‌کنم ‫که از اینجا بریم

‫تا حبس‌مـو با خیال راحت بکشم

‫و تو هم اگه چس‌مثقال روح داشتی،

‫از اونجایی که انقدر واسه‌مون ‫از روح موعظه می‌کنی، همین‌کارو می‌کردی

‫این؟ به یه یعقوبیِ دون‌پایه کمک کنه؟

‫ترجیح میده بیفتی به پاهاش

‫و در همون حین ‫یه تُف بندازه روت

‫- رو اعصابم نرو ‫- مهم نیست

‫نمی‌تونی حال‌مونـو بگیری، کریستی!

‫یه یعقوبی، همیشه یعقوبی می‌مونه!

More Farsi Persian subtitles for Outlander

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left