The Fall of the House of Usher

The Fall of the House of Usher

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

The Fall of the House of Usher S01E02 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-EDITH
The Fall of the House of Usher S01E02 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-MIXED
The Fall of the House of Usher S01E02 720p NF WEB-DL DDPA5 1 H 264-CMRG
The Fall of the House of Usher S01E02 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 264-CMRG
The Fall of the House of Usher S01E02 DV 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 265-CMRG
The Fall of the House of Usher S01E02 DV HDR 1080p NF WEB-DL DDPA5 1 H 265-CMRG
The Fall of the House of Usher S01E02 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
The Fall of the House of Usher S01E02 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Fall of the House of Usher S01E02 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
다음의 해설 Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

태그

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
x265
HEVC
게시일: 2023-10-12
다운로드: 44
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫همینطوری پیداش کردی؟ ‫به چیزی که دست نزدی؟

‫نه جناب. ساعتم رو زدم، کارای صبحگاهیم ‫رو انجام دادم و بعدش پیداش کردم.

‫می‌دونی، یه داستانی خوندم که توش یه یارویی به جسدا تجاوز می‌کرد. نکروپیلیو؟

‫نکروفیلیک.

‫همین.

‫ولی تا حالا نشنیده بودم وقتی طرف ‫کارش تموم شده جسد رو با خودش ببره.

‫خب نظرت چیه؟ دزد بودن؟

‫اگه بودن جواهرات رو می‌بردن نه جسد رو.

‫عکس نگیر! ‫بهت گفته بودم اگه بازم ببینمت...

‫دارم می‌رم.

‫مجبورم نکن دوربینت رو توقیف کنم.

‫نمی‌تونی توقیفم کنی، ‫مگه این که بهم اتهام مجرمانه بزنی.

‫مجبورم نکن آقای دوپن.

‫بهت گفتم بودم این کار ‫شوخی بردار نیست.

‫تو هم قرار نیست اینجا باشی

‫ باید به سروان دوباره توضیح بدم

‫چرا یکی از کارکنام خودش ‫رو جای یه پلیس بی پدر جا زده بوده.

‫تقصیر من نیست نگهبانه ‫اشتباه گرفته.

‫باید به خاطر کت باشه. ‫فکر می‌کنی خیلی بامزه‌ای؟

‫چند هفته پیش یه خانمی‌ که ‫مادرش فوت کرده بود بهم زنگ زد.

‫یه سری کاغذ اداری پیدا کرده بود ‫که نشون می‌داد مادرش می‌رفت پیش یه دکتری.

‫دخترش اصلا اون دکتره رو ندیده بوده. ‫اصلا نمی‌دونسته مادره می‌ره پیش دکتر.

‫و ظاهرا، دکتره برای یه داروی ‫آزمایشی ثبت نامش کرده بوده.

‫ولی مادره صلاحیت شرکت در آزمایش رو نداشت.

‫دختره می‌فهمه که امضای مادرش ‫روی فرم رضایت جعل شده.

‫به شمارهه زنگ می‌زنم، ‫سرویس پاسخگویی خودکار به مشتریانه.

‫به دکتره زنگ زدم، گوشی رو قطع کرد.

‫مشخص شد که این آزمایش ‫دارویی چندتا شاکی دیگه هم داره.

‫خانم بریدی امروز صبح ‫وحشت زده بهم زنگ زده.

‫از گورستان بهش زنگ زدن و گفتن ‫به قبر مادرش دست برده شده.

‫ببین همینجا رو گند زدی. ‫بعدش رفتم دنبالش...

‫تو یه احمقی. ‫چون پنج مورد بوده!

‫پنج تا نبش قبر ‫تو چهار هفته گذشته.

‫پنچ تا جنازه گم شده!

‫همه‌شون کسایی بودند ‫که تو اون آزمایش دارو شرکت داشتند.

‫بدنش یهو غیب شده.

‫ازت خوشم نمیاد دوپن. ‫قبلا با شماها به مشکل خوردم.

