처음 200줄입니다.
نمی تونم باور کنم به خاطر این لوازم ارایش
اشتباها خیال کردم رئیس قصد و غرضی در مورد من داره
خودم و و رئیس بزرگ رو خیلی تحقیر کردم
یه مرد از یه زن خوشش میاد
اگر چه این مثل دوست داشتن جیانگ لیان یا علاقه به درست کردن سوپ دنده نیست
هر چی ،خوب یا بد، گذشته و تموم شده
اون کتابا و لوازم ارایشی، چه معنی دارن؟
رئیس بزرگ خیلی جدی و کامل درس خوندن منو زیر نظر داره
و نمی تونه منو اخراج کنه
برای همینه که به فکر راهی برای بهبود ظاهر و اطلاعات منه
در بهترین حالت فقط برای نمایش شهرت سازمان فنگ تنگ
با استفاده ازشون این چند روزه، صورتم خیلی بهتر شده
پوست دستامم خیلی نرم شده
اگر بشه گفت
هنوز معمولیه
چرا کسی به من توجه نمی کنه؟
روشنه که تو شرکت یه عالمه مرد هست
ممکنه یه نفر اونجا حواسش به من باشه
ایییی، رئیس بزرگ، چرا شما ظرفها رو می شورید
!خرابکاری نکن
چرا من دارم به رئیس بزرگ فکر می کنم؟
خدایا، خیلی ترسناکه، خیلی ترسناکه
صبر کن تا امتحانم رو بگذرونم
بالاخره یه مرد پیدا می کنم
نمی تونم تمام روزمو صرف فکر کردن به این مزخرفات بکنم
دیر یا زود دیوونه می شم
هی شان شان
! هی اه می
صبح بخیر
صبح بخیر
محض اطلاعت
این چیه؟
اطلاعات سفر کارمندا
نمی دونستی؟
سالی یه بار، سازمان فنگ تنگ یه سفر تفریحی به هزینه خودش رو ترتیب میده
اوه، امسال ما هم باید حضور داشته باشیم؟
البته. امسال رئیس برنامه بخش منابع انسانی و توسعه روستایی رو طرح ریزی کرد اما
گفت نمی خواد باهاشون بره
بنابراین اومدن با بخش مالی رو انتخاب کرد
شان شان، ما باهم می تونیم بریم تعطیلات
رئیس بزرگ هم میاد
شما بچه ها می تونید برید تعطیلات و من مجبورم کار کنم
مجبورم سبزیجات رو جدا کنم
با اینکه به شما خوش می گذره من زمان سختی خواهم داشت
... اه می
انگار لازمه برای انتخاب شدن یه سال کامل کار کرده باشی
اگر برای یه سال کار نکرده باشی می تونی خودت پولشو بدی
این خجالت اوره، اما پول زیادی برام نمونده
من دیگه نمی تونم پول خرج کنم
پس هر کی میره
بهش خوش بگذره
فوق العاده است، من تمام شنبه رو برای خوابیدن وقت دارم
اما رئیس قبلا جای تو پرداخت کرده
پس ، شان شان
شنبه ، ساعت هفت همدیگه رو می بینیم! خدافظ
می دونستید رئیس هم همراهمون میاد سفر
واقعا؟
مگه نه اینکه رئیس از اینجور کارا خوشش نمیومد؟
انگیزه ایندفعه اش چیه؟
باید یه ادم خاص باشه
بخاطراون ادم می تونیم به رئیس نزدیکتر بشیم
اه جیا، تو که هنوز یک سال کاریت کامل نشده
می خوای چیکار کنی؟
حتی اگر مجبور بشم پولشو بدم باید برم
چون رئیس میاد
من خیلی وقته تو این شرکتم اما هنوز
درست حسابی رئیس رو ندیدم
مجبورم از فاصله دور نگاش کنم
اوضاع برای کارمندای قدیمی تر مثل ما هم همینطوره
برخلاف شان شان
هر روز میره اون بالا تو آسمون و اطرافش میچرخه
پس بقیه درباره من
اینطوری فکر می کنن
به چشم همه من اشتباها مورد توجه و عنایت قرارگفتم
من تنها کسیم که که می دونه رئیس برای این باهامون میاد
چون می ترسه غذایی رو بخوره که دوست نداره
و به واسطه اون منو به یه کارمند با تجربه
تو جدا کردن سبزیجات تبدیل می کنه
... رئیس
... این
... هر چی می خوای بخوری همشون برای توست
نه، نه،نه
.. این
درباره سفر کارمنداست
سفر کارمندا چی؟
... سفر کارمندا
من نمی خوام بیام
اوه، نمی خوای بیای
اوه خدای من، باورم نمیشه اینو گفتم
می خواب بمونی و امتحان بدی؟
