Charmed

Charmed

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

Charmed S01E04 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 Charmed زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-17
다운로드: 13
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

اندی، سلام.

اصلاً قرار نبود این ورا باشم، گفتم یه سر بزنم.

مردِ راستگو. از این اخلاقت خوشم میاد.

خب...

دیشب بهم خیلی خوش گذشت. آره، منم همینطور.

ولی یادم رفت یه چیز خیلی مهم بهت بدم. تولدت مبارک!

ولی تولدم هفته دیگه است. اینو یه پیش‌نمایش در نظر بگیر.

یه کلید؟ برای اسپای کالیستوگا.

جمعه شب، بعد از کار راه میفتیم.

نگران نباش، اتاق‌های کنار هم گرفتم. اتاق‌های کنار هم؟

نمی‌خوام چیزی رو فرض کنم که نباید فرض کنم.

هرچند، بیشتر از یه ماهه که ما...

بعدش تصمیم گرفتیم آروم پیش بریم.

ولی تحت فشار نیستی. من فقط می‌خوام با تو باشم، دور از اینجا.

با همدیگه.

فکراتو بکن. باشه.

بهم خبر بده. فعلاً.

تولدم مبارک!

مامان، بیخیال شو.

تو شبیه شرلی مک‌لین چینی هستی، می‌دونی؟

ریسکش رو به جون می‌خرم. تو باید بیشتر احترام بذاری...

...برای ماه ارواح. اگه مادربزرگت اینجا بود...

...بهم در مورد ارواح شیطانی که تو خیابون‌های...

...محله چینی‌ها راه میرن، هشدار میداد، میدونم. میدونم.

اینو باید با خودت ببری.

برای محافظت.

شاید ارواح از من به محافظت نیاز دارن.

من خوبم، مامان. الان ۲۳ سالمه. می‌تونم از خودم مراقبت کنم، باشه؟

باید برم. تولدت مبارک، مارک.

ممنون.

سلام مارک. هی، چطوری؟

این همون مرده؟ خودشه.

امروز تولدته؟ تو کی هستی؟ چی می‌خوای؟

تو. آرزو کن.

کاملاً اندازه است.

زود باشین، حالا خاموشش کنین.

زود باش. عجله کن.

چیکار دارین می‌کنین؟

هی، وایسا. نه!

بیاین از اینجا بریم. بزن بریم. زود باش.

صبح بخیر. چیکار داری می‌کنی؟

پرو داره میاد پایین، اونارو بذار کنار.

فیبی، قرار بود این دعوت‌نامه‌ها رو هفته پیش بفرستی.

مهمونی جمعه است. ما کاملاً طبق برنامه جلو می‌ریم.

رستوران رزرو شده، منو انتخاب شده، کیک سفارش داده شده.

چون من همه‌ی این کارا رو کردم.

حداقل بهم بگو تونستی برای پرو چیزی بخری...

...غیر از کادوی تولد سنتیت.

کادوی سنتی من چیه؟ یه کارت پستال، سه روز دیرتر.

آره، خب، تصمیم گرفتم اون سنت رو بشکنم و یه سنت جدید شروع کنم.

تو برای پرو کادو خریدی؟ هوم.

پولشو از کجا آوردی؟

صبح بخیر. صبح بخیر.

هی، یادم رفت بپرسم قرار با اندی چطور بود؟

عالی بود. تا اینکه ازم خواست تولدم رو تو یه اسپا باهاش بگذرونم.

اوه، از این کارشون متنفرم. برای این آخر هفته؟

تو که آره نگفتی، گفتی؟ بدنم که آره گفت، در واقع فریاد زد.

ولی نمی‌دونم. باید در موردش فکر کنم.

یه آخر هفته استراحت، ماساژ و روم سرویس، چی جای فکر داره؟

یعنی، شاید حق با تو باشه.

با یه پسر رفتن به سفر مثل اینه که...

...مثل اینه که اونا رو بیاری خونه تا پدر و مادرت رو ببینن. همه چیز رو عوض می‌کنه.

و اگه مطمئن نیستی که برای تعهد آماده‌ای یا نه، می‌دونی...

...نمی‌خوای سیگنال اشتباه بفرستی.

تو برای یه آخر هفته بیرون رفتن، یه هفته آمادگی لازم داری.

منظورم اینه که خرید لباس زیر، اپیلاسیون، مانیکور، پدیکور هست...

یعنی، اساساً یه شغل تمام‌وقته و تو که خودش یه شغل داری.

پس هیچوقت آماده نمیشی. حتی اگه همین الان شروع کنی به بستن چمدون.

