처음 200줄입니다.
مــتــرجــم : مــهــرنـــوش، گــری دیـمـن Mehrimah, GrayDemon
روزی روزگاری نانوایی در شیکاگو زندگی میکرد
عیدت مبارک
خودمو میگم، استیسی
که دقیق شبیه مارگارت بود، داچسِ منطقه مونتِنارو (لقب اشرافی)
استیسی، بازم خودمو میگم، با شاهزاده ادوارد خوشتیپ در شب کریسمس ازدواج کرد
و همزمان مارگارت با دوست تو دل برو من کوین
درست قبل از مراسم تاجگذاریش ازدواج کرد
که همونم نزدیک بود اتفاق نیوفته
به خاطر اینکه دخترخالش فیونا، که شبیه دوتای ماعه
و از هر جهت رو مخه رفتاراش...
مگـــی گـــاوی! (یک شرکت بستنی)
...در تلاش برای دزدیدن تاج و تخت، خودشو جای مارگارت جا زد
خوشبختانه، فیونا گیر افتاد و محکوم به انجام ساعتهای زیادی کار اجتماعی شد
من فکر میکردم که اون باید زندانی بشه ولی مارگارت میگه اون جزء خانوادمونه
مگه میشه اینقـــدر اتفاق توی کیسمس بیوفته آخه؟
خـــب، شایــد
چون امسال من
دارم یه مراسم بین المللی کریستمس رو میزبانی میکنم، به همراه مارگارت
که تقریبا بهترین دوستم توی دنیاعه
و برای جشن گرفتن این رویداد
واتیکان به ما ستاره صلح رو قرض داده
یه شیء با ارزش که زمانی متعلق به خود سینت نیکولاس بوده
این ستاره تا زمانی که بالای درخت عظــیم کریسمسمون قرار بگیره تحت نگهبانی خواهد بود
که میشه توی مراسم روشن کردن درخت در شب کریسمس
اوه و اون شخص هم کاردینال اومواست مامور مخصوص از واتیکان
وای این خیلی خوبــه
باورت میشه؟
واقعا باورنکردینه
حس میکنم ما داریم تاریخ ساز میشیم
-واسه اینه که واقعا داری تاریخ ساز میشی
علیاحضرت، بانوی من
این شما و این، ستاره صلح
هیچکس هیچ پولی به جیب نمیزنه تمام پول به خیریه میرسه
بله ما یک مورد لغو قرار داشتیم
پس یک مصاحبه نهایی برای پر کردن یک نقش در برنامه موجوده
باشه، خداحافظ
منو استیسی جزئیات رو خودمون مدیریت میکنیم پس ماهم خواهیم اومد
بسیار خب، ممنون بابت چک کردنت، خداحافظ
این دیگه آخرین تماسی بود که امشب میگیرم
منم همینطور
به جز این یکی، ســلام لیــو
-عیدتون مبـــارک! -عید توهــم مبـارک
دلمون برات تنگ شده عزیزدلم، امتحانات چطور بودن؟
خیـلی اذیت کردن
اشتباه برداشت نکنید، من عاشق آکادمی بالهام
ولی تو بخش مدرسه مجبورت میکنن خیــلی زحمت بکشی
چیزی نیست که تو از پسش بر نیای
تو راه فرودگاهی ؟
واسه همینه که زنگ زدم، فرودگاه جان اف کندی به خاطر شرایط هوایی تعطیله
همراهم میگه ممکنه از فرودگاه بردلی بریم
اوه، باشه مارو بی خبر نذار
دوستت دارم
من بیشتــر دوستت دارم
وقتی بدونم رسیده راحتتر خوابم میبره
اره، منم همینطورم
بیا اینجا
بسیار عالی علیاحضرت
منو مارگارت عاشق باهم کار کردن هستیم، آره؛ مطمئنم که دوباره این کارو میکنیم
فقط الان یه جورایی دستمون پره
ما دوست داریم دوباره سگ کورگیس رو ببینیم (نژاد سگ(
-قطعا، میتونی حرفمو نقل قول کنی - بله و عید شما هم خیلی مبارک باشه
