처음 200줄입니다.
.آهنگ قشنگيه
!خيلي موسيقي دوست دارم
.مخصوصاً آهنگهاي عاشقانه
.باعث ميشن روياپردازي کنم
اين يکي منو ياد زادگاهم توي نرماندي .ميندازه، تابستون توي ساحل
جالبه، هيچوقت انگار نميدوني که .توي يه مکان محبوب به دنيا اومدي
من و خانوادهم به دوويل نرفتيم چون .شيک بود بلکه به خاطر نزديکي بود
.راحت بود
.ما به آدمهاي افادهاي اهميت نميداديم
پارسال وقتي تعطيلات پيش والدينم بودم .اونجا با دنيل آشنا شدم
،وقتي آهنگي درمورد دريا ميشنوم .ياد دنيل ميافتم، اون ملوان بود
به نظرت احمقانهست که آهنگهاي عاشقانه رو دوست دارم، سيمون؟
.نه، باهات موافقم
.موسيقي باعث روياپردازي من هم ميشه
موسيقي و عطر، بهترين چيزها .واسه يادآوري گذشته هستن
وقتي خوشحالي، موسيقي تو رو .حتي خوشحالتر ميکنه
.وقتي ناراحتي، تو رو غمگينتر ميکنه
.منو ياد شوهرم ميندازه
.بيست سال عاشق همديگه بوديم
!ميفهمي؟ بيست سال
...سه سال قبل، طي زمستون ...يهويي، به طرز احمقانهاي
.آنفولانزا گرفت
.رفت به رختخواب و مُرد
.تنها موندم
.وحشتناکه
.کاش من و دنيل، بيست سال عاشق هم باشيم
مطمئن نيستم کِي بتونيم .با هم زندگي کنيم
.عجيبه. دنيل زياد حرف نميزنه .سخته بگي چي ميخواد
.حتي وقتي لبخند ميزنه، چهرهش غمگينه
.شايد به خاطر همين عاشقشم
.بايد همينجا باشه
!دنيل
کجا بودي؟ دنبالت ميگشتيم؟
.اونجا بودم ولي پيدات نکردم
.بذار به يه دوست معرفيت کنم .باهم توي مرخصي هستيم، ژان فرانسوا
خب؟ - خب؟ -
.ميدونم، سخته
.هميشه در حال نگهباني بوديم .الان بهتره
.خب، خداحافظ، رفيق - .خداحافظ -
ميبيني چه هوايي توي ژوئيه داريم؟
خب؟ - .ميدوني، سخته -
.وضعيت غمانگيزيه .مهم نيست چه عقيدهي سياسي داري
.از الجزاير به کشور برگشتيم
...همهچيز رو ول کردن، خونه
.وحشتناکه - .بريم خونه، اونجا همهچيز رو بهم بگو -
مدت خدمتت چقدر هست؟
.پنج سال
الان چند وقت شده؟
.چهار سال
.يه سال ازش مونده
.آره
.يه سال ديگه بعد تموم ميشه
.آره
توي برست ميموني؟
.آره
.بهم نزديکتر هستي
تصميم داري چيکار کني؟
.نميدونم
دنبال کار ميگردي؟
.آره
چه کاري؟
.از آشناهام سراغ ميگيرم
.آره
.بايد يه خونه هم گير بياري
.البته
.ببين، اتاق من خيلي کوچيکه
،صاحبش از من خوشش مياد .ولي واسه دو نفر ممنوع کرده
چند روز مرخصي داري؟
.سيزده روز
.از فردا يه اتاق توي هتل اجاره ميکنيم .خيلي راحتتر ميشه
.ترتيب امروز رو ميدم
.منتظر همديگه ميمونيم - .آره -
...هميشه
!شيرين و سبک، مثل تو
.اين آهنگ رو اونجا پخش ميکرديم
.کاش ميتونستم به الجزاير برم
اونجا چطوره؟ - ...خورشيد، دريا -
و جنگ؟
جنگ...؟
.چهار ساله يه گلوله شليک نکرديم
پس چيکار ميکنين؟
...گشت، اسکورت، بازرسي
عربها قايق دارن؟
.نه، ولي قاچاقچيها دارن
خطرناکه؟
.توي جنگ با ما؟ نه
،ولي گاهي توي خيابونها ...طي تعطيلات
تروريستها رو ديدي؟ - .آره، يه بار -
.يکي به موزفروش نزديک من شليک کرد
صداي شليک رو شنيدم، سرم رو چرخوندم و .ديدمش که روي موزهاش افتاده
.من اونجا ديوونه ميشدم
.بهش عادت ميکردي
.نميتونستم به جنگ عادت کنم
.زندگي آرومم رو دوست دارم
.صلح
...ميدوني
...جنگ يا صلح
.تو عجيبي
چيزي رو دوست نداري؟
.گاهي دارم
منو دوست داري؟
،روزهاي بعدي شبيه روز اول بود ...روز دوم
...تابستان ميگذشت
،به زودي، فقط يک خاطره بود .نگاهي گذرا از خاطرات
...ولي، يک روز، يک قطار
...عزيزم
...ژنويو، عزيزم
.من در برست هستم
.مرخصي من سريع تمام شد
،زماني که رسيدم ...بعد از اينکه وسايلم را در قايق گذاشتم
.با يک نوسرباز، به مرکز شهر رفتم .اهل مارسي است، به نظر پسر خوبيست
،مثل زماني که وارد يک شهر جديد ميشوي .ما هم هنوز چيز زيادي نديدهايم
باران شروع به باريدن کرد و براي من .يادآور شعر ژاک پرهور بود
در برست باران ميباريد .و من تو را در خيابان سيام ملاقات کردم
فهميدم که خيابان واقعي بود. و به جنگ ...:فکر کردم. براي من برست اينگونه بود
