처음 200줄입니다.
نیکی
نمیخواستیم حالا بیدارت کنیم.بیا اینجا
قضیه چیه؟
صبحونه ی خوش آمد گویی دیگه
بچه ی طلاییمون برگشته .بزن به بدن
مامان کجاست؟
جووک مورد علاقتو آماده میکنه *نوعی غذای کره ای*
از سحر تا حالا داره آشپزی میکنه
میدونی که چقد دوس داره وقتشو با آشپزی بگذرونه
جوش اومده,نه نیومده *کنایه که همش تو آشپزخونس*
جووک رو نباید عجله ای درست کرد
خوشحالم که کمی خوابیدی
میدونم کلی کار روی سرت ریخته
ولی به کمکت نیاز دارم
لباس ساقدوش عروس.
ممم,تو صف وایسا.نیکی حداقل
نود و شیش دست بازی به من بدهکاره اگه اشتباه نکنم
نه قبل از اینکه با من بیاد ماهیگیری
دریاچه مرسد بدون تو مثل همیشه نبود.
قزل آلا تند نبود.
اول کار های مهم.
داشتم با پسر خانم لی صحبت می کردم.
اون توی یک مرکز بزرگ شرکت بزرگ شریکه
گفت تو می تونی توی دفترش کارآموز شی.
مادر ، در واقع ،
فکر نمی کنم دیگر قرار باشه به دانشکده حقوق برم.
میفهمم
به تصمیمت احترام میذارم.باید به حرف دلت گوش کنی
خدا را شکر که به خودت اومدی.
دانشکده حقوق خیلی خسته کننده بود
مامان!مامان,جووک داره میسوزه!
شمشیر برای تو نیست.
شیفو!
نه!
دختر بیچاره و ترسیده.
تو هرگز اونقدر قدرت نخواهی داشت که شمشیر رو تو دستت بگیری
نه
ترجمه و تنظیم @Matin78124
نیکی اوه ، چطور شد...
همیشه تو روزای صاف میری لب ساحل
و تو روزای مه آلود پارک رو انتخاب میکنی,منم از شانسم استفاده کردم
و اگه تورو توی پارک پیدا نمیکردم ،
Bluestoneمیخواستم بیام قهوه فروشیه
جایی که همیشه پیدام میکنی,واو,ینی من انقد کسل کنندم؟
قسم میخورم از اون دوست دخترای سابق که دوس پسرشو تعقیب میکنه
که یه گوشه وایمیسه منتظر که با تو حرف بزنه نیستم
به شرطی که دوباره وارد آپارتمان من نشوی.
من از یک کلید استفاده کردم ، بنابراین از نظر فنی...
از نظر فنی ، هنوز ورود غیرقانونیه.
خب چه خبرا ؟
هیچی فقط تمرکز کردن برام سخت شده
دوباره در مورد ژیلان کابوس دیدم.
من می خواستم ببینم آیا سرنخی پیدا کردی؟
خوب ، اوه ، ساعت 6 صبحه منم هنوز ایمیل هامو چک نکردم
و اینم بگم که تنها چیزی که بهم دادی یه اسم و چنتا توضیح بود
چنتا توضیح کاملا دقیق
ببین ، من میدونم مهمه
ولی اگه چیز زیادی نداشته باشیم,یکم زمان میبره
خدایا,کاش یکم بیشتر یادم میموند
وقتی به ژیلان فکر می کنم
هرچیزی که میبینم وحشتناکه,استادم
دلیل کابوست همینه؟
آره من به صومعه برگشتم ، اما
این بار ، ژیلان جلومو گرفت
و قبل از اون ، همه چیز در مورد خانوادم بود
اما این نسخه عجیب و غریبی که
هیچ کس از من عصبانی نیست.
فکر کردم حالا که تونی کانگ رفته
همه چیز توی خونه خوب پیش میره
حدس می زنم
یعنی,راستش نمیدونم
از وقتی دوباره به خانه برگشتم وقت زیادی را با کسی نگذروندم.
خوب ، شاید مشکل همینه
ببین، ممکنه اونا اعتراف نکنند ، اما...
اما اونا دلتنگت بودند.
هممون دلتنگ بودیم
ببین,برو باهاشون حرف بزن نیکی,باشه؟
اگه خبری شد بهت میگم
اوه سلام مامان
فکر کردم هنوز خوابی
رفتم پیاده روی- جین-
جین دیرمون شده
یه ثانیه صبر کن فک کنم پیداش کردم
نیم ساعت پیش همینو گفتی
من خوبم رایان هیچ وقت حالم بهتر نبود.
خوبه پس زیاد طول نمیکشه
از وقتی مرخص شدی یه چکاپ نرفتی
هی نیکی بیدار شدی.نمیخواستیم بیدارت کنیم
من میرم توی ماشین
شب میبینمت باشه؟اوکی
یکم با بابا صحبت کن باشه؟
باید بره چکاپ ولی میگه سرم شلوغه
سعی میکنم
باید یکم بیشتر سعی کنی
خودم سه سال داشتم سعی میکردم و کافی نبود
رایان باید بریم
مامان تا ظهر به مینی ون احتیاج داره
و من باید وسایل اصلی رو از مارین بگیرم!
