Charmed

Charmed

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 5

릴리스 정보

Charmed S05E14 Sand Francisco Dreamin 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 14 Charmed زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-28
다운로드: 12
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

.فکر کنم برم بالا بخوابم

خب، می‌خوای باهات باشم؟

.خب، من واقعاً خسته‌ام

.فکر کنم فقط باید یه کم بخوابم

.شب بخیر، کوچولوی من

.خوشحال می‌شم پیشت باشم

اینجا چیکار می‌کنی؟

...من

.دارم دلتو می‌برم

.نه

.نمی‌تونم

.فقط تو رو می‌بینم

.نه، رایدر، خواهش می‌کنم. این درست نیست. من متأهلم

.توی رویاهات که متأهل نیستی

.می‌تونم تا ابد بغلت کنم

چی...؟

بچه‌ام کجاست؟

کجایی؟

.ولی صبر کن، تو هنوز بچه رو ندیدی

انتظار چی داشتی؟

.اونا اهمیت نمی‌دن به بچه

.هیچ‌کس اهمیت نمی‌ده

.نه، خواهش می‌کنم نکن

.کمکم کن

.این رؤیا نیست

لئو، یه دستی می‌رسونی؟

.نه، دستام پره

.دو روز دیگه جشن سیسمونیه

.بچه تو تا یک سال دیگه در کابینت‌ها رو باز نمی‌کنه

.خب، اینو به خاله فیبی بگو

.اون به من یه کتاب داد

.هزار خطر غیرمنتظره برای نوزاد

.کابینت‌های با درب راحت بازشو، شماره ۳۲

.باشه، تو راه دیگه ای برام نذاشتی

.ریسه

.جادو برای منفعت شخصی

.برای من نیست، برای خواهرزاده‌مه

.ضمناً، به نظر میاد من تنها خاله‌ای هستم که به این جشن اهمیت می‌ده

.فیبی اهمیت می‌ده، فقط حواسش پرته

اوه، واقعاً؟

.من می‌گم از حواس‌پرتی یک‌راست پریده به پارانویا

.داری اغراق می‌کنی

.واقعاً؟ دیروز یه بادکنک ترکید

.و اون با یه معجون نابودکننده هجوم آورد پایین

.نزدیک بود این اسلپی پیر رو منفجر کنه

.فکر کنم به خاطر کابوس‌های تکراریشه

.همین باعث شده یه کم عصبی بشه

...واقعاً؟ خدایا، آدم فکر می‌کنه با یه آینده بدون کول

.باید فقط خواب‌های شاد و شاد ببینه

.آره، آدم فکر می‌کنه

...اگه اجازه بدم رؤیاهای تکراریم روی زندگی بیداریم تأثیر بذاره

.هیچ‌وقت از تخت بلند نمی‌شدم، چه برسه به اینکه یه جشن عالی مثل این بگیرم

چرا نه؟

.نمی‌دونم. تازگی‌ها این رؤیای تکراری رو می‌بینم

.و من توی پی‌تری هستم

...و همین که می‌رسم کنار بچه

.همه ناپدید می‌شن

.به نظر میاد من و تو حسابی تو فکر بچه‌ایم

.تازگی‌ها همش به این فکر می‌کنم که بغلش کنم

مرد رؤیاهام کجاست؟

...حالا که صحبت از کوچولوی منه

.خب، باشه

.بث اورتون داره تو کلاب اجرا می‌کنه، فکر کنم برگردم سر کار

هی، متوجه چیزی شدی؟

.متوجه شدم که ظرافت نقطه قوتت نیست

.دوستش نداری؟ خب، من که دوستش داشتم

.می‌دونی، ۱۵ تا ریسه و ۲۰ تا بادکنک کمتر که بود، دوستش داشتم

.هیچی برای خواهرزاده آینده‌م زیاد نیست

.معلومه

