처음 200줄입니다.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
همینطوری پیداش کردی؟ به چیزی که دست نزدی؟
نه جناب. ساعتم رو زدم، کارای صبحگاهیم رو انجام دادم و بعدش پیداش کردم.
میدونی، یه داستانی خوندم که توش یه یارویی به جسدا تجاوز میکرد. نکروپیلیو؟
نکروفیلیک.
همین.
ولی تا حالا نشنیده بودم وقتی طرف کارش تموم شده جسد رو با خودش ببره.
خب نظرت چیه؟ دزد بودن؟
اگه بودن جواهرات رو میبردن نه جسد رو.
عکس نگیر! بهت گفته بودم اگه بازم ببینمت...
دارم میرم.
مجبورم نکن دوربینت رو توقیف کنم.
نمیتونی توقیفم کنی، مگه این که بهم اتهام مجرمانه بزنی.
مجبورم نکن آقای دوپن.
بهت گفتم بودم این کار شوخی بردار نیست.
تو هم قرار نیست اینجا باشی
باید به سروان دوباره توضیح بدم
چرا یکی از کارکنام خودش رو جای یه پلیس بی پدر جا زده بوده.
تقصیر من نیست نگهبانه اشتباه گرفته.
باید به خاطر کت باشه. فکر میکنی خیلی بامزهای؟
چند هفته پیش یه خانمی که مادرش فوت کرده بود بهم زنگ زد.
یه سری کاغذ اداری پیدا کرده بود که نشون میداد مادرش میرفت پیش یه دکتری.
دخترش اصلا اون دکتره رو ندیده بوده. اصلا نمیدونسته مادره میره پیش دکتر.
و ظاهرا، دکتره برای یه داروی آزمایشی ثبت نامش کرده بوده.
ولی مادره صلاحیت شرکت در آزمایش رو نداشت.
دختره میفهمه که امضای مادرش روی فرم رضایت جعل شده.
به شمارهه زنگ میزنم، سرویس پاسخگویی خودکار به مشتریانه.
به دکتره زنگ زدم، گوشی رو قطع کرد.
مشخص شد که این آزمایش دارویی چندتا شاکی دیگه هم داره.
خانم بریدی امروز صبح وحشت زده بهم زنگ زده.
از گورستان بهش زنگ زدن و گفتن به قبر مادرش دست برده شده.
ببین همینجا رو گند زدی. بعدش رفتم دنبالش...
تو یه احمقی. چون پنج مورد بوده!
پنج تا نبش قبر تو چهار هفته گذشته.
پنچ تا جنازه گم شده!
همهشون کسایی بودند که تو اون آزمایش دارو شرکت داشتند.
بدنش یهو غیب شده.
ازت خوشم نمیاد دوپن. قبلا با شماها به مشکل خوردم.
ماها؟
کل کارمندای دفتر لعنتیت به سفیدی خامهان،
خیالت راحت باشه ماها قصد حمله نداریم.
کی گفت منظورم رنگ پوستت بوده؟ درسته، منم متوجه اون شدم.
برای این کار فقط دوتا چیز لازمه، یه تلفن و یه ماشین تحریر.
و یه کم احترام. فکر کنم شد سه تا.
احترام؟ دست بردار، خودت میدونی کسی کسی رو بازخواست نمیکنه.
آدمای مسئول سالم نگه داشتنمون بیمارمون میکنند.
سر آدمای رو به موت کلاه میذاریم. فقرا رو سر کیسه میکنیم.
به نژادپرستا ترفیع میدیم. میذاریم شیاطین هر غلطی خواستن بکنند.
این دنیا تغییر لازم داره.
باشه پس.
بیا فرض کنیم تو میبری.
اگه تونستی همشون رو بگیری، ترتیب همشون رو بدی،
همه طمع، شر و کثافت توی دنیا،
و اون طرفش بشینی، چی میگی؟
رقمی وجود داشت که برات کافی باشه؟
طی این سالها،
با آدمای زیادی حرف زدم که داروهای تو رو مصرف کردن.
مادرای طبقه متوسط که سردرد داشتن.
حسابدارایی که سندرم تونل کارپال داشتن بچه هایی که حین ورزش صدمه دیدن.
دکتراشون براشون لیگودون مینویسن، میگن یه چیزی مثل استامینوفنه ولی قوی تر.
