처음 200줄입니다.
من و هانا با هم توی «هندون» آموزش دیدیم
همون همکاري که نزدیک بود مربيتون رو به کشتن بده؟ آره
ميخوام سفارت رو فوراً قرنطینه کنید
پیدا کردن اون نفوذي به کجا رسید؟
داریم تمام طبقهها رو دوباره میگردیم
جناب سفیر، هیچ ایدهای دارید چرا نفوذي رفته بود سراغ دفتر شما؟
فکر کردم گاوصندوق رو باز کرده، ولی چطوری آخه؟
آقاي کینگ، میخوام در مورد جلسه استماعي که پارسال توش شرکت کردید باهاتون صحبت کنم
قضیه مربوط به شماست
«استوارت» وزیر دفاع و «لمبرت»
همگی در یک جلسه دادرسي پشت درهای بسته در ديسي شهادت دادن
«تیلمن» و «کینگ» هم شهادت دادن
که باعث میشه اونا تنها دو نفری باشن که از اون جمع هنوز زندهان
ارتشبد جانسون
«از روسیه پول گرفته ولی همه چیز رو انکار میکنه.»
جان آلبرت جانسون، پدر پاتریک جانسون
او جایی نمیره و هیچکس هم نمیبینتش
مگر اینکه من یا «برودی» حضور داشته باشیم
اون چیه؟
وقتی از «اساِياِس» اومدم بیرون زدمش. قاتل هم عین همین تتو رو داره
این یعنی چی، افسر برودی؟ اون که روس نیست
چرا هر چی به این پسره مربوط میشه به بنبست میخوریم؟
یه دوربین روی کتم هست
فکر کنم بتونیم علیه خودش ازش استفاده کنیم
اینجا چیکار میکنی، جس؟ دنبال یه گزارشام
نیکولاس مارتین با یه مرد ناشناس سفیدپوست ملاقات کرده
حدوداً ۳۵ ساله، همون شبي که ناپدید شد
اون مرد هر کی که هست، ممکنه کلید حل همه چی باشه
ما پلیس نظامی هستیم خانم. پیداش کردم
هی، داری چیکار میکنی؟ دستت رو... دستت رو از روش بردار
وای خدای من، تیر خوردی
میتونیم ارتفاع سطح دریا رو بازنشانی کنیم
اونوقت دیگه ارتفاع واقعیم رو نمیفهمم
از اینجا به بعدش رو من مدیریت میکنم
اگه هواپیما بیاد زیر ۲۰ هزار پا
بمب خودبهخود منفجر میشه
جناب نخستوزیر؟ اگه تا ۴۰ ثانیه دیگه بهم نگید
که تهدید بمبگذاری خنثی شده
اون هواپیما رو ساقط میکنم
ادامه کاهش ارتفاع
حفظ سطح دریا در ۳۰ هزار پایی
«۲۰ هزار.»
ارتفاعتون زیر ۲۰ هزاره، کاپیتان
جواب داد
هنوز روی زمین ننشستیم
۱۹،۹۵۰
نزدیک شدن به ۱۹،۵۰۰
مگان، بگو «ناتس» یه مسیر پروازی براشون باز کنه
بیاین مسیر رو از هیترو به فرودگاه «دانسفولد» تغییر بدیم
بله قربان
گروهبان اوهانلون، میخوام تیم خنثیسازی اونجا منتظر باشن
بله قربان
جناب نخستوزیر، خبر خوبی دارم
(صدای زنگ در)
خیلی خب. زود باش، زود باش، زود باش
طوری نیست، خوب میشی. زود باش
خیلی خب، مگه آتیش گرفتی؟
مت! جس؟
به روث شلیک شده. به کمکت نیاز دارم. تیر خورده؟
بیا تو. باشه... باشه
طوری نیست، چیزی نیست. توی آشپزخونهست
کجاش خورده؟ سمت چپش
خوبی، طوری نیست. بذار اینو دربیاریم
چیزی نیست، آروم باش. اوه! روی میز رو خالی کن
فقط همهاش رو بریز کف زمین. (صدای شکستن شیشه)
حالش خوب میشه؟
توی پستو، یه جعبه کمکهای اولیه طبقه بالا هست
پستو... باشه
چی شده؟ کی بهش شلیک کرد؟
پلیس نظامی. چی؟ چرا؟
دنبال یه هارد درایو بودن که دست ماست
جون آدمها بهش بستگی داره. امآیفایو باید ببینه توش چیه
این بد شد جس. خیلی خون از دست داده
چرا نبردیش بیمارستان؟
چون تو نزدیکتر بودی و فکر نمیکردم دووم بیاره
و تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم
حق با تو بود. ضربان قلبش ۱۸۰ـه و داره میره بالا
تو باید نجاتش بدی، منم از کامپیوترت استفاده میکنم
نه! کامپیوتر باید منتظر بمونه
دستهات رو بشور
اولین کاری که باید بکنم اینه که بهش مایعات برسونم
و سعی کنم ضربان قلبش رو بیارم پایین
توی یخچال یه کیسه سرم پیدا میکنی
یه کیسه شفاف آبنمکه. میتونی برام بیاریش؟
تو چرا سرم داری؟
بهترین چیز برای رفع پریدن مستیه
پاهاش رو بیار بالا
حالش خوب میشه؟
نمیدونم. روی زخم فشار بیار
دستهات رو بذار رو دستهای من. چی؟
فقط انجامش بده
خوبه
فشار رو قطع نکن
نـ... نمیتونم. چرا جس، میتونی
لطفاً نجاتش بده
بازرس لی فهمیده
که اون نفوذي چطور یه قدم از ما جلوتر بوده
یه میکرو-دوربین روی کت لی گذاشته