.من قراره یه مامان فوتبالی بشم

.این بچه چه لگد محکمی می‌زنه

.خب، من می‌خوام لگدشو حس کنم

...خب عزیزم، مگر اینکه تو مثانه یا کلیه باشی

.نمی‌تونی حسش کنی چون اون داره به داخل لگد می‌زنه

.هیچ‌وقت نمی‌تونم لگدش رو حس کنم. شکرگزار باش

.منو احضار کردن

.بزرگانن؟ نه، بزرگان نیستن

.فیبیه

چیه؟

.لئو، اینجوری از پشت سر غافلگیرم نکن

.من یواشکی نیومدم. تو صدام کردی

.آه، آره، درسته

باشه، در مورد شیاطین ردیاب چی می‌دونی؟

.سطح پایین، مزدور

قابلیت ردیابی موجودات جادویی تو ابعاد مختلف رو دارن. چرا می‌پرسی؟

.چون دیشب یکیشون تو خوابم بود، واسه همینه

.همون مرد پشت ماسک؟ نه

.این یکی مرد اره‌برقی نبود. اون هنوز برای من یه رازه

.یه چیز عجیب‌تر بود

.متفاوت

.داشتم ازش فرار می‌کردم تو زیرزمین، آره، همون مرد

.و بعد، ناگهان تو جنگل بودم

.جایی که قبلاً کمپ می‌زدیم

.تو گذشته بودی؟ نه، حال بود

.و یه موجود عجیب اونجا وایساده بود

.یه جور کیف دستی دستش بود

.و بعد اون اهریمن کشتش

.مثل اینکه رؤیای تکراریت داره پیچیده میشه

.آره، با این تفاوت که فکر کنم یه پیشگویی بود

یه پیشگویی توی خواب؟

.آره، چرا که نه؟ قبلاً هم اتفاق افتاده

.فیبی، تو احتمالاً صد بار از کنار این نقاشی رد شدی

...و گفتی که اون اردوگاه مال دوران بچگیت بود، پس به احتمال زیاد

.لئو، من می‌دونم حس یه پیشگویی چه جوریه

...باشه، گذشته از این، وقتی بیدار شدم

.اون موجود تو اتاق خوابم وایستاده بود

.و داشت بهم التماس می‌کرد کمکش کنم

.مطمئنی هنوز خواب نمی‌دیدی؟ گفت نه، خواب نیستم

...و بعد وقتی دیمن تریسر رو تو کتاب پیدا کردم

.اون موقع مطمئن شدم که منم خواب نمی‌دیدم

می‌خوای چیکار کنم؟

.برو سراغ بزرگان. بفهم ببین واقعاً یه پیشگویی بوده یا نه

.چون اگه این‌طور باشه، من باید یه بی‌گناه رو نجات بدم

.یه شب ارزشمند از دست رفت

.و تو دست خالی برگشتی

.آره، ولی نگران نباش، پیداش می‌کنم. اوه، این من نیستم که باید نگران باشم

.تو هستی

.تو تنها دیمنی هستی که ناامیدم کردی

.بقیه همه به هدفشون رسیدن

.امشب گیرش میارم، قول می‌دم

.یعنی، راحت پیدا می‌شه

مراقب همون آدماست، مگه نه؟

.من مدرک می‌خوام

.آره، حتماً، می‌گیرمش. آره

...البته، فقط از روی کنجکاوی

با اون چیزا چیکار می‌کنی؟

خواب؟

.دیمن‌ها خواب نمی‌بینن

...اما با هر کدوم از اینا که من جمع می‌کنم

.یعنی آدمای بیشتری هم دیگه خواب نمی‌بینن

...و بدون رویا

.انسان‌ها نمی‌تونن مشکلاتشون رو توی خواب حل کنن

.یعنی اون مشکلات وارد زندگی روزمره‌شون می‌شه

.و اونا رو عصبانی و شرور می‌کنه

.هنوزم نفهمیدم چی ازش گیرت می‌آد

...البته که به من ربطی نداره، ولی

.از رهبران دنیای زیرین احترام می‌گیرم

.و امیدوارم به خاطرش پاداش هم بگیرم

