처음 200줄입니다.
اشکالی نداره، ببخشید
اگه آمادگی نداری، میتونیم یه وقت دیگه این کارو بکنیم
آره
هی، هی مطمئنم این به کارت میآد؟
اوم، ممنون
خواهش میکنم. اوم
لعنتی، فکر کردم گرفتیش
آره، خب، منم همینطور فکر میکردم
این چند هفتهی اخیر موقع تمرین میدیدمت
کارت واقعاً خوبه
اوم، متوجه من توی زمین شدی؟
خب، یه جورایی نمیشد متوجه نشد
اوه، من وارن هستم
اوم. نیکول
از دیدنت خوشبختم. خوشبختم
اوم
باید برم
اما، اوم، دوست داری بعداً همدیگه رو ببینیم؟
میدونی، با هم وقت بگذرونیم؟
یه شامی بخوریم. البته مهمون من
اوم، آخه... یعنی امتحانام نزدیکه
برای همین واقعاً نمیدونم الان برنامهم چطوریه
عالیه، پس یه قراره. چی؟
من که هنوز چیزی نگفتم. یه قراره
هی خانما، تکونی به خودتون بدین. کار داریم
روز از نصفه گذشته. یالا بریم
۲۰ ۱۰،
میدونم، خیلی خوبه
آدم، انتظار نداشتم اینجا ببینمت
مگه نباید سرِ کار باشی؟
هستم
صبر کن
داری واقعاً بهم میگی که اونا نمیدونن تو اینجایی؟
مگه لازمه بدونن؟
وای خدای من، تو عجب آدم سرکشی هستی
چطوری این کارو میکنی؟ منظورم اینه که من هیچوقت نمیتونستم
میتونی
نمیخوام تو دردسر بیفتم. مگه چیکار میخوان بکنن؟
اونا خیلی بیشتر از ما به ما احتیاج دارن
تازه، تعداد مریضام خیلی زیاده و کلافهکنندهست
و میدونم برای تو هم همینطوریه
آره، اوم، مجبور شدم کلی شیفت دبل وایستم
خیلی سرم شلوغ بوده و حتی امروز
همین امروز هم که آف بودم مجبور شدم دبل وایستم
خب، پس اون همونه؟ معشوقهت؟
آره
خودشه
مردِ منه
هی، هی، هی، هاتداگات دارن میسوزن
اوه، لعنتی
شرمنده مرد. چه خبر؟
سلامتی. چطوری؟
همهچی ردیفه؟ همهچی ردیفه
خوشحالم اومدی. از دیدنت خوشحالم
آره
مطمئنی میخوای این کارو بکنی؟ از نیروی پلیس بری؟
پسر، این همون کاری بود که همیشه میخواستی انجام بدی
خدمت و محافظت
خدمت واقعی به مردم. آره، میدونم
با حقوق پلیسی نمیتونم اون زندگیای که لیاقتش رو داره براش فراهم کنم
برای همین، آره، مطمئنم
آره، حق با توئه
ولی مواد فروختن؟ بابا بیخیال، برو پی کارت
هرچی تو بگی، مرد
میدونی که من نمایندهی شرکتهای دارویی هستم
مطب دکترا، کلینیکها. اوهوم
ولی نه، کار درست و حسابیایه
ببین، هر اسمی میخوای روش بذار
از نظر من هنوزم داری مواد میفروشی. آره، هرچی، باشه
اوهوم. آره، اینجا برات یه سری مواد دارم
بفرما، میدونی چیه؟
این یکی رو مخصوص خودت درست کردم
بفرما
نوش جان، داداش
این جوریه که انگار دو بار مرده
اوه، با رنگش مشکل داری؟
داداش، در هر صورت من به اون دست نمیزنم، باشه؟
آره، آره، سرتو بردار برو اونور
برو برای خودت یه کم سس چاشنی شیرین بردار
باشه، باشه، دیگه هیچی نمیگم مرد
گوش کن
چی شده عزیزم؟
هیچی. بیخیال
میدونی که میتونی با من حرف بزنی
اون دوستت که داشتی باهاش حرف میزدی
میدونی که ازت خوشش میآد، مگه نه؟
اِ، آدم؟
اِ، نه. اصلاً امکان نداره