داشته تمام کارهایی که میکنیم رو میدیده و میشنیده
خب نابودش کنید
خب، در حال حاضر فکر میکنیم
که اون اصلاً روحش هم خبر نداره که ما از دوربین باخبریم
هانا فکر میکنه میتونیم از این قضیه استفاده کنیم تا بکشونیمش تو تله
نقشهاش اینه که از نوئل کینگ به عنوان طعمه استفاده کنه؟
فقط تا وقتی که به اون نفوذي بفهمونیم
که آقای کینگ حداقل محافظت رو داره
به محض اینکه این کار انجام شد
از منطقه خطر دورش میکنیم و تله رو کار میذاریم
چطوری؟ اگه بازرس لی دوربین روشه؟
دوربین رو به یه نفر دیگه منتقل میکنیم
هانا همونجا میمونه و منتظر نفوذي میشه
منم همون نزدیکیها میمونم
همهاش خیلی بیپروا و خطرناک به نظر میاد
با اینکه میتونه خیلی رو مخ باشه قربان، ولی هانا کارش رو بلده
از من چی میخواید؟
فقط باهامون راه بیاید
موافقت کنید که نوئل کینگ و جناب سفیر
توی این جمع خیلی در خطرن
و باید از اینجا خارجشون کنیم و تحت حفاظت مسلحانه بذاریم
داره میاد
آماده شید. بله قربان
عبور از ۵۰۰ پایی
امیدوارم، وگرنه باید جنازههامون رو از روی باند جمع کنید
چرخها باز
سه چراغ سبز
عبور از ۱۰۰ پایی
۵۰ ۷۰،
۱۰ ۳۰، ۲۰،
صفر
فرود آمدن، باند آلفا
ایول! دمت گرم. (صدای تشویق)
عالی بود
نشستیم
خدا رو شکر بابت تیمتون توی «تیمز هاوس»
قبل از اینکه حتی اسمش رو شنیده باشم. دیدی؟ نه، دیدی؟
خب، بالاخره شد. میبینی؟ دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
باید با ما بیاید قربان
چی؟ من جایی نمیام
با کمال احترام قربان، ازتون خواهش نکردم
جناب سفیر، این امنترین کار برای شما و آقای کینگ هستش
سفیر رو تا دفترش اسکورت کنید. تیم سه نفره. یکی داخل، دو تا بیرون
میخوام تمام مدت زیر نظر باشه
سفیر در حال حرکته
آقای کینگ، ببخشید، میتونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟
لوئیس، بهت نیاز دارم
با من امری داشتید قربان؟
یه ماموریت برات دارم
بفرمایید قربان
آره. امنه. تموم شد
موفق باشید قربان
بچهها، موفق شدیم
حالا بیاین پیادهشون کنیم و بذاریم تیم خنثیسازی کارشون رو بکنن
به همهتون افتخار میکنم. (صدای تشویق)
آفرین مگان
مگان هستم
«میدونم هواپیما نشسته.»
خودشه. همه ساکت
اگه کسی به هواپیما نزدیک بشه
بمب رو منفجر میکنم
قربان، از تیمز هاوس تماس گرفتن
ممنون سارا
حالا بیاین از این هواپیمای لعنتی پیاده شیم
آره
دارن چیکار میکنن؟
چرا دارن میرن عقب؟
لعنتی
جان، چه خبر شده؟ چرا تیم خنثیسازی دارن عقب میکشن؟
مدلین
اون میدونه که شما نشستید
«بذار با رئیس اونجا حرف بزنم.» «قربان؟»
من سرپرست کل، تنانت هستم
منظورم اونیه که واقعاً همهکارهست
دارم گوش میدم، لهجه روسی رو هم بذار کنار
میدونیم که نظامی سابق ارتش بریتانیایی
بالاخره خواستههات رو میگی؟
«فقط اینکه هیچکس از هواپیما خارج نشه.»
«و به روآن بگو که هواپیما رو منفجر میکنم...»
«اگه اون در رو باز کنه.»
روآن صبر کن، همهمون رو به کشتن میدی. من نمیخوام بمیرم
نه، هیچکدوممون نمیخوایم. لطفاً بذار من برم
طوری نمیشه، فقط آروم باش. «اگه کس دیگهای بخواد خارج بشه...»
«...همهتون میمیرید.»
خب، منتظر چی هستی؟
«تمام این مدت داشتی ما رو تماشا میکردی، نه؟»
پس چرا منفجرش نکردی؟ مدلین، داری چیکار میکنی؟
جوری حرف میزنی انگار آرزوی مرگ داری مدلین
«اصلاً اینطور نیست.»
تو نیاز داری که ما از سفارت بیایم بیرون، مگه نه؟
فکر کنم تهدید به کشتن ما، نقشه فرارت باشه
«ولی انگار هنوز کارت تموم نشده. درست میگم؟»
«واسه همینه که هنوز نمیتونی بذاری از هواپیما پیاده شیم.»
محض رضای خدا مرد، اگه قضیه اینه، اونی که میخوای منم
بذار بقیه برن. الکس
اون داره کسایی رو میکشه که فکر میکنه توی دیسی دروغ گفتن
«بقیهتون نباید با من بمیرید.»
واسه جرأت پیدا کردن یکم دیر نیست
مگه نه جناب وزیر دفاع، پیترسون؟
خواهش میکنم، بهت التماس میکنم
اونا هیچ ربطی به «دی-۳۰۰» یا مرگ برادرت ندارن
خیلی خب
No comments yet. Be the first to leave one.