Charmed

Charmed

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 8

릴리스 정보

Charmed S08E19 The Jung and the Restless 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 19 Charmed زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-12-22
다운로드: 15
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

پایپر، به این سادگی‌ها هم نیست

منظورت چیه که به این سادگی‌ها نیست؟ اونا کسی رو نابود کردن که نابودناپذیر بود

آره، ولی این فقط نشون می‌ده اونا قدرتمندن، نه اینکه آدم‌بدی باشن

اینقدر ساده‌لوح نباش

یادت رفته کریستی توسط «تثلیث» بزرگ شده؟ همونایی که می‌خواستن سر به تنِ ما نباشه

اینو می‌فهمم، ولی دلیل نمی‌شه بیلی و کریستی هم بخوان ما رو بکشن

اونا «قدرت نهایی» هستن. اونا انتخاب شدن تا ما رو از سرِ راه بردارن

این رو نمی‌بینی؟

نه، راستش نمی‌بینم

ببین، منظورم اینه که آره، احتمالش هست

ولی هنوز به اونجا نرسیدیم. مگه نه؟

خب، جادوگر، راهنمای روشنایی، همسر

تسلیمم. چطوری باید همه‌ی اینا رو با هم پیش ببرم؟

داریم سرِ چی بحث می‌کنیم؟ قدرت نهایی، مگه چیز دیگه‌ای هم هست؟

اسمش بیلیه، و من فکر می‌کنم باید بهش کمک کنیم، نه اینکه بهش آسیب بزنیم

باشه، اگه اول اون بخواد به ما آسیب بزنه چی؟ اون‌موقع چیکار کنیم؟

برگردید سرِ جاهای خودتون

قضیه اینه. این برای همه‌مون سخته، خب؟

پس شاید بهتر باشه سعی کنیم با هم مهربون باشیم

مخصوصاً برای من سخته، چون اون تحت مراقبت من بود

پس داری چی می‌گی؟ اینکه طرفِ فیبی هستی؟

نه، اصلاً همچین حرفی نزدم

دارم می‌گم این موضوع داره زندگی‌مون رو به هم می‌ریزه

منظورم اینه که، تو با کلوپ P3 و پسرا، تو هم با کار و «کوپید»