‫ماها؟

‫کل کارمندای دفتر لعنتیت ‫به سفیدی خامه‌ان،

‫خیالت راحت باشه ماها قصد ‫حمله نداریم.

‫کی گفت منظورم رنگ پوستت بوده؟ ‫درسته، منم متوجه اون شدم.

‫برای این کار فقط دوتا چیز لازمه، ‫یه تلفن و یه ماشین تحریر.

‫و یه کم احترام. فکر کنم شد سه تا.

‫احترام؟ دست بردار، خودت می‌دونی ‫کسی کسی رو بازخواست نمی‌کنه.

‫آدمای مسئول سالم نگه داشتنمون ‫بیمارمون می‌کنند.

‫سر آدمای رو به موت کلاه می‌ذاریم. ‫فقرا رو سر کیسه می‌کنیم.

‫به نژادپرستا ترفیع می‌دیم. ‫می‌ذاریم شیاطین هر غلطی خواستن بکنند.

‫این دنیا تغییر لازم داره.

‫باشه پس.

‫بیا فرض کنیم تو می‌بری.

‫اگه تونستی همشون رو بگیری، ‫ترتیب همشون رو بدی،

‫همه طمع، شر و کثافت توی دنیا،

‫و اون طرفش بشینی، ‫چی می‌گی؟

‫رقمی وجود داشت که برات کافی باشه؟

‫طی این سال‌ها،

‫با آدمای زیادی حرف زدم ‫که داروهای تو رو مصرف کردن.

‫مادرای طبقه متوسط که سردرد داشتن.

‫حسابدارایی که سندرم تونل کارپال داشتن ‫بچه هایی که حین ورزش صدمه دیدن.

‫دکتراشون براشون لیگودون می‌نویسن، ‫می‌گن یه چیزی مثل استامینوفنه ولی قوی تر.

‫یه سال بریم جلو، می‌بینیم که پشت سطل آشغال دارن هروئین تزریق می‌کنند.

‫یا مردند.

‫اینقدر خام نباش. من مسئول سواستفاده ‫مردم از لیگودون نیستم.

‫این یه بحث قدیمی ‌و حوصله سر بره.

‫می‌دونی زن من هر روز چه قدر لیگودون مصرف می‌کنه؟

‫حالش خوبه.

‫زنت قبل از آشنا شدن با تو معتاد ‫هروئین نبود؟

‫موافقم، اون یه داستان موفقیت بی نقصه.

‫می‌دونستی که فرمول رهایی توسعه داده شده پتانسیل سواستفاده داره.

‫می‌دونستی به شدت اعتیاد آوره.

‫ولی به عنوان غیراعتیاد آور تبلیغش کردی.

‫چون صدها میلیون دلاری ‫که قبل از وارد بازار شدن

‫لیگودون در آوردی کافی نبود.

‫برات کافی نبود، ‫پس سوال من اینه.

‫رقمی وجود داشت که برات کافی باشه؟

‫چه قدر پول باعث می‌شدی ‫بگی، "موفق شدیم"؟

‫اصلا چنین عددی وجود داره؟

‫سوال احمقانه‌ایه. البته که نه.

‫ولی نیومدیم اینجا که در اون مورد بحث کنیم.

‫اومدیم در مورد...

‫چی؟

‫پسرم.

‫پراسپرو.

‫پری.

‫خب، قبل از این که اون جریان پیش بیاد، فردریک بهم گفت مخبرت پریه.

‫اون بود که برات خبرچینی می‌کرد.

‫حقیقت داشت؟

‫چون الان دیگه مهم نیست.

‫به هر حال، دیگه اهمیتی نداره.

‫از وقتی کشتمش دیگه مهم نیست.

‫من می‌دونم پراسپرو چطوری مرد.

‫داری می‌گی یه جوری ‫تقصیر تو بود؟

‫پری اولین بچه‌ام بود که مرد.

