처음 165줄입니다.
خیلی وقته ندیدمت.
واقعا خیلی وقته.
اول از همه، ممنونم که خواهرام رو تا اینجا اسکورت کردی.
نیازی به تشکر نیست.
طبیعیه که از بچهها محافظت بکنم.
پس رویجرد همون نگهبانی بود که پائول تو نامهاش نوشته بود.
هیچ کس دیگهای معتمد تر از اون برای این کار به ذهنم نمیرسه.
از وقتی از هم جدا شدیم کجا بودی رویجرد سان؟
چندسالی جنگلای جنوبی بودم.
بعدش رفتم ایست پورت، اونجا پدرت رو دیدم.
گفت دختراش رو داره میفرسته بیان پیش تو،
جینجر و من خواستیم مراقبشون باشیم.
جینجر سان باهاتون اومد؟
آره، گفت داره بر میگرده پیش شاهزادهاش.
که اینطور.
استادت رو هم دیدم.
روکسی سنسه رو؟
آره.
به محض این که چشم سومم رو دید وحشت کرد.
آها.
الان که فکرش رو میکنم، روکسی بود که بهم یاد داد از اسپردا باید بترسم.
جای تعجب نداره که ترسیده بوده
ولی بازم خیلی سریع رسیدین.
خواهرت خیلی مشتاق بود بیاد اینجا.
کدوم یکیشون؟
آیشا.
نظر اون بود که به عنوان نگهبان کاروان سفر کنیم، برای همین اینقدر سریع رسیدیم.
ولی خیلی وقت بود که کسی اینقدر ازم کار نکشیده بود.
نمیدونم چی بگم. واقعا عذر میخوام که خواهرم اینقدر زحمتت داد.
بخند. شوخی بود.
واقعا چه قدر زمان گذشته.
قدیما در مورد چیا با هم حرف میزدیم؟
راستی،
اریس چی شد؟
شرایط پیچیده شد،
و اون ولم کرد.
که اینطور.
مطمئنم ازت متنفر نیست.
ولی گفت که مناسب هم نیستیم.
متوجه نیستی منظورش چی بوده.
شاید منظورش همون چیزی بوده که گفته، ولی ممکنه سوتفاهم شده باشه.
سوتفاهم ها؟
یعنی منظورش چیز دیگهای بوده؟
ولی به هرحال، سه سال با فلاکت زندگی کردم.
اریس نبود که من رو نجات داد، سیلفی بود.
الان چرا دیگه به خودم زحمت فکر کردن بهش رو بدم؟
تا کی اینجا میمونی؟
فردا میرم.
چرا اینقدر با عجله؟
آره. نمیخوام مزاحم باشم.
ها؟ اصلا مزاحم نیستی.
رودیوس،
اینطوری بهم نگاه نکن.
بر میگردم.
اریس هم هیچ وقت نمیتونست منظورش رو درست برسونه.
ممکنه دلایل خودش رو داشته باشه.
اگه فرصت دیدنش پیش اومد، آروم باش و با حرف زدن اختلافاتتون رو حل کن.
اگه بهش برخوردم، نظر اون در مورد اون اتفاق رو برات میپرسم
ممنونم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجم: حمید احمدی @Icy_Translation
II
Mushoku Tensei
Jobless Reincarnation
پس از این قراره.
رویجرد سان...
بین تو و شاه بادی اتفاقی افتاده؟
مال خیلی وقت پیشه.
جفتشون زمان جنگ لاپلاس زنده بودن، مطمئنم چیزی که کم ندارن کینههای قدیمیه.
نگران نباش. باهاش نمیجنگم.
ولی اصلا انتظار نداشتم اینجا ببینمش.
گفت این همه راه رو اومده تا من رو ببینه.
آره، این جور کارا ازش بر میاد.
خب، من دیگه باید...
رویجرد سان،
حداقل برای صبحونه بمون.
خب، مراقب خودت باش.
تو هم همینطور رویجرد سان.
بی اندازه ممنونم که خواهرام رو همراهی کردی.
رویجرد سان.
بابت همه زحمتتاتون ممنونم.
آیشا، زیاد از رودیوس کار نکش.
چشم. هر چی شما بگی.
چیزه...
رویجرد سان...
نگران نباش. دوباره همدیگه رو میبینیم.
میخوام با شما بیام!
از الان باید به رودیوس تکیه کنی، نه من.
ولی... اون بابا رو کتک زد!
