처음 200줄입니다.
«ویکلو، ایرلند - اکتبر 2020»
...خیله خب
من قراره یه آلبوم موسیقی رو توی جنگل ضبط کنم
بطور عادی شما میری استودیو و از دیوار عایق صوتی استفاده میکنی
و ساز ها رو یکی یکی ضبط میکنی که تمام صداها تر و تمیز دربیاد
ولی من توی این آلبوم میخوام یه کار متفاوت تری انجام بدم
میخوایم استودیو رو ببریم به دل طبیعت
میخوایم همه چیزو ناب و دستنخورده نگه داریم
قراره فقط من باشم و گیتار و جنگل
،ما گیتار باوفای خودمونو آوردیم
،همچنین چادر باوفا
و سهپایهی باوفامون
میخوام ببینم وقتی این بیرونم قراره تحت چه الهاماتی قرار بگیرم
میخوام ببینم قراره چه چیزایی از طبیعت دریافت کنم تا به نت های این موسیقی منتقل کنم
من از جامعه و بشریت فرار کردم
از مشغله ها و سگدو زدنا فرار کردم
اومدم به دل جنگل های ویکلو هیلز و سعی کردم از همه چی فرار کنم
...راستش باوجود قضیه ی پاندمی کرونا و اینا
یه جورایی حس خوبیه که از همه چی دور بشی
فقط میخوام این تجربه رو بطور کامل پذیرا باشم
و طی چند روز آینده قراره بذارم هر اتفاقی که میخواد، بیفته
!بریم تو کارش
Mehdisk | مترجم .:: @F o o t a g e F a n s ::.
...فوکوس کن ...فـ...فوکوس کن
حالا راه بریم
اوف، بیشتر از چیزی که فکر میکردم سربالایی داره
...خب حالا باید... یه جای دنج واسه این ماجرا پیدا کنم
،دور از شهرها، دور از ترافیک دور از کابل های برق
توی این تجربه قراره برگردیم به سبک زندگی ساده و اولیه
همچنان داریم میریم که یه جای دنج واسه چادر زدن پیدا کنیم
دهنتو
...خیله خب
میدونین به چی فکر میکنم؟
بنظرم به اندازه کافی اومدم
اینجا خوبه
اینجا جوریه که یادت میمونه
الان... بین دوتا خاکریزیم
...آدم اینجا رو یادش میمونه بخاطر... درختاش
...آره، بنظرم
بنظرم محل موردنظرمونو پیدا کردیم
خیله خب
اینم... اینم از چادرمون
خیلی بد نشد
...سطح اینجا کاملا صاف نیس ولی
اگه به سمت ورودی چادر بخوابم مشکلی نیس
اینجوری زیاد قل نمیخورم
،فقط جوریه که، میدونی اینجوری یه زاویه ی باحال داری
پس بنظرم اوکیه
الان فهمیدم که میخهای چادرو نیاوردم که طنابا رو بهش گره بزنم
ولی... بنظرم مشکلی پیش نمیاد
دارم چیکار میکنم!؟
چادر کاملا ایمنه، تمام قطعاتو وصل کردم و اگه بارون بیاد مشکلی نیس
وسایل مربوط به ضبطو برداشتم
گیتارمو برداشتم
بنظرم وقتشه که یه موزیکی بسازیم
از اینجا ضبط میکنیم
تنها صدایی که اینجا میاد صدای پرندههاس
و واقعا... زیباس
،تقریبا 25 دقیقه تا چادر فاصله دارم حدود دو کیلومتر
اینجا عالیه، بنظرم اینجا بهترین نقطه واسه ضبط اولین موزیکه
من واسه انجام این کار یه فکر خیلی خوبی دارم
جوری نبود که کاملا روی اون متمرکز بشم ...ولی امیدوارم بودم که انرژی موجود در جنگل
منو در راه انجام درست اون کار... راهنمایی کنه
یه پر قشنگ و زیبا پیدا کردم
بنظرم میتونه خوش یمن باشه
میذاریمش اینجا
موسیقی اول
موسیقی اول، برداشت دوم
خب... من به اولین قطعه گوش کردم ...و اون... امم
راستش نکات مثبت زیادی داره
...باید بگم که
...آواز یه کم نرم و ظریفه و شاید شاید از قبل هم انتظارشو داشتم
ولی مشکلی نیس
این یه تجربهس
...چیزی که الان بهش فکر میکنم اینه که
بهتره از این محیط، ینی جنگل، استفاده کنم تا بخش موزیکال موسیقی درست شکل بگیره
،تا صدای سازها درست شکل بگیره صدای گیتار همینطور
،و راستش میتونیم بعدا به بخش ترانه رسیدگی کنیم
آره، منظورم اینه که میدونیم داریم چیکار میکنیم
و این... این خوبه
این چیز خوبیه
آره
...هی خدا
حمل وسایل از چیزی که بنظر میرسه سخت تره
...یالا
وقتشه که شرایطو واسه شب آماده کنیم
خیله خب
خب، من اینجام
شب اول
...میدونین، وقتی کوچیک بودم
یکی از آرزوهام این بود که ستاره ی راک بشم
و هر روز بعد از مدرسه ساعت ها موزیک میزدم
...امروز نتایج مختلفی داشتیم، ولی
ببینیم فردا چی میشه، مگه نه؟
الان من توی چادرمم
کیسه خوابمو آوردم
اینجا یه جای کوچیک برای گذاشتن موبایلم دارم
کم کم آمادهم که اگه تونستم یه استراحتی بکنم
...راستشو بخواین
سطح زمین اونقدرا که فکر میکردم راحت و مناسب نیس، ولی مشکلی نیس
ولی خب امروز تازه روز اول ماجراجویی بزرگمونه، مگه نه؟
بنظرم قرنطینه هم خوبیای خودشو داره
شب بخیر
یه چیزی بیرون چادره
میشنوین؟
...تقریبا
ساعت 3 نصفه شبه...
