처음 187줄입니다.
آنجلو: آنچه در "خاطرات یک آدمکش" گذشت
فقط یوگاست. آره، فقط یوگاست
گیلکریست فرستادتت، نه؟
آنجلو: کی دستور قتل "پارکس" رو داد؟
کارِ گیلکریست بود؟
هیچ گیلکریستی نمیشناسم، شرمنده
خانم گیلکریست، یه نفر داره از اسم "فریمن" استفاده میکنه
داره جنازه رو دستمون میذاره
آنجلو: پارکس تروریست نیست
جو: خب، اگه بود
تمیزترین پوششی رو داره که تا حالا دیدم
چی پیدا کردی؟ خب، این یه دکمهست
هندرسون: الیافی که روی جسد "بلاک" پیدا کردیم رو مقایسه کردم
با الیافِ روی دکمه؛ دقیقاً یکی بودن
دیو: پس دکمه حتماً مالِ قاتلمونه
ماریا: این نباید چیز خیلی گرونقیمتی باشه
آخه بابام چند دست لباس داره که "فابرونی" دوخته
دیو: توی خط گزارشهای مردمی پیام دادی که کسی رو دیدی
همون روزِ قتل، ابتدای مسیر پیادهروی
لیز هیل: صاف از وسط پارکینگ رد شد
و سوار یه پورشه مشکی شد
نگهبان ۱: هی
از مبارزه عکس نگیر
آره، ببخشید. جوگیر شدم
آره، باید پاکشون کنی
آره، همین الان پاک کردم
با ما بیا
واقعاً لازمه؟
نگهبان ۱: آره، لازمه
باشه
نگهبان ۱: گوشی رو بده. همین الان
آره. همونطور که گفتم، همهچی رو پاک کردم
اون رو دیگه ما تشخیص میدیم
آه، روز بخیر
آقای دویل! حالتون چطوره؟
چطور میتونم کمکتون کنم؟
یه مشکلی برام پیش اومده
همونطور که میبینید، یه دکمهم کنده شده
اوه، نه نه نه، اصلاً خوب نیست
اما خب، پیش میاد دیگه. این اتفاقا همیشه میافته
شاخ گاومیش. بله
چقدر زود لازمش دارید؟ چقدر زود میتونید آمادهش کنید؟
فوراً، همین الان. بسپریدش به من، آقای دویل
بهتون زنگ میزنم. آنجلو: بله. ممنون
خواهش میکنم. آنجلو: بسیار خب
به امید دیدار. آنجلو: فعلاً
سلام
اوه
چه خبره؟
چیزی نیست. نگران نباش. فقط بیا جلو
دقیقاً همینجا. خوبه
و همینجا وایسا
باشه
و
ماریا: خدای من
صندلی گهوارهای رو سرِ هم کردی
منظورم اینه که داشتن یه شوهرِ مهندس
باید یه جایی به درد بخوره دیگه
اوه، و دیوارها
تو... اوم... رنگشون کردی
جف: آره. آره. اشکالی نداره. میتونیم
میتونیم یه رنگ دیگه بزنیم
آخه خیلی رنگا هست که بشه انتخاب کرد
مثلاً شاید اون یه رنگ دیگه دلش بخواد
نه نه نه. عزیزم، عالیه
واقعاً عالیه. یه چیز دیگه هم هست
خب
چی؟ این چیه؟
فقط یه غافلگیری کوچیکِ دیگه
آخه بابات همیشه میگفت بزرگترین حسرتش اینه که
"لیا" هیچوقت بچهمون رو نمیبینه
برای همین
فکر کردم بچه بتونه اون رو ببینه
فوقالعادهست
در مورد اون پورشه به بنبست خوردم
آمار تکتکِ صاحباش تو این منطقه رو درآوردم
آخرین نفرِ توی لیست، دو ماهه که رفته سفر دریایی
کلاً این دو ماهِ اخیر رو نبوده
هه! خوش به حالش. آره
میخوام برم سراغِ چندتا سرنخی که
در مورد اون دکمه دارم. خب، خبرم کن
افبیآی هنوز داره این اطراف فضولی میکنه
و ترجیح میدیم ما اونا باشیم که اطلاعات میدیم
تا اینکه منتظر بمونیم اونا بهمون بگن
فهمیدم
هی! سلام
خیلی معذرت میخوام که مزاحمت شدم، اما
گروهبانم اصرار داره که
تمام سرنخهای پرونده "هنری بلاک" رو پیگیری کنم
اشکالی نداره یه لحظه بیام تو؟
خواهش میکنم. یه لحظه بیشتر طول نمیکشه
ماریا گفت شاید یه پالتوی شیک داشته باشی
