처음 167줄입니다.
قبلاً در فورس
میدونم یه نفر از سازمان فلین
به لیلیانا شلیک کرده و اگه بفهمم کار کیه، مُردس
خب، بیشترتون راجع به من و داداشم شنیدین
هر نیروی سیبیآی که به جنارد وفاداره، دشمنه
داریم دنبال میگل میگردیم
ما دو برابر محصول میخوایم
عقب وایسا. من تامیام.
نمیخوام بدونم تو کی هستی
تو مال میگلی؟
میریا، داداشت الان میخواد ببینتت
میریا، اون خط قرمزه
نمیخوامت تو مرز من
داریم میایم سراغ نورث ساید
و جرئت داری جلومون رو بگیری
فکر کردم مُردی!
و بهت قول میدم، هیچجا نمیرم
اگه بتونی حمایت بگیری از سیپیدی
شاید بتونم نیروی ویژه خودتو بهت بدم
کمک!
یه دختر بچه رو کشتن
نیروی ویژه خودتو میگیری
اگه بابا به قولش با دوبلین عمل نکنه
هر چی که داریم از دست میره
یعنی، از کار کردن با صربها زیاد خوشم نمیاد
اگه بویی ببره، یه گلوله برای هر کدوممونه
نه، اگه ما زودتر بکشیمش
دارم به اولین قدمم فکر میکنم
وقتی که من مدیریت سازمان فلین رو به عهده بگیرم
عمراً! چی؟
تا وقتی که داداشت زندهس تو هرگز ملکه نمیشی
بیگ رد دستور داره که هر کسی رو بکشه
که هنوز تو خونهس وقتی اونا برسن
هشت و نیم، نه نه
همه چی اونجا خوبه؟
آره. همه چی خوبه. برای ساعت ۹ آمادهایم
من پیش بابا بودم وقتی اونا زودتر رسیدن
مثل اینکه دوبلین داره زنگ میزنه
بکش اون ماشه رو!
پادشاه مرد
همه چی آزاد میشه
خب، نقشه داری؟
قبلاً در مورد ساختن حرف میزدیم
یه ائتلاف از همه گروهها
شاید بهترین راهمون برای ادامه دادن باشه
لعنتی، جی، فقط خوشحالم که برگشتی پیشمون
ما قراره الان یه بازی کاملاً جدید رو شروع کنیم
تو، من، و تامی لعنتی ایگان، درسته؟
بهش نیاز داریم؟
ما با کلودیا و صربها هستیم
میخوایم باهاتون کار کنیم. صربها دارن
با کارتل مارکز وارد معامله میشن
کلودیا پول رو داره؟ الیز داره
این پسره سفیدپوست فکر میکنه میتونه بازیمون بده
عمراً!
باید یه گلوله تو سرش خالی کنیم. آره. وقتی وقتش برسه
این یارو رو دیدم کالین رو کشت
این قتل عمد درجه یکه
حبس ابد بدون عفو
راه فرار تو اینه که با ما کار کنی
مارکس یه گزارش جدید میخواد. چه خبره لعنتی؟
تو یه خبرچین عوضی هستی؟
ویکتور، لازم نیست این کارو کنی!
وقت نمایش قدرته
یکی از خودیهامون از بین رفت. این قضیه الان شخصیه
تامی ایگانی در کار نیست
این یه کارتل دیگه است
ما الان یکی دیگه از خودیهامون رو از دست دادیم
ما برای کاری اقدام کردیم که انجامش ندادیم
میرکوویچ رو گیر آوردیم
کلودیا، و کارتل مارکز!
میخوام بدونم تامی لعنتی ایگان کجاست!
یه هدیه خیلی خاص برات دارم از طرف لیلیانا
تامی
تنها کاری که میخواست بکنه این بود که بهت بگه
که حالش بهتر میشه
ولی تو فقط بهش مواد بیشتری دادی
آدمای من فهمیدن کی لئون رو کشته
اسم جوزف لیتله، که بهش سگ هار میگن
اون جوجه دستنیافتنیه چون اون برادرزاده کینگ کیلوئه
تو سگ هاری، درسته؟
کی میپرسه؟
پسر، این از طرف دایمونده
تو الان یه مشکل بزرگ لعنتی برای من و سیبیآی درست کردی
تو دوباره داری مواد میفروشی. من همینه که هستم!
