처음 200줄입니다.
داری بهم آسون میگیری
تو به این میگی آسون؟
واو!شاید آسون نه... ولی
همین الانش هم میتونستی اینو تمومش کنی
نمیتونی دختری رو سرزنش کنی که
میخواست یکم بیشتر طول بکشه
من توی جلسهِ ماراتونم *منظورش اینه میتونم دوام بیارم*
فقط میگم که
مجبور نیستی طولش بدی
میدونم میتونی کونمو پاره کنی
بنظرم جذابه
خب،از اونجایی که فکر میکنی سکسیِ...
خیلی ممنونم
بابت این حرکات کششی
اصلاً قابلتونو نداره
برای بدن خوبه
بنظرم خیلی خوب پیش رفت
بنظرت بهتره دوش بگیریم و
چندتا لباس تمیز بپوشیم و
و یه جلسه ماراتن دیگه برگذار کنیم؟
بنابراین.
همه چیز اینجاس
تمام مستندات تمام افسانه ها
و شایعات اینترتی
8سلاح اساطیری و خانواده های نگهبان
اما هنوز غلاف خالیِ *غلافی که قسمت قبل پیدا کردن*
غیر از اینکه اون غلاف متعلق به
اون شمشیرهِ... دیگه هیچ اطلاعاتی
هیچ جایی وجود نداره، حداقل اونجاهایی که گشتیم اطلاعاتی نیست
مطمعن بودم بعد از همه داستانی که پشت سر گذاشتیم
بالاخره دستمون یه جایی بند میشه.
اینهمه که ما داریم میگردیم باید یه چیزی پیدا بشه
افسانه ها میگن که این سلاح ها باهم دیگه ساخته شدن.
هرکدومشون تقویت شدن توسط
یه جادوگرِ قدیمی.
درطول زمان،این سلاح همه جای جهان پراکنده شدن اما...
شاید یه زمانی بوده باشه که
از همه اونا همزمان استفاده شده باشه.
من یه داستان خوندم
نبرد بزرگ سلاح های قدرتمند
بر اساس این افسانه،
ارتش خان شکست خورد
توسط یک گروه کوچک از جنگجویان چینی
که با سلاح های جادویی مسلح شده بودن.
سربازای خان کور شدن.
اونا ادعا کردن که در حین جنگیدن
این سلاح های مشکی بالا اومدن و..
میدان نبرد به رنگ سبز در اومد
مورخان این مهٌم رو بعنوان یه افسانه رد میکنن
میگن که هیچ جادویی وجود نداشته
سربازای خان احتمالاً این حرفو زدن تا
زنده بمونن اونم بعد از اینکه توی نبرد شکست خوردن
هنری،من دیدمش.
وقتی که اولین بار پی لینگ شمشیرُ بهم نشون داد
یه لحظه...
یه نوری ازش ساطع شد
اونم از قسمت اوبزیدین شمشیر *نوعی سنگ مشکی رنگ که واسه ساختن سلاح استفاده میکردن*
ولی اوبزیدین که مشکیِ،چرا باید نور سبز رنگ ازش ساطع بشه؟؟
وقتی شمشیرُ برداشتم
علیه ژیلان ،
یه نور سبز رنگی دستمُ سوزوند
ولی فقط همین نبود
درونش انرژی وجود داشت، حسش کردم.
چیه؟؟
یه چیز دیگه هم یادم میاد.
نیکی
استاد
نمیخوام تورو بترسونم فرزندم
توی این وقت شب اون بیرون چیکار داری؟؟
فکر کردم کسی رو دیدم.
یه زنی که ردای کلاه دار پوشیده.
حس کردم که به سمتش کشیده میشم
توسط یه انرژی..
این سرزمین با تاریخ غنی است.
زمینی مقدس که توسط گروهی از زنان بی ترس ساخته شده است
کسانی که به دنبال مکانی امن برای زندگی و آمورش و تمرین میگشتن.
من هم اون انرژی رو حس میکنم
یعنی داری میگی که من روح دیدم؟
وقتی تازه اومده بودی اینجا
توسط دستور گرفتن و منطق احاطه شده بودی
داری تغییر میکنی نیکی
واقعاً؟
دیدیمت
با بقیه زنای اینجا..
که به داستان هاشون گوش میکنی..
از سرخوشی های سادهِ تمرین کردن و ...
انسانیت قدردانی میکنی
تو جواب هایی میخوای در مورد
چیزی که فکر میکنی دیدی
تموم چیزی که میتونم بگم...
اینه که توی جهان اسراری وجود داری نیکی.
اسراری که اکثریت مردُم باهاش آشنا نیستن
انرژی ، موجودات
تو که در مورد
شائولین صحبت نمیکنی؟مگه نه؟
به دنبال منطق نباش
اونم توی مکانی که منطق معنایی نداره.
