처음 200줄입니다.
توی یه دونه برف، درست مثل اونی که رو آستینته
یه قصهای اتفاق افتاد که تا نبینی باورت نمیشه
اون بالاها توی کوهستان، تو ارتفاعات پونتووس
شهر کوچولوی هوویل قرار داشت
خونهی «هوو»ها
از هر هوویی بپرسی، اینو بهت میگه:
«دمدمای کریسمس، هیچجا مثل هوویل نمیشه.»
همهی پنجرهها برفی و همهی چراغبرقها تزیین شده بودن
و گروه ارکستر هوویل با بهترین لباسهای کریسمسیشون رژه میرفتن
کریسمس مبارک! کریسمس مبارک
روز درختکاری خوب بود و عید پاک هم خوش میگذشت
و هر سال روز «سنت فیزین»، قرقاول فیزینی میخوردن
اما همهی هووها، از دوازده تا انگشت پاشون گرفته تا نوک دماغشون، میدونستن
که بدون ذرهای شک، عاشق کریسمس هستن
فروشگاه فارفینگل بهتون خوشآمد میگه! ممنون
کریسمس مبارک! ممنون که از فارفینگل خرید کردین
یه اسنوزلفون داریم برای برادرت درو
و یه اسنوزلفون برای برادرت استو، یه مانکل برای عموت
یه فنت برای عمهت و یه فندپا برای پسرخالهت لئون
خب، ما فقط نیاز داریم به... سیندی؟
۳ حراج در راهروی
سیندی لو! کریسمس مبارک
سلام میرنا. کریسمس مبارک فرد. ببخشید
سیندی لو؟ عزیزم؟
بابا؟ جانم؟
به نظرت یه کم زیادهروی نیست؟
اصل کریسمس همینه دیگه
حسش نمیکنی؟
کریسمس مبارک
ممنون که از فارفینگل خرید کردین. یه لحظه صبر کن
باقی پولت
یه دقیقهی دیگه به کریسمس نزدیکتر شدیم
و فقط برای ۵ دقیقهی آینده، ۹۹ درصد تخفیف
بله، تکتک هووهای هوویل، عاشق کریسمس بودن
اما گرینچ، که دقیقا شمال هوویل زندگی میکرد
اصلاً دوستش نداشت
بجنبین دخترا. همهی «دارواش»های خوب اون بالان
هی درو، بیا مسابقه بدیم! به شرطی که من اول شروع کنم
آخرین نفری که برسه بالا، یه گرینچ پیر بدبوئه
بچهها، کجاییم؟ فکر کنم بهتره برگردیم
چی؟ از گرینچ میترسی
نه
میگن همین بالاها توی یه غار بزرگ زندگی میکنه
و فقط وقتی میآد پایین که دلش لک زده باشه برای مزهی
گوشت هوو! درو
تو از گرینچ میترسی! تو از گرینچ میترسی
چرا میترسی! نه نمیترسم
منتظرم بمونین
برو دیگه، لمسش کن. به در دست بزن
به خاطر من این کارو بکن، استو
آفرین مکس
حقشونه، این عشقِ عیدهای
لوس و ننرِ عشقِ تخممرغ و شادیفروش
واقعاً ازشون بدم میآد
آره، بدم میآد
مکس
شنلمو بیار
زیادی با این الفبچههای هووییل راه اومدم
و اون شوخیهای مثلاً بیضرر و معصومانهشون
پس میخوان منو بشناسن، آره؟
میخوان یه کم وقت مفید با گرینچ بگذرونن
فکر کنم منم یه کم به
روابط اجتماعی نیاز دارم
کریسمس مبارک
آره، حتماً
هو هو هو و از این جور چرت و پرتا
اوه، خدای من
یه نفر اون ماشین رو داغون کرده
میبینی مکس؟ شهر جای خطرناکیه
گرینچ از کریسمس متنفر بود. از کلِ فصل کریسمس
روز خوش، آژان
حالا لطفاً نپرسین چرا. هیچکس دلیلشو درست نمیدونه
اینم یه کادو برای تو
حتماً باهاش تند بدو. یالا، سریعتر، حرکت کن
شاید به خاطر این بود که کلهاش یه کم پیچ و مهرهاش شل بود
یا شاید هم به خاطر این بود که کفشاش خیلی تنگ بود
اما به نظر من محتملترین دلیلش
این بود که قلبش دو سایز کوچیکتر از حد معمول بود
غریبه، تا کلاه نخری نمیذارم بری
پسر، هیچچی مثل کریسمس نمیشه، مگه نه؟
فکر کنم
فکر میکنی؟
آخه میبینی، نگاه میکنم به تو و مامان و بقیه که چطوری هول شدین و به تکاپو افتادین
به نظرت اینا اضافی نیست؟
بابا
بابا
چه اتفاقی برات افتاده؟ کارِ گرینچ بود
گرینچ؟ چی میخوای؟ یعنی منظورم اینه که
«گرینچ؟ اوه، نه!»
کسی الان گفت «گرینچ»؟
سلام جناب شهردارِ می-هو
لو
لازم نیست بهت یادآوری کنم که این کریسمس
هزارمین سالگرد «هو-بیلیشن» است
مهمترین جشنِ هوویل
و توی «کتاب هو» خیلی واضح اومده:
«هر هوویی با هر قد و قوارهای که باشه»
«میدونه که جشن هو-بیلیشن، زمانیه که باید قدرشو دونست.»