یه سال بریم جلو، میبینیم که پشت سطل آشغال دارن هروئین تزریق میکنند.
یا مردند.
اینقدر خام نباش. من مسئول سواستفاده مردم از لیگودون نیستم.
این یه بحث قدیمی و حوصله سر بره.
میدونی زن من هر روز چه قدر لیگودون مصرف میکنه؟
حالش خوبه.
زنت قبل از آشنا شدن با تو معتاد هروئین نبود؟
موافقم، اون یه داستان موفقیت بی نقصه.
میدونستی که فرمول رهایی توسعه داده شده پتانسیل سواستفاده داره.
میدونستی به شدت اعتیاد آوره.
ولی به عنوان غیراعتیاد آور تبلیغش کردی.
چون صدها میلیون دلاری که قبل از وارد بازار شدن
لیگودون در آوردی کافی نبود.
برات کافی نبود، پس سوال من اینه.
رقمی وجود داشت که برات کافی باشه؟
چه قدر پول باعث میشدی بگی، "موفق شدیم"؟
اصلا چنین عددی وجود داره؟
سوال احمقانهایه. البته که نه.
ولی نیومدیم اینجا که در اون مورد بحث کنیم.
اومدیم در مورد...
چی؟
پسرم.
پراسپرو.
پری.
خب، قبل از این که اون جریان پیش بیاد، فردریک بهم گفت مخبرت پریه.
اون بود که برات خبرچینی میکرد.
حقیقت داشت؟
چون الان دیگه مهم نیست.
به هر حال، دیگه اهمیتی نداره.
از وقتی کشتمش دیگه مهم نیست.
من میدونم پراسپرو چطوری مرد.
داری میگی یه جوری تقصیر تو بود؟
پری اولین بچهام بود که مرد.
و میدونم که فکر میکنی میدونی چطوری مرد.
ولی نمیدونی.
اولین چیزی که باید در مورد پسرم درک کنی اینه که،
همه چیز به کنار...
اون دیوونه بود.
سگ توش.
صبح بخیر.
هنوز نخوابیدیم.
باید این جنسه رو امتحان کنی.
تخم مرغای من کجاست؟ تخم مرغای من رو خوردی؟
خب که چی؟ تخم مرغه بابا.
تخم مرغ دریایی بود.
تخم مرغ دریایی کله سیاه.
که از مرداب کیهون تغذیه کرده بودن.
تو کل سال فقط سه هفته فصل جفتگیری دارن.
اگه این رو هل بدم تو، نمیتونی درش بیاری.
باید تا رسیدن به بیمارستان همونجا نگهش داری،
وگرنه بدتر میشه.
عزیزم، کسی به تخم مرغات دست نزده.
یا مسیح. یه لحظه ترسوندیما.
اوه!
ایناهاش. پیداشون کردم.
میدونی، هنوزم عصبانیم که بابات نرفت دنبال اون ایده کلاب.
بابات حتی اگه کیرش رو فرو میکردم
تو کره بادوم زمینی و ساک میزدم براش بازم نمیفهمید ایده خوب چیه.
آره، باید فکرش رو میکردم.
نه، همین الان یه بطری شراب گلنفیدیک باز کردم.
تازه، هیچ وقت خانواده رو نمیگایی. ظاهرا فقط شکارشون میکنی.
نمیدونم. شاید چیز خوبی باشه. بابای من یه کار احمقانه انجام میده.
وقتی رابطه پدری ثابت شد، هر بچه خانواده
یه پس انداز اندوخته گیرش میاد.
تک تک خواهر برادرای تخمیم دارنش. انگار انتظارش هست که بگیرن. مثل یه حق تخمی.
ولی باید قانعش کنی.
و خردت میکنه.
و وقتی بالاخره تایید بکنه...
باید ببینی چه بلایی سرشون میاره.
یه کاری میکنه که فکر کنی هدیه است، ولی نه، یه کلکه.
زیر انگشت شست زشت و بدقوارهاش نگهت میداره
و ممکنه هیچ وقت نتونی فرار کنی.
پس گور باباش.
از ایده من خوشش نمیاد؟
شاید شانس بهمون رو کرده.
همم. دیکواد کیه؟
برادرمه، فردریک. اوه.
