처음 200줄입니다.
ارائهاي مـشـتـرک از تيــمهـاي زيـرنــويـس TvShow & TvWorld
تــرجــمــه از هــومــن ، ارســلـان و محمــد اميــن Maa Vampire & Arsalan.H & Raylan Givens
کريگ، عزيزم وقت خوابـه
کريگ، عزيزم وقتشـه بيدار شي
کريگ، عزيزم وقتشـه بيدار شي
"ببخشيد، نميدونستم "اورين هتچ بيرون از قفسـه
بيا اينجا، صبح بخير، عزيزدلم- صبح بخير-
امروز ميخواي چيکار کني، عزيزم؟
توي کارگاه کار کنم
داشتم فکر ميکردم که شايد اگه سرِ يه کاري بري حس بهتري پيدا کني
راجعبه اين موضوع که قبلاً حرف زديم
هيچکس توي اين وضع بد اقتصادي دنبال يه عروسکگردان نميگرده
ميدونم، عزيزم ...اما فکر کردم، ميدوني
شايد بهتر باشه يه شغل ديگه رو امتحان کني تا وقتيکه وضع اين عروسکگردوني بهتر بشه
درک مانتيني" که نيازي به يه شغل روزانه نداره"
همه که نميتونن "درک مانتيني" باشن
من بايد به مغازه برم يه بار کوچيک داريم که بهزودي ميرسه
ميشه يه لطفـي بهم بکني؟ ميتوني امروز مراقب الايژا باشي؟
امروز خيلي حالش خوب نيست- الايژا کدوم يکيـه؟-
شامپانزهست، عزيزم- آها، باشه-
...خبر امروز از بخش وستچستر
عروسکگردان "درک مانتيني" تماشاچيان را در هنگام اجراي ..."نمايش "بالهي آمهرست
با عروسک 60 فوتيِ "اميلي ديکنسون" بهوجد آورد
چهقدر مايه افسردگيـه ...که کسي باشي
که مردم، در تمام طول روز مثل يه قورباغه اسمت رو صدا بزنن
گيميکيِ لعنتي
خودت نميدوني چهقدر خوششانسي که يه ميمون هستي
...چون هوشياري
يه مصيبت وحشتناکـه
من فکر ميکنم، حس ميکنم ...رنج ميکشم
و تنها چيزي که در مقابل ميخوام اينـه که فرصت اين رو داشته باشم که کارـم رو بکنم
...و اونا همچين اجازهاي هم بهم نميدن
چون باعث ايجاد مشکللاتـي ميشم
...وقتي که ما از خوشيهاي يک عشق سخت لذت ميبريم "از نمايشنامه "يک زن قديس در قرن دوازهم ] [ اثر "کريستينا مارکيت" نويسنده مشهور انگليسي
...و خودمان را تسليم زناکاري ميکنيم
از خشونت خداوند چشمپوشي کردهايم
چيز ديگري نگو، التماس ميکنم ...و از شِکوههايي همچون اين، دست بکش
که اين شِکوهها تاکنون از ژرفاي عشق حقيقي، پاک شدهاند
نگاه کن يه نمايش عروسکـي
باشه، عزيزم يه لحظه صبر کن، مامان منتظر ـه
حتي درهنگام جشن عشايرباني ...که راز و نيازهاي ما بايد خلوص داشته باشند
تصورات شهوتپرستانه اين لذتها ...جلوي روح غمگين مرا ميگيرد
...که تفکرات من در عياشي خودشان هستند
بهجاي اينکه مشغول راز و نياز باشند
گاهي اوقات، تفکرات من ...بهوسيله جهشهاي بدنـم
مورد خيانت قرار ميگيرند
من تمام لذتهاي تاسفآور خودم را ...درون تو قرار ميدهم
و اين، همه عشق من بوده است
اي مادرجنده
اوه، کريگ
!عزيزم، دوباره نه
چرا اينکار رو با خودت ميکني، عزيزم؟
من يه عروسکگردانام
طبقه هفت و نيم ميري، درسته؟
آره- خودم تو رو ميبرم اونجا-
طبقه هفت و نيم
ممنونم
به شرکت "لسترکورپ" خوش اومدين چهطور ميتونيم نيازهاي شما رو رفع کنيم؟
نه، اسم من کريگ شوارتزـه
يه قرار مصاحبه با دکتر لستر دارم
بفرماييد بشينيد، آقاي خوارز- شوارتز-
ببخشيد؟- شوارتز-
معذرت ميخوام، ولي اصلاً نميدونم الان دارين چي ميگين
اسم من شوارتزـه- "اسم من وارتزـه"-
آقاي خوارز؟
بله؟
[ سينه؟ [ چست- [ گفتم "بله" [ يس-
چي پيشنهاد دادين؟
