처음 200줄입니다.
هفت دختر تو آلباتروس بودن.
اما این تو بودی که این غم رو تو قلبم جا گذاشتی.
هفده ساله بودی وقتی با هم قرار میذاشتیم.
اولین بار تو آگوستوف بود که چشمم بهت افتاد.
اسمت بئاتا بود.
اسم قشنگیه، عشقم.
کمکمون کنید بیایم خشکی.
نیازی به ترس نیست.
عزیزم، ما تو رو نمیخوریم.
میخوریمت، میخوریمت.
طعمه
داری چی کار میکنی؟
سلام.
این بو چیه؟ نمیدونم، رئیس. سرما خوردم.
پس بمون خونه و پخشوپلاش نکن.
خانم راکتس، این بو چیه؟
اینجا داریم غذا میپزیم، رئیس.
راستش، اینا بچههای دوستمن.
و اینجا یه کلوب شبانهست.
با مجوز مشروب و سرگرمی بزرگسالان.
و این اتاق فقط برای پرسنل مجاز هست.
گم شید، شما دو تا!
باشه.
ببخشید، رئیس.
بفرمایید.
لباساتونو دربیارید.
هیچی.
بشین.
صاف و صوف مثل عروسک باربی.
عالیه!
باید بگم که این بار واقعاً غافلگیرم کردی.
اینا واقعین؟
خودت امتحان کن.
مطمئنی گاز نمیگیرن؟
هنوز جونن.
خب، چی پیشنهاد میکنی؟
اون شکاف توی دمش؟
کجاست مگه؟
اینجاست!
مشکل اینه که بوی ماهی میدن.
اونقدرام بد نیست.
و اگه خشک شدن و دوباره تغییر شکل دادن...
فقط یه کم آب روشون بپاش.
جسارت نباشه، ولی میخواستم بپرسم...
لهستانی رو کجا یاد گرفتید؟
توی ساحل بلغارستان.
عالیه.
فوقالعادهست.
تشویق کنید برای میس مافت و "آهنگ موز"!
توی آفتاب تاب میخورم.
و به فکرای تنبل فکر میکنم.
یه صدایی از آسمون میاد.
آروم چشامو بالا میارم.
یه جت پر از تاجرو میبینم.
لبریز از مسافر.
در حالی که اینجا فقط یه آهنگ بیخیاله.
و صدای موج دریا.
این آهنگ موزه.
همه چی درست میشه.
فقط روشون آب پاشیدم. آسیبشون نزدم.
وایسا.
چوبشور؟ لطفاً!
اسمتون چیه؟
من گلدنم. و من سیلورم.
"منگلدنم"، "ومنسیلورم".
خیلی خوبه.
میتونن هم همخوان باشن هم لخت شن.
بفرما، اینم پیشپرداخت.
حالا یه چیز مناسب براشون بگیر بپوشن.
من تو این شهر غریبم.
میخواستم بهترین خودم رو نشون بدم.
چیزی رو که میتونم تغییر بدم و توجهشون رو جلب کنم.
یه اشاره، یه سر تکون دادن، میتونستم اوج بگیرم.
اما زندگی زشت و خستهکنندهست.
توی شهر راه میرم، ماشینا بوق میزنن، آلوده میکنن.
چیزای جدید دور و برم.
چراغا، صداها و صورتها هیچوقت از حیرت زدنم دست برنمیدارن.
نئونهای براق و درخشان.
میگن این بهترین خیابونه که باید توش باشی.
شلوغی و همهمه، اتوبوسا، آدما و ماشینا.
انقدر هیجانانگیزه که نمیریم، اینجا رو دوست داریم.
شهر به ما میگه چی کم داریم.
شهر به ما میگه چی کم داریم.
ما انتخاب کردیم اینجا زندگی کنیم. میخوایم همه چیز روشن باشه.
شهر به ما میگه...
چی کم داریم.
حتی یه دقیقه هم کسلکننده نیست. کلی آدم توش زندگی میکنن.
طعمها، بوها و لذتها.
آشغالها، گنجها.
کبوترا و آژیرا، بوقا و دکلها.
خیابونا داغ و هیجانانگیز، پارکها خنک و دلپذیر.
شهر به ما میگه...
چی کم داریم.
اون دقیقاً میدونه چی کم داریم.
ما انتخاب کردیم اینجا زندگی کنیم.
ما میخوایم همه چیز روشن باشه.
دستایی که با کارای کثیف، آلوده شدن.
نمیتونم ببینم که داره نابود میشه.
میخواید قبل از اینکه به سمت آمریکا شنا کنید، یه مدت اینجا بمونید؟
حتماً.
