처음 200줄입니다.
ترجمه و تنظیم @ Matin78124
رایان،حالا کف رو سوراخ میکنیا
ساعت هاسـت داره به نوارا گوش میده
اولین باریـه که بعد از دهه ها صدای خواهرش رو میشنوه
به زمان نیاز داره
خب،از اونجایی که اینجا معطلیم
همراهـتون واسه عروسی کیه؟
دیگه داریم نزدیک عروسی میشیم
کاملاً فراموش کرده بودم- نمیشه بذاری واسه بعد؟-
نه اگه میخوای بشینی پشت میز مجردها
سن متوسط: 56 سال
چرا اینقدر بزرگش میکنی؟
تو جو رو میاری،درسته؟
اون هنوز مامان بابا رو هم ندیده
چرا دیده
...اونا باهاش بعنوان میدونی؟
دوست پسرت؟
اونا عاشقش میشن
آره،اینقدر سخت نگیر
اوکی نیکی،تو چطور؟
من چطور!؟ من دوست پسر ندارم
آره،چون داری دست دست میکنی
هنری از روز اولی که دیدیش
داره واست لَه لَه میزنه
و ظاهراً ایوان هم برگشته به بازار
چی؟
واقعاً باید بیشتر توی شبکه های اجتماعی بگردی
جای تعجب نیست که چطور واسه اون سفر وقت داشت
مطمئنی؟- اون و سابین-
همو توی اینستاگرام آنفالو کردن
انگار باید یه انتخابی بکنی،نه؟
...نه
خیلی پیچیدســت
خب،حلـش کن
مگه این سفر تریـسام ـتون
واست چیزی رو مشخص نکرد؟
لطفاً نگو تریسام آلثیا- رایان-
رایان،من یه لحظه
میخوام با نیکی تنها باشم
خوبی؟
دونستن اینکـه اون رفته،واسم سخته
من خیلی وقت بود دلم واسش تنگ شده بود
و هیچوقت فرصت خداحافظی باهاش رو نداشتم
..مامان- آره ولی-
اون باهام خداحافظی کرد
یکی از نوارها
بنابراین ممنونم
یه پیام هایی بود که من متوجه نشدم
یه چیزی به اسم بیانگه
اون "می شه"ای که من میشناختم
از هیچی نمیترسید
ولی یه چیزی راجب کلمه بیانگه هست
هروقت که اسمش رو میاره
میتونم ترس رو توی صداش حس کنم
پس نیکی،بهم قول بده
که مراقب خواهی بود
قول میدم
کونگ فو فصل یک،قسمت ده " انتخاب "
چندروزه که داری به این چیزهای قدیمی و خاک خورده زُل میزنی
باید استراحت کنی
اگه داری سعی میکنی
...منـو گول بزنی که بریم توی تخت
کور خوندی
فکر کردم ماجراجویی کوچیک ما
در میانمار یک موفقیت بزرگ بود
تبر رو گرفتیم
تیم حفاری پدرم
من عاقلانه تر نبود.
فکر نمیکنی یکم خوش گذروندن حقمـونه؟
خب،ممکنه بتونم توی
اوقات فراغت رام بشم
اگه بقیه سلاح ها
توی خزانه خانوادت بود
فکر کردم نقشه این بود که اول
چکش شهاب سنگ رو بگیریم
اجداد جنگجویان چکش
نسل ها پیش از بین رفتن
ولی بهـرحال راجب نگهبانـش،ممکنه یه سرنخ کوچیکی داشته باشم
اما این زمان می بره
خزانه خانوادت منتظر ماست
نمیترسی،نه؟
این بنظر یه چالش بود
من از چالش خوشم میاد
اخبار مربوط به پرونده لانگ رو دیدی؟
آره،تعجب کردم که چنین ادعایی کرد
یارو فهمید که اگه پرونده
بره دادگاه،25 سال زندان در انتظارشـه
مدرک جدیدی نبود،چیزی تغییر نکرده
اون همینجوری عوض شد؟
اون گناه کاره ایوان
میدونی،همه اینـها قرار نیست یه نبرد سخت باشه
این دادخواست فردا میرسه به دست یه قاضی
بُرد رو قبول کن
قدرت بیانگه
بعنوان یک نیروی خوب استفاده میشد
ولی در دستان اشتباه
ممکنه فاجعه رخ بده
نابودی کامل
کتاب های تاریخ از نبرد کوبای خان
در جنوب چین حکایت دارد
دانشمندان 8 سلاح
چیزی دستگیرت شد؟- هوم؟-
نوارا رو میگم،چیزی دستگیرت شد؟