ذهنت رو به سوی ناشناخته ها باز کن
نیکی؟
"پی لینگ" چیزی بهم گفت
که فراتر از فیزیک و
حقایق و تاریخِ.
تا الان بهش اعتقاد نداشتم.
منظورت چیه؟
ناشناخته.
ببین،توی تمام تصویرای شمشیر
که پیدا کردیم
دسته صافِ.
وقتی "پی لینگ" شمشیرُ بهم نشون داد،بازم دسته صاف بود
وقتی که دستم گرفتمش،بازم صاف بود.
نه علامتی داشت نه چیزی.
پس چطوری این اتفاق افتاد؟؟
سلاح ها به رنگ سبز مشتعل شدن.
خب،من دیدم که شمشیر مشتعل شد
و این غلاف
دقیقاً مثل شمشیرش توسط اوبزیدین مُنبَت کاری شده.
به سیاهیِ شب.
حالا،اگه سلاح ها به رنگ سبز مشتعل شدن
و این شمشیر به رنگ سبز مشتعل شده
و این غلاف متعلق به شمشیرِ.
پس...
هنری...
نیروهای بزرگتری توی این قضیه وجود دارن.
فکر کنم که جادو واقعیت داره
ترجمه و تنظیم Matin78124 Instagram,Telegram
اگه تمامی سلاح ها توسط
اوبزیدین مُنبت کاری شده باشن، ماده ای که
توی نور به رنگ سبز مُشتعل میشه
ممکنه یه راهی داشته باشیم که هراسحله ای که بخوایم رو شناسایی کنیم
بزرگتر از این حرفاس
ممکنه یه راهی داشته باشیم که پیداشون کنیم
چیکار میکنی؟
دارم به راندال پیام میدم
با این اطلاعات..
شاید بتونه کمکمون کنه
حالا که میدونیم باید دنبال چی بگردیم
بهتره برگردیم اونجا
اوه...موافقم فقط بعد از...
بعد از ؟
بعد از اینکه یه چیزی بخوریم. بعد از اینکه یه نوشیدنی بنوشیم.
ما یک پیشرفت بزرگ داشتیم.
یه راهی برای پیدا کردن سلاح ها قبل از اینکه ژیلان پیداشون بکنه
فکر کنم این پیشرفتا رو باید جشن گرفت
خب...منظورت مثل یه قراره؟
کاملاً مثل یه قرار..
بیشتر از 2 دلار واسه مرغ.
کِی مواد غذایی اینقدر گرون شد؟
اجاره های همه جا داره بیشتر میشه.
فروشگاه های زنجیره ای شروع به کار کردن
آدمایی مثل مارو حذف میکنن
شرکت مواد غذایی هم مثل ما باید هزینه هایی رو پرداخت کنه
ما که نمیتونیم قیمت هامون رو افزایش بدیم.
باید یه راهی واسه پس انداز کردن پیدا کنیم
احتمالاً باید
از بازار بامبو خریدامون رو انجام بدیم
نه بعد از اتفاقی که واسه ایلین افتاد
داشت وسایل شام رو خرید میکرد
توی خیابون بهش حمله شد
درست بیرونِ بازار بامبو
زدنش انداختنش روی زمین و
بهش گفتن:"برگرد به چین"
شنیدم چه اتفاقی افتاد
الین از بیمارستان مرخص شده
دیروز با خواهرش صحبت کردم
فقط این حمله نبوده که انجام شده
و همینطور بدترینش هم نبوده
میدونی...این روزا
مارکِ جنس زیاد به چشم نمیاد دیگه
نزدیکهِ. جفتمون
میتونیم باهم بریم اونجا
چاره ای نداریم
میدونم،بیست سال گذشته
و انگار هیچی تغییر نکرده
عزیزم،این بدن شورِ هلویی هیچی تهش نیست
شامپو جدیده رو امتحان کن،کیویِ اسمش
یه گزارش از رییسم قرار بود امشب پخش بشه
و اونو به عنوان یه سواستفاده گرِ جنسی نشون بده
کاری که با اون زن کرد رو،با منم کرد
عزیزم؟
بله؟
یه چیزیُ باید بهت بگم
صداتُ ندارم عزیزم،یه لحظه وایسا
چیزی میخواستی بهم بگی؟
لبخندت واسه چیه؟
منم میخواسم یه چیزی بگم،ولی اول
تو بگو
نه اول تو.
مطمئنی؟
خب باشه..
دو سال پیش اسممون رو گذاشتم توی لیست انتظار
برای؟
یک تور قایق فوق العاده انحصاری
از گالاپاگوس.
زیست شناسان دریایی از موسسه داروین ،
اونها غواصی میکنن،میرن ساحل
اصلاً احتمالش نبود که جا واسمون باز بشه ولی
یه ایمیل اومد واسم
یه زوج کنسل کردن قرارشونو
تو خوشت نمیاد
نه من از لاکپشتا خوشم میاد
No comments yet. Be the first to leave one.