فکر کردم هنوز خوابی
خوبه پس یه برگه یادآوری دیگه حروم نمیکنم
خرید لباس در ساعت 10:00 ، چشیدن کیک در ساعت 2:00.
دیر نکن!
صبح بخیر.
آه
باید جلوی ژیلان را بگیری.
وسط
کلاس تموم شد دوستان. بسیار از شما متشکرم.
دفعه دیگه می بینمتون
آویزه ی ژیلان.
اوه سلام,چجوری...؟
یه خواب دیدم.خب راستش یه خاطره بود
یجورایی جفتش
میدونم ژیلان اینو پوشیده بود
شاید اگه بتونیم اینو ردیابی کنیم
یه سرنخی پیدا کنیم و بفهمیم کیه
انگار یه جور "کرین"عه *نوعی ماهی بزرگ آبی رنگ*
معنی خاصی میده؟؟
کرین نشون دهنده ی خرد و دانشه
توی تقریبا هزارتا افسانه ای چینی مختلف
صرفاً براساس نمادگرایی ،
یه جورایی سخته به یه چیز به دردبخور برسیم
چقدر طرح دقیقه؟
منظورت اینه هنرمند خوبی ام؟
خب این عکسی که کشیدی
با هنرهای دوران شانگ مطابقت دارد.
اگه میتونستیم دقیقا مطابقتش بدیم
اونوقت به یه جوابی میرسیدیم
باید بریم یه سر کتابخونه؟
حتما.ولی من یه ساعت دیگه باید سر تمرین باشم
بعدا بریم؟
اوه ، آره باشه.
از وقتی برگشتی تمرین کردی؟
جنگ با گانگسترها حساب میشه؟
اوه نه از وقتی اومدم خونه
- حتی تمرین کششی هم نکردم . - چرا؟
مدام صدای استادم توی سرم بهم میگه
که آرامش درونیو پیدا کن,ولی نمیتونم
خب یکم اوضاعت سخته
برگشتنِ دوباره هم همیشه سخته
وقتی از پکن برگشتم ، ماهها طول کشید
تا برگردم به حالت نرمال
توی چین آموزش دیدی؟
آکادمی ووشو. دو سال.
میدونی.سالن تا دو ساعت دیگه خالیه
اگه میخوای تمرین کنی
زودباش نیکی میخوام ببینمش
یه دیقه صبر کن.زیپش گیر کرده
گفتم دیگه زنگم نزن
بحثمون تمومه
نگاش کن
جریان تلفن چی بود؟
اوه،فروشنده عروسی.
میخواد سرم منت بذاره
دوسش داری؟
خوشگله
حس میکنم حالا میگی اما
نه فقط تازه دارم به لباس پوشیدن عادت می کنم.
اصولا سه سال فقط یه لباس تنم بود
خب توی روز انتخاب تاریخ ازدواجم که خیلی خوشتیپ شدی
خیلی هم بهت میاد
اوه.شاید زیادی بهت میاد
یادم رفته بود پاهات چقد سکسی ان
نمیتونی توی روز عروسیم از من خوشکل تر باشی
خواهر کیت میدلتون.از اون لباسای ساقدوشی تنگ پوشیده بود
آره من فقط 3 سال رفته بودم.
میدونم راجب کی صحبت میکنی- ماریسا فکر کنم لباس تمام قد بهتره-
میتونی اون قسمت خط گردنش رو هم صفا بدی؟کلا از روی شونش برداری
نه من دوس دارم اینجوری باشه- بذار به کارش برسه-
ول کن بذار بیارتش پایین.بذار کارشو بکنه- نه همینجوری بهتره-
اون چیه؟
هیچ چیزی. من فقط...
نمیخوام الان راجبش حرف بزنم
گفتی که توی صومعه آتش سوزی شده.
نگفتی بهت حمله شده
شاید یادم رفته ی چیزایی رو بگم
باید میفهمیدم قضیه بیشتر از اینه
متاسفم
امروز قرار بود روز تو باشه
لباس انتخاب کنی
اگه واست اتفاقی افتاده
چرا به ما نگفتی؟؟
نمیتونستم.بنظرت واکنش مامان چی بود؟؟
واقعا بد.
ببخشید که سه سال پیدام نبود
ولی حالا برگشتم
اوه راستی دیگه دانشکده حقوق نمیرم
یه جورایی سرم مشغوله پیدا کردن ژیلانه
وایسا ببینم چی؟؟میخوای پیداش کنی؟؟
"کصخل شمشیر بدست دیوونه"
کسی که تورو تاس کبابت کرد و از یه بلندی پرتت کرد
و صومعه رو به آتیش کشید؟
اون استاد منو کشته
تقریبا تورو هم کشت
میخوای یه شانس دیگه بهش بدی نه؟؟
نمیدونم
واسه همینه به کسی چیزی نگفتم
همه ما قرار نیست یه زندگی شیک و پیک و ازدواجی داشته باشیم
احتمالا نمیتونی درکم کنی
روحتم خبر نداره چی بمن گذشته
خیلی اتفاقا افتاده از وقتی که تو رفتی
No comments yet. Be the first to leave one.