처음 200줄입니다.
خانم، روث هستم. در پرواز ۳۵۷ یه نفر مرده
باید مسیر هواپیما رو عوض کنین
هرچی میگی تا به پکن نری و متهم نشی
میخوام بدونم از قبل بیماری قلبی داشته یا نه
پس سالم بود، نه؟
توی یه کلوب پکن یکی از بادیگاردها چاقوم زد
کلوب؟ با یه دختر بودی؟
ـ اون توی ماشین با من نبود ـ خدای من، رفیق
ـ میشه گوشیت رو قرض بگیرم؟ ـ چه خبره؟
خانم، سگتون از غذای اون مرد خورده؟
یکی کمکش کنه!
یه نفر دیگه هم در پرواز ۳۵۷ مرده؛ استیون هرست
فقط بهخاطر تو اینجاست
سردبیرم ویدیوی زندانیت توی هیترو رو دید
و گزارشش رو به من سپرد
نمیخوام باز بحث کنیم. کار دارم
آروم باشین، کارآگاه لی
ـ تو کی هستی؟ ـ افسر ژانگ، مارشال هوایی
برای مردنش متأسفی یا برای اینکه باهاش رابطه داشتی؟
اینجا چهکار میکنی؟
این بار خیلی از محدودهات خارج شدی، مادلین
بهنحوی به این زن، شن ژائو، ربط داره
باید هرچی از اون شب یادت میاد برامون تعریف کنی
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
یه جک دنیلز دیگه، لطفاً، و یه لیوان شامپاین
مت، سرت رو از توی اون کارتها بیار بیرون میخوام یکی رو معرفی کنم
ـ سلام، متیو نولان ـ شن ژائو
از آشناییتون خوشحالم
پس شما با ذهن کار میکنین یا بدن؟
ـ امیدوارم هردو ـ منظورم تخصصتون بود
شن پزشک نیست، از دوستان سِر جورجه
آهان، درسته. باید از نداشتن کارت اسم میفهمیدم
اینقدر جدی چی میخونی؟
اینها؟ فردا صبح یه سخنرانی دارم
دربارهٔ ارتباط استاتینها و جراحی
ولی راستش سخنران خیلی بااعتمادبهنفسی نیستم
بااینحال قبول کردی نصف دنیا رو پرواز کنی تا همین کار رو بکنی
ظاهراً مزایاش از معایبش بیشتره
چین رو دوست داری؟
مردمش رو دوست دارم
اصلاً کسی اهمیت میده من چی دوست دارم؟
حتی زنت هم نه، کریس
به سلامتی
متیو، داریم میریم شام. باهامون بیا
یه جای کوچیک که جورج پیشنهاد کرده
غذای اصیل
میشناسیش؟
کی رو؟
دارم با خودم حرف میزنم؟
نظرت چیه، متیو؟
امبر و استیون رو هم دعوت کردم
خیلی دوست دارم، کریس، ولی امشب نمیتونم
شن
استیون، امبر، شن رو دیدین؟
فکر نکنم. از آشناییتون خوشحالم
اوه... الو؟
راستش میترسم باید خداحافظی کنم
داری میری؟ تازه رسیدی
فکر میکردم قراره شام دیرهنگام بخوریم
ـ روی ما حساب کن ـ من عاشق غذای خوبم
شن، یهکم بیشتر بمون
حالت خوبه؟
خوبم
هدیهٔ سِر جورج یادت نرفت؟
ـ از دیدن همهتون خوشحال شدم ـ ما هم همینطور
میدونه خروجی از اون طرف نیست، نه؟
عجب آدم عجیبی گیرت اومده، کریس
امیدوارم حالش خوب باشه
منم همینطور
برای ارائهات آمادهای، مت؟
نه
با این حساب... بهتره برم استراحت کنم
ـ نبوغ که خودش نوشته نمیشه ـ میانمایگی هم همینطور
تو بهتر میدونی. توی هتل میبینمتون
سلام، ببخشید مزاحم شدم
دارین برمیگردین شهر؟
بله
ماشین لازم دارین؟
ممنون میشم
پس بریم
همهچیز خوبه؟
معلومه
کجا بریم؟
شما کجا میرید؟
هتل. باید کار کنم
ولی هنوز خیلی زوده
بذارین یه نوشیدنی مهمونتون کنم
واقعاً نباید
اصرار دارم، دکتر نولان
پس بهتره مت صدام کنین
خب، کجا؟
هِیلونگ. یه کلوبه
جای جالبیه
زیاد اینجا میاین؟
فقط وقتی میخوام ناپدید بشم
ـ از چی؟ ـ زندگی
پدرم نفوذ زیادی داره
ـ همهجا گوش داره ـ منظورتون چشمه
اونها رو هم داره
بگین ببینم، سِر جورج رو چقدر میشناسین؟
طی سالها فقط چند بار باهاش ملاقات کردم
تا حالا هدیهای بهتون داده که براش ببرین؟
گاهی یه بطری ویسکی سینگلمالت
چرا؟
چون این یعنی میتونم بهتون اعتماد کنم
نباید قبل از سوارشدن به ماشینم تصمیم میگرفتین؟
حرفتون منطقیه
ببخشید، ما این رو سفارش ندادیم
به سلامتی دوستهای جدید
بعد از این واقعاً باید برم صبح سخنرانی دارم...
