Charmed

Charmed

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 2

릴리스 정보

Charmed S02E13 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
다음의 해설 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 13 Charmed زیرنویس فارسی سریال

태그

bluray
게시일: 2025-11-16
다운로드: 13
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

شیرهای دیده‌شده در دهانه انگورونگورو تانزانیا جفت‌گیری می‌کردند

به طور متوسط، یک هفته تمام، ساعتی یک بار

حالا، قبل از اینکه با این حرف حواس نصف جمعیتو پرت کنم، به این سوالم جواب بدین

از کجا شروع میشه؟

و هدف همه حیوونا، تکثیر نسله، درسته؟

ولی به همین سادگی "لانه تو یا مال من؟" نیست.

با یک سری مراسم جفت‌گیری شروع میشه.

اول، یه حیوون باید توجه موجودی که میخواد رو جلب کنه.

بعد، باید یه نشونه باشه که این علاقه دو طرفه است.

ولی همونطور که همه‌مون از تجربه تلخ یاد گرفتیم، یه حیوون...

چه خبره که گروه مطالعه من دارن بدون من خوش می‌گذرونن؟

متاسفم فیبی. سرت شلوغ به نظر می‌رسید.

فردا توی کلاس از وقتت استفاده کن تا طرح کلی پایان‌نامه گروهت رو آماده کنی.

دقیق باش. حتی بهتره فقط املاییش رو چک کنی.

هفته دیگه می‌بینمتون.

اون یه کتاب طلسم عشقه؟

آره، تو قسمت روز ولنتاین کتابفروشی دانشگاه پیداش کردم.

احمقانه‌ست. نیست.

ما فکر کردیم چون امسال قرار نداریم، شاید یکم بخندیم.

چی؟

اوه، هیچی. فقط اونا ترتیبش رو اشتباه رفتن.

هرگز اینجوری نباید گفت. اول میگی چی کمه.

بعد چی لازمه. بیا، اینو امتحان کن.

از نیمه شب، تا بیست و چهار بشمار. این مدت زمان طلسمه.

اگر قرار است قلب تنهایم آرام گیرد، این هدایایی که به تو می‌دهم را افسون کن.

دیدی؟

دارم یه مقاله درباره محبوبیت روزافزون جادوگری می‌نویسم.

هی، اگه فردا شب کاری می‌خواین انجام بدین که سرگرم‌کننده باشه،

باید به کلاب خواهرم سر بزنین.

اوه، چه باحال. قرار لازم نیست.

باشه. باشه، ما اونجا خواهیم بود.

فردا تو کلاس می‌بینمت. باشه؟

هی، فردا شب یه مهمونی هست.

باید بیای.

چرا؟ چون من اونجام.

باشه، من وحشت کردم. می‌تونیم چند تا چراغ روشن کنیم؟

نه، نمی‌تونیم. می‌تونیم؟ حال و هوا رو خراب می‌کنه.

آخه، میگه دست‌ها رو به هم بدیم.

قرار نیست بهشون آسیب بزنیم، درسته؟ من به اسپنسر قول دادم خوکش رو برگردونم.

این یه طلسم شوخی‌ه، تسا. قرار بود فقط خوش بگذرونیم.

تو می‌تونستی هر حیوونی رو انتخاب کنی تا به مرد تبدیل بشه، و یه خوک انتخاب کردی؟

به طور گسترده‌ای شناخته شده که خوک‌ها باهوش‌ترین گونه‌ان، به خاطر همینه.

خب، پس همه می‌دونیم چرا آندریا یه خرگوش انتخاب کرد.

فقط انگشتاتو دور نگه دار. چنگ می‌اندازه.

عجب چیزی. دقیقاً به خاطر همین من یه مار آوردم.

باشه، بیاید انجامش بدیم. با من بگین.

از نیمه شب، تا بیست و چهار بشمار. این مدت زمان طلسمه.

این هدایا را به یک جفت تبدیل کن و آنگاه قلب تنهایم آرام گیرد.

باشه، باحال بود. میتونم حالا برم؟

صبر کن. مگه فیبی نگفت بعضی از کلمات اشتباه بودن؟

چرا بهش زنگ نمی‌زنی؟

لازم نیست. قدرت تکنولوژی.

