Mushoku Tensei II: Isekai Ittara Honki Dasu Part 2

Mushoku Tensei II: Isekai Ittara Honki Dasu Part 2

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Mushoku Tensei-Season2 Episode 16
다음의 해설 Hamid_Ice

태그

other
게시일: 2024-04-28
다운로드: 57
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 165줄입니다.

‫خیلی وقته ندیدمت.

‫واقعا خیلی وقته.

‫اول از همه، ممنونم که خواهرام رو تا اینجا ‫اسکورت کردی.

‫نیازی به تشکر نیست.

طبیعیه که از بچه‌ها محافظت بکنم.

‫پس رویجرد همون نگهبانی بود که پائول ‫تو نامه‌اش نوشته بود.

‫هیچ کس دیگه‌ای معتمد تر از اون ‫برای این کار به ذهنم نمی‌رسه.

‫از وقتی از هم جدا شدیم کجا بودی رویجرد سان؟

‫چندسالی جنگلای جنوبی بودم.

‫بعدش رفتم ایست پورت، اونجا پدرت رو دیدم.

‫گفت دختراش رو داره می‌فرسته ‫بیان پیش تو،

‫جینجر و من خواستیم مراقبشون باشیم.

‫جینجر سان باهاتون اومد؟

‫آره، گفت داره بر می‌گرده پیش شاهزاده‌اش.

‫که اینطور.

‫استادت رو هم دیدم.

‫روکسی سنسه رو؟

‫آره.

‫به محض این که چشم سومم رو دید ‫وحشت کرد.

‫آها.

‫الان که فکرش رو می‌کنم، روکسی بود که بهم یاد داد از اسپرد‌ا باید بترسم.

‫جای تعجب نداره که ترسیده بوده

‫ولی بازم خیلی سریع رسیدین.

‫خواهرت خیلی مشتاق بود بیاد اینجا.

‫کدوم یکیشون؟

‫آیشا.

‫نظر اون بود که به عنوان نگهبان کاروان سفر کنیم، ‫برای همین اینقدر سریع رسیدیم.

‫ولی خیلی وقت بود که کسی اینقدر ازم کار نکشیده بود.

‫نمی‌دونم چی بگم. واقعا عذر می‌خوام که خواهرم ‫اینقدر زحمتت داد.

‫بخند. شوخی بود.

‫واقعا چه قدر زمان گذشته.

‫قدیما در مورد چیا با هم حرف می‌زدیم؟

‫راستی،

‫اریس چی شد؟

‫شرایط پیچیده شد،

‫و اون ولم کرد.

‫که اینطور.

‫مطمئنم ازت متنفر نیست.

‫ولی گفت که مناسب هم نیستیم.

‫متوجه نیستی منظورش چی بوده.

‫شاید منظورش همون چیزی بوده که گفته، ‫ولی ممکنه سوتفاهم شده باشه.

‫سوتفاهم ها؟

‫یعنی منظورش چیز دیگه‌ای بوده؟

‫ولی به هرحال، سه سال با فلاکت زندگی کردم.

‫اریس نبود که من رو نجات داد، سیلفی بود.

‫الان چرا دیگه به خودم زحمت فکر کردن بهش رو بدم؟

‫تا کی اینجا می‌مونی؟

‫فردا می‌رم.

‫چرا اینقدر با عجله؟

‫آره. نمی‌خوام مزاحم باشم.

‫ها؟ اصلا مزاحم نیستی.

‫رودیوس،

‫اینطوری بهم نگاه نکن.

‫بر می‌گردم.

‫اریس هم هیچ وقت نمی‌تونست منظورش ‫رو درست برسونه.

‫ممکنه دلایل خودش رو داشته باشه.

‫اگه فرصت دیدنش پیش اومد، آروم باش ‫و با حرف زدن اختلافاتتون رو حل کن.

‫اگه بهش برخوردم، نظر اون در مورد اون اتفاق رو برات می‌پرسم

‫ممنونم.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

مترجم: حمید احمدی @Icy_Translation

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

‫پس از این قراره.

‫رویجرد سان...

‫بین تو و شاه بادی اتفاقی افتاده؟

‫مال خیلی وقت پیشه.

‫جفتشون زمان جنگ لاپلاس زنده بودن، ‫مطمئنم چیزی که کم ندارن کینه‌های قدیمیه.

‫نگران نباش. باهاش نمی‌جنگم.

‫ولی اصلا انتظار نداشتم اینجا ببینمش.

‫گفت این همه راه رو اومده تا من رو ببینه.

‫آره، این جور کارا ازش بر میاد.

‫خب، من دیگه باید...

‫رویجرد سان،

‫حداقل برای صبحونه بمون.

‫خب، مراقب خودت باش.

‫تو هم همینطور رویجرد سان.

‫بی اندازه ممنونم که خواهرام رو ‫همراهی کردی.

‫رویجرد سان.

‫بابت همه زحمتتاتون ممنونم.

‫آیشا، زیاد از رودیوس کار نکش.

‫چشم. هر چی شما بگی.

‫چیزه...

‫رویجرد سان...

‫نگران نباش. دوباره همدیگه رو می‌بینیم.

‫می‌خوام با شما بیام!

‫از الان باید به رودیوس تکیه کنی، نه من.