سگ توش.
خدافظ.
ما در فورچوناتو مسئولیتمون در قبال محیط زیست رو بسیار جدی میگیریم،
و برای رسیدن به هدف مشترکمون که اطاعت از تمامی مقررات تنظیمیه
کاملا در کنار شما هستیم.
باشه، ولی این حقیقت نداره.
و تا وقتی علیه شرکتتون اعلام جرم نشده بود جواب تلفنای من رو نمیدادین.
شرمنده دیر کردم. کامیون بهم زده بود.
عذر میخوام همگی. این برادرمه، پراسپرو.
این چیه؟
این مجموعهای از تشکیلات آزمایشگاهی محکوم شده فورچوناتوئه
که از قوانین پیروی نمیکنند یا بدتر از اون، مواد سمی رو وارد آبهای زیر زمینی میکنند.
پشمام. همه اینا مال ماست؟
داری مالکیت رو تصدیق میکنی؟
معلومه که نه.
مشکل اینا چیه؟ خب، این مکانها رو بازرسی کردیم...
با دستور یا اجازه دادگاه؟
اگه تحت مالکیت شما نیست، برا چی براتون مهمه؟
شواهدی از سموم دفن شده
نفت، ذعال سنگ، سموم ضد آفت، زبالههای رها شده، مواد شیمیایی،
فلزات سنگین، من جمله آرسنیک، بنزن، کرومیوم، جیوه و سرب پیدا کردیم.
در یکی از مکانها چنان تمرکز اسیدیای پیدا کردیم...
شرمنده، آره. خیلی بده. داری این کشفیات رو تصدیق میکنی؟
نه نمیکنه. خودتم میدونی پیتر.
هر ساختمانی که تحت تملک یا کنترل ماست،
اگر بفهمیم که در حال تخطی هستند،
و قانونا مسئولیت اون ملک رو به عهده داشته باشیم،
استانداردهاش رو تصحیح میکنیم،
یا به محض این که امکانش فراهم بشه تخریبش میکنیم.
یه ساله همین حرفا رو زدین. بیشتر از یه ساله.
با نهایت احترام، داریم این جلسه رو مرتب تکرار میکنیم.
حالا فعلا اینقدر بهشون نپر. بعضی از اینا معدن طلان.
اگه این یکی مال ماست، میخوام ببینمش.
راستِ کار اون ایدهایه که
برای یه محل عیاشی گمنام.... میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
عذر میخوام. میخوای که...
بریم. میتونم دعوتتون کنیم.
چه گوهی داری میخوری؟
همونجور که بابا گفت دارم با کار و بار خانوادگی آشنا میشم.
قرار بود مثل سایه دنبال من باشی و یاد بگیری.
سایهها زر نمیزنند. حرف نمیزنند.
و اتهامات این مادر خرابا رو هم تصدیق نمیکنند.
همه چی مرتبه؟
اون حرف میزنه. تو حرف نمیزنی.
اگه شک داشتی، باید بگی:
"ما در فورچوناتو مسئولیتمون در قبال محیط زیست رو بسیار جدی میگیریم.
و برای رسیدن به هدف مشترکمون که اطاعت از تمامی مقررات تنظیمیه
کاملا در کنار شما هستیم."
میدونی چندتا وکیل دادگستری آوردن؟
هفت تا. شیش تا.
باشه. اونا 6 تا آوردن. میدونی ما چندتا آوردیم؟
یکی!
چون آرتور در حد 6 یا 7 تا وکیل دادگستریه.
و آخرین چیزی که لازم داره،
شازده گوچی کالیگولاست که کار رو خراب کنه.* مترجم: کالیگولا امپراطور دیوانه روم بود.
آره، ولی قرار نبود اون ساختمونا رو 6 یا 7 ماه پیش تخریب کنی؟
میدونم کار خودته کصکش کوچولو.
پس بگو چرا اینقدر راحت اطراف مامورای دولتی حرف میزنی.
بعد ساعتای کارت خیلی تمرین میکنی نه؟
میدونم که خال سیاه کصکش خودتی. مطمئنم.
و وقتی بتونم ثابتش کنم،
دو دستی تقدیمت میکنم به بابا.
جای این حرفا تو ساختمون نیست فردریک.
No comments yet. Be the first to leave one.