عذر ميخوام، ولي من اونقدر وقت ندارم که بخوام صرف پيشنهادهاي متقاضيها کنم
علاوه بر اين دکتر لستر هم الان منتظر شما هستن
بفرماييد، آقاي خوارز
من کريگ شوارتز هستم، دکتر لستر
حراست
نه، آقا من يهمقدار با منشي شما مشکل داشتم
اسم من کريگ شوارتزـه سعي کردم که اين رو براي منشي شما توضيح بدم
اون منشي من نيست
اونجور که ميگن، اون رابط اجرايي منـه معني ديگر کلمهاي که "رابط" معني شده ] [ رابطه نامشروع هم هست
و من باهاش سکس نميکنم سوءتفاهم نشه
نه آقا، بههيچوجه فکر کنم فقط اشتباه برداشت شده
خب، دکتر شوارتز ...بهم بگو
فکر ميکني چهکاري ميتوني براي شرکت لسترکورپ انجام بدي؟
خب، قربان من يه فهرستکننده عالي هستم
واقعاً؟ خيليخب ببينيم چيکار ميکني
کدوم يکي از اين دو تا حروف، اول ميان؟ اينيکي يا اينيکي؟
قربان، اون نماد سمت چپ جز حروف نيست اصلاً
ايول، کارـت درسته
ميخواستم گولـت بزنم- ميفهمم-
خب پس، اينها رو بهترتيب کن- بله قربان-
فلوريس، شماره گينس رو برام بگير
بله قربان، "گيگيس کان کاپون" باشه
لعنت به اين فلوريس
نميدونم چهطور اشکالات سخنرانيهاي من رو ميگيره
سخنرانيهاي شما نيازي به رفعاشکال نداره، دکتر لستر
چاپلوسي، تو رو به هرجا که بخواي ميرسونه، پسرم
متاسفانه توي اينمورد بايد به فلوريس اعتماد کنم
...ميبيني، اون توي رشته رفعاشکال سخنراني
از دانشگاه "کيس وسترن" دکترا داره
معذرت ميخوام اگه هيچکدوم از حرفهايي که ميزنم رو متوجه نميشي
نه، کاملاً متوجه ميشم
واقعاً لطف داري که بهخاطر اينکه ناراحتم نکني، داري دروغ ميگي
...ميبيني، من توي برج سخنرانيهاي حلنشدهام
خيلي تنها بودهام
تو استخدامي
سوالي نداري؟- خب، فقط يه سوال-
چرا اين سقفها اينقدر پايين هستن؟
ارتفاع پايين، پسرم بهمنظور صرفهجويي
ولي جدي، همهچيز توي فيلم آموزشي توضيح داده ميشه
به طبقه هفت و نيم از ساختمان "مرتين فلمر" خوش آمديد
حالا که شما روزِ کاري خود را ...اينجا ميگذرانيد
مهم است که مقداري راجعبه پيشينه اين طبقه معروف، اطلاعات داشته باشيد
سلام، دان- سلام، وندي-
...دان، برام سوال بود که ميدوني
چرا سقف محل کار ما اينقدر پايينـه؟
داستان جالبـي داره ...سالها قبل در قرن نوزدهم ميلادي
جيمز مرتين، يک ناخداي ايرلندي بود ...که به اين شهر اومد
و تصميم گرفت که يه ساختمون اداري بسازه
اون اسم اين ساختمون رو بهنام خودش و يکنفر ديگه، يعني "مرتين فلمر" گذاشت
افسانههاي محلي ميگن که اسم اون شخص ديگه، فلمر بود
خب، يه روز، ناخدا مرتينِ پير يه بازديدکننده غيرمنتظره داشت
ناخدا مرتين؟- بله، چي ميخواي، دخترک؟-
من دخترک نيستم، بلکه يه خانم بزرگسال هستم که هيکل کوچيکي دارم
دارم ميبينم ...خُب، اگه دنبال کمک خيريه هستي
خيلي احمقـي
...من درخواست صدقه ندارم، ناخدا
اما دنبال يه مرد شريف هستم که به حرف من گوش کنه
خيليخب، اگه لازمـه، صحبت کن
ناخدا مرتين، متاسفانه از نظر من دنيا براي من ساخته نشده
دستگيره درها خيلي بالا هستن ...صندليها خيلي سنگين هستن
و اتاقهاي با سقفهاي بلند باعث مسخره بهنظر رسيدنِ قد و قامت من ميشن
چرا نبايد يهجايي براي من باشه که بتونم راحت و ايمن اونجا کار کنم؟
اين داستان باعث شد که من منقلب بشم
بنابراين، من تو رو بههمسري ميگيرم