‫و می‌دونم که فکر می‌کنی ‫می‌دونی چطوری مرد.

‫ولی نمی‌دونی.

‫اولین چیزی که باید در مورد پسرم ‫درک کنی اینه که،

‫همه چیز به کنار...

‫اون دیوونه بود.

‫سگ توش.

‫صبح بخیر.

‫هنوز نخوابیدیم.

‫باید این جنسه رو امتحان کنی.

‫تخم مرغای من کجاست؟ ‫تخم مرغای من رو خوردی؟

‫خب که چی؟ تخم مرغه بابا.

‫تخم مرغ دریایی بود.

‫تخم مرغ دریایی کله سیاه.

‫که از مرداب کیهون تغذیه کرده بودن.

‫تو کل سال فقط سه هفته ‫فصل جفتگیری دارن.

‫اگه این رو هل بدم تو، نمی‌تونی درش بیاری.

‫باید تا رسیدن به بیمارستان همونجا نگهش داری،

‫وگرنه بدتر میشه.

‫عزیزم، کسی به تخم مرغات دست نزده.

‫یا مسیح. یه لحظه ترسوندیما.

‫اوه!

‫ایناهاش. پیداشون کردم.

‫می‌دونی، هنوزم عصبانیم ‫که بابات نرفت دنبال اون ایده کلاب.

‫بابات حتی اگه کیرش رو فرو می‌کردم

‫تو کره بادوم زمینی و ساک می‌زدم ‫براش بازم نمی‌فهمید ایده خوب چیه.

‫آره، باید فکرش رو می‌کردم.

‫نه، همین الان یه بطری شراب ‫گلنفیدیک باز کردم.

‫تازه، هیچ وقت خانواده رو نمی‌گایی. ‫ظاهرا فقط شکارشون می‌کنی.

‫نمی‌دونم. شاید چیز خوبی باشه. ‫بابای من یه کار احمقانه انجام می‌ده.

‫وقتی رابطه پدری ثابت شد، هر بچه خانواده

‫یه پس انداز اندوخته گیرش میاد.

‫تک تک خواهر برادرای تخمیم دارنش. ‫انگار انتظارش هست که بگیرن. مثل یه حق تخمی.

‫ولی باید قانعش کنی.

‫و خردت می‌کنه.

‫و وقتی بالاخره تایید بکنه...

‫باید ببینی چه بلایی سرشون میاره.

‫یه کاری می‌کنه که فکر کنی هدیه است، ‫ولی نه، یه کلکه.

‫زیر انگشت شست زشت و بدقواره‌اش ‫نگهت می‌داره

‫و ممکنه هیچ وقت نتونی فرار کنی.

‫پس گور باباش.

‫از ایده من خوشش نمیاد؟

‫شاید شانس بهمون رو کرده.

‫همم. دیکواد کیه؟

‫برادرمه، فردریک. ‫اوه.

‫سگ توش.

‫خدافظ.

‫ما در فورچوناتو مسئولیتمون ‫در قبال محیط زیست رو بسیار جدی می‌گیریم،

‫و برای رسیدن به هدف مشترکمون ‫که اطاعت از تمامی ‌مقررات تنظیمیه

‫کاملا در کنار شما هستیم.

‫باشه، ولی این حقیقت نداره.

‫و تا وقتی علیه شرکتتون اعلام جرم نشده ‫بود جواب تلفنای من رو نمی‌دادین.

‫شرمنده دیر کردم. کامیون بهم زده بود.

‫عذر می‌خوام همگی. ‫این برادرمه، پراسپرو.

‫این چیه؟

‫این مجموعه‌ای از تشکیلات ‫آزمایشگاهی محکوم شده فورچوناتوئه

‫که از قوانین پیروی نمی‌کنند یا بدتر از اون، مواد سمی ‌رو وارد آب‌های زیر زمینی می‌کنند.

‫پشمام. همه اینا مال ماست؟

‫داری مالکیت رو تصدیق می‌کنی؟

‫معلومه که نه.