انگار یه سگی چیزیه
خب
بنظرم مشکلی برامون پیش نمیاد
صبح بخیر
...راستش اصلا خوب نخوابیدم ولی
!بلخره صبح شد
ساعت تقریبا 8 صبحه
بریم هوای تمیزو تنفس کنیم
!آخ گردنم گرفته
الان اومدم بیرون چادر
،بعد از اتفاقات دیشب همه چی بنظر نرمال میاد
هر حیوونی که بوده ...به چیزی آسیبی نزده ولی
این کپه ی عجیبو اینجا بوجود آورده
جوریه که انگار یه جا جمع شده باشه
دقیقا اینجاس
جلوی چادرم
!امیدوارم یه فضله ی گنده ی پوشوندهشده نباشه
!عجب
چی؟
یعنی چی؟
...فکر میکردم پیدا کردن این چیز
راحت تر از این حرفا باشه...
وایسا ببینم
اوه، چه باحاله
به دردسرش می ارزید
قطعه دوم
خب، همینجاس
خیلی عجیبه
بنظرم همینجاس
همینجاس
،اینجا هیچ نسیمی نمیوزه خلاصه نمیدونم چرا همچین صدایی میاد
...میبینین؟ هیچی
هیچ بادی نمیاد
باد نمیاد
صدای باد از کجا میاد؟
باد داره از اینجا میاد
اون چیه؟
چی اینجاس؟
!سلام عرض شد
چی چی؟
یه کاست پلیر قدیمی؟
پشت اون سنگا گیر کرده بود
یه کم عجیبه که دقیقا امروز صبح یه نوار کاست هم جلوی چادرم پیدا کردم
کسی اونجاس؟
کسی هست؟
ینی اینجا قبلا برای چه کاری استفاده میشده؟
اون چیه؟
بیخیال
یعنی چی؟
خب، امروز هفتم فوریه ی 1992 ئه
من سارا امرسون ام
من دانشجوی تاریخ از دانشگاه ترینیتی دوبلین ام
...و الان توی جنگلم که ببینم
اطلاعاتی راجب این افسانه ی محلی... که همه واسم تعریف میکنن پیدا میکنم یا نه
این افسانه راجب "مرد گریان" یا "مرد نالان" ئه
این مرد توسط دولت بریتانیا متهم به پناه دادن به تروریستا شده بود
،درواقع همون آی.آر.ای ارتش جمهوری ایرلند
و همچنین کمک به تروریستها برای انجام بمبارانها و فعالیت های این چنینی
درحالی که خودش منکر این اتهامات بود
ولی اونا جواب نه رو نمیپذیرفتن
بههمینخاطر اون مرد رو روی درخت موردعلاقهش دار زدن
مثل اینکه پنج روز طول کشیده تا بمیره
و درحالی مرده که سگش جلوی چشماش کشته شده بوده
،بعد از مرگ اون دولت بریتانیا تلاش کرد زمینشو تصاحب کنه
ولی اکثریت افرادی که به اون زمین فرستاده شده بودن هرگز برنگشتن
و اون کسی که برگشت ...گزارش داد که
صدای یه مرد گریان یا نالان... به همراه صدای یه سگ رو میشنیده
خلاصه بخاطر همینه که اینجام
قراره چند روز اینجا چادر بزنم
و قراره ببینم این افسانه حقیقت داره یا نه
ببینم این مرد گریان میتونه منو وسط این جنگل پیدا کنه یا نه
،آره، خیلی هیجانزدهم قراره یه تجربه عالی باشه
خب من رسیدم به جایی که فکر میکنم بخشی از مایَملک قدیمی باشه، ولی یه کلیسا اینجاس
،من صدایی نشنیدم، نه صدای روحی نه گریه ای، نه صدای سگی، هیچی
ولی داستان پشت این افسانه قطعا حقیقت داره
،چیزایی هست که ما اطلاعی ازش نداریم ...ولی چیزی که میدونیم اینه که
آدمی که اینجا زندگی میکرده... اسمش نیل اوبِرن بوده
اون آدم بیسروصدایی بوده و بعد از فوت همسرش منزوی شده بوده
نتونستم راجب مرگ همسرش اطلاعاتی پیدا کنم
همچنین چندتا ورق کاغذ پیدا کردم
انگار مال دفترخاطراته
و انگار مال کسیه که قبلا داشته راجب همین قضیه تحقیق میکرده
این نوشته ها باید مال 20 یا 30 سال پیش باشن
و زیر چندتا سنگ داخل کلیسا گیر کرده بودن
به سختی میشه خوندش، ولی اطلاعات زیادی راجب کاری که داشتن میکردن بهمون میده
...تفاوت بزرگی که بین داستانایی که شنیدم
و نوشته هایی که پیدا کردم وجود داره... اینه که اون اتفاقات در روز پنجم رخ میده
این که شبا یه صداهایی میشنوی
خب پس قراره اینجا بمونم و ببینم اتفاقی میفته یا نه
صدای سگه؟
خیله خب
بنظرم کاست اول تموم شد
جالب این بود همون لحظه که به صدای سگ اشاره کرد اینجا هم صدای یه سگ اومد
No comments yet. Be the first to leave one.