Kung Fu

Kung Fu

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

Kung Fu S01E07 480p WEB-DL x264 RMT AvaMovie
Kung Fu 2021 S01E07 WEBRip x264-ION10
Kung Fu 2021 S01E07 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Kung Fu 2021 S01E07 720p WEB H264-CAKES
Kung Fu S01E07 WEBRip x264-ION10
Kung Fu 2021 S01E07 720p WEB h264-GOSSIP
Kung Fu 2021 S01E07 1080p WEB h264-GOSSIP
다음의 해설 MATIN78124
⬛ترجمه و تنظیم Matin78124⬛

태그

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
480p
480
webrip
BRip
720p
720
1080
게시일: 2021-06-02
다운로드: 31
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫نیکی نیکی؟ نیکی

‫چی شد؟

‫ایوان؟ اوه

‫اوه خدایا،دیدم که داری میری

‫وقتی دیدم برنگشتی،اومدم دنبالت بگردم

‫کی این بلا رو سرت آورد؟

‫ژیلان

‫ژیلان؟ ‫اون اینجا بود؟چطو..

‫داشتم یکی از سلاح ها رو ردیابی میکردم

‫که توی زیرزمین موزه بود

‫پس به همین علت امشب اومدی اینجا

‫آره

‫باید تو رو ببریم دکتر بررسیت کنه

‫نه،حالم خوب میشه

‫-میریم بیمارستان ‫-نه

‫حداقل بذار با رایان تماس بگیرم

‫نه،اون نباید من رو توی این اوضاع ببینه

‫هیشکی نباید ببینه

‫نیکی،تو صدمه دیدی

‫قرار نبود این اتفاق بیوفته

‫قرار بود من اون رو شکست بدم

‫ولی شکست خوردم..

‫لطفاً فقط من رو از اینجا ببر بیرون

‫نیکی؟

‫نیکی

ترجمه و تنظیم @ Matin78124 Instagram,Telegram

‫"پی لینگ"پدرمون رو به قتل رسوند

‫تو فکر کردی تنها کسی هستی که

‫مشکلات خانوادگی داره؟

‫ژیلان گفت که "پی لینگ"پدرشون رو کُشته

‫-حرفش رو باور میکنی؟ ‫-نمیدونم

‫ولی "پی لینگ" هم اسرار خودش رو داشت

‫حس میکنم.. ‫"پی لینگ" شاید اون آدمی که

‫ فکر میکردم نبوده

‫شاید اصلاً اون رو نمیشناختم

‫میخوای من رو ببری به..

‫آره

‫از وقتی که تو رفتی کلی کار کردم روش

‫جای خوبیه که استراحت کنی و حالت بهتر بشه

‫وای

‫یادم میاد که اون دیوار

‫از توش درخت رشد میکرد

‫ریشه ها از طریق ‫لوله ها میومدن.

‫مجبور شدم از ته بِکَنَمش،بیا اینجا

‫اوکی،بذار واست یکم یخ بیارم

‫تا هروقت که بخوای میتونی ‫اینجا بمونی

‫کلی لباس قدیمی اینجا هست

‫کلی هم غذا هست،البته ‫اکثرش غذاهای کنسروی ـه

‫نیازی نیست توی کابین

‫خانواده هارتلی بهم فخر بفروشی

‫بنظر میرسه تنها مکانی بود که

‫میتونستیم از دست خانواده من فرار کنیم

‫خانواده من هم همینطور،اونا اصلاً ‫روحشونم خبر نداره که

‫ما چندبار قایمکی اومدیم اینجا

‫اوکی،اینم از این

‫متاسفم

‫فقط به یکم زمان نیاز دارم

‫به آلثیا میگم واسم یه کاری بکنه تا

‫خانواده ام نگران نشن و ..

‫فردا رایان رو میبینم

‫قول میدم.