قرار لازم نیست.

از نیمه شب، تا بیست و چهار بشمار. این مدت زمان طلسمه.

اگر قرار است قلب تنهایم آرام گیرد، این هدایایی که به تو می‌دهم را افسون کن.

چه مشکلی تو این تصویر هست؟ باشه، این یه سوال بلاغیه؟

یا واقعاً باید چشمامو باز کنم تا چیزی رو ببینم؟

خب، امروز وسط هفته است.

و فیبی هالیول همین الانشم تو دانشگاهه.

در حالی که پرو هالیول، استاد جلسه صبح،

سلطان برنامه‌ریزی و ملکه... فهمیدم.

چه حسی داره که آزاد و رها و بدون کار اداری باشی؟

فوق‌العاده. می‌دونی امروز می‌خوام چیکار کنم؟

چی؟ مطلقاً هیچی.

هیچی؟ واقعاً، پرو؟

هیچی یعنی از نظر فیزیکی کاری نکردن، به هیچی فکر نکردن،

و نگران هیچی نبودن، برخلاف خواهرت اینجا،

که حسابی درگیر چیزیه.

باشه عزیزم. چی شده؟

خب، اول از همه، فردا هست.

روز ولنتاین؟

وای، کاملاً یادم رفته بود.

دیدی؟ من همین الانشم دارم هیچی انجام نمیدم.

و دن می‌خواد شام ولنتاین رو باهاش بخورم.

اوه، چه خوب.

آره. به جز این واقعیت که...

لئو؟ منظورم اینه که اون حالا یه فانیه. این اوضاع رو عوض نمی‌کنه؟

پایپر، تو خواهر منی و من با توام.

هر چی و هر کی که انتخاب کنی.

من باید غذا بخورم.

یه مشتری راضی دیگه.

تو همین الانشم همه چیز تو یخچال ما رو خوردی.

بروکه هر لحظه با غذا برمی‌گرده. فقط صبر کن، باشه؟

وای، تا اون موقع باید چیکار کنیم؟

سوال خوبی بود. باید چیکار کنیم؟

شما دو تا طوری رفتار می‌کنین انگار هیچی عوض نشده.

انگار هنوز تو محدودیت قفس‌هاتون گیر افتادین.

مثل حیوونا رفتار می‌کنین. شما همین هستین.

دیگه نه، به لطف تو.

بهمون یه هدیه داده شده. وقتشه که ببریمش یه تست بزنیم.

ببینیم دنیا از اینجا چه شکلیه.

نمی‌تونین. منظورم اینه، شما باید اینجا بمونین.

وایستا!

آره، سی‌دی منو گرفتی، رفیق؟

مشکلی هست؟ آره. سعی کن خودتو بپوشونی، رفیق.

اوضاع رو درست کن.

هی! این دیگه چیه...؟ هی، رفیق.

هی، رفیق.

هی. داری چیکار می‌کنی؟

اونا کیان؟

اینا برای کیه؟

برای توئن.

می‌دونم زیاد نیستن. خوشگلن.

ولی، لئو... ولی بهترین کاری بود که می‌تونستم بکنم.

می‌دونی، بدون شناسنامه، بدون وسیله نقلیه، بدون پول.

فقط می‌خواستم یه چیزی داشته باشی، که این روز رو به یاد بیاری.

ممنون. منم یه چیزی برات دارم.

البته نه به این رمانتیکی، ولی خب باز هم چیز خوبیه.

اولین حقوق. یا بهتر بگم، پول نقد. فکر کردم اینطوری راحت‌تره.

منم همینطور.

به هر حال، ممنون.

انگار بعد از همه چی، هنوز دارم برای "افسون‌شده‌ها" کار می‌کنم.

همه اینا...؟ حالت خوبه باهاش؟

آره. دارم همینطوری که پیش میرم، درستش می‌کنم.

ولی پایپر، اگه بودن من اینجا برات سخته...

نه.

چی باید سخت باشه؟

اینا میرن عقب، درسته؟

اونا چین؟

فکر کردم قرار بود تا امشب صبر کنیم.

حق با توئه. باید پسشون بدم.

عمراً.

بده به من.

