처음 200줄입니다.
این داره اتفاق نمیفته
این که نمیشه. چه خبره؟
پارگی جفت، احتمال افتادگی بند ناف، پنج سانتیمتر باز شده
بگید اتاق عمل آماده سزارین اورژانسی بشه
اوکی. نه، صبر کن!
من فقط دو ماهه باردارم. بچهاش کامله
نه، اشتباه میکنید. خواهرهام کجان؟
من به خواهرهام نیاز دارم. زنگ زدید بهشون؟
وقت نبود. کمتر از یک دقیقه دیگه
بچه به دنیا میاد. چاقوی جراحی
برش رحم. باید بیشتر بازش کنم
چیزی برای ترسیدن نیست
من از چیزی که تو وجودمه میترسم
بچه رو میبینم
اوه خدای من. خواهش میکنم بذارید عادی باشه. خواهش میکنم، خواهش میکنم، خواهش میکنم عادی باشه
شونههاش. و اومد بیرون
میخواید پسر کوچولوتونو ببینید؟
اون خیلی قشنگه
خیلی قشنگه
بفرمایید
من اونو میبینم! نذارید بچهام رو ببره!
نذارید بچهام رو ببره! نذارید بچهام رو ببره!
دیشب دوباره ازم خواست باهاش برم بیرون ولی سر شام انقدر ساکت بود
که، قسم میخورم، میتونستم صدای هضم شدن غذا تو معدهاش رو بشنوم
من همیشه مردای آروم رو ترجیح میدادم، خوب گوش میکنن
چی گفتی عزیزم؟
اوه، سلام عزیزم. بیا بشین، غذا بخور
اوه نه
نمیتونم، اون بو...
که بوش خوبه
ویار صبحگاهی، لئو. صبح، ظهر و شب
بیشتر شبیه ویار بیست و چهار ساعتهست
خوب خوابیدی؟
کابوس برگشت. با غیبگو؟
اون بچهام رو میخواد. مطمئنم
میترسم هر لحظه منو پیش خودش احضار کنه
خب، اون فقط وقتی میتونست بهت دسترسی پیدا کنه که تو راه شیطانی رو انتخاب کنی. حالا تو در امانی
بهت قول میدم، غیبگو هرگز نمیتونه به بچهات دست بزنه
اول باید از ما رد بشه
ممنون بچهها
حالت خوبه؟ آره، میدونی
درد موجموج میاد
عزیزم، تو شوهرتو از دست دادی. اشکالی نداره که خیلی ناراحت باشی
نه، نمیتونم
باید برای بچه قوی بمونم
اون تنها یادگار کوله که برام مونده
میرم کتاب سایهها رو چک کنم
شاید یه محافظت جادویی در برابر غیبگو باشه
خانم پیج، باید بری سر کار
خب، دیر میرسم. فیبی لازم نیست وقتی بارداره استرس داشته باشه
پیج، صبر کن
بگو، حرفتو بزن
چی رو بگم؟
چیزی که میدونم، در یه سطح، از ته دلت میخواستی بهم بگی
هیچی نیست. بیخیال
تو از اول میدونستی کول شیطانیه
وقتی همه فکر میکردن تو دیوونه شدی
و به لطف تو، ما منبع رو نابود کردیم و به کول آرامش بخشیدیم
خب، بگو. بگو، "من بهت گفتم."