مایکل

و من، منِ خوش‌شانسِ کوچولو

گیرِ یه راهنمای روشناییِ آینده‌ی دیگه افتادم

این یعنی حتی نمی‌تونم شوهرِ جدیدم رو ببینم

خب، حداقل تو یه شوهر داری

من هنوز دارم سعی می‌کنم شوهرم رو برگردونم

منم هنوز دارم سعی می‌کنم یه شوهر پیدا کنم

ولی این معنیش این نیست که نمی‌تونیم

چی؟ اوه عزیزم، اون به دردسر افتاده

اصلاً این اوضاع تموم می‌شه؟

من می‌رم سعی کنم یه معجون درست کنم

که چیکار کنی؟

خودت چی فکر می‌کنی؟

باشه، ولی فکر نمی‌کنم الان آمادگیش رو داشته باشم

بهتره آماده بشی

یا خدا

بیا پایین! تیر

پیج، نمی‌فهمم. تو از کجا پیدات شد؟

خودت ببین

هی، کالین، امروز اومدی سرِ کار به بابایی سر بزنی؟

آره. اوه، عالیه

سلام خانم کوچولو

از مدل موهات خوشم می‌آد. منم گاهی موهامو اینطوری می‌بندم

اوه، اوه، این خیلی قشنگه

اوه، خیلی بانمکن، نه؟

البته، تو هیچ‌وقت یکی مالِ خودت نخواهی داشت

مگه اینکه سرِ قرارت بری

دوباره اینجا چیکار می‌کنی؟

فقط دارم سعی می‌کنم از کارت سر دربیارم

که فکر می‌کردم قبلاً سر درآورده بودم

خیلی خب، پاشو. پاشو! پاشو

هی، هی، هی! باشه

اگه این موضوع رو جدی نگیری

سالِ دیگه هم توی روزِ مشاغل، باز تنها اینجا می‌شینی

می‌دونی چیه، الان اصلاً نمی‌خوام با این قضیه سر و کله بزنم، خب؟

نه، نه، اصلاً هم خب نیست. به هیچ وجه

من خودم رو کُشتم تا یه آدمِ کاملاً مناسب مثل مایکل رو برات پیدا کنم

اون‌وقت جوابم چیه؟

فقط یه بار باهاش رفتی بیرون. خب که چی؟

خب من یه اعتباری دارم که باید حفظش کنم. تیرم هیچ‌وقت به خطا نرفته

خب، هر چیزی یه بار اولی داره

نه، نه، نه. نه وقتی بحث پیدا کردنِ عشق باشه

نه وقتی پای من وسط باشه

خیلی به خودت مغروری، می‌دونستی؟

معلومه که هستم، کاملاً هم حق با منه

فیبی، من تو رو از سیر تا پیاز می‌شناسم

تمامِ سوراخ‌سمبه‌ها رو تحقیق کردم

باشه، این بهم حسِ ناامنی می‌ده

باور کن می‌دونم دنبالِ چی توی یه مَرد می‌گردی

من توی شناختِ تو متخصّصم

دقیقاً واسه همینه که می‌دونم مایکل هیچ ایرادی نداره

باشه، پس یعنی همینطوری باهاش ازدواج کنم؟

نه، معلومه که نه. نگفتم اون نیمه‌ی گمشده‌ته

نکته اینجاست که... می‌دونی چیه

الان برام مهم نیست منظورت چیه، خب؟

با کلی مشکل درگیرم

و دارم سعی می‌کنم یه تعادلی بینِ همه‌چی برقرار کنم

فیبی، عشق از هر چیزی مهم‌تره

نه الان. باشه؟ لطفاً نه الان

می‌دونی، شاید بهتر باشه سعی کنی با بیلی ارتباط بگیری، باهاش حرف بزنی

تو از کجا می‌دونی؟

بهت که گفتم

می‌شناسمت

داری چیکار می‌کنی؟

فقط دارم سعی می‌کنم از این ماجرای احمقانه سر دربیارم

می‌دونی، اگه این واقعاً تقدیره... که هست

خب، پس باید یه جایی نوشته شده باشه، فکر نمی‌کنی؟

بقیه‌ی چیزها که هستن

بیلی، چرا مدام با این قضیه می‌جنگی؟

چون... چون ازش خوشم نمی‌آد، باشه؟ خیلی گنده

فقط... حس می‌کنم به خونواده‌ام پشت کردم

می‌دونم، ولی بیلی اونا خونواده‌ی تو نیستن. هیچ‌وقت نبودن

اونا ازت سوءاستفاده کردن

من این رو باور نمی‌کنم

چون خودت نمی‌خوای باورش کنی

و سرزنشت هم نمی‌کنم

منظورم اینه که بعد از اینکه بهشون اعتماد کردی و باهاشون دوست شدی، بهت خیانت شد

فقط حس می‌کنم این یه سوءتفاهمِ بزرگه‌

اگه فقط می‌تونستیم باهاشون حرف بزنیم، شاید

ما سعی کردیم باهاشون حرف بزنیم، ولی اونا نه به ما اهمیت می‌دن نه به تو

اونا فقط به فکر خودشونن

این تنها چیزیه که همیشه براشون مهم بوده

این حقیقت نداره... مگه نه؟

وقتی اولین بار دیدنت، می‌خواستن باهات چیکار کنن؟

می‌خواستن بهت آموزش بدن تا فوت و فن جادوگری رو یادت بدن

آره، و این کار رو هم کردن

آره، ولی نه برای تو. برای خودشون بود

تا خودشون لم بدن و هر کاری دلشون خواست بکنن

و تو بری اون بیرون و جونت رو به خطر بندازی و کارِ اونا رو انجام بدی

آخه اونا قرار بود «افسون‌شده‌ها» باشن بیلی، نه تو

