처음 200줄입니다.
کیم
کارگردان : ویکتور ساویل
سلام
این داستان از سال 1885 شروع میشه
زمانی که الکساندر سوم تزار روسیه بود
و ویکتوریا ملکه انگلستان و هند بود
هند ، دروازه شرق
امپراتوری بزرگ و با شکوه با رنگ های عجیب و غریب
جواهر شرق سرزمین عرفان و واقعیت
با تاریخی پر از عشق و افسانه
و دسیسه های قرن نوزدهم
که در واقع متعلق به گذشته اسطوره ای این سرزمین است
به وسعت رمانتیسم رودیارد کیپلینگ
در روزهایی که سفید پوستان را صاحب خطاب میکردند
روزهای آشوب و خون ریزی
فرقه علیه فرقه مذهب علیه مذهب
در این هنگام همه نگاه ها به مردان جنگجوی تپه معطوف بود
که تمام راه را برای نبرد طی کرده بودند
آنها برای جلوگیری از قتل عام با هم متحد شدند
گروه کوچکی از مردان
برخی از آنها در این منطقه به دنیا آمده بودند و برخی دیگر ثروتمند بودند
سرهنگ کرایتون ریاست این سرویس مخفی را بر عهده داشت
او عملیات آنها را بازی بزرگ می نامید
تاریخ به ما میگه که بسیاری در حین اجرای این بازی جانشان را از دست دادند
در این سال آشفتگی ، در شهر لاهور
در یک شب پر ستاره
بین پشت بام خانه های زنانه
کسانی که تحت مراقبت شدید چشمها بودند مگر از چشم اربابان
پسر کوچکی به نام کیم در حال قدم زدن بود
محصول ناودان و بازار
پسر بچه یتیم نوپایی که با مکر و حیله زندگی می کرد
او جز فقر چیزی نمی دانست
کیم حاضر بود گردنش را برای یک سکه مسی به خطر بیندازد
یا برای یک دوست خوب
مترجم و تنظیم زیرنویس م - تاج الدینی
لالولی بله ، کی هستی؟
پیامی برات دارم
ریش قرمز گل شادی را به خوبی انتخاب می کند
از کی تا حالا ریش قرمز ،جان یه بچه رو به خطر میندازه؟ برو خونه بچه جون
نه ، راست میگم محبوب علی ریش قرمز فرستاده
خب ، پیام چیه؟
اون در جاده کولو اسب خرید و فروش میکنه فردا عصر میاد به دیدن شما
این کلیدو بهش بده
ارباب من به شهر دیگه سفر کرده
به ریش قرمز بگو میتونه با خیال راحت بیاد
اما بهش هشدار بده تا غروب ماه صبر کنه
خداوند به زیبائیت بیفزاید خوشگل من
ریش قرمز فردا عصر میاد
وقتی اومد حسابی ازش استقبال کن
اون چیزی جز دلال اسب نیست
چرا اونو تو یکی از دره ها نمیکشی؟
ما کم کم تو این فکریم که ریش قرمز یه دلال اسب متفاوته
بهش بگو دنبال چیزی بگرده
شاید دست نوشته خاصی رو بدن خودش حمل می کنه
که اگه رمزگشایی بشه برای دشمنان ما خیلی بد میشه
پنج نقطه ای که قصد داریم از آنجا ضربه بزنیم
اگه این به کریتون شهیب برسه
سربازانی برای مانور وجود خواهند داشت و ما باید دوباره منتظر بمونیم
فرستادگان تزار صبرشون تمام شده
می بینی ؟
با شبی گرم و براندی معطر
کارمون آسون میشه
میفهمم
اما خوشم نمیاد
سگ لعنتی ، گدای بدبخت شیطان لنگ
موش کثیف
کیم خیلی راحت ژستها و رسوم هندی هارو یاد گرفت
زیرا مبلغان ، فقط پسران سفیدپوست را به مدرسه می فرستند
اما در مواقعی مانند این وقتی که با هدفش سازگاره
اون باید لباس مناسب پوشیده وآداب و رسوم مخصوص رعایت کنه
دنبال کی میگردی؟
یه نفر به اتاق زنها نفوذ کرده
حتماً از پشت بام نفوذ کرده
من یه سایه دیدم که از اینجا گذشت اما زیاد هم مطمئن نیستم
گوش به زنگ میمونم تا اسمشو برات کشف میکنم
تو دوست خوبی هستی
ارزش یه سیگار رو داره؟
آتیش هم داری؟
محبوب علی
خب، رفیق کوچولو چی برام داری؟
فردا عصر تا غروب ماه صبر کن بعد شمارو میپذیره
آفرین ، دوست عزیز
تشکر خشک وخالی برای گوش خوبه اما روپیه برای معده بهتره
تو یه روز تاجر خوبی میشی
اونوقت سوار اسب میشم و لباسی مثل شما می پوشم
نه، محبوب علی فقط یک نفرو دوست داره
گذشته از این روپیه های زیادی بابت این لباس خرج شده
من شتری نیستم که بتونم از باسنم روپیه خارج کنم
خب ، فردا یک ساعت به غروب
بیا دروازه کشمیر
نکن ، دارم می افتم
هی ، اون مال منه
بدش به من ، خریدمش ، پولشو دادم
گرفتم
شاید اون مرد باشه
بدون شک