نمیگم. این کار من نیست
من این چند هفته خیلی باهات ناعادلانه رفتار کردم
وقتی حق با تو بود، و من فقط... میخوام همین الان سوءتفاهمها رو برطرف کنم
تو واقعاً مهربونی و من از این کارت ممنونم
ولی همه چیز کاملاً خوبه
دوباره گر گرفتگی؟ وقتی خیلی تند حرکت میکنم اینطوری میشه
فیبی، فکر نمیکنم این واقعاً یه نشونه عادی بارداری باشه
شاید وقتشه که اون بچه رو یه چکاب کنیم
فقط فرصت نکردم وقت بگیرم
وقت دکتر؟
خب، من یکی دارم. مال توئه
قرار نیست ما بریم جواب آزمایشهای باروریمون رو بگیریم؟
آره، ولی فیبی به اون وقت دکتر بیشتر نیاز داره
بیشتر از ما الان
چطور برم دکتر وقتی یه بچه دارم که تحت تاثیر نیروهای شیطانیه؟
کی میدونه معجونهای غیبگو چه اثری روی این کوچولو گذاشته
دقیقاً منظورم همینه. اگه اینطوری حس بهتری پیدا میکنی
من باهات میام تا اگه مشکلی پیش اومد، بتونم متوقفش کنم
تو میری
برو روی رکابها
دین، پسر گاث
باشد که پلیدی جهان امشب در روحت جاری شود
و تاریکی ابدی را به تو عطا کند
آیا آمادهای تا قدرت و مقام منبع را به دست گیری
در حضور این رهبران دنیای زیرین؟
من آمادهام
مراسم تاجگذاری رو متوقف کنید
غیبگو، اسمت رو توی لیست مهمونها ندیدم
همیشه افتخار کمیابیه، اما بهترین زمانبندی نیست
چی تو رو اینجا آورده؟ یک مکاشفه
من وارث حقیقی منبع رو دیدم که دنیای زیرین رو رهبری میکرد
اگه اون مکاشفه تو بود، به عینک نیاز داری
وارث منبع در شکم یک ساحره زندگی میکنه
اون راست میگه
دنیای زیرین نمیتونه ماهها صبر کنه تا یه بچه به دنیا بیاد
بعد سالها منتظر بمونه تا بزرگ بشه
الان به رهبری نیاز داره
در مکاشفهام، پسر منبع رو دیدم که بلافاصله قدرت رو به دست گرفت
چطور یه بچه متولد نشده میتونه دنیای زیرین رو رهبری کنه؟
با کمک من، میتونه
از این شورا چی میخوای؟
فرصتی که ثابت کنم دیدم درسته
حق نداره اینو بخواد
این رهبرا منو انتخاب کردن!
اما تو هیچ ریشه مستقیمی با منبع نداری، نه از خون و نه از جادو
تا امشب وقت داری وارث منبع رو برامون بیاری
وگرنه تخت سلطنت مال دِین میشه
سطح هورمونهات به طور غیرعادی بالاست
برای مادری که تو هفته هشتمشه
از وقتی فهمیدی بارداری، دکتر رفتی؟
من تحت نظر یه پیشگو بودم
یه چیزی تو مایه های دکترای عصر جدید
خب، تو واقعاً باید قبلتر دکتر میرفتی، یه دکتر واقعی
فکر میکنید ممکنه بچهام مشکلی داشته باشه؟
خب، بذارید یه نگاهی بندازیم، باشه؟ لطفاً دراز بکشید
و من سونوگرافی میکنم
خب، این ژله یکم سرده
چی؟ چی شده؟
گرگرفتگی
یه گرگرفتگی خیلی، خیلی داغ! اصلاً نشونه خوبی نیست
آره، این اواخر خیلی از اینا داشته
نه، نه اینجوری. منظورم اینه که حس میکردم سرم
واقعاً داشت آتیش میگرفت
خب، بذار یه نگاهی بندازیم، باشه؟
خب، ایناهاش. میبینی؟
این کوچولو...
بفرما. ببین. چی شد؟
سؤال خوبیه
چی شد؟
موقعش بود. چند ثانیه پیش سرم مثل مشعل آتیش گرفته بود
موضوع رو عوض نکن
بچهات همین الان آقای دکتر مهربونو برق گرفت؟
آره. فکر کنم
ولی اون فقط داشت از خودش محافظت میکرد چون اون ژله واقعاً سرد بود
محافظت از خودش؟ نوزادای متولد نشده...