...ولی اگه ناامیدم کنی

.من اونا رو ناامید می‌کنم

فهمیدی؟

.کاملاً

.خب، بچه‌ها، شروع کنیم

.بیل، کارت تو اون گزارش گروگان‌گیری دیروز عالی بود

.ممنون. امروز یه مورد دیگه برات هست

.بانک ایالتی تو نورث بیچ. تیراندازی شده. برو

.وای، این سومین باره این هفته

.بعضی از شماها باید دوتایی بشین

.مرد خشمگین با ماشینش به بازار میوه و تره‌بار کوبید

.زن خشمگین با چاقو به مدیر مدرسه حمله کرد

...و در بخش ورزشی

.مربی عصبانی داور رو با چوب بیسبال نقش بر زمین کرد

بیرون چه خبره لعنتی؟

.شهر داره به فنا می‌ره، این چیزیه که داره اتفاق می‌افته

.خبر بد برای شهر، خبر خوب برای تیراژ

.عجیبه، حتی خواننده‌های منم عصبانی‌تر به نظر می‌رسن

.همش دارن در مورد چگونگی کنترل خشمشون مشاوره می‌خوان

هی، داری چیکار می‌کنی؟

!اون مربوط به بخش متروئه، پس داستان منه

!مال منه، اون بهم دادش

!هی، هی، همین الان تمومش کنید

.ببخشید مزاحم شدم

ولی پیج پشت خطه. می‌خوای پیغامشو بگیرم؟

.نه. نه، می‌خوام باهاش حرف بزنم

.اون داستان منه

.سلام. سلام، نمی‌تونم برای تزئین میز تصمیم بگیرم

یا "نوزاد در ابرها"،

.که یه نوزاد کوچولوی شناور روی ابره

.یا "حشره دنج"، یه زنبور کوچک روی یه گل صورتی

اوه، نه، پایپر به زنبور حساسیت داره، یادت نیست؟

.حق با توئه. خیلی ممنون

فقط به خاطر همین زنگ زدی؟

آره، چرا؟ - اخبار رو دنبال می‌کردی؟

.انگار همه به جون هم افتادن

...یعنی، حتی اینجا

متوجه چیز عجیب غریبی نشدی؟

!برو عقب، خانم

...می‌دونی، حالا که می‌گی

.منم در راه اینجا، از اون اشاره‌های مخصوص کم ندیدم

.ببین، فکر می‌کنم یه چیزی در جریانه. یه چیز شیطانی، شاید

.فیبی، جدی می‌گم، فکر کنم شاید لازم باشه کمک بگیری

.تو فکر می‌کنی خطر پشت هر گوشه کمین کرده

!عجله کن، خانم! خانم، این جای منه

.گذشته از این، تو سان فرانسیسکو همه عجیب غریبن

.واسه همینه که ما اینجا خوب جا افتادیم

.ببین، می‌دونم این اواخر کمی عصبی بودم

.و واقعاً دارم سعی می‌کنم باهاش کنار بیام

...ولی فقط به خاطر اینکه شاید کمی عصبی بودم

.این به این معنی نیست که حق با من نیست

!هی، بجنب یا جاش رو از دست می‌دی، خانم! من این جا رو می‌خوام

.شاید حق با تو باشه

.هیچ‌وقت از دوست داشتنت دست نکشیدم، رایدر

تو اینو می‌دونی، مگه نه؟

.فقط فکر نمی‌کردم دیگه هرگز ببینمت، سیه‌نا

.نه بعد از انفجار قایق تفریحی

.و اون بالا سرم وایستاده بود و می‌گفت خواب نمی‌بینم

.خب، من فکر می‌کنم دیوونه شدی

چی؟ حالا فکر می‌کنی این به خوابت ربط داره؟

.یا پیشگویی‌ای که تو خوابم دیدم

اگه این‌طور نباشه، خیلی اتفاقی بزرگی می‌شه، این‌طور فکر نمی‌کنی؟

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left