‫جای تخت رو عوض نکردی

‫این تخت هنوزم خیلی صدا میده؟

‫اوه ، آره

‫بهتره برگردم پیش سابین

‫آره،اون هنوز توی موزه اس؟

‫نه،اون زود رفت

‫فهمیدم

‫بعداً بهت سر میزنم

‫هی،ممنون که گذاشتی اینجا بمونم

‫مشکلی نیست،شب بخیر

‫شب بخیر.

‫شک و تردید یک سم ـه ، نیکی.

‫نه استاد

‫نذار شک و تردید بهت غلبه کنه

‫تو هنوزم توی مسیر درستی هستی

‫لطفاً،فقط.. ‫الان نمیخوام به این حرفا گوش کنم

‫نه از طرف تو

‫تمام چیزی که میخوام،جواب ـه

‫جواب هایی که تو نمیتونی بهم بدی

‫چرا که نه فرزندم؟

‫چون تو واقعی نیستی!

‫چیزی که ژیلان میگه درسته؟

‫تو پدرت رو کُشتی؟

‫به مدت سه سال من بهت اعتماد کردم

‫بهت اطمینان کردم،بهت ایمان آوردم

‫حتی الانم دارم واسه تو مبارزه میکنم

‫دارم این سلاح ها رو ردیابی میکنم تا

‫ژیلان رو متوقف کنم

‫دیگه اینکار رو نمیکنم

‫ژیلان و شمشیر و.. ‫دیگه کافیه

‫تو داری درد میکشی

‫کاش میتونستم کمکت کنم.

‫میتونی..

‫من رو تنها بذار

‫ "جی جی"من خوبم

‫ ژیلان،تو باید به خودت استراحت بدی

‫ بابا،من باید برم پیش گیاه شناس،ژیلان ‫حالش خوب نیست

‫ این هفته پول نداریم

‫ "پی لینگ"من دارم یه کاری میکنم، ‫زندگیمون رو زیر و رو میکنه..

‫ ژیلان ازش مراقبت میشه،ولی من ‫باید کارم رو بُکنم

‫ من به دارو نیاز ندارم

‫ دیدی "پی لینگ"؟ ‫خواهرت از چیزی که فکر میکنی قوی تره

‫خب،خبر خوب

‫دنده هات نشکسته

‫خبر بد اینه که،اونا کوفته شدن، ‫خیلی وحشتناک

‫"وحشتناک"یه اصطلاح پزشکی ـه؟

‫نیکی،مسخره بازی در نیار

‫حالش خوب میشه؟

‫باید تا یه هفته کمتر راه بری

‫شایدم دو هفته

‫نه تمرینی،نه ورزشی

‫کونگ فو بی کونگ فو

‫اگه اینکار رو بکنی،توی

‫یه ماه حالت خوب میشه،از نظر فیزیکی

‫خب این یعنی چی؟

‫این یعنی که من نگرانم

‫هردوی ما نگرانیم

‫-نیکی،هرچیزی که.. ‫-بهت گفتم که

‫-من خوبم ‫-خب،اگه نمیخوای با خانوادت حرف بزنی

‫پس حداقل برو با هنری حرف بزن

‫اون سراغت رو میگرفت

‫میدونم

‫اون بهت اهمیت میده

‫از دیشب تاحالا باهاش حرف نزدی

‫- نیکی ‫- سلام

‫صدمه دیدی

‫چیزی نیست،خوبم

‫منظورم اینه که احساس میکنم که

‫یه کامیون از روم رد شده و خنجر رو ‫گم کردم ولی..

‫من فقط خوشحالم که زنده ای

‫نگران بودم

‫میدونم،باید زنگ میزدم

‫مشکلی نیست

‫خیلی چیزا هست که راجبش حرف بزنیم

‫ژیلان و اتفاقی که افتاد.. ‫ولی..