‫ولی... اون بابا رو کتک زد!

‫و اون زنی که پیششه ‫اون زن قبلیه نیست.

‫آخه چطوری بهش اعتماد کنم؟

‫زندگی همینه.

‫قول می‌دم برادرت مرد بی وفایی نیست.

‫تو که اونجا ایستادی... یه بار دیگه اسمت رو بهم بگو.

اوه، بله. سیلفیته هستم

‫سیلفیته. مطمئنم که تو و رودیوس ‫مراقب این دوتا بچه هستین.

‫بله!

‫خب دیگه، تا دیدار بعد.

‫خیلی خب، اول از همه، یه کم دیر شده،

‫ولی باید بگم خوشحالم که سالم از این سفر ‫طولانی رسیدین اینجا.

‫منم خوشحالم که حال اونی‌ساما خوبه.

‫خب، ام...

‫درسته که تا الان کنار هم زندگی نکردیم، ‫ولی بیاید با هم کنار بیایم.

‫چشم!

‫ولی با سیلفیته ازدواج کردی؟ ‫اصلا فکرش رو نمی‌کردم.

‫مطمئنم تو هم فکرش رو نمی‌کردی، مگه نه آبجی نورن؟

‫سیلفی‌سان رو یادم نمیاد.

‫اوه، یادم رفتا!

‫بابا گفت وقتی اونی‌چان رو دیدم این رو بهت بدم.

‫خدمت شما!

‫بابا چی نوشته؟

‫اولیش یه نسخه از نامه‌ایه که قبلا ‫به دستم رسیده.

‫اون یکی ازم خواسته که جفتتون رو بفرستم ‫مدرسه.

‫چی؟! چیزی تو مدرسه نیست که بلد نباشم!

‫شاید، ولی...

‫می‌خوام مراقب اونی چان باشم!

‫قول دادی، یادته؟!

‫ببین! هنوز اون چیزی که بهم دادی ‫رو همه جا با خودم می‌برم.

‫خیلی خب، حداقل امتحان ورودی ‫دانشگاه جادو رو بده.

‫تصمیمم به نمره‌ات بستگی داره.

‫ها؟ اوه.

‫چشم. متوجهم.

‫نظرت چیه حداقل تو هم امتحان رو بدی نورن؟

‫آبجی نورن، اونی چان داره با تو حرف می‌زنه!

‫ولی ممکنه مردود بشم.

‫نگران اونش نباش.

‫دانشگاه هر کسی که بتونه پول بده رو ‫قبول می‌کنه.

‫اگه این طوریه پس نمی‌خوام برم!

‫عذر میخوام، منظورم رو بد رسوندم.

‫منظورم این نبود که بهشون رشوه می‌دم تا ‫راهت بدن. فقط...

‫آبجی نورن!

‫مراقب باش چطوری با اونی‌چان حرف می‌زنی!

‫ولی شنیدی چی گفت! می‌خواد همه ‫چی رو با پول حل کنه!

‫به خاطر اینه که درس تو خوب نیست!

‫باشه! منم امتحان رو می‌دم!

‫آبجی نورن! هنوز داریم حرف می‌زنیم!

‫خفه شو!

‫واقعا نمی‌تونم بچه‌های حرف گوش نکن رو تحمل کنم.

‫مگه نه اونی‌چان؟

‫آیشا.

‫بله؟

‫به نورن نگو درسش خوب نیست. تحقیرشم نکن.

‫آخه اون اصلا تلاش نمی‌کنه.

‫شاید به چشم تو اینطور نباشه، ‫ولی اون داره نهایت تلاشش رو می‌کنه.

‫هر چی اونی‌چان بگه. از این به بعد حواسم ‫رو جمع می‌کنم.

‫آیشا می‌گه به جای مدرسه رفتن ‫می‌خواد خدمتکار ما بشه.

‫نظر تو چیه؟

‫یه کم رسیدگی به خونه رو پشت گوش انداختیم،

‫پس اگه آیشا‌چان می‌خواد کمک کنه، ‫خوشحال میشم.

‫ولی سیلفی، ما دو تا آدم بالغ مسئولیت پذیریم.

‫اوهوم.

‫به نظرت وظیفه ما این نیست که بفرستیمش مدرسه تا دنیا رو بیشتر بشناسه؟

‫به نظر من که دست کم گرفیتش.

‫مطمئنم آیشا‌چان چه بره مدرسه چه نره ‫مشکلی براش پیش نمیاد.

‫واقعا؟

‫برای همین ترجیح می‌دم زیاد وسواس به خرج ‫ندیم و بذاریم بره دنبال کاری که خودش می‌خواد.

‫من بیشتر نگران نورن‌چانم.

‫بدون پائول‌سان یا رویجرد‌سان ‫یه کم مظطرب به نظر میاد.

‫باید خیلی مراقبش باشیم.

‫درسته.

‫حس می‌کنم واقعا می‌تونم به سیلفی ‫تکیه کنم.

‫تقریبا مثل فیتز سنپایه.

‫خب، خود فیتز سنپایه دیگه.

‫یه کم زیادی با اعتماد به نفس حرف زدم؟

‫نه، بهم کمک کردی منطقی فکر کنم.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left