.آن خيابان، باران و خاطرات جنگ
،من در آن زمان فقط يک بچه بودم .اما بمباران را به خوبي به ياد دارم
ما با همسايه ها بوديم. از راديو اعلام .شد و همه گريه کرديم
دارم از يک کافه برايت نامه مينويسم .جايي که بتوانم شهر را ببينم
پل ريکاورنس مانند يک پل آمريکايي .به نظر ميرسد
.منتظر نامهات هستم .ميخواهم تو را در آغوش بگيرم و ببوسم
.لطفاً صميمانهترين سلام مرا بپذير
،سلام، ببخشيد دير کردم .يادم رفت ساعت رو کوک کنم
از دنيل خبري نشد؟
امروز نامهش رو گرفتم، دارم جواب نامهش .رو مينويسم. توي برسته، همهچيز خوبه
.يه روز ديگه
آقاي مدير، لطفاً عميقترين ...احساسات مرا بپذيريد
...اوج احترام من
!عجب هوايي .نميخواستم بيدار بشم
.يه روز ديگه گذشت
...جناب خزانهدار کل عزيز
نامه شما را در هجدهم اين .ماه دريافت کردهايم
.يکم اکتبر
لطفا اجازه دهيد به اين واقعيت اشاره ...کنم که ما متوجه شدهايم
.ما متوجه خطاي 362 فرانک شدهايم
.در شماره حساب 6361
.ما يک نسخه را براي تأييد ضميمه ميکنيم
،رود سن و عشقهاي ما در جريان است آيا بايد آنها را به ياد بياورم؟
.لذت هميشه پس از درد بود
...بگذار شب شود و ساعتها صدا کنند
...دست در دست
...در حالي که در زير پل دستهايمان
ساعتها صدا ميکنند، روزها .ميگذرند، من ميمانم
.عشق مانند اين آب روان ميگذرد
،عشق ميگذرد ...زندگي چقدر کُند است
.من ميمانم
...روزها ميگذرد و هفتهها ميگذرد
.زمان نگذشت
پاييز فرارسيده است اما طراحان از اکنون .به فکر زمستان هستند
خانم، شما هنوز هم ميتوانيد پالتوي خز .خود را بپوشيد، اما کوتاهتر و تنگتر خواهد بود
بعدازظهرها براي پياده روي شما .بايد از چکمه استفاده شود
...در مجموع، تغييرات آنچناني نيست
.ببين، از بازار خريدمش .بامزهست
!و اين يکي
.شبيه مارلن هست
.يه پالتوي جديد برا خودم دوختم .از اون يکي خسته شده بودم
.اون سياهه
.اون سياهه، اون قديميه، ميدوني
.اتاقت زيبا شده
مال من کوچيکتره، چقدر پول ميدي؟ - .هشت هزارتا -
هنوز کامل مستقر نشدم، پول که دستم .بياد، چيزهاي بيشتري ميخرم
.مادربزرگم هم بهم وسيله ميده
.پردههاي قديمي و خوبي هستن
.يه فرش قرمز پهن ميکنم اينجا .يه گلدون سفيد، يه آينهي طلايي روي شومينه
.کلي وسيله .ولي مطمئن نيستم اينجا بمونم
.يه چيز مهمي بايد بهت بگم
.مارک ميخواد با من ازدواج کنه .هنوز دارم درموردش فکر ميکنم
.فکر کنم قبول کنم
.خوبه
تويي؟ - .آره -
.آره، خيلي کوچيک بودم .توي تولوزه
وقتي تازه به اينجا اومدم، اغلب به .فروشگاههاي عتيقه فروشي سن ژرمن ميرفتم
.دکوراسيون، سليقهاي هست
.فکر کنم توش مهارت دارم
.تمام اين چيزها رو از بازار خريدم
.به زيبايي صورت آدمه
،ژنويو، هرشب، در برست .با کسي ملاقات ميکنم که هرگز تاخير نميکند
.باران
.مثل شب فرو ميافتد
،براي آشنا کردن تو با برست ...همانطور که ميخواستي
من به راحتي ميتوانم کتابي را که در .کشتي به ما دادهاند برايت ارسال کنم
فصل يک: برست
برست زيرمجموعهي فينيستر، يک پايگاه .دريايي و يک بندر تجاري است
اين بندر يکي از بزرگترين بنادر .با مساحت 15000 هکتار است
...در طول جنگ، آلمانيها، برست را
فصل: شهر برست
.برست شهر آرامي است
!اجازه دهيد دقيق بگويم: خيلي آرم
بعد از ساعت 9:00، نه چندان مردمي .در خيابانها هستند
.به نظرم "نه چندان" خيلي اغراق است
در ساعت 9 صبح، خيابان اصلي به اندازه .يک جبل پر جنب و جوش است
فصل: ملواني در برست
...بعد از اولين تماس با شهر
تازهوارد به دنبال مکانهاي .سرگرمکننده خواهد گشت
برست به عنوان مکاني خشن .و بسته شناخته شده است
.مبتديها نبايد فريب بخورند
...او ميتواند به خيابان سيام يا کوق داژو برود
،جايي که ساکنان برست قدم ميزنند .به کشتيها نگاه ميکنند و هواي تازه تنفس ميکنند
من خواندن کتاب را متوقف ميکنم .و خودم خلاصه ميگويم
برست شهري بزرگ و مدرن است .که کاملاً بازسازي شده است
No comments yet. Be the first to leave one.