اوم،خیلی چیزا رو همین الانشـم میدونیم
هنوز کلی راه مونده
نشریات چطور؟
آره راستش
وقتی همه سفرهای "می شه"رو بررسی کردیم
من متوجه تغییراتی در اواسط دهه هشتاد شدم
اون توی منطقه ای از چینـه که
با بقیه تحقیقات مطابقت نداره
و قطعاً تمرکزش رو عوض کرده
چجوری عوض کرده؟
خب،اون سفرش رو با وسواس راجب
سلاح ها شروع کرد،ولی بعدش
در این زمان،یه چیزی تغییر کرد
اون شروع به صحبت راجب چیز دیگری کرد
..یه مکانی
فورج- پیداش کرد؟-
هنوز به اونجا نرسیدم
تو خوبی؟
آره خوبم
فقط باید برگردم به کارم برسم
راهبان سلاح ها رو با
انرژی بیانگه ادغام کردند
چی" نیروی حیاتـه" بیانگه قدرت داره،
قدرت تبدیل سرنوشت به خواست خود
هنری- بهش بگو قدرت کنترل ذهن-
بگو شتسشوی مغزی
ولی خیلی از این چیزا قدرتمندتره
راهبان میدونستند که اگه هشت سلاح کنار همدیگه باشن
اونوقت قدرتـشون بیش از حد خطرناک میشه
بنابراین،اونا نگهبانان رو روی کار آوردن
اشخاصی که وظیفه ـشون
جدا نگـه داشتن سلاح ها بود
راهبان یک چیز غیرقابل شکست ساختند
اونا میدونستن که با گذر زمان
قدرت سلاح ها ضعیف میشه
ظهور مجدد اون نیروی بزرگ و غیرقابل توقف
فقط در صورت وجود همه سلاح ها رخ میده
اونـم در مکانی که سلاح ها ساخته شدند
...به جایی که قدرت بیانگه قوی ترین نیروئه
به فورج
این همون منبعـه
همونجایی که سلاح ها ساخته شدن
فورج
اون پیداش کرد
جلو جلو خوندی؟
اون فرار کرد و خودش رو
از همه چیز و همه کس پنهان کرد
تا از یک راز خطرناک محافظت کنه
باید همین باشه
ژیلان از ما جلوتر بوده
سلاح ها رو جمع میکرده
ولی ما ممکنه چیزی رو بدونیم که اون نمیدونه
چی؟
می شه"گفته که بیانگه فقط" در صورتی ایجاد میشه
که تمام هشت سلاح به فورج برگردن
ما باید فورج رو قبل از ژیلان پیدا کنیم
و ازش محافظت کنیم
...این تنها راهیـه که میشه جلوی اون و
بیانگه رو گرفت
میدونم که صحبت بر علیه
شخصی که ازتون سواستفاده کرده
فوق العاده دشوار بوده
ولی قبل از اینکه بعنوان وکیلـتون کاری کنم
ولی باید بدونید که همونطور که که ..این انتخاب سختی بود
ولی قسمت ترسناکـش؟ تازه شروع شده
هرچی واسه نابودیـش لازمه مشکلی نیست
چیس متسون حقیقت رو تحریف میکنه
سعی میکنه تا شما رو بی اعتبار کنه
و بعدش هم قرارداد عدم افشا
این حقیقت که شما پول متسون رو گرفتید
اون از قرارداد عدم افشا استفاده میکنه تا شما رو بِکشه توی باتلاق
بهت میگه تیغ زن
من اون پولو دادم به کلینیک داداشم
مهم نیست چطور خرجش کردی
آلثیا،لحظه ای که اینکارو کردی
زندگیـت عوض میشه
وقتی آدما اسمت رو سرچ کنن
اولین چیزی که میبینن،داستان سواستفاده از توئه
اگه میخوای اینکارو بکنی
باید بدونم که آماده ای
آره
بیا اینجا،بیا
بوی خوبی میده
امتحان کن
اوه،می لی- هان؟-
خیلی محشره،چی هست؟
سس آلو که مادرم طبخ میکرد
می شه"عاشقش بود"
گفتم خوبه بعنوان یه جور ادای احترام
به منـو اضافه اش کنم
خب
ما سالـهاست که منو رو عوض نکردیم
شاید بیشتر از این عوضـش کنیم
هوم؟- خب،تا حالا-
به این فکر افتادی که دوباره اینجارو اداره کنی؟
من یه آشپز خوبـم
ولی تو یه جادوگری
No comments yet. Be the first to leave one.