خوشگلن. ممنون.

پایپر؟ چیزی بود که می‌خواستی بهم بگی؟

تا جایی که من می‌دونم، نه.

مطمئنی؟

دن. سلام.

لئو.

هیچ‌وقت نگفتی اینجاست.

لئو اینجاست. آره.

حق با توئه. قصد داشتم بگم و بعد کارها شلوغ شد.

برای همین نگفتم، و متاسفم.

اون فقط داره کمک می‌کنه. دقیقا با چی؟

می‌دونی، همه‌کاره، پیشخدمت بار، کارای امنیتی از اینجور چیزا.

اون به جایی برای موندن احتیاج داشت و واقعا چیز مهمی نیست، دن.

دقیقا نکته همینجاست. هست.

وقتی مریض بودی اسم اونو صدا کردی، نه اسم منو.

و من درست کنار تو بودم.

وقتی اون اینجاست، تو...

نمی‌دونم، فرق داری. ما فرق داریم.

از من می‌خوای چطور با این کنار بیام؟ نمی‌دونم.

و راستش رو بخوای اگه وضعیت برعکس بود...

نمی‌دونم چه حسی داشتم.

ولی می‌دونم الان چه حسی دارم.

چه حسی داری؟

مثل اینکه برای اولین بار بعد از مدت‌ها...

واقعا منتظر شام روز ولنتاینم.

و تو دلیلش هستی.

سلام، بریانا اونجاست؟

معلومه که سر کاره.

بله، سلام، پرو هستم.

نه، در واقع می‌تونید اون شماره رو پاک کنید.

می‌تونه خونه پیدام کنه.

خونه. خونه خواهم بود.

باشه، خداحافظ.

پرو هال.

الو؟ الو به روی ماهت.

زندگی بی‌دردسر چطوره؟ عالیه.

نمی‌دونم چرا اصلا ولش کردی.

آره. چون اون خونه فقط به اندازه یه حالیول خونه‌نشین جا داره.

هی، من دارم میرم کلاس ولی می‌خواستم بدونم...

اگه بروک یا آندریا یا تسا زنگ زدن؟

نه، کسی زنگ نزد. هیچکس.

هیچکس. هیچی.

کلا هیچی. عجیبه واقعا.

اونا امروز برای بخش ما نیومدن.

هی، حواست باشه!

هی رفیق، برو ته صف.

اونجا چه خبره؟ بیا دیگه.

چطور تونستی این کارو باهاشون بکنی؟

فرار کنید! فرار کنید، برادرای من. اون مرده کیه؟

آزاد فرار کنید! اون داره چیکار می‌کنه؟

خب هی، فیبی، داشتم فکر می‌کردم شاید بتونیم ناهار همو ببینیم.

و اگه وقتت کمه، میتونم خودم بیام دانشگاه.

داشتم میرفتم کلاس و یه ساندویچ می‌گرفتم.

باشه، پس بعد از کلاس چطور؟ میتونیم بریم باشگاه.

داری دردم میاری! فیبز؟

وایسا! بهت گفتم دست بردار! باید برم، پرو.

هی، مشکلی هست؟

خوبی؟ آره.

هی رفیق.

اوه، باید اشتراک مارتا استوارتت رو لغو کنیم.

وقتی شروع کردم از پاکت شیر گلدون درست کردن...

اون وقت میتونی منو بکشی. مشکلی نیست.

پس کمکی چیزی لازم نداری؟

چی شد پس هیچ کاری نکردن؟ تموم کردم.

نمیشه هیچ کاری رو تموم کرد.

پس از کجا می‌فهمی کارت تموم شده؟

انگشتت رو بذار اینجا.

این برای دنه. چی براش گرفتی؟

این کتاب معماری سانفرانسیسکو.

می‌دونم، می‌دونم. برای روز ولنتاین یه خورده بی‌رونقه، ولی...

نه. نه.

نشون میده که میشناسیش. براش عالیه.

برای لئو چی گرفتی؟ لئو؟ ولی... باید بگیرم؟

امشب؟ آره.

سلام. هی.

خب، حدس بزن تو تلویزیون فیب چی دیدم.

نه، پیشگویی نبود. روز ولنتاینه.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left