من دایموند سمپسون لعنتیام. من یه قاچاقچی مواد لعنتیام
خوشحالم که سیبیآی رو به عنوان جانشین صربها منصوب کنم
ما رفتیم به اون آدرسی که تامی بهت گفته بود
و اون اونجا نبود
تامی لعنتی کارمو ساخت
ما باید به ویک فلین برسیم
قبل از اینکه لعنتیها بکشنش
اون چیه؟
بارسلونا
این اولین سفر رمانتیک ماست
تامی، تو مادرجنده!
میگل تامی رو از سر راه برمیداره برامون
میشه لطفاً به میریا بگی که ما اینجاییم؟
میریا امشب نیومده. بارسلونا، آره، تامی؟
گوش کن، تو دیگه هیچوقت میریا رو نمیبینی
یو!
هی تامی!
وایسا، رفیق.
چی شده؟ ما یه مشکل داریم.
برو "ویک" رو بردار. چی شده؟
پلیس فدرال داره میاد سمت پاتوقمون.
باید زودتر بهش برسی. خب، تو دیگه داری کجا میری؟
یه کار دیگه دارم که باید انجام بدم.
مهمتر از اینه؟
تامی، داری عجیب غریب رفتار میکنی، رفیق.
بگو چی شده!
فقط لعنتی... انجامش بده.
آره
باشه
میگل؟
میگل، تو عقلتو از دست دادی؟
تو نمیتونی منو اینجا نگه داری. آره، لعنتی، میتونم.
به خانواده خودت خیانت کردی تا ایگان بتونه به "چه" نزدیک بشه.
بهت خیانت کردم؟ چطور؟
با خوابیدن با دشمنم.
تو اون عوضی رو به من ترجیح دادی.
تو.
تو خواهر لعنتی من نیستی.
چرا، من خواهر لعنتیتم، میگل.
ولی این به این معنی نیست که میتونی منو کنترل کنی.
من میتونم با هر کی که دلم میخواد باشم.
آره، خب، اون فقط داره از تو استفاده میکنه تا به من برسه.
معلومه که تو همه چی رو به خودت ربط میدی.
بین این همه پسر...
تو اون حرومزاده رو انتخاب کردی که باهاش باشی؟
و دقیقاً به همین دلیله که دوسش دارم.
تو اینجا میمونی
تا وقتی که من تصمیم بگیرم باهات چیکار کنم.
بیا، بذار کمکت کنم. همینجا.
میبینی؟
ماشه رو بکش.
نمیتونی، چون تو اون عرضه رو نداری.
چه غلطی داری میکنی؟
فکر نمیکنی کسی بتونه...
منو همینطوری که هستم دوست داشته باشه؟
ها؟
میرایا، اسلحه رو بذار زمین قبل از اینکه به خودت آسیب بزنی.
همین الان این کارو میکنم، لعنتی، میگل.
از زندگی کردن زیر سلطه تو خسته شدم.
همین الان این کارو میکنم.
اگه من نتونم تامی رو داشته باشم، تو هم نمیتونی منو رو این زمین داشته باشی.
میدونی چیه؟ نه.
نه. نه. نه. من لعنتی به خاطر تو به خودم آسیب نمیزنم.
و من با تامی میمونم.
گور بابای این حرفا.
نمیذارم این اتفاق بیفته. چرا، لعنتی، میافته.
چون اگه این کارو نکنی، به "چه" میگم...
کی واقعاً "آرماندو" رو کشته.
همینه
به چه میگم تو پسرشو کشتی
که بشی رهبر شاهزادههای دیوانه
نه
نه، گور باباش!
جرئت نمیکنی. من برادرتم.
امتحانم کن.
اگه بهم قول بدی که هیچوقت به تامی آسیب نمیزنی.
و بذاری ما با هم زندگیمون رو بکنیم
اون وقت بهت قول میدم
یه کلمه هم به چِه نمیگم
دیگه هیچوقت
باشه
کسکش
No comments yet. Be the first to leave one.