처음 200줄입니다.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ندای کمک! به همه کشتی ها!
چیه؟
نرسیده؟
یان هِوِلویوش
شوخی میکنی؟
شچچین - ۱۳ ژانویه
بهشون بگو رد میکنیم، ولی...
۱۹ ساعت قبل از ندای کمک
اونجا جه خبره؟ دیروز باید میرسید، مگه نه؟
گوش کن، الان نمیتونم حرف بزنم.
آره. بعدا بهت زنگ میزنم. خداحافظ.
آنیچکا، اینو تصور کن.
یه کارمند ارشد تو شرکت کشتیرانی ناویکا
با کشتی یه شرکت رقیب میره سوئد ؟
اونم برای شرکت تو کنفرانس شرکت های کشتیرانی
و هزینه هاشون. باورکردنی نیست!
فیشیو، کشتی های ما مسافربری نیستن، پس فکر کردم...
آنیا، روس ها چشمشون به این خط دریاییه.
سوئدیا هم دارن قیمت هاشونو
حسابی پایین میارن تا ما رو نابود کنن.
نیازی نیست بهت بگم، خودت بهتر میدونی.
مدارک رو لطفا بگیر.
گوش کن...
تو و مارتا سوار هِوِلویوش میشین.
آره، این بهتره برای وجهه شرکت.
آندره تو این سفر کاپیتانه. حتما خوب مراقبت میکنه.
آنیا!
بهتر از کوئین الیزابت باهات رفتار میکنن.
خداحافظ فیشیو.
ببین کی پیداش شده!
پیوتر بنتر با گوشت و پوست.
سلام آنکا.
اینجا چی کار میکنی؟
اومدم چندتا مدرک امضا کنم.
بعدش؟
وقت آزاد دارم.
مرسی.
میخواستم سوار کشتی اوبسالا بشم، ولی...
کوشیوریک نذاشت.
شرکت لوت یه هواپیمای
کوستشوشکو داشت، ما هم هِوِلویوش داریم.
بس کن دیگه.
اصلا چرا داری سفر میکنی؟
برای مذاکره هزینه ها.
میخوایم قرارداد ببندیم،
ولی خوب میدونم
کشتیامون تو رقابت حرفی برای گفتن ندارن.
خوبه یه کشتی نو بگیریم.
درسته. حق با توئه.
میخوای همراهیم کنی به مهمونی رقص جشنواره ملوانا؟
چک کردم، اون موقع کاری نداری.
بس کن! ما دوتا بزرگسال عاقلیم.
بدون هیچ تعهدی یا عواقبی.
میتونیم مثل همکارا با هم بریم.
میتونی وقتی نیستم به سونیا غذا بدی؟
خودت که بهم هدیه اش دادی!
پس تو پدرخونش میشی.
خداحافظ.
صبر کن.
برای شانس آوردن.
تو تاهیتی بهم گفتن طوفانا رو میترسونه.
وقتی برگشتی تو مهمونی رقص بهم پس بده.
تو مهمونی رقص؟
خداحافظ.
شچچین - ۱۸ ژانویه
بیا پیشم گربه کوچولو.
بیا پیشم گربه کوچولو.
سونیا! بیا پیشم گربه کوچولو.
ای گربه.
سونیا.
آهای توئی.
دیگه میو میو نکن. با هم بهتر میشیم.
عزیزم.
ویتک.
ویتک.
یه کم نگهش دار عزیزم.
باید برم دستشویی.
شایدم پوشکشو عوض کنی. اخیرا جوش زده.
ویتک؟
ویتک، کجا داری میری؟
- ببخشید، ولی باید برم بیرون. - ولی...
ببخشید.
بگو چی شده.
نگران نباش، همه چی خوبه.
ولی من که برعکس میبینم.
میدونم داری دوره سختی میگذرونی. ولی منم چیز سختی تحمل کردم.
چند روزی من بیوه بودم، اونم یتیم پدر.
وای! هیچی نمیفهمی.
چیو نمیفهمم؟ بگو.
چیو نمیفهمم؟
ما هم نیاز به یه کم محبت داریم، حتی اگه کم باشه.
کل روزت رو به دیوار زل میزنی تو خلسه کامل.
- چی داری؟ - هیچی!
هیچی ندارم؟ ول کن!
دیگه این جا رو تحمل نمیکنم.
تو میتونی ساکت شی؟
لازمه اینجوری واق واق کنه؟
با یه کیف خیس اومد تو، آب میچکید.
ورشو
بعد یه ماهی زنده درآورد و انداخت تو توالت.