سیلور
اگه عاشق بشی چی؟
این حرفا چیه؟
میخوریش؟
دخترا
میخوام وقتی آواز میخونید، یکم بیشتر خودتون رو بپوشونید.
چرا؟
یه چیزی بذارید واسشون که مشتاقش باشن.
یادتون باشه: صد در صدتون رو بذارید.
ولی نه ۲۰۰٪ یا ۳۰۰٪.
بترکونید، کریسیا. استرس دارید، دخترا؟
فقط خوش بگذرونید و بذارید خودش پیش بره.
دنبال من بیاید.
دست بهم نزن.
نوبت برنامه بعدی گروه «انجیر و خرما» است.
با حضور دو خواهر،
دو پری دریایی کوچولو.
صدای تشویقتون برای سیلور و گلدن!
قشنگه، نه؟
تو ضربان قلب من بودی
زندگی و بهار زودگذر من
رویاهای من، هر آن چه که بود و هست
باد من، بادهی من، خندهی من
بعد از نیمهشب تو شهر من، ترامواها همه گم میشن
شب دست شیاطینه و سیمها همه قاطی پاتی میشن
نیروهای جهنمی با مسیرها بازی میکنن، همه چی معلق
و به هر دلیلی، همه خطها ختم میشن به پنجره تو
تو ضربان قلب من بودی
زندگی و بهار زودگذر من
رویاهای من، هر آن چه که بود و هست
باد من، بادهی من، خندهی من
یکی ازم پرسید حالت چطوره، اوضاع چطوره
کسی که باهاش در جنگی، اون بیرون، تو حسرت
یکی تو شب با تراموا داره عجله میکنه
فکر میکنن میدونن چی شده، ولی من دیگه دم در خونتم
تو ضربان قلب من بودی
زندگی و بهار زودگذر من
رویاهای من، هر آن چه که بود و هست
باد من، بادهی من، خندهی من
دخترا
خیلی بهتون افتخار میکنم.
دخترای قشنگ من.
وای!
کجا غیبت زد؟
گلدن!
من؟ نه بابا، بابانوئل!
خیلی وقته اینقدر احساس تنهایی نکردم
آب و هوا نمیتونه باشه، هرچند که خیلی حال بهم زنه
شبا هوسهایی میاد سراغم که چندان خوب نیستن
خیلی وقته اینقدر احساس تنهایی نکردم
آب و هوا نمیتونه باشه، هرچند که خیلی حال بهم زنه
شبا هوسهایی میاد سراغم که چندان خوب نیستن
چون من غمگینم و تو هم همینطور
حالا اونم غمگینه چون ما هم غمگینیم
شماها همه غمگینید و اونا هم همه غمگینن
همهمون عین جهنم دلگیر و افسردهایم
با لبخندهای شاد وداع کنید
افکار تاریک زنده زنده منو میخورن
من یه مگسم در برابر زمستون، سنگین و سیاه و خوابآلود
چون من غمگینم و تو هم همینطور
حالا اونم غمگینه چون ما هم غمگینیم
شماها همه غمگینید و اونا هم همه غمگینن
همهمون عین جهنم دلگیر و افسردهایم
شامپاین.
هی، سیلور!
این چه کوفتیه؟
من گلدن هستم. الان برمیگردم.
میدونی که من سر تو گیر کردم.
دوستت دارم.
ولی به هیچکس نگو.
گلدن؟
گلدن!
باز کن، گلدن. من تسلیمم.
تو بردی.
سیلور.
خواهرمو ندیدی؟ از این طرف نیومد.
یه سیگار بکش، بچه.
یالا.
تا حالا سیگار نکشیدم.
این خوب نیست.
میخوای کس داشته باشی، ها؟
سراپا دارم میلرزم.
«من یه موجود خجالتیام.»
میدونی که صداتو از دست میدی؟
باید یه چیزی بهت بگم.
واقعاً دیوونه شدم. امروز محشر بودی.
این منم که دیوونهام.
بکنش تو.
سیلور.
میخوای من یه دختر باشم؟
عصبانی نشو.
ولی برای من همیشه یه ماهی میمونی، یه حیوان.
هر چقدر هم که بخوام، نمیتونم این کارو بکنم.
میتک عزیزم،
تو اولین بیسیست چهار دست جهان میشی.
اول منو ببوس.
بیا از نزدیک مراقبم باش
تک تک حرکاتم رو دنبال کن
تیکها و عادتهای من رو به خاطر بسپار. همه ژستهام رو حفظ کن
سر بزنگاه اونجا باش.
No comments yet. Be the first to leave one.