‫الان باید برم یکی رو ببینم

‫باشه،بعداً حرف میزنیم

‫راستش،توی این فکر بودم که باهام بیای

‫یکی از رفقای قدیمیِ من ـه ‫یه مشکلی واسش پیش اومده

‫میتونه از کمکمون استفاده کنه

‫این یارویی که روی آگهی ـه ‫استاد دریک ـه

‫خواهرم فیبی پارسال عضو مدرسه جدید آمریکایی ـش شد

‫اون هرچی که داشت رو فروخت،حسابای ‫بانکیمون رو خالی کرد

‫دوماه پیش،اون رفت توی

‫مرکز آموزش بصورت تمام وقت.

‫هفته پیش،اون رابطش رو با خانوادم قطع کرد

‫حتی جواب تلفن هام رو هم نمیده

‫فیبی همیشه رابطه سختی با والدین ـمون

‫داشت ولی..

‫ما همیشه به همدیگه نزدیک بودیم

‫علتش رو گفت؟

‫ظاهراً دریک میخواد که شاگرداش

‫کونگ فو رو به همه چی ترجیح بدن

‫دفعه آخری که دیدمش، ‫زیاد اوکی نبود

‫روی گونه اش جای زخم بود

‫من در اطراف محله در مورد

‫انجمن های هنرهای رزمی پرس و جو کردم.

‫شایعات اینه که دانش آموزای دریک

‫کارشون به بیمارستان کشیده میشه

‫آسیب مغزی،استخون های شکسته شده..

‫هراتفاقی که توی اون مدرسه میوفته

‫اون داره خیلی به دانش آموزاش سخت میگیره

‫اینجوریه که فیبی هرچی که دریک میگه رو مثل ‫قانون بهش گوش میده

‫دریک داره دروغ به خوردش میده

‫منظورم اینه،اون استادش ـه

‫اون کاملاً بهش اعتماد داره

‫مهم نیست که شرایط چقدر خطرناک بشه

‫امشب یک جلسه آموزش ‫آزاد برگزار میشه.

‫به این فکر کردیم که خوب میشه اگه تو ‫بتونی بری اونجا و

‫باهاش ارتباط برقرار کنی

‫ولی اگه حسش نیست و نمیخوای..

‫انجامش میدم،این ‫یه مدرسه شائولین ـه

‫باید من برم

‫ژیلان؟ ژیلان!

‫خیلی وقته ندیدمت عمو

‫ماشینت رو بیرون دیدم

‫باورم نمیشد که تو از زندگیِ

‫پرمشغله ات از هونگ کونگ دست کشیدی ‫و اومدی اینجا

‫چه چیزی تو رو به سمت خونه کشونده؟

‫خب،به پدرم فکر میکردم..

‫و.. ‫دلم واسه اینجا تنگ شده بود

‫خب،بیا گپ بزنیم

‫همه چیز رو راجب

‫زندگی بزرگ و جذابت بهم بگو، ‫بشین

‫اینجا خیلی سرده، ‫یه آتیش روشن میکنم

‫ نه!بابا! ‫تو نمیتونی

‫ تو یه بچه ای،منم پدرتم

‫ این تصمیمه من ـه

‫ آقای تن یه پیشنهاد خوب رو واسه شمشیر داده

‫ به زودی میاد اینجا

‫ اون رو بده به من بچه

‫ مامان بهم گفت که این شمشیر مسئولیتِ ماست ‫و این که واسه فروش نیست

‫ اون شمشیر مسئولیت مادرت بود،افسانه اون بود ‫سرنوشت اون که به من مربوط نیست!

‫ مسئولیت من اینه که تو و خواهرت رو گرم نگه دارم و سیرتون کنم

‫ ژیلان،به خواهرت بگو که ما با پول "تن"میتونیم ‫تو رو درمانت کنیم

‫ حالا دیگه به ژیلان اهمیت میدی؟

‫ دارم این کار رو بخاطر تو و خواهرت میکنم

‫ -شمشیر رو بده به من ‫-نه!بابا!

More Farsi Persian subtitles for Kung Fu

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left