처음 145줄입니다.
مامان ... مامان ...
ریزه-سان ...
چه خبرا "کانکی-کون" ؟
چی شده ؟ درب و داغونی ؟
مسخره است .
ارباب اومد .
http://forums.animworld.net/
کجا بودیم ؟
پونصدو ... پنجاه و... نه ....
--پونصدو ... پنجاه و ... دو .... --می خوام سطل رو پر کنم .
--پونصدو ... سی ... "یاموری" مجبورم کرد چندین بار از هزار هفت تا هفت تا معکوس حساب کنم .
اولش نفهمیدم این روش آموزش ـه ،
فقط یه جور می تونستم تعادل فکری مو حفظ کنم .
اونم شمردن همین اعداد بود .
پونصدو ...
و "یاموری" انگشتای دست و پاهام رو ...
قطع می کرد ، قطع می کرد ، قطع می کرد ، قطع می کرد ،
قطع می کرد ، قطع می کرد ، قطع می کرد ، قطع می کرد ،
قطع می کرد ...
و دوباره تکرارش می کرد ...
هر بار که انگشتام بازسازی میشد ،
می دونستم دارم یه هیولا میشم .
صبح بخیر .
ریزه-سان ؟ شما نمُردی ؟
این خیلی مهم نیست ، درسته ؟
میگم ، از مامانت بگو چجوری بود ؟
چند لحظه پیش گفتی "مامان" .
همینه ؟
اومدم خونه .
خوش اومدی .
این توئی ؟
مامان ...
بچه پاکی بودی ؟ چکار می کنی ؟
هر روز کلمات کانجی بهم یاد میداد ،
و تو تلفظ کردنشون کمکم می کرد .
مامانت کجا میره ؟
سر کار .
اینجا ؟
اتاق مطالعه بابامه .
اون چطوری بود ؟
نمی دونم ، قبل از تولدم مرد .
فقط به لطف کتاب هایی که از خودش گذاشته بود، عاشق کتاب خوندن شدم .
احساس تنهایی نمی کردی ؟
کتاب های پدرم بود ، مامانم هم دوستم داشت .
واقعاً آدم فوق العاده ای بود .
سر کار میرفت ، خونه داری می کرد ،
هیچ وقت مشکلی نداشت
با همه مهربون بود .
بهش افتخار می کنم .
"کِن" ... هیچ اشکالی نداره .
با مهربونی میشه شاد زندگی کرد .
آره .
صدمه خوردن بهتر از صدمه زدنه .
میشه با مهربونی شاد زندگی کرد .
اینو ازش یاد گرفتم .
مهربونی عالیه ، مگه نه ؟
واسه همینه که به این روز افتادی .
"کانکی-کون" تو عالی هستی .
به نظرت چرا انتخابت کردم ؟
نمی دونم متوجه شدی یا نه ،
ولی قدرت بازسازی ـت فوق العاده است .
اونم به لطف جراحی که "کانو" روت انجام داد .
اون دکتر با استفاده از "ریزه" تورو به "غول" تبدیل کرد .
یک-چشم ، بوی ریزه ، منظورم توئی "کانکی-کون" .
هزارپای قرمز چینی رو می شناسی ؟
می خوام بفرستمش تو گوشت .
اشکال که نداره ، ها ؟
نه .... نکن ... خواهش می کنم ...
نه ، بس کن .
وای پسر ، این عالیه .
می خوام بکشمت ، بخورمت .
بکشمت ، بکشمت .
میشه حالا بکشمت ؟ میشه بخورمت ؟
می خوایی تمومش کنم ؟
می خوایی بخورمت ؟
بکُش ... منو بکُش ... خواهش می کنم ، منو بکُش ...
صدمه خوردن بهتر از صدمه زدنه .
واقعاً اینطور فکر می کنی ؟
مامان بهم گفته . پس ...
چشم بسته اطاعت می کنی . این دیگه چه جورشه ؟
مسخره است .
دوست داری باهاش بری جهنم ؟
مطمئنی مامانت به همون خوبیه ، که فکر می کنی ؟
اون چیه ؟
کمک هزینه .
به کی ؟
خالهام .
همیشه می گفت سرمایه گذاری می کنه ،
و از مامانم پول می گرفت .
روز نیمه وقت کار می کرد ، شب زباله هارو جمع می کرد ،
وقت آزادشم کارای خونه رو انجام میداد همیشه در حال کار کردن بود .
مامان ؟ خوبی ؟
آره .
بعدش ؟
بعدش ...
بخاطر کار زیاد مُرد .
منم تنها شدم .
دیگه جایی واسه من نیست .
هوی "کانکی" تا کی می خوایی خونه بمونی ؟
آره ... فقط یکی هست ...
... جایی واسه منم هست ...
"کانکی" اگه تو "غول" بودی ، "یوشیکاوا" کلاس دومی رو می خوردی ؟
عاشقشی دیگه ؟
نه ، نمی خوردم . در ضمن عاشقش نیستم .
"هیده" همیشه کنارم بوده .
دوست عزیزته ؟
ولی اونم از دست میدی ، مگه نه ؟
ها ؟
دلیلشم خودتی .
همه مشکلات دنیا تقصیر آدمای بی عرضه است .
کسی که این حرفو بهم زد ، یه عوضی تمام عیار بود ،
ولی الان ازش ممنونم .
"کانکی-کون" طی چند روز گذشته متوجه شدم .
به بدنت اهمیت نمیدی ،
از نظر ذهنی هم قوی هستی .
واسه همین یه نمایش کوچولو راه انداختم .
دو عاشق ...
یه دختر و یه پسر ....
تو انتخاب می کنی ، کدومو بکُشم ؟
بخاطر همین گذاشتم اینا ازت مراقبت کنن .
بگو ، حسابی امیدوار شدی کمک میرسه ، درسته ؟
با خودت گفتی این دو تا ناجی منن ، آره ؟
خب ، کدوم ؟
اگه انتخاب نکنی ، هر دو رو می کُشم .
می خوایی یه جور دیگه بگم ؟
کدومو نجات میدی ؟
چرا ... من ... ؟
چرا من باید انتخاب کنم ؟
زود باش ، انتخاب کن .
نمی تونم .
اینجوری انگار من می کُشمشون ؟
انتخاب کن ، انتخاب کن ، انتخاب کن .
پسره ؟ دختره ؟ سمت راستی یا چپی ؟
انتخاب کن .
نمی تونم انتخاب کنم . بجاش منو بکُش .
خب ، فهمیدم .
خوب ببین .
این ؟ این خوبه ؟ نه ؟
زود باش ، انتخاب کن .
داره میمیره . کانکی-کون ؟
زود باش . انتخاب کن .
بگو ؟ بگو ؟
بگو ؟
منو انتخاب کن "کانکی-سان" ... "هارو" میمیره .
منو بگو ، منو بگو .
No comments yet. Be the first to leave one.