اوهوم. خوشش میآد
اوم، نه
اوم، آدم فقط یه همکاره عزیزم
اصلاً لازم نیست نگران باشی
اون تو رو میخندونه
اوم، وارن
آدم همجنسگراست
اوه خدای من، عجب احمقی هستم
وای خدای من. آره
متاسفم. آخه
تو همه چیز منی
قبل از اینکه باهات آشنا بشم، فکر میکردم همه چی رو میدونم
فوتبال، آکادمی، همهاش رو
اما بعدش اینو دیدم
انگار یه الههی زیبایی یونانی از کنارم رد شد و
کل دنیام زیر و رو شد
بابت این حرفت خیلی ممنونم
هفتهها طول کشید تا جرات پیدا کنم بیام سمتت
چون وحشتزده بودم
اما چون این کارو کردم
حالا میدونم حسِ واقعاً زنده بودن و خوشبختی چطوریه
تو این هدیه رو به من دادی
خوشحالم که تو رو دارم
میخواستم بدونی
تو بهترین اتفاقی هستی که تا حالا برام افتاده
دوستت دارم عزیزم
من بیشتر دوستت دارم
در این مورد مطمئن نیستم
تو هیچوقت اون حرفو بهم نزدی
چی گفتی عزیزم؟
تو هیچوقت اون حرفو تکرار نکردی
چی رو تکرار نکردم؟
اینکه دوستت دارم؟
من همیشه اینو میگم عزیزم، چون از ته دل میگم
اون نه
بهت گفتم
که تو بهترین اتفاق
زندگیم بودی
و تو هیچوقت اینو بهم نگفتی
نگفتم؟
خب، الان میگم
ببخشید. متوجه نشدم
من بهترین اتفاقِ لعنتیای هستم که تو زندگیت افتاده
وارن، من... من
من که بهت گفتم دوستت دارم
یعنی دیگه چی از من میخوای؟
مزخرفه
اون کلمه پشیزی ارزش نداره
آدما مدام این کلمه رو الکی به زبون میارن
آدما به سگهای لعنتیشون هم میگن که دوستشون دارن
یه سگ
من برای تو این شکلیام؟
نه وارن
معلومه که نه
باشه، میفهمم
منظورم اینه که عصبی هستی
تو نمیفهمی
یا خدا! وارن
هی
هی. هی، هی، هی
نگاه کن به من، باشه؟
تو بهترین اتفاقی هستی که تا حالا برام افتاده
از ته دل نمیگی. چرا، میگم
بهم نگاه کن، خواهش میکنم. لطفاً
واقعاً میگم، وارن
تو بهترین اتفاقی هستی که تو زندگیم افتاده، باشه؟
متاسفم
ببخشید
به خاطر استرسِ درآوردنِ این لباس فرمه
برای شروع این کار جدید
فشار زیادی رومه. داره بهم فشار میاره
نمیخوام گند بزنم به این موقعیت
من این کارو برای خودمون کردم
برای تو
درک میکنم
میفهمم
عزیزم
پس چی باعث شد بمونی؟
بهانه میاری
توجیهش میکنی
اینکه استرس داره، یا
اینکه هنوز دوستم داره
حالش خوب میشه
باید با خودم صادق میبودم
من
نشانهها... همهشون همونجا بودن
عزیزم، من برگشتم
هی، عزیزم
خوبی؟
داشتم بهت زنگ میزدم و
حالت خوبه؟ چی شده؟
خب
مثبته
تک تکشون
تو... بارداری
متاسفم، من
قصدم این نبود
میدونم که نمیخواستی بچهدار بشیم
چطور؟
فکر کنم وقتی آنتیبیوتیک مصرف میکنی
و همزمان قرص ضدبارداری میخوری
قرصای ضدبارداریت بعضی وقتا عمل نمیکنن
و
آخرین باری که با هم رابطه داشتیم، من
عفونت سینوسی داشتم و آنتیبیوتیک مصرف میکردم
نمیدونستم
واقعاً معذرت میخوام
تقصیر تو نیست
یا خدا
هست. هی
هی، مشکلی نیست. این خوبه
ما قراره یه خانواده بشیم
No comments yet. Be the first to leave one.