یه... "لورنزو فابرونی"
چیزی یادت میاد؟
روم نمیشه بپرسم، اما میتونم یه نگاهی بهش بندازم؟
آره، حتماً
من یه
یه مدیر دفتر توی "توسان" دارم که کمکم میکنه تخفیف بگیرم
روی همه این کتهای گرونقیمت
واسه همین گرفتم... آهان، اینجاست
این کت، با دو دست کت و شلوارِ دیگه
دیو: اون کت و شلوارهای دیگه کجاست؟
آنجلو: خشکشوییان
چرا در مورد اینا میپرسی؟
دیو: فقط دارم یه احتمالی رو رد میکنم
آره. قشنگه
آنجلو: آره
یکی از بهترین چیزهاییه که دارم
واقعاً. یعنی
هی، همین... همین کافی بود
همین؟ آره. شرمنده
صبر کن، صبر کن. جایی نرو. یه چیزی برات دارم
داشتم اون روز بین وسایلم میگشتم و
بیا، این مالِ تو
دیو: نه بابا
این همون موقعیه که
نمیتونستیم ستاره رو بذاریم نوکِ درخت کریسمس
آره
چهار نفر آدم بزرگ، یه نردبان
و کلی هم نوشیدنی
آره. (خنده کوتاه)
واقعاً یه
کریسمسِ خیلی قشنگی بود
دیو: آره
میدونی، "لیا"... اون
همیشه دوستت داشت
همیشه پشتش بودی
هوای همهمون رو داشتی
وقتایی که لازم بود
همیشه مثل خانواده بودی
یعنی، هنوزم هستی
لطف داری
آنجلو: قهوهای چیزی میخوری؟
دیو: اوه، باید برم
ولی یه کم آب میخورم
آره حتماً. آب معمولی؟
دیو: آره. ممنون
آنجلو: بفرما
عالیه
خوبی؟
آره
فقط یادِ خاطراتِ قدیمی افتادم
اوه، آره. آره. دیو: بابت این ممنون
راستی، اگه پیشرفتی داشتیم، بهت زنگ میزنم
آنجلو: آره. حتماً، ممنون میشم
جو: داشتم دنبال اون اسمی که دادی میگشتم، "گیلکریست"
معلوم شد اسمش "استفانی گیلکریست"ـه
کارچاقکنِ یه شرکت داروسازیه
در واقع همون شرکتی که "رابرت پارکس" براشون کار میکرد
خب، نظرت چیه؟ "داچ" بهمون دروغ گفته؟
هنوز نمیدونم
دیگه چی در مورد دکتر پارکس پیدا کردی؟
آره. یه آدرسی هست که هی همهجا به چشم میخوره
نمیدونم خونه امنه، محلِ تحویلِ جنسی چیزیه
یا خدا میدونه چی
آنجلو: "خیابان اوکوود، پلاک ۱۲۷۴."
جو: چیزی یادت میاد؟
آنجلو: نه
جو: حسِ خوبی بهش ندارم
گوش کن، این "فریمن" هر کی که هست
منابع خیلی قویای داره
واسه همین باید ما زودتر بهش برسیم
اگه تله باشه چی؟
اگه خودش خواسته باشه اون آدرس رو پیدا کنی چی؟
اونوقت منم آمادهم که باهاش روبرو بشم
بسیار خب. بگذریم
خب، این مأموریتِ بعدیمونه
"آنتونی دویت"؛ یه نقشه "پانزی" پیچیده راه انداخته
توی جزایرِ "کیمن"
میلیون دلار از صندوقهای بازنشستگی بالا کشیده ۶۰
تونستم توی یه مبارزه زیرزمینی ازشون آمار بگیرم
زنش، "استلا"، قماربازِ حرفهایه و سنگین بازی میکنه
وقتی پول بقیه تو دستت باشه، لابد
راحتتر میشه شرطهای سنگین بست
آنجلو: دقیقاً. و این راه نفوذ ماست
آخر همین هفته که میان شهر، توی هتل "هالستد گرند" میمونن
وقتی آخر هفته میان اینجا
یه بازی خصوصی دارن. ورودیش ۵۰ هزار دلاره
استلا کل شب رو بازی میکنه
"دویت" هم که طبق عادت، هر شب ساعت ۹ تو رختخوابشه
تو وارد بازی میشی
زنش رو خام میکنی و کلید اتاق رو میزنی
دقیقاً. از من چی میخوای؟
یه صندلی توی اون بازیِ پوکر میخوام
بقیش رو خودم انجام میدم
جو: باشه
مربی: آتشبس! سلاحها پایین
No comments yet. Be the first to leave one.