‫مشکل اینا چیه؟ ‫خب، این مکان‌ها رو بازرسی کردیم...

‫با دستور یا اجازه دادگاه؟

‫اگه تحت مالکیت شما نیست، برا چی براتون مهمه؟

‫شواهدی از سموم دفن شده

‫نفت، ذعال سنگ، سموم ضد آفت، ‫زباله‌های رها شده، مواد شیمیایی،

‫فلزات سنگین، من جمله آرسنیک، بنزن، ‫کرومیوم، جیوه و سرب پیدا کردیم.

‫در یکی از مکان‌ها چنان ‫تمرکز اسیدی‌ای پیدا کردیم...

‫شرمنده، آره. خیلی بده. ‫داری این کشفیات رو تصدیق می‌کنی؟

‫نه نمی‌کنه. خودتم می‌دونی پیتر.

‫هر ساختمانی که تحت تملک ‫یا کنترل ماست،

‫اگر بفهمیم که در حال تخطی هستند،

‫و قانونا مسئولیت اون ملک رو به عهده داشته باشیم،

‫استاندارد‌هاش رو تصحیح می‌کنیم،

‫یا به محض این که امکانش ‫فراهم بشه تخریبش می‌کنیم.

‫یه ساله همین حرفا رو زدین. ‫بیشتر از یه ساله.

‫با نهایت احترام، داریم ‫این جلسه رو مرتب تکرار می‌کنیم.

‫حالا فعلا اینقدر بهشون نپر. ‫بعضی از اینا معدن طلان.

‫اگه این یکی مال ماست، می‌خوام ببینمش.

‫راستِ کار اون ایده‌ایه که

‫برای یه محل عیاشی گمنام.... ‫میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟

‫عذر می‌خوام. ‫می‌خوای که...

‫بریم. ‫می‌تونم دعوتتون کنیم.

‫چه گوهی داری می‌خوری؟

‫همونجور که بابا گفت دارم ‫با کار و بار خانوادگی آشنا میشم.

‫قرار بود مثل سایه دنبال من باشی و یاد بگیری.

‫سایه‌ها زر نمی‌زنند. ‫حرف نمی‌زنند.

‫و اتهامات این مادر خرابا رو هم ‫تصدیق نمی‌کنند.

‫همه چی مرتبه؟

‫اون حرف می‌زنه. تو حرف نمی‌زنی.

‫اگه شک داشتی، باید بگی:

‫"ما در فورچوناتو مسئولیتمون در قبال ‫محیط زیست رو بسیار جدی می‌گیریم.

‫و برای رسیدن به هدف مشترکمون ‫که اطاعت از تمامی ‌مقررات تنظیمیه

‫کاملا در کنار شما هستیم."

‫می‌دونی چندتا وکیل دادگستری آوردن؟

‫هفت تا. ‫شیش تا.

‫باشه. اونا 6 تا آوردن. ‫می‌دونی ما چندتا آوردیم؟

‫یکی!

‫چون آرتور در حد 6 یا 7 تا وکیل ‫دادگستریه.

‫و آخرین چیزی که لازم داره،

‫شازده گوچی کالیگولاست که ‫کار رو خراب کنه.* ‫مترجم: کالیگولا امپراطور دیوانه روم بود.

‫آره، ولی قرار نبود اون ساختمونا ‫رو 6 یا 7 ماه پیش تخریب کنی؟

‫می‌دونم کار خودته کصکش کوچولو.

‫پس بگو چرا اینقدر راحت ‫اطراف مامورای دولتی حرف می‌زنی.

‫بعد ساعتای کارت خیلی تمرین ‫می‌کنی نه؟

‫می‌دونم که خال سیاه کصکش خودتی. ‫مطمئنم.

‫و وقتی بتونم ثابتش کنم،

‫دو دستی تقدیمت می‌کنم ‫به بابا.

‫جای این حرفا تو ساختمون نیست ‫فردریک.

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left