حالا لو، لطفاً بهم بگو که پسرهات
نرفته بودن بالای کوه کرامپیت
که اون تنها موجودی رو که تو شعاع میلیاردها بیلومتریِ اینجاست و
از کریسمس متنفره، تحریک کنن
آخه اون گرینچ بود
نه قربان، بچهها هیچ گرینچی ندیدن
اون بود، و دنبالمون کرد
فکر کنم بالای کوه بودن و
داشتن با کبریت بازی میکردن یا به اموال عمومی صدمه میزدن، یا
خیالم راحت شد
خیلی خب، شنیدین که چی گفت
اینجا هیچ مشکلی به اسم گرینچ وجود نداره
باید تا فردا برسه اونجا. خیلی عجلهایه
کریسمس مبارک مو. خیلی عجلهایه
اما بابا
یه چیزی رو اصلاً نمیفهمم
چرا هیچکس دربارهی گرینچ حرف نمیزنه؟
شما بچهها و این گرینچِتون
ببین سیندی، گرینچ یه هوویه که همیشه
راستش، اون هوو نیست. بیشتر شبیه یه
یه چی؟ دقیقاً عزیزم، یه «چی»
و اون یه «چی»ـه که کریسمس رو دوست نداره
یه نگاه به صندوق پُستیش بنداز عزیزم
حتی یه دونه کارت کریسمس هم توش نیست، نه ورودی نه خروجی
هیچوقت
اما چرا؟
لو، نامههای من کو؟
لو! نامهها رو اشتباهی آوردی
لو! نامههای من اشتباهه
الان میآم. لو، یه مشکلی داریم
خیلی خب، ردیفش میکنیم
سالها طول میکشه تا اینا رو از هم سوا کنن
این مالِ اونه و حالا مالِ توئه و این مالِ اینه و حالا مالِ اونه
و برای بقیهتون هم
احضاریهی دادگاه! احضاریهی دادگاه! احضاریهی دادگاه
باجگیری، حکم اخراج، نامهی زنجیرهای، حکم تخلیه
احضاریهی دادگاه
عزیزم، میشه کمک کنی اینو ببریم تو اتاق پشتی؟
مراقب دستگاه مرتبساز باش، باشه؟ باشه
عافیت باشه
تو همون
همون
همون گرینچ
چه عالی شد
کمک
کمکم کنین! یکی به دادم برسه
مکس، بزن بریم
کارمون اینجا تموم شد
کمکم کنین
لطفا کمک کنین
اون اسباببازیِ جویدنی نیست
تمومش کن مکس
اونو از دهنت دربیار! نمیدونی کجاها بوده
کمک
ای دلسوختگان جهان، متحد شوید
بیا! اونو بده من
مگه نمیدونی نباید چیزایی که مالِ خودت نیست رو برداری؟
مشکلت چیه؟ مگه حیوون وحشی هستی؟
بیا بریم
ممنون که نجاتم دادی
نجاتت دادم؟
فکر کردی داشتم این کارو میکردم؟
سخت در اشتباهی
عزیزم، فقط متوجه شدم که درست کادوپیچ نشدی
تکون نخور
مکس، یه پاپیون انتخاب کن
میتونم یه لحظه از انگشتت استفاده کنم؟
سلام! سلام
سیندی؟ بابا
بابایی
بابایی
این دیگه چیه...؟
عزیزم
سیندی؟
بابا! فوقالعاده بود
داشتی کادو کردنِ کریسمسی رو تمرین میکردی
بهت افتخار میکنم
اینو میگن حال و هوای عید
سیندیِ کوچولوی مهربون نمیدنست چیکار کنه
توی سرش، یکی دو تا فکر با هم کلکل میکردن
«اگه گرینچ اینقدر بد بود، پس چرا منو نجات داد؟»
«شاید هم اونقدرها بد نباشه.»
شاید. فقط شاید
چراغای خونه خاموشه. مامانت حتماً رفته خرید
خوبه، خیلی خوشحالم که اومدین خونه
حسش میکنم لو. امسال دیگه همون ساله
وقتی همه بپرسن کی تو کل هوویل قشنگترین چراغونی رو داره
همه داد میزنن: «خانم بتی لو هو!»
این همون لوسترِ اتاق ناهارخوری نیست؟
همهاش برای این هدفِ بزرگه عزیزم
و سیندی؟ میشه دستیار کوچولوی مامان بشی
و بری اون لامپِ توی یخچال رو باز کنی؟
چون یه جورایی اون یکی از دستم در رفته بود. یالا برو
هر سال «مارتا می هوویر» بهترین چراغونی رو داره
اما امسال نه
امسال
میخوام حالِ اون خانمِ مرتب و افادهای رو بگیرم
بتی
سلام! مارتا
وای، بتی لو! هیچوقت اینقدر چراغونیِ قشنگ یه جا ندیده بودم
مارتا می! اگه بخوام با تو رقابت کنم، همهی فیوزها میسوزن
این عتیقه دلبر نیست؟
No comments yet. Be the first to leave one.