امتحان؟
رئیس، سفر رفتن با شما واقعا باعث افتخاره
فردا، من سر وقت خودمو می رسونم
قراره ساعت 7 همه جمع بشن دیگه درسته؟
اونوقت من عمدا نیم ساعت دیرتر می رسم
ساعت هفت و نیم یا حتی 8 خودمو نشون میدم
گروه حتما به خاطر یه نفر صبر نمی کنن و راه می افتن
پس اگر همه گروه برن دیگه تقصیر من نیست
وقتی برسم ، ترافیک شانگهای رو بهونه می کنم
تقصیر تقدیر و سرنوشته
نه من
فقط کافیه خودمو به نگهبان نشون بدم
اونوقت اون می شه شاهد من
خدایا، عمو ی نگهبان
همه رفتن؟
من نیم ساعت تو ترافیک بودم
چرا اینقدر بدشانسم من؟
خدایا، سفر کارمندی من
زندگیم خیلی غم انگیزه
سفری که این همه مدت منتظرش بودم
... خدافظ
زو شان شان
شان شان، چرا هنوز اینجایی
ما الان یه ساعته معطلیم
.. چی
همه منتظرن، زود باش
! بیا، بیا، بیا
زود باش
برای چی وقت تلف می کنی؟
شان شان اینجاست
زود باش شان شان زود باش
همگی سلام، ببخشید که معطل شدید
شان شان ، بشین اینجا
بشین اینجا، چرا هنوز وایسادی
بشینم اینجا؟ اره، زود باش
... باشه
رئیس، صبح بخیر... رئیس
دیگه از صبح گذشته
رئیس بزرگ واقعا که به خاطر من یه ساعت منتظر نشده، نه؟
.... رئیس، این
قرار نبود ساعت 7 بریم؟
اشتباه شنیدی
نه
اگر 7 بود
پس تو چرا ساعت 8 اومدی؟
زو شات شان ، تو واقعا گیج و احمقی
باید اونو می پرسیدی که لو بدی از عمد دیر کردی؟
چیزی که می خواستم بپرسم این بود که اگر قرار ساعت 7 بود چرا پس نرفتید؟
رئیس، شما درست گفتید
قرار بود ساعت 8 جمع بشیم. اشتباه متوجه شده بودم
!!اشتباه فهمیدم
اه می، اه می
چه ساعتی باید همه جمع میشدن؟ مگه 7 نبود؟
اصلش که 7 بود
اما رئیس گفتتند که خیلی زوده و 8 حرکت می کنیم
اوه، نمی دونستی؟
چطور بایدمی فهمیدم وقتی کسی بهم نگفت
کلاهبردار حرفه ای
شیطون همیشه یه قدم جلوتر از ادم بداست
شان شان دیر می کنه
و فنگ تنگُ درحالیکه منتظرشه پیدا می کنه
... رئیس، این کیف
چرا خودتون کیفتون رو حمل می کنید
اجازه بدید من براتون بیارمش
من تنهایی دستشویی هم می رم
اون... اشکال نداره
من هیچی ندارم . بگذارید کمکتون کنم بیارمش
بگذارید کمکتون کنم
کمکتون می کنم بیاریدش، مشکلی نیست
این دختره کیه؟
بهت نگفته بودم؟
این همون دختری که بهم خون داد، اسمش زو شان شانه
تو گفتی دختر خیلی خاصیه
به نظرم معمولیه، نه خاص
برادرم دوستش داره
این خاصش می کنه
خاص درسته؟
بریم
لی شو برادر بزرگ
خانم فنگ، شما هم اینجایید؟
همسرم تو یه سفر کاریه
و از اونجا که برادرم یه مقصد نزدیک رو برای تعطیلات انتخاب کرده
منم دوست خوبم رو همراهم اوردم
لی شو همراهم اومده
بریم
بریم
خانم فنگ
خانم لی شو دوست صمیمی شماست؟
شما رئیس کتابفروشی هستید درسته؟
از کجا می دونی؟
اخرین باری که از جلوی کتاب فروشی رد می شدم، مراسم خواستگاری مجری معروف رو از خانم لی شو دیدم
رسانه های زیادی هم اونجا بودن
اینم می دونی
همه دخترا تحت تاثیر شهرت قرار نمی گیرن
لی شو با من و برادرم بزرگ شده
ما خواهرای جونی هستیم
برای برادرم هم یه همچین رابطه ایه
حتی دوستای رئیسم همه رئیسن
من می رم اونجا ، باشه؟
برادرم گفت کیفشو براش بیاری؟
نه، نه، من خواستم کمک کنم
رد نکرد؟
اوه خدای من، وافعا؟
اون از ادمایی که به وسایلش دست بزنن بدش میاد
عصبانی میشه
من ازشون قاپیدم
برای جبران اشتباهی که کردم
ای وای
تو ازش می ترسی؟
.... اون
No comments yet. Be the first to leave one.