بهش یه عروسک ماهی داد.
- باورنکردنیه. - آره.
صبر کن، آگا داره میاد.
سلام!
بالاخبته اومدی مدرسه.
یه کم دلم برات تنگ شده. بیا بغلم.
- یه دونه بده. - بفرما.
حالت چطوره؟
خوبم.
شما چی؟ حالتون چطوره؟
همین الان داشتم میگفتم چی تو مهمونی خونه ریگا شد.
پنجره با قابش افتاد.
اون پسره که اسمش کاچی بود با آرتوریک دعوا کرد.
- نمیدونم کیو میگی. - پسره کلاس ۷ اف که مردود شده.
راستی، مراقبش باش.
چرا؟
- انگار با تو مشکلی داره. - با من؟
میدونین چرا؟
اصلا.
سوبچاک کجاست؟
- عذر ماهانه شو داره! - باورنکردنی...
این سومین باره این ماه!
سلام دخترا. الکساندرا، ماگدا...
سلام آگا.
الکساندرا...
ماگدالینا...
دوروتا...
آگا! بیا با من لطفا.
بدون آگنیشکا شروع کنین.
حالت چطوره آگنیشکا؟
حتما همه ازت میپرسن.
بد نیستم.
فکر نمیکنی هنوز زوده برگردی؟
نه، اینجوری نمیبینم.
با همکلاسیات حرف زدیم.
تا بگیم چی شده.
و آماده شون کنیم.
آماده شون کنیم برای چی؟
میخوام بدونی همه اینجا پشتیبانتن.
معلمات وضعیتتو میدونن، پس...
با تو راه میان.
الان میتونم برگردم کلاس؟
میتونم؟
آره، حتما.
مرسی.
وای!
مرسی ماریولا.
متاسفانه رئیس دیر میکنه.
اشکال نداره. مرسی. لطفا در رو ببند ماریولا جون.
بذار شروع کنم.
قرار شد جلسات هیئت تحقیقات دریایی
اینجا تو استارگارد برگزار بشه.
امروز عصر ساعتاشو مشخص میکنن،
ولی اولین جلسه تا سه هفته دیگه شروع نمیشه.
میدونی کی ریاستشو داره؟
پروفسور یانوش بیزل.
چندتا هیئت اینجوری ریاست کرده.
دکترای حقوق دریایی هم داره.
هیئت باید توسط متخصصایی اداره بشه
که چارچوب بزرگتر رو بفهمن.
باید بدونن شرکت کشتیرانی ناویکا
فقط هِوِلویوش نیست.
برای همین تو قاضی مشورتی، احتمالا هم شهادت نمیدی.
اگه من مجبور بشم چی؟
قاعده اصلی اینه...
معمولا حقیقتو بگو.
مگه اینکه...
پیوتر، قضیه روشنه مثل روز.
هوا خیلی بد بود.
اواشیویچ و خدمه اش اشتباه کردن.
کشتی هم عیبایی داشت البته.
ولی هیچکی کامل نیست.
مهم اینه عیبای کشتی عامل اصلی نبودن.
یعنی خلاصه دارین میگین کاپیتان دیوونه شده.
برای همین چرخیده سمت باد
با کشتیای که تعادل نداره. اینو میگین؟
مگه نگفتیم دیوونه شده؟
همونجور که گفتم، هوا خیلی بد بود.
جنونو رد نمیکنم. مصرف مواد مخدر هم بررسی میکنم.
اواشیویچ دیوونه نبود، مطمئنا هم الکلی نبود.
خدمه اش هم خیلی حرفهای بودن.
خب.
...تغییرات سیاسی در آمریکا،
مخصوصا بعد جنگ سرد.
حالا میریم سر فاجعه کشتی یان هِوِلویوش در ۱۴ ژانویه،
که افکار عمومی رو در دو سوی دریای بالتیک تغییر داد.
با وجود جستجوی گسترده، هنوز ۱۷ نفر مفقود هستند.
تا به حال از ۶۴ نفر در کشتی،
فقط ۹ نفر نجات پیدا کردن.
- در آخرین سفرش... - میتونی کانالو عوض کنی؟
...تحت فرمان آندره اواشیویچ، کاپیتان ۴۶ ساله...
...تا ۱۰۳۰ هکتوپاسکال.
یه لیوان آبجو دیگه لطفا.
...روی کوهها و ساحل میوزه...
تو هم.
- شب بخیر. - شب بخیر.
- صبر کن! - هی! یه لحظه آقا!
No comments yet. Be the first to leave one.