اونا آدمای خوبی‌ان کریستی. به صدها آدمِ بی‌گناه کمک کردن

نه این اواخر، نکردن

این اواخر، هر کاری کردن برای خودشون و منافعِ شخصی‌شون بوده

و این درست نیست

منظورم اینه که مرگشون رو جعل کردن، با سرنوشت معامله کردن

دنیا رو با «آواتارها» دوباره ساختن، همه‌اش هم برای خودشون

آخه این‌ها به نظرت کارهای خیرخواهانه می‌آد؟

می‌دونی، طوری درباره‌شون حرف می‌زنی انگار شیطان یا همچین چیزی هستن

بیلی، بحثِ خیر و شر نیست. بحثِ قدرته

و قدرتِ مطلق، قطعاً مایه فساد است

یعنی اونا حس می‌کنن دیگه مجبور نیستن طبق قوانین زندگی کنن

که می‌تونن هر کاری دلشون می‌خواد بکنن

و کسی هم نیست که جلوشون رو بگیره

آره، و من قراره چیکار کنم؟

جلوشون رو بگیرم؟ نه

نه، «ما» قراره جلوشون رو بگیریم. این تقدیرِ ماست

من اصلاً برای این کار آماده نیستم. نمی‌تونم

خب، باید آماده بشی. جفتمون باید آماده بشیم

اگه ما جلوشون رو نگیریم، هیچ‌کس نمی‌گیره

همه‌چی به ما بستگی داره

چی شده؟

هیچی. فقط... باید ذهنم رو آزاد کنم، یه مدت از اینجا برم بیرون، پس

برمی‌گردم

شکست خوردن از بی دست و پایان

چه اتفاقی افتاد؟

راهنمای روشنایی‌اش، «سالک»، نجاتش داد

پس باید به هر دوشون شلیک می‌کردی

اون فقط یه راهنمای روشناییِ ساده نبود، سالک

اون یکی از «افسون‌شده‌ها» بود

از کجا می‌دونی؟ تو خوب به ما آموزش دادی

ظاهراً نه اونقدرها خوب

اون تحتِ مراقبت الان کجاست؟

نمی‌دونم

اون جادوگر با جادوش پنهانش کرد

برم سراغ یکی دیگه؟ نه

همین رو می‌خوام. برای اینکه اون افسون‌شده رو به تله بکشونم

شکاره‌ای بهتر از این وجود ندارد

ولی مطمئن نیستم چطوری ردش... لازم نیست. خودم انجامش می‌دم

تمام عمرم منتظرِ چنین فرصتی بودم

اما باید صبور باشم

باید منتظرِ یک رخنه، یک فرصتِ مناسب بمانم

اما بدان که با پیروزی، دنیای زیرزمین جلوی تو زانو خواهد زد

شیاطین آرام نخواهند نشست

پشیزی برام مهم نیست شیاطین چی فکر می‌کنن

بذار به پیشگویی‌هاشون درباره‌ی «قدرت‌های نهایی» دلخوش باشن

و به شایعاتشون درباره‌ی نبردهای نهایی

من فقط به یک نبرد اهمیت می‌دهم

خیلی خب، همین‌جا بمون. من زودی برمی‌گردم، باشه؟

صبر کن، کجا داری می‌ری؟

باید برم به خواهرم سر بزنم

خب، همین الان این کار رو کردی

ببین، در واقع نه. اون یکی خواهرمه

ببین، می‌دونم الان حسابی ترسیدی

ولی من کلی کار سرم ریخته، پس اگه می‌شه یه لحظه اینجا منتظر بمون

یه لحظه وایسا. پس من چی؟

من هنوز هیچی از اتفاقایی که داره می‌افته نمی‌فهمم. یعنی، باشه

جادوگرها و راهنماهای سیاه؟ اوه، نه، نه، راهنماهای تاریکی

ولی این‌ها یعنی چی؟

چه ربطی به من داره؟

ببین، بهت گفتم، تو یه راهنمای روشناییِ آینده‌ای

بعداً بیشتر در موردش توضیح می‌دم، باشه؟

مطمئنی آدمِ درستی رو پیدا کردی؟

شک ندارم. وگرنه راهنماهای تاریکی سعی نمی‌کردن جلوت رو بگیرن

تا نذارن راهنمای روشنایی بشی

راهنماهای تاریکی؟ نه، خواهرِ دیوونه

خیلی خب، قضیه اینه

جات امنه، پس همین‌جا بمون و روی مبل بشین

هر چه زودتر بتونم برمی‌گردم

هی، مگه اون مانکن چیکارت کرده؟

بانمکه

طفلکی

داری چیکار می‌کنی؟ دارم معجون «قدرتِ سه» رو درست می‌کنم

اوه، برای چی؟

اوه، پایپر

ببین، دیر یا زود شما دوتا می‌فهمید که یا مائیم یا اونا

و من به سهمِ خودم دلم می‌خواد آماده باشم

ببین، تو نمی‌تونی همینطوری بیلی و کریستی رو نابود کنی

یه دلیلش اینه که خودت می‌دونی غیرقانونیه

این بهترین دلیلی بود که داشتی؟

خب، به نظر من که دلیلِ کاملاً موجهیه

ببین، ما می‌دونیم تو می‌خوای لئو رو برگردونی

می‌دونی چیه؟ خسته شدم از بس همه این رو علیه من استفاده کردن

انگار که از اعتبارِ حرفم کم می‌کنه یا همچین چیزی

چون اصلاً اینطور نیست

خب، باید اعتراف کنی که احتمالاً یه ذره روی قضاوتت اثر گذاشته

این بیشتر شبیه حرفیه که فیبی می‌زنه

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left