-بسیار ممنونم ازت، خدانگهدار -سلامت باشید
خب، با این شد 11 تا سفیر
9 تا نخست وزیر، 7 تا شاه، 4 تا ملکه
یک تیم کامل به نمایندگی از کشور پنگلیا
و یک کبک توی درخت گلابی؟ (سمبل مسیح بر صلیب)
یه چیزی تو مایههای همین
من واقعا خوشحالم که تورو توی این وضعیت دقیقه نودی دیوونه کننده دارم که بهم کمک کنی
ما تیم خوبی هستیم مگه نه؟ درست مثل تیم جوراب قرمزای شیکاگوی مورد علاقت
جوراب سفیدای شیکاگو درسته
باشه، اوناهم همینطور، همه جورابیا
-آفریــن! - شگفت انگیز بود
- بسیار ممنونم - خانومها و آقایان، از این طرف لطفا
شاید بهتره اینارو بذاریم بعد یودل خوان (سبک خوانندگی)
ما واقعـــا به یه یودل خون نیاز داریم ؟
خب، ما نمیخوایم به سفیر سوئیس توهین بکنیم
ما به هیچــکی نمیخوایم توهین کنیم
آره
من واقعا متاسفم که مزاحم میشم، علیاحضرت، ولی خب
ما یه مشکلی داریم
ایشون بارزس مورِتی هستند، یک ناظر از پلیس
پلیـس؟ خب، جدی به نظر میاد
متاسفم ولی جدیه، علیاحضرت
ستاره صلح ناپدید شده
این اتفاق نباید میوفتاد
مگه گاوصندوق موزه تحت نگهبانی شبانه روزی نیست؟
نگهبانها بیهوش شده بودند
ما اثرات گاز کلرومتان را در سیستم تهویه ای که در
دفتر نگهبانی کار میکرد پیدا کردیم
مطمئنا دوربینهای مدار بسته یه چیزی ضبط کردن
دزدها هاردهای دوربین رو کامل پاک کردند
هرکسی این کارو کرده فکر همه جارو کرده
ما پلیس اینترپل رو خبر کردیم، ولی بدون هیچ سرنخ و مدرکی
ما کار خیلی زیادی نمیتونیم بکنیم
لطفا بهمون قول بده که برای مراسم برش میگردونی
عذر میخوام ولی قولی که میدم مثل رویه کیک خواهد بود
راحت درست میشه، و راحت هم خراب
ای خدا!
ما قصد داریم تحقیقات رو مخفیانه نگه داریم
تا موقعی که اطلاعاتمون بیشتر بشه
خب، بهتر نیست به کاردینال خبر بدیم؟
ازونجایی که ممکنه این سهل انگاری از امنیت واتیکان باشه
اینترپل از ما خواسته که دست نگه داریم تا مطمئن شیم کار اونا نبوده
فقط بدونید ما هرکاری که میتونیم داریم انجام میدیم
خب، ممنون، بارزس
عتیقه سینت نیکولاس
منظورم اینه که، این یه رسوایی بین المللی در مقیاس وحشتناک بزرگه
بیا فقط سعی کنیم آروم باشیم، باشه؟
البته، باشه
آروم باش
-من با شما کاملا هم دردی میکنم - ممنونم
اما وقتی جواهرات تاج کشور بلگراویا دزدیده شدند
پدر بزرگم، یعنی شاه، نزدیک بود مقامشو از دست بده
این حرفات کمکی نمیکنه
اما جواهرات در آخر پیدا شدند
-خب، تیکههایی ازونها -اه
یه یاقوت اینجا، یه یاقوت کبود اونجا، یه الماس، خودتون میدونید
مرد، کوتــاه بیـا
یه کاری باید باشه که بتونیم انجام بدیم
پلیس داره رسیدگی میکنه بهش
اونا هیچ سرنخی ندارند
صبر کن ببینم، اگه پلیسهای هیچ سرنخی ندارن
پس این وظیفه ماعه که یچیزی پیدا کنیم که اونا بهش فکر نکردن
مثلا چی؟
خب، ما به یه نفر نیاز داریم
که اطلاعاتی داشته باشه که پلیسها ندارن