اما اون که هندی نیست
یه خارجیه
اون یه کشیش دوره گرده تسبیح تو دستش داره
از کدوم فرقه ای؟
خونه ت کجاست؟
از راه دور اومدی؟
از تپه های تبت
جایی که هوا خنک و آبش شیرینه
مرد مقدس؟
به عنوان کاهن لرد بودا در صلح زندگی می کنم
اومدم رودخانه پیکان را پیدا کنم
رودخانه؟ پیدا کردنش سخت نیست
پس تو میدونی رودخانه پیکان کجاست
رودخانه پیکان دیگه چیه؟
لرد بودا یه تیر پرتاب کرد
وقتی به زمین برخورد کرد رودخانه ای پدیدار شد
هر کس در آن رودخانه غسل کنه تمام گناهانش بخشیده خواهد شد
همش همین؟
رؤیای من به من گفت که باید پیداش کنم
من سالها جستجو کردم سالها؟
خرج سفرت رو از کجا تأمین میکنی؟
با گدائی
آداب و رسوم گدائی در این شهر چه جوریه؟
در خفا یا آشکار؟
کسانی که در خفا گدایی می کنن در خفا هم گرسنه میشن
من درخواست میکنم همانطور که باید از خدا درخواست کرد
و همانطور که او میرود من هم میروم
از ظهر گذشته اگه میخوای غذا بخوری باید عجله کنی
نمیتونم این کارو بکنم
اگه چیزی که میخوام برای دستیار خودم باشه قانون منعی نداره
اونی که میخوای؟ دقیقاً
دستیارت
فهمیدی دستیارت کجاست؟
متأسفانه سه روز پیش منو ترک کرد
از اون موقع تا حالا چیزی نخوردم
اگه شاگرد داشته باشی صدقه را با تو تقسیم می کنه؟
اونوقت چطور زندگی کنه؟
کاسه تو بده به من و همین جا استراحت کن
من مردم این شهرو میشناسم
شکسته
بی فایده است چون چشمام مدت هاست ضعیف شده
برای یه مرد مقدس درخواست میکنم
من از کشیش های جدید خسته شدم از کشیش های قدیمی هم خسته شدم
غذا های من مگس هارو به اینجا میکشونه
اما اون مرد بسیار مقدسیه
از راه دور بدون غذا اومده
به کسب و کارت برکت میده
یه کم غدا بریز تو این کاسه کوچک
کاسه کوچک؟ این که از شکم گوسفند هم بزرگتره
مرد مقدس میتونه بهت برکت بده همچنین نفرین کنه
مرد مقدس من که گاو نیست
یه کم کاری بریز توش
فکر کنم کمی میوه هم راضیش کنه
مرد مقدس شما شکم بزرگی داره
شاگردش هم باید گرسنه بمونه؟
از مرد مقدس بخواه که دخترم رو برکت بده
چون بچه دار نمیشه
تو شاگرد خیلی خوبی هستی
حالا کجاشو دیدی
عینک شکسته
این دیگه چه جادوییه؟
دوباره به وضوح می بینم
حتی صورتت
یه جوان مهربان و با صداقت
حالا فهمیدم که تو برای هدف بزرگی فرستاده شدی
حالا داری مثل یه مبشر صحبت میکنی
بوسیله تو من رودخانه پیکان رو پیدا میکنم
اما من دنبال یه گاو قرمز در یک زمین سبز هستم
آیا در سفرهای خود چنین چیزی دیدی؟
قبل از مرگ ، پدرم بهم گفت
باید در زمین سبز دنبال گاو قرمز باشم
و یک مرد سوار بر اسب سفید که نهصد شیاطین درجه یک را هدایت می کنه
من دنبال همچین چیزی هستم
همه چی اینجا تو یادداشت پدرم نوشته شده
اما نمیتونم بخونمش
پس با هم جستجو می کنیم
تو دنبال گاو قرمز منم دنبال رودخانه پیکان
گیرم که پیدا کردی رودخانه چه کاری ازش برمیاد؟
نوشته که رودخانه میتونه انسان را از قید و بند و ترس های زمین آزاد کنه
از تمام شرایط سخت دنیا
میتونه درهای خرد را تا بینهایت باز کنه
با من میای و شاگرد من میشی؟
نه ، مرد مقدس
میرم جائی برای خوابت پیدا کنم
کیم کشیش را از میان جمعیت هدایت کرد
در اطراف دروازه کشمیر همیشه از جمعیت موج میزد
جایی که کاروان ها اردوگاه های خود را برپا می کردند
قبل از ورود به لاهور
به سمت میدان باز بزرگ
جایی که کاروان های شتر و اسب در آن استراحت می کنند
در راه بازگشت به شمال که از آسیای مرکزی می آیند
اینجا همه جور تاجر هست
مردانی از کشمیر، افغانستان
شترداران، گله داران و تاجران فیل
با تمام اجناس برتر هندی
کیم مستقیم به طرف مردی میرفت که بهش حسادت میکرد
و در سراسر هند تحسین شده است
محبوب علی ، تاجر اسب با ریشی قرمز
محبوب علی
لاما
یه راهب بودائی
ببین گرسنه است یا نه
مرد مقدس برگشته به جهنم
بعداً میام پیشت
No comments yet. Be the first to leave one.