تو سه ماهه اول شعبدهبازی نمیکنن، فیبی
چه خبره؟ نمیدونم، ولی هول نکن، باشه؟
همینجا جمع میکنیم میریم خونه و اونجا هول میکنیم
اینجا نوشته پیشگو به چندین منبع خدمت کرده
انگار هزاران ساله که وجود داره
چی شده؟ بچهام جادو کرد
و تقریباً دکترمو کشت. دفاع از خود بود
خب، حدس میزنم این چیزیه که وقتی با منبع تمام شرارتها جفتگیری میکنی نصیبت میشه
باشه، میشه نگیم "جفتگیری"؟ آخه، من اسب نیستم
و کول کاملاً شیطانی نبود، یه بخشیش خوب بود
و من کاملاً خوبم، پس این بچه خیلی خوبی تو وجودش داره
اگه نباشه چی؟
اونوقت میشه
عشق من تونست کول رو نجات بده. پسرمونم نجات میده
امیدوارم. نه، ما خودمون کاری میکنیم که بشه
باشه؟ خب، چی درباره پیشگو فهمیدی؟
خب، اون در برابر جادو و طلسم مصونه
ولی کتاب اونو یه اهریمن سطح بالا طبقهبندی کرده
پس میتونیم یه معجون از بین برنده درست کنیم
بدون نمونه بافت نمیشه
در واقع، پیشگو خون خودش رو با شربت دوران بارداری من قاطی کرده بود
چندشآور. آره
و کول چند بطری اضافی رو توی گاوصندوق پنتهاوس نگه داشته بود
فکر میکنی آمادهای بری پنتهاوس؟
آخه از وقتی مرده، اونجا نرفتی
فکر نکنم هیچوقت آماده باشم
ولی نمیتونم که مدام لباسای تو رو قرض بگیرم
باشه، بریم
صبر کن، مگه نباید بری سر کار؟
بعدازظهر مرخصی میگیرم. کی به مرخصی احتیاج داره؟
پیج، تو نمیتونی ادامه بدی... چرا که میتونم
ممنون
عوضی!
این دیگه واسه چی بود؟
نمیدونم. باید از خودش بپرسی
باشه. چرا مامانت پیج رو از پنجره پرت کرد بیرون؟
نه، اینجوری نیست
فقط... برای یه لحظه اون کنترل رو به دست گرفت. من هیچ کنترلی نداشتم
ولی چرا من؟ من که کاری با اون کوچولو نداشتم...
جنین. مطمئنم پشیمونه
پشیمون نیستی؟
بچهها تو این سن هنوز چیزی نمیفهمن، میدونی؟
باشه، فکر کنم بهتره برم با ریشسفیدها چک کنم
ببینم اونا درباره این بچه چی میدونن
هرچی که هست، مطمئنم یه ربطی به پیشگو داره
بریم اون خون رو بگیریم
اون بیرون چی بود؟ تمرین پرواز؟
بچه منو از پنجره پرت کرد بیرون
صبر کن. یه لحظه وایسا. من چهار تا پیام اینجا گذاشتم
کسی تو این خونه یاد نگرفته چطور با تلفن کار کنه؟
دریل، هفته خیلی سختی بود
باشه. فیبی چطور داری تحمل میکنی؟
بستگی داره چه موقعی از روز ازم بپرسی
ببین، میدونم که همین الان کلی گرفتاری داری
ولی یه کاری هست که فکر نکنم دیگه بشه به تأخیر انداختش
مطمئنم خیلی مهمه
ولی نه به اندازه اون شیطانی که دنبال فیبیه
رو این حساب نکن
کول تو یه موسسه حقوقی مشهور کار میکرد. الان فقط شما سهتا هستید
که میدونید اون مرده
میشه این کار رو به بعد موکول کنیم؟ ما واقعاً باید بریم پنتهاوس
خوبه، چون همونجاست که باید این کار رو سر و سامان بدید
باید جوری به نظر بیاد که کول با عجله رفته. یعنی باید تمام وسایلش رو جمع کنید
و وسایل شخصیاش رو
خوبی؟
آره، خوبم
No comments yet. Be the first to leave one.