...و يک طبقه براي تو
...بين طبقههاي هفتم و هشتمِ ساختمان خودم ميسازم
...تا حداقل يکجا روي زمين خدا باشه
که تو و امثال تو بتونين با آرامش در اونجا زندگي کنين
اين بود داستان طبقه هفت و نيم
از اونجا که اجاره اين طبقه ...بهمقدار قابلتوجهـي پايين بود، اين طبقه
توسط مشاغلـي که مجبور هستن در حاشيه قرار بگيرن، گسترش پيدا کرد
علاوه بر اينها، سقف پايينـه
داستان تکاندهندهاي بود، آره؟
متاسفانه، اين داستان چرتوپرت بود
گوش کن، من کريگ شوارتز هستم بهتازگي، کار توي شرکت لسترکورپ رو شروع کردم
تو داري از کجا شروع ميکني؟
خفه شو خفه شو
خفه شو، خفه شو- هي، خفه شو-
خفه شو- ببخشيد، عزيزم-
ببخشيد عزيزم
ببخشيد عزيزم
خفه شو- ببخشيد-
کمک! اون داره من رو توي قفس ميذاره- بامزه نيست؟-
اونروز اين رو بهش گفتم- آره، خيلي دوستداشتنيـه-
ميخواي براي من چندتا ظرف بشوري؟- اون رو بزار پايين-
بيا، اليژا، همينـه
ميدوني، من فردا يه قرار ملاقات با روانپزشک الايژا دارم
فکر کنم ديگه داريم ...اين مشکل اسيد معده رو
حل ميکنيم، مگه نه؟ بيا اينجا
...از اونجا بيا پايين
روانپزشک فکر ميکنه که الايژا توي کودکيـش، يهجور صدمه روحي ديده
احساس بيکفايتـي بهعنوان يه شامپانزه ميدوني؟
مواظب باش، جالب نيست؟
بهنظر من که خيلي جالبـه
خب عزيزم، ديگه راجعبه اينکه بچهدار شيم فکر نکردي؟
فکر کنم در حالحاضر خيلي مشکلـه ...از لحاظ اقتصادي و اينچيزها
و فکر کنم بهتره يهمقدار صبر کنيم و ببينيم که آيا پول خوبي توي اين شغل جديد هست يا نه
ميدوني؟
داشتم در مورد چيزي که ...اونروز گفتي، درباره اينکه
اون فيلم آموزشي چرتوپرت بود، فکر ميکردم... - جدي؟-
فکر کنم حق با تو باشه
پنجاه روش ديگه هم براي اينکه مخ يک دختر رو بزني، هست- نه، نه-
نه، من فقط داشتم در مورد اون فيلم حرف ميزدم
اين رو يادت باشه
اگه حتي بتوني من رو بهدست بياري عمراً اگه بدوني، بايد با من چيکار کني
منظورم اين نبود من فقط داشتم در مورد اون فيلم حرف ميزدم
اون انگشتها اگه جاي مناسب باشن !چهکارها که نميکنن
شايد بتوني من رو بهترتيب حروف الفبا مرتب کني
...و فراموش نکن
من" قبل از "تو" مياد"
...فلوريس، بهنظرم تو خيلي خوبي
اما حقيقت اينـه که من کسِ ديگهاي رو دوست دارم
متاسفانه من اصلاً نميدونم داري در مورد چي حرف ميزني
حرومزاده- چي؟-
فلوريس رو بهبازي نگير، شوارتز- نه-
اگه من 80 سال جوونتر بودم يه سيلي بهت ميزدم
من اون رو بهبازي نگرفتم، قربان ...من نميخواستم
ببخشيد، مگه شما چهقدر سن دارين؟- 105سال-
خيلي آبهويج ميخورم
به خدا قسم، بعضي وقتها که نميتونم بخورم ادرارم نارنجي ميشه
...و بايد نشسته بشاشم
...مثل يه دختربچه اون هم هر 15 دقيقه
ولي خب، هيچکس دلش نميخواد بميره
...دوباره يه مرد جوون باشم
شايد اونموقع فلوريس از من خوشش بياد
ولي سالمند بودن، خوبيهاي خودش رو داره سالمندان ما رو به گذشته وصل ميکنن
من دلم نميخواد باعث اتصال شما باشم ...لعنتي
دلم ميخواد پاي لخت فلوريس رو کنار خودم حس کنم
...دلم ميخواد بدنـم، شهوت رو
درون اون زن زيباي پيچيده، القا کنه
دلم ميخواد از شدت لذت ...تن اون به لرزه بيفته
...و درون اون نفوذ کنم
No comments yet. Be the first to leave one.