처음 200줄입니다.
متیو؟ سلام، ملیندا.
چرا؟
چرا بهم خیانت کردی؟
سزاتو دیدی.
پس هیچوقت دوستم نداشتی؟
اون همه شور و هیجان؟ اون همه گرمی؟
باید باعث میشدم بهم اعتماد کنی.
تنها راهش این بود که قدرتاتو باهات شریک شم.
و حالا تو اونا رو داری.
پس چرا منو لو دادی؟ میدونی که میسوزم.
باید رازمو حفظ میکردم.
خب، تو هم میتونی خرت و پرتهات رو نگه داری.
یه جادوگر دیگه پیدا میکنم که بهش بدم. شاید هم نه.
این چه جادوییه؟
دارم قدرتایی رو که ازم دزدیدی پس میگیرم.
بیرون از زمان، بیرون از منفعت.
تنها اندوه بشناس، تنها درد بشناس.
نه!
رکس.
صبح بخیر، پرو.
چند تا چیز گذاشتم که کاتالوگشون کنی.
یه محموله فوقالعاده از یه ملک تو شرق.
الان انجامش میدم. ممنون.
بالاخره!
آزادی.
دنیا عوض شده.
اینجا چه زمانیه؟
ببخشید؟ من کجا هستم؟
شما کی هستین؟ متیو تیت.
و اگه تو منو از اون گردنبند آزاد کردی،
پس تو از نوادگان ملیندا وارن هستی.
ممنون. برای چی؟
گولتو زدم تا قدرتتو روم استفاده کنی.
حالا من دارمش.
پشت سرت، جادوگر.
چطور این کارو کردی؟ من میتونم قدرتاتو شریک شم،
ولی تو نمیتونی قدرتای منو شریک شی.
چی میخوای؟ چیزی رو میخوام که ملیندا ازم گرفت.
من هر سه تا قدرت رو پس میخوام.
از خودت دفاع کن. زمانو متوقف کن.
نمیتونم.
پس تنها نیستی.
بقیه هم هستن.
و اسم فامیلی حالا هالیول هست.
پرو؟ اونجا حالت خوبه؟
هی. اون رو دیدی؟
من همینجوری نشسته بودم، داشتم اخبار ورزشی میخوندم،
یه فنجون قهوه میخوردم، و یهو...
این یارو از ناکجاآباد پروازکنان اومد بیرون، میدونی. لباسای عجیبغریب،
رفتار بد. نزدیک بود بیفته درست روی سر من.
وقتی میگی "افتاد"--؟ منظورم افتادنه.
میدونی، انگار از خیلی اون بالا، فکر کنم. نمیدونم.
اون یه سقوط ده طبقه بود، آقا. دوازده طبقه.
و شما به ما میگید که اون همینطوری بلند شد و بدون یه خراش رفت؟
این چیزیه که میگی؟ توضیح بهتری داری؟
ببخشید.
باشه، ترودو.
حلقه رمزگشایی شکارچی روح مخفیت رو دربیار، و بذار بشنویم.
ببین، موریس، نمیدونم، باشه؟
تمام چیزی که میدونم اینه که هر اتفاقی افتاد، اون بالا تو اون دفتر شروع شد.
آها.
پس بیاید بفهمیم دفتر کیه. من از قبل میدونم.
مال پروئه.
پس پیشنهاد دادم ساتی خرچنگ رو به منوی ناهار اضافه کنیم، و عالی بود.
تموم شد. تو خرچنگ دوست داری، لئو؟
میدونی چی رو خیلی دوست دارم، پایپر؟ چی رو؟
یه رابط آچار جغجغهای. میتونی اونو بهم بدی؟
حتماً.
اِم...
اونو میدونم.
بفرمایید. ممنون.
برو کنار.
الان برمیگردم، لئو. مشکلی نیست.
بس کن. دقیقاً حس منم همینه.
اینقدر اشاره نکن و همین حالا ازش درخواست قرار بذار.
خرچنگت رو بهش بده. چندشآور نباش.
اینقدر خجالتی نباش. اگه بگه نه چی؟
آره، مثلاً این اتفاق میفته. نه، من جدیم.
منم همینطور. من خیلی جدیم. من هیچوقت...
میدونی...
داری شوخی میکنی، درسته؟ نه.
تا حالا از هیچ پسری برای قرار بیرون دعوت نکردی؟
نه، برای یه قرار واقعی، نه.
آیا من تنها کسی تو این خانوادهام که ژن ریسکپذیری رو به ارث برده؟
احتمالاً، چون اگه زیستشناسیمو درست به یاد بیارم...
اون به ژن فضولی چسبیده.
برو!
خب، یه قسمتی از لوله گیر کرده ولی من تقریباً کارم اینجا تمومه.
عالیه. برات چایی بیارم؟
آره، عالی میشه. باشه.
چی عالی میشه؟ هیچی.
لئو!
لئو؟
یخ زد. سریع برو سراغش.
تو هیچوقت دست برنمیداری؟
این یه لحظه عالی برای عکسه. فیبی، واقعاً که چقدر کمک میکنی.
لبخند بزن.
بچهها، ما تو دردسر جدی افتادیم.
سلام، لئو. هی، پرو.
هی. خواهرا، بالا. همین حالا.
وبستر. هانا وبستر
گفتین اینجا یه صداهایی شنیدین. چه جور صدایی؟
گفتنش سخته
تقریباً شبیه صدای...
یه جور تقلا بود.
شاید یه درگیری. آره، و بعدش صدای شکستن شنیدیم.