وای. حرف آخر.

مگر اینکه آماده باشی مسواکت رو کنار مسواک اون بذاری...

...نباید بری.

شما که نمی‌خواین یه مهمونی سورپرایزی دیگه برای من بگیرین، ها؟

نه، هرگز.

نه، ما از تلاش برای سورپرایز کردنت دست کشیدیم، پرو.

خب، خوبه، چون هر دوتون می‌دونین من چقدر از سورپرایز متنفرم.

لعنتی، فیبی. اگه دعوت‌نامه‌ی اندی رو فرستاده بودی...

...ما تو این وضع نبودیم.

باشه، داری در مورد چی حرف می‌زنی؟ حرف پرو رو شنیدی...

...اون مهمونی نمی‌خواد. باید خوشحال باشی که من نذاشتم.

به علاوه، تو هم مثل من می‌دونی که اون قراره با اندی بره سفر.

حالا، اگه اجازه بدین، من یه کادو دارم که باید پولشو بپردازم.

که یعنی، من یه مصاحبه شغلی دارم.

هیچ هتل دیگه‌ای تو بار، فال‌گیری نمی‌کنه.

این جورایی علامت تجاری ماست.

خب، به خاطر همین اینجام. آگهیتون رو تو کرونیکل دیدم.

من یه غیب‌گوی مادرزادم. آره، حتماً.

خب، کار شما چیه؟ فال چای، ورق تاروت، گوی بلورین، چی؟

نه، من می‌تونم آینده رو ببینم.

یعنی، همیشه نمی‌تونم ببینم. در واقع هیچوقت نمی‌دونم کی کار می‌کنه.

معمولاً، وقتی به کسی دست می‌زنم...

...یا تو همون منطقه اطرافشون باشم.

توضیحش یه کم سخته.

نفر بعدی. نه، صبر کن! فرانکی، وایسا. می‌بینم.

داری با یه زن بلوند شام می‌خوری.

اون محشره، سر تا پا جذب تو شده.

بعدش یه زن موقرمز پیداش میشه. تو متعجب به نظر میای.

اوه.

اون عصبانی به نظر میاد. همسرته؟

از کی می‌تونی شروع کنی؟

خب، تصمیمت رو در مورد کالیستوگا گرفتی؟

نمی‌دونم. همش فکر می‌کنم ایده بدیه.

بعدش با خودم میگم مگه چیه؟ انگار تا حالا با هم نخوابیدیم.

فکر می‌کنم باید بری. شنبه.

شنبه؟ چرا؟

پایپر، قول دادی. جشن غافلگیری در کار نیست.

اون چیزی نیست که فکر می‌کنی. فیبی برات یه کادو خریده.

فیبی کادو نمیده، کارت میده، اونم سه روز دیرتر.

امسال فرق داره. سورپرایز!

و واقعاً میخواد جمعه بهت بده.

پس میشه لطفاً از اندی بپرسی که بجاش شنبه برید؟

تو نمیدونی فیبی چقدر به خودش سختی داده. اون حتی...

حتی یه کار هم پیدا کرده و اینا.

باشه، میپرسم. اگه تصمیم به رفتن گرفتم.

خب، فیبی چه کاری پیدا کرده؟ نمی‌دونم. باید برم. فعلا.

تو یه اتاق بزرگ با کلی آدم دیگه هستی.

با کلی زن دیگه. ادامه بده.

پای یه تریبون وایسادی. نه، صبر کن، روی ترازو هستی.

یه جلسه کاهش وزنه.

عزیزم، مثل اینکه چاق شدی.

امکان نداره. من فقط یه بار این هفته رژیمم رو شکستم.

نه، نه، من قضاوت نمی‌کنم. فقط دارم می‌بینم.

تو یه شیادی، این چیزیه که هستی. تو زندگیم اینقدر بهم توهین نشده بود.

بیست دلارمو پس می‌خوام. عمراً. من دیدمت.

خودت می‌دونی که من دیدمت.

هی، می‌خوای دفعه بعد دروغ بگم؟ فقط بگو.

فیبی. پایپر.

مچم حسابی گرفته شد، مگه نه؟

دوباره عقلت رو از دست دادی؟ نه، من فیبی شگفت‌انگیزم.

این خنده‌دار نیست. قدرت‌های ما قراره راز بمونن.

نه یه مهارت شغلی که بشه ازش پول درآورد.

آروم باش، اونا منو استخدام نکردن چون فکر می‌کنن جادوگرم.