و اون زنی که پیششه اون زن قبلیه نیست.
آخه چطوری بهش اعتماد کنم؟
زندگی همینه.
قول میدم برادرت مرد بی وفایی نیست.
تو که اونجا ایستادی... یه بار دیگه اسمت رو بهم بگو.
اوه، بله. سیلفیته هستم
سیلفیته. مطمئنم که تو و رودیوس مراقب این دوتا بچه هستین.
بله!
خب دیگه، تا دیدار بعد.
خیلی خب، اول از همه، یه کم دیر شده،
ولی باید بگم خوشحالم که سالم از این سفر طولانی رسیدین اینجا.
منم خوشحالم که حال اونیساما خوبه.
خب، ام...
درسته که تا الان کنار هم زندگی نکردیم، ولی بیاید با هم کنار بیایم.
چشم!
ولی با سیلفیته ازدواج کردی؟ اصلا فکرش رو نمیکردم.
مطمئنم تو هم فکرش رو نمیکردی، مگه نه آبجی نورن؟
سیلفیسان رو یادم نمیاد.
اوه، یادم رفتا!
بابا گفت وقتی اونیچان رو دیدم این رو بهت بدم.
خدمت شما!
بابا چی نوشته؟
اولیش یه نسخه از نامهایه که قبلا به دستم رسیده.
اون یکی ازم خواسته که جفتتون رو بفرستم مدرسه.
چی؟! چیزی تو مدرسه نیست که بلد نباشم!
شاید، ولی...
میخوام مراقب اونی چان باشم!
قول دادی، یادته؟!
ببین! هنوز اون چیزی که بهم دادی رو همه جا با خودم میبرم.
خیلی خب، حداقل امتحان ورودی دانشگاه جادو رو بده.
تصمیمم به نمرهات بستگی داره.
ها؟ اوه.
چشم. متوجهم.
نظرت چیه حداقل تو هم امتحان رو بدی نورن؟
آبجی نورن، اونی چان داره با تو حرف میزنه!
ولی ممکنه مردود بشم.
نگران اونش نباش.
دانشگاه هر کسی که بتونه پول بده رو قبول میکنه.
اگه این طوریه پس نمیخوام برم!
عذر میخوام، منظورم رو بد رسوندم.
منظورم این نبود که بهشون رشوه میدم تا راهت بدن. فقط...
آبجی نورن!
مراقب باش چطوری با اونیچان حرف میزنی!
ولی شنیدی چی گفت! میخواد همه چی رو با پول حل کنه!
به خاطر اینه که درس تو خوب نیست!
باشه! منم امتحان رو میدم!
آبجی نورن! هنوز داریم حرف میزنیم!
خفه شو!
واقعا نمیتونم بچههای حرف گوش نکن رو تحمل کنم.
مگه نه اونیچان؟
آیشا.
بله؟
به نورن نگو درسش خوب نیست. تحقیرشم نکن.
آخه اون اصلا تلاش نمیکنه.
شاید به چشم تو اینطور نباشه، ولی اون داره نهایت تلاشش رو میکنه.
هر چی اونیچان بگه. از این به بعد حواسم رو جمع میکنم.
آیشا میگه به جای مدرسه رفتن میخواد خدمتکار ما بشه.
نظر تو چیه؟
یه کم رسیدگی به خونه رو پشت گوش انداختیم،
پس اگه آیشاچان میخواد کمک کنه، خوشحال میشم.
ولی سیلفی، ما دو تا آدم بالغ مسئولیت پذیریم.
اوهوم.
به نظرت وظیفه ما این نیست که بفرستیمش مدرسه تا دنیا رو بیشتر بشناسه؟
به نظر من که دست کم گرفیتش.
مطمئنم آیشاچان چه بره مدرسه چه نره مشکلی براش پیش نمیاد.
واقعا؟
برای همین ترجیح میدم زیاد وسواس به خرج ندیم و بذاریم بره دنبال کاری که خودش میخواد.
من بیشتر نگران نورنچانم.
بدون پائولسان یا رویجردسان یه کم مظطرب به نظر میاد.
باید خیلی مراقبش باشیم.
درسته.
حس میکنم واقعا میتونم به سیلفی تکیه کنم.
تقریبا مثل فیتز سنپایه.
خب، خود فیتز سنپایه دیگه.
یه کم زیادی با اعتماد به نفس حرف زدم؟
نه، بهم کمک کردی منطقی فکر کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.