و حدس زدم صدای شکستن پنجره بود.
و اومدیم تو که حال پرو رو بپرسیم.
و بعدش اون فقط دوید بیرون.
چی گفت؟ چی شد؟
هیچی، در واقع. اون فقط رفت.
خیلی هم پریشون بود.
نگفت کجا میره، نه؟
نه. نه، متاسفم.
باشه. ممنون، آقای باکلند.
پلیس آگاهی کارش با پنجرهها تموم میشه، میتونین تعمیرشون کنین.
باور کنین، بازرس، اصلاً پنجره برام مهم نیست.
فقط پرو برام مهمه.
ببینید، شاید بهتره از سروان بخواین یه نفر دیگه رو مامور کنه.
من و پرو دیگه با هم نیستیم. تضاد منافعی نیست، باشه؟
من با این قضیه مشکلی ندارم.
باشه.
باشه.
فکر کنم خیلی خوب پیش رفت، مگه نه؟
شاید افسانه اون مدالیون رو ثابت کردی،
و اینکه جادوگر کوچولو افسون شده.
ولی حالا یه جادوگر مرد مال قرن ۱۷ داره این دور و بر پرسه میزنه.
فکر کنم تابلو باشه.
آره. ولی خب اگه اون افسانه واقعاً درست باشه،
متیو فقط به یه چیز فکر میکنه.
درست مثل خودمون.
پیدا کردنش سخت نخواهد بود.
نگران نباش هانا.
شاخات چروک میشه.
اسم خودشو چی گفت؟
متیو تیت.
و نمیدونم چطور میدونه که ما با ملیندا وارن فامیلیم.
ملیندا کتاب سایهها؟ جد ما؟
همونی که تو آتیش سوزونده شد و این همه دردسر رو شروع کرد؟
آره، اون از اون مدالیون اومد بیرون.
و اون قدرتای قویای داره، قویتر از مال من.
یعنی، عجیبترین کار رو کرد.
یه لحظه جلوم بود، لحظه بعد پشتم بود.
و بعدشم ۱۲ طبقه پایینتر. درست رو پاهاش فرود اومد.
اگه مثل یه جادوگر مرد راه میره و مثل یه جادوگر مرد حرف میزنه...
آره، خب، اون قدرتمنده.
و شوخی نداره، و اون قدرتای هر سه تامون رو میخواد.
میتونم مدالیون رو ببینم؟
باید بفهمیم اون کیه قبل از اینکه شما دو تا رو پیدا کنه.
نه!
گفتی متیو از مدالیون اومد بیرون؟
فکر کنم الان دیدم ملیندا اونو گذاشت توش.
تو گذشته رو دیدی؟
ولی تو فقط آینده رو میبینی. دیگه نه.
ما همیشه میدونستیم که قدرتهامون رشد میکنه.
آره، ولی نمیدونم چرا فکر میکردم قراره پرواز کنم.
میخوان شکایت متقابل کنن؟
باشه، بزنن بیاد. زندهزندهشون میخورم.
تازه، میتونیم صورتحساب رو دو برابر کنیم و کسی هم نمیفهمه.
ببخشید.
شما آرنولد هالیول هستید؟
آره.
و شما کی هستین، رابین هود؟
بهم بگو خواهرات کجا هستن.
کدوم خواهرا؟
من تکفرزندم.
ولم کن، وگرنه ازت شکایت میکنم.
وکیلا تغییر نکردن.
حق با من بود. تو رویام ملیندا بود.
خوشگل نیست؟
یه جورایی شبیه مامانه.
به این گوش کن. "و چون جادوگر مرد عشقش رو دزدیده بود...
...اونو تو قلب پیوتری نفرین کرد تا بتونه ابدیت رو...
...با دونستن درد خیانت بگذرونه."
پس همونی بود که دیدم. و من زودتر آزادش کردم. عالیه!
شوخی نمیکنی. افسانه میگه اون جادوگر مرد هیچوقت نباید آزاد بشه.
وگرنه نسل وارن رو نابود میکنه. که یعنی ما میشیم.
خب، اون باید نوبت بگیره و بره ته صف جادوگرای مرد دیگه.
ما تا حالا با کسی مثل اون روبرو نشده بودیم.
خب، حالا چیکار کنیم؟ من میگم قایم شیم.
نه، باید دقیقاً بفهمیم با چی طرفیم.
و از مدالیون شروع میکنیم و اینکه چطور سر از روی میز من درآورد.
پرو، کارت تو اخبار اومده. نگاه کن.
شاهدان ادعا میکنن مردی رو دیدن...
...که از ۱۲ طبقه افتاد پایین. نکته عجیبش؟
ظاهراً بلند شد و بدون هیچ آسیبی رفت.
باید پیداش کنیم قبل از اینکه به کس دیگه ای آسیب بزنه.
مخصوصاً یه بیگناه.
دوباره اون کلمه "بیگناه". ببین، اندی تو تلویزیونه.
این باورنکردنیترین چیزیه که تا حالا دیدم.
اون هم اینجاست.
و این آقا همینجوری از ناکجاآباد فرود اومد.
اندی. چه سورپرایزی.
چطوری؟ باید با پرو حرف بزنم، فیبی.
پرو؟ واو، چقدر بیخبرم؟
من که فکر میکردم شما دو تا کات کردین.
راجع به اون نیست. کار پلیسه.
اوه، خب، خونه نیست. سر کاره.
نه، نیست.
پس نمیدونم کجاست.
No comments yet. Be the first to leave one.