اونا منو استخدام کردن چون فکر می‌کنن فالگیرم.

اینا بهانه‌ست. خودت می‌دونی نمی‌تونی از قدرت‌هات برای منفعت شخصی استفاده کنی.

نه، بدون عواقب نیست. نه، ولی این برای پروِ. برای من نیست.

این برای پول کادوی اونه. کاملاً از خودگذشتگیه.

گذشته از این، اینجا آخرین جاییه...

که کسی انتظار داشته باشه یه فالگیر واقعی پیدا کنه، باور کن.

کدوم یکی از شما فالگیره؟

اونه. اوه، منم.

شما می‌تونین منو ببینین؟ هر دوتون؟

معلومه که می‌تونیم ببینیمت. حالا برو کنار.

خدا رو شکر. با همه فالگیرهای شهر سعی کردم ارتباط برقرار کنم.

شما آخرین شانس من بودین.

فیبی، چیکار می‌کنی؟ مشتری‌ها منتظرن.

باشه، گوش کنین، شما تنها کسانی هستید که می‌تونین کمکم کنین.

ببخشید؟ ما اینجا داریم سعی می‌کنیم دعوا کنیم.

شما کی هستی؟

ایشون داره میره.

خداحافظ. برو. الان.

یه لحظه صبر کنین. من به کمکتون نیاز دارم. بله؟ با فالگیر صحبت کنین.

لطفاً، التماس می‌کنم. من دیشب کشته شدم، می‌تونم ثابت کنم.

دست از سرم بردار، رفیق.

لطفاً، من ناامیدم. باید کمکم کنی.

تنهام بذار وگرنه به پلیس زنگ می‌زنم. می‌تونی این یارو رو باور کنی؟

فقط کافیه با من بیای چایناتاون تا خودت ببینی.

باشه، کافیه. ببین، یا میری کنار یا...

مواظب باش!

حالا باورم می‌کنی؟

اوه خدای من. من می‌تونم ببینمت، ولی هیچ‌کس دیگه نمی‌تونه؟

من مردم. من یه روحم.

یکی دیگه میل دارین؟

اونم میگه: "باشه."

اونم خم میشه و یه بوسه بهش میده.

درست روی گونه. سلام.

پرو.

سعی کردم به کلانتری برات زنگ بزنم. گفتن احتمالاً اینجا باشی.

سلام. سلام.

اوه، پرو، ایشون سوزان ترودو هستن. از آشنایی باهاتون خوشبختم.

باعث افتخاره. ترودو؟

خواهرش؟ نه، در واقع...

همسرش.

همسر سابقش.

پرو، صبر کن، می‌تونم توضیح بدم. زحمت نکش.

اون چیزی نیست که فکر می‌کنی. ما به خاطر... جدا شدیم.

ممنون که کمکم می‌کنی.

وقتی از در خونه‌ام کنار نمی‌رفتی.

چاره زیادی برام نذاشتی.

شاید این ایده خوبی نیست. لطفاً، من وقت زیادی ندارم.

یکی باید قبل از اینکه دیر بشه، جنازه‌م رو پیدا کنه.

برای چی دیر میشه؟

این یه افسانه چینیه، یا حداقل من همیشه فکر می‌کردم افسانه است.

بهش میگن "دا جوی". وقتی دروازه‌های جهنم باز میشه.

تقریباً رسیدیم. دروازه‌های جهنم؟ نمی‌فهمم.

اگه نگهبان دروازه، یاما، روح منو قبل از اینکه جنازه‌م درست دفن بشه، اسیر کنه...

منو به جهنم می‌بره. برای همیشه.

ولی گفتی کشته شدی. چطور ممکنه--؟

یاما به خوب و بد اهمیت نمیده. اون فقط روح می‌خواد.

باید به حرف مادرم گوش می‌کردم.

تویی؟

یاما. یاما؟

فرار کن. خیلی دیره. بهتره بری. فرار کن!

چی شد؟ من یه جادوگر خوبم، یادت که میاد؟

ولی چطور؟ نمی‌دونم.

وحشت کردم، دو تا دستامو بالا آوردم و چیزای بد معمولاً یخ می‌زنن.

تا کی؟ نه خیلی. بریم.

پرو، تو نمی‌تونی این کارو بکنی. پایپر خیلی ناراحت میشه.

من قرار نیست دلشکسته بشم؟ جشن غافلگیری کنسل شد.

چه جشنی؟ اون دستمونو خونده.

وقتی بیرون بودیم رستوران زنگ زد.

واسه همین بود که زودتر انقدر ناراحت بودی؟

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left