یکی که که با بازار سیاه رابطه داشته باشه
و خب ضرری هم نداره که طرفمون فقط یکـوچولو خلاف باشه
یه کوچولو خلاف؟
بله، قطعا
ما به یه شخص نیاز داریم که واقعا مانند یه مجرم فکر میکنه
کسی که سابقه فکر نکردن به عواقب کارشو داره
و به هیچوجه ترسی از شکستن قوانین نداشته باشه
-چی میشد اگه یه نفر اینجوری رو میشناختیم -فیـونا
اگه یک نفرم طرف نامناسب همه چیو بدونه، اون دختر خالمه
خودم میدونم
ببخشید، بذارید ببینم درست فهمیدم
شما میخواید زنی که که به همراه گروهش خودشو
به جای تو زد تا کشورو بدست بیاره رو استخدام کنی؟
اصلا مگه اون زندان نیوفتاد؟
فیونا داره حکم خدمات اجتماعیشو توی صومعه
سینت مایکل میگذرونه
من واقعا داشتم قبل از این اتفاقات به دعوتش برای کریسمس فکر میکردم
واقعا داشتی فکر میکردی؟
من همیشه دلم براش میسوخته
اون توی مدرسه شبانه بزرگ شده و هیچکسی نبوده که مراقبش باشه
فکر میکنم این یه سال توی صومعه بودن شخصیتشو بهتر کرده
نه اونقدر بهتر
ببین، اینجوری نیست که به فیونا اعتماد داشته باشم
ولی منظورم اینه، صومعه تا اینجا کمتر از یه ساعت راهه
و خب پلیسها هم توی گل گیر کردن
بی وجدانیه که بشینیم اینجا و کاری نکنیم
مگه چیزی برای از دست دادن داریم؟
خب، همه وسایلمون که قفل و زنجیرنشدن ولی...
...ایده دیگه ای به ذهن من نمیرسه پس...
کوین؟
من قفل و زنجیر کردن رو شروع میکنم
یه قسمت رو جا انداختی
کجا؟
کتابخونه
میدونی، جایی که کتابا هستن
الان وقت استراحتمه
نیازه یادآوری کنم، خانم فیونا پمبروک
که شما هنوز 1242 ساعت
خدمات اجتماعی بدهکار هستید؟
خب، 1241 ساعت
با این وجود
مادر ارشد میخواد شمارو در دفترش ببینه
همــین الـــان!
زنیکه وحشی
خواهران صومعه و من بسیار خوشحالیم که
خانم پمبروک کریسمس رو با شما خواهد گذراند
اون تنها خانوادهایه که برام مونده
خب، مادرش هم همینطور، ولی من خالم رو سالهاست که ندیدم
امیدوارم که فیونا خیلی دردسر درست نکرده باشه
همه ما فرزندان خداوندیم عزیزم
مگــی گــاوی!
اوووه!
اوه!
چه سورپرایز دلپذیری
خوب به نظر میرسی
تورو چی کشونده به این گوشه خصوصی من از برزخ
من فکر کردم که خوبه که تعطیلات رو باهم بگذرونیم
اوه، من قراره گردگیری کنم و طی بکشم؟
تو قراره مهمون ما باشی
بعد از یک تصمیم گیری
من به علیاحضرت گفتم که میتونم اجازه قانون شکنی کوچیک ولی مخفیانه بدم
به خاطر اینکه کریسمسه
مدامی که شما قول بدهید که تا 20 دسامبر بازگردی
یک سخنرانی کمیته انضباطی هست
که برای اون شما باید حضور داشته باشید
ما کاملا قول میدیم که تا اون زمان برش گردونیم ای مادر ارشد
حرف من برای شما سند
خب در این صورت
خانم پمبروک آزاده که تعطیلات را در کاخ بگذرونه
انگار قراره خوش بگذره
ممنونم، بارزس
باشه، مارو بیخبر نذار
هیچی دستگیرشون نشد؟
No comments yet. Be the first to leave one.