چی داشتین میگفتین؟
کدوم سخنرانی؟
متأسفم
برای چی؟
این مستی نیست
چی بهم دادین؟
خواهش میکنم بدونین چارهای نداشتم
ازم دور شو! باید برم، دارم میرم!
پول! همین الان پرداخت کن!
عقب برو! عقب برو!
کیت خیاطی...
بعد وسایلم رو برداشتم
و با ماشین رفتم فرودگاه
زخمت رو منگنه کردی؟
برای بندآوردن خونریزی، آره
این... تحسینبرانگیزه
توی سالن فرودگاه درست بخیهاش زدم
پس میگی شن ژائو کسی بوده که بهت دارو داده؟
یا یکی توی کلوب... من...
فکر میکنم با اونها همکاری میکرد
متأسفانه توی پکن از این کلوبهای مافیایی زیاد هست
ولی مطمئنی شن رو توی کلوب جا گذاشتی؟
ـ آره ـ گیج نشدی؟
داشتم ازش فرار میکردم. چرا باید با خودم میبردمش؟
درسته
و فکر میکنی برای همین بهت دارو داد؟
تا بتونن ازت دزدی کنن؟
یا توی وان حموم بدون چند تا عضو بدن بیدار بشم
در هر صورت نمیخواستم صبر کنم تا بفهمم
پس ماشین رو بدون حضور شن ژائو تصادف دادی
ولی وقتی پلیس رسید، پیکرش اونجا بود
این چیزیه که میگن
عکسها رو دیدم. اونجا بود
این چه ربطی به اتفاقهای این بالا داره؟
نمیدونم. ببخش، نولان
خیلی از حرفهات با هم جور درنمیاد
دارم حقیقت رو میگم
باشه، ولی چرا تو رو هدف بگیرن اگه...
دکتر پیل از قبل باهاش قرار شام داشته؟
و سِر جورج کیه؟
سِر جورج چپمن، صاحب ورلد پسیفیک مدیسین
اون از کجا این رو میدونست؟
تحقیق کرده بود. باشه
اگه برای توریستهای پولدار دام عشقی پهن میکرده
چرا باید خودش رو بکشن؟
باید با کیت وارد حرف بزنم
ببینم چی یادشه
کجاست؟
پیداش میکنم
یکی هم باید به امبر سر بزنه
حسابی مشروب و قرص خورده بود
آره، من میرم
اونجاست
دکتر وارد؟
میشه دوباره باهاتون حرف بزنم؟ ـ بله، حتماً
ممنون
میخوام بدونم از شن ژائو چی یادتونه
ـ اسم همون دختریه که میگن مت...؟ ـ آره
راستش هیچی
عضو همایش ما نبود
یا حداقل قبلاً ندیده بودمش
دیدم کنار بار با کریس و مت حرف میزد
ـ شما باهاش حرف زدین؟ ـ فقط گفتم ببخشید
وقتی از دستشویی میاومدم بهم خورد
عجله داشت؟
بیشتر حواسپرت به نظر میرسید
بعدش چی؟
دیگه ندیدمش، ولی زیاد هم حواسم نبود
فقط یادمه یهکم همهمه شد
بین پیشخدمتها
ـ یعنی چی؟ ـ دو نفرشون با عجله بیرون رفتن
میدونین چرا؟
نه، بعدش... ـ دکتر وارد
ـ چهکار میکنین؟ ـ به ظن قتل بازداشتی
امبر و استیون هرست. چی؟!
ـ امبر مرده؟ ـ آخ!
همین الان از این طرف
به دکتر نولان بگو فوراً بیاد
لعنتی
دستهاتون رو ازم بکشین!
من هیچ کاری نکردم!
آخ!
اوضاع رو برای خودت بدتر نکن
لعنتی
خدای من
امبر
میتونی بفهمی چطور مرده؟
مهمه؟
مثل بقیه به قتل رسیده
و قرار بوده قربانی